…قسمت قبل
لباسام رو از روی رادیات برداشتم و پوشیدم. کیفمو انداختم پشتم و گفتم: خاله! من دیگه دارم میرم. دستت درد نکنه! خداحافظ!
قبل از اینکه اصلا جوابی بده سریع از خونهشون زدم بیرون و مستقیم رفتم خونهی خودمون. مامانم تا منو دید گفت: به خالهت کمک کردی؟
به روی خودم نیاوردم که میدونم خاله میترا تلفنی باهاش حرف زده و همه چیزو بهش گفته. یه کلمه گفتم: آره!
و مستقیم رفتم طبقهی بالا تو اتاقم. تو تلگرام به خاله میترا پیام دادم: امروز خیلی بهم حال دادی دمت گرم!
چند دقیقه بعد آنلاین شد و گفت: چرا انقدر زود رفتی؟
+ترسیدم دوباره لخت بشی جلوم(شکلک خنده)
-ترسیدی آره؟ این دفعه یه جوری آبتو بیارم که تا یه ساعت بعد هم نتونی بلند شی.
+اوووف… کی دوباره بیام پرده نصب کنم برات؟
-میگم بهت.
انقدر خسته شده بودم که روی تخت خوابم برد. یه ساعت بعد با صدای در اتاقم از خواب پریدم. مامانم در زد و اومد تو اتاق. به بهونه ی برداشتن سبد لباس چرکا یه دور تو اتاقم چرخید و گفت: تو که عادت نداشتی بعد از ظهر بخوابی! میترا چقدر ازت کار کشیده که اینجوری جنازه شدی؟
با فکر اینکه میدونه من و خاله میترا با هم سکس داشتیم و این حرفا رو میزنه بدنم دوباره گر گرفت. سعی کردم هوشمندانه جواب بدم که تو کف بمونه. گفتم: حالا بیشتر کارا رو خاله خودش انجام داد و من فقط تماشاچی بودم. بالاخره من ناشیام و اون با تجربه! طبیعیه که من خسته بشم چون تا حالا از این کارا نکرده بودم.
یه لحظه با تعجب بهم نگاه کرد. انگار با جواب دوپهلویی که دادم شوکه شد. لباسا رو برداشت و بدون اینکه دیگه چیزی بگه از اتاق رفت بیرون.
دو سه روز بعد، وقتی دم غروب از فوتبال برگشتم دیدم خاله میترا خونهی ماست. با دیدنش در کسری از ثانیه حشری شدم. انقدر که اگه سویشرتم رو جلوی شلوارم نمیگرفتم برجستگی کیرم تابلو میشد. گفتم: سلام خاله چه خبر؟
با لبخند گفت: سلامتی عزیزم! با زحمتای ما!
گفتم: نه بابا این چه حرفیه!
رفتم تو اتاقم لباس عوض کنم که دیدم پشت سرم اومد تو اتاق. درو بست و بهش تکیه داد. آب دهنمو با صدا قورت دادم و گفتم: تو رو خدا الان کاری نکنیا! مامان خونه ست استرس میگیرم.
با خنده گفت: نترس بابا کاریت ندارم بچه!
اومد از رو شلوار دست کشید رو کیرم و گفت: حواسم بود که قایمش کردی.
آروم گفتم: تو که میگفتی کس بکنم آروم میشم. از وقتی کصتو گاییدم یه لحظهام از فکرش بیرون نیومدم.
کیرم رو تو مشتش فشار داد و گفت:جوووون! میخوای بازم بکنیش؟
سرمو بالا و پایین کردم و گفتم: هیچی رو بیشتر از این نمیخوام.
لبشو گاز گرفت و گفت: پس برو حموم دوش بگیر بیام پشتتو لیف بزنم.
فوراً دستشو کنار زدم و گفتم: الان نمیشه مامان میفهمه.
با اصرار گفت: مامانت با من!
دوباره گفتم: تو رو خدا خاله استرس میگیرم اینجوری.
گفت: باشه! فردا بیام جلو مدرسه دنبالت ببرمت خونهی خودمون؟
گفتم: به مامان چی میگی؟ شک نکنه بهمون؟
با اخم گفت: توام هی مامان مامان نکن بچه مامانی! خودم حلش میکنم کاریت نباشه. میام دنبالت فردا.
دوباره کیرم رو از رو شلوار گرفت و گفت:اوووف… دلم واسه این عرشیا کوچولوی وحشی تنگ شده.
جرأت پیدا کردم و منم کونشو چنگ زدم. گفتم: میشه فردا کونتم بکنم خاله؟
چشماش برق زد و گفت: خیلی خوش اشتهایی! اول باید کس کردن یاد بگیری.
بهم برخورد. گفتم: اون روز که کصتو گاییدم که داشتی مثل چی زیرم ناله می کردی.
با دستش به شوخی زد تو سرمو با خنده گفت:زر نزن! بچه پر رو!
وقتی از اتاق رفت بیرون انقدر حشری بودم که شلوار و شرتمو پایین کشیدم. یه تف انداختم رو کیرم و همونجا سرپا شروع کردم به جق زدن. چشمامو بستم و با تصور کص خاله میترا کیرم رو مالیدم. با دقیقه نکشید که کف دستم پر آب شد وقتی خودمو تمیز کردم لپ تاپ رو باز کردم و یه فیلم پورن دانلود کردم که زنه یه میلف جذاب و جا افتاده بود و مرده خیلی حرفهای و کار بلد. ریز به ریز همهی حرکات مرده رو نگاه میکردم و سعی می کردم یاد بگیرم که چیکار میکنه و کجاها رو لمس میکنه.
بعد از مدرسه با دوستام دانیال و کیا جلوی در مدرسه وایساده بودیم که دانیال با آرنج زد بهم و گفت: اون دافه خالهی تو نیست؟
سمت نگاهشو تعقیب کردم و دیدم خاله میترا اون طرف خیابون به ماشین تکیه داده و داره با گوشیش ور میره. مثل همیشه یه شلوار جین جذب و یه نیم بوت عسلی پاش بود. یه کت خیلی کوتاه قهوهای پوشیده بود. شالش افتاده بود و موهای بلندش از جلو و پشت ریخته بود بیرون.
با اون لبای ژل زده و آرایش غلیظ انقدر جلب توجه میکرد که هر کی رد میشد یه تیکه بهش مینداخت. گفتم: آره خودشه!
کیا گفت: ولی خودمونیما خالهت عجب کصیه. همچین خالهای نعمته بخدا.
دانیالم تایید کرد و گفت: خالهت برده نمیخواد؟
از اینکه همهی دوستام تو کف خالهی من بودن خیلی ذوق کردم ولی به روی خودم نیاوردم. بخصوص که به هیچکی نگفته بودم چه رابطهای بینمونه. با اخم گفتم: کیرتونو غلاف کنین بابا. هروقت عمههاتونو دادین من گاییدم بعد در مورد خالهم حرف بزنین.
ازشون خداحافظی کردم و رفتم سمتش. حواسش به من نبود. آروم از پیشش رد شدم. صدامو کلفت کردم و گفتم: جوون چه دافی! میدی کصتو بخورم؟
کیفشو آورد بالا بکوبه تو سرم که دستامو سپر کردم و گفتم: نزن خاله منم!
با دیدنم لبخند زد و گفت: چشمم روشن! به خالهت تکه میندازی جوجه خروس؟
خندیدم و گفتم: خوشگل کردی اومدی جلو دبیرستان پسرانه؟ میدونی امشب چندتا جوجه خروس با تصور کردنت جق میزنن؟
خندید و همینطور که مینشست پشت فرمون گفت: بذار با تصور کردنم بزنن من فقط به جوجه خروس خودم کص میدم.
با دیدنش و اون لوندیاتو حرفایی که میزد محال بود شق نکنم. تو ماشین که نشستم و حرکت کردیم با دستش از رو شلوار کیرمو گرفت. وقتی نگاهش کردم با لبخند گفت: ببخشید با دنده اشتباه گرفتم.
منم خودمو زدم به پر رویی زیپ و دکمهی شلوارمو باز کردم و شورتمو دادم زیر تخمام. یه نیم نگاه به کیرم انداخت و لبشو گاز گرفت: آخ! قربون اون کیر در حال رشدت برم خاله!
به کیرم اشاره کردم و گفتم: فکر میکنی از این بیشتر رشد کنه؟
دستشو لوله کرد دور کیرم و همینطور که بالا و پایین میکرد گفت: رفته رفته جا افتادهتر میشه.
یه نفس عمیق کشیدم و به صندلی تکیه دادم. گفتم: حواست به رانندگیت باشه که زنده برسیم خونه.
گفت: پس بندازش تو انقدر حشریم نکن کصم خیس شد.
به زور کیرمو تو شلوارم جا کردم. همین که رسیدیم خونه و درو پشت سرم بستم، بغلش کردم. جفتمون تند تند لباسامونو از تنمون درآوردیم. این دفعه نذاشتم واسم ساک بزنه. لباشو کردم تو دهنم و همزمان که وحشیانه میخوردمشون دستامو از پشت به کونش رسوندم. لمبر هاشو تو دستام فشار میدادم. همونجوری بردمش سمت مبل. زانوهاشو به مبل تکیه داد و قمبل کرد. کنارش وایسادم و یکی از دستامو بردم لای پاهاش و شروع کردم به مالیدن کصش. با دست دیگهم سوراخ کونشو میمالیدم. انگشتمو لای کصش میکشیدم.
با یه صدای حشری گفت: اوووووف… این چیزا رو از کجا یاد گرفتی توله سگ؟
حالا نوبت من بود یکم خودنمایی کنم. گفتم: دوست داری؟ حال میده؟
گفت:اووممم…خیلییی…
در حالی که انگشتم رو تو کس خیسش عقب و جلو میکردم. با دست دیگهم رو کونش اسپنک میزدم.
بعد دو انگشتی کردمش. صدای آه و ناله ش بلند شد.
انگشتامو از کصش بیرون کشیدم و کردم تو دهنش که
طعم آب کس خودش رو بچشه.
اینقدر حشری بود که حسابی انگشتای خیسم رو ساک زد. رفتم پشتش و آب دهنم رو پرت کردم لای کونش و با انگشت روی سوراخ کونش میمالیدم.
با التماس گفت: واااای عرشیا… بکن دیگه!
دوباره کصشو انگشت کردم.
گفت: انگشت نمیخوام کیر میخوام.
با اعتماد بنفس گفتم: حالا زوده! بهت کیر نمیدم.
خندهش گرفت و گفت: چه غلطا!
داشتم واسه کصش له له میزدم ولی میخواستم خودمو مسلط نشون بدم. میدونستم همین که بکنم تو کصش آبم اومده.
سرمو بردم لای درز کونش. سوراخ کونشو لیس میزدم و تند تند چوچولشو میمالیدم. انقدر ادامه دادم که نالههاش کش دار شد. آب کصش تا پشت زانوهاشو خیس کرده بود. منم داشتم میمردم که بکنمش. تو همون حال از پشت کیرمو کردم تو کصش و شروع کردم تند تند تلمبه زدن و همزمان کونشو انگشت میکردم. به دقیقه نکشید که نبض کس و کونشو حس کردم. یه جوری با صدای بلند ناله میکرد که میترسیدم همسایهها صداشو بشنون. دیگه نمیتونستم جلوی ارضا شدنمو بگیرم کیرمو کشیدم بیرون و آبمو لای درز کونش خالی کردم. اینقدر کیرمو بالا و پایین کردم و آبمو رو سوراخ کونش مالیدم و پخش کردم که کیرم تو دستم شل و کوچیک شد. نا نداشت از جاش بلند شه. خم شدم و آروم دم گوشش گفتم: خاله همسایهها میدونن؟
پرسید: چی رو؟
گفتم: همین که وقتی پیمان نیست به من کس میدی دیگه.
از جاش بلند شد گوشمو گرفت و گفت: تو امروز خیلی پررو شدی جوجه خروس.
با خنده گفتم: آره خودت منو پر رو کردی. ولی عوضش آبتو آوردم.
گوشمو ول کرد و لپمو کشید. گفت: آره! دیگه مرد شدی.
همینطور که تو چشماش نگاه میکردم گفتم: بنظرت کس کردنو خوب یاد گرفتم؟
گفت: نه هنوز خیلی کار داری ولی انگشت کردنت خوبه.
داشت میرفت سمت حموم که از پشت دست دراز کردم و ممههاشو گرفتم. تو گوشش گفتم: میخوای یه بار دیگه آبتو بیارم؟
دستامو گرفت و از روی ممههاش برداشت. گفت: ولم کن کص ندیدهی بدبخت بسه دیگه.
ولی ول کن نبودم. هلش دادم سمت حموم.
وقتی به حمام رسیدیم همونجا سرپا دستمو بردم لای پاهاش و شروع کردم تند تند مالیدن کصش. هنوز خیس بود و انگشتام راحت میرفت توش. دوباره صدای نالههاش بلند شد و گفت: آخ… چجوری بلدی انقدر خوب بمالی پدرسوخته؟
چسبوندمش به کاشیهای دیوار حمام و گفتم: شل کن خودتو میخوام جیشت بپاشه بیرون.
دو انگشتمو تو کصش عقب جلو میکردم و همزمان ممههاشو میخوردم. اونقدر این کار رو ادامه دادم، که صدای جیغش بلند شد وخیسی کصش کف دستمو پر کرد. انقدر بیاختیار شده بود که نمیتونست سرپا وایسه. گفتم: جوووون… همینو میخوام… حس داغی آب کصت رو دستام. بیشتر میخوام! یالا جیش کن برام.
سرعت دستمو بیشتر کردم و دیوونه وار کصشو میمالیدم. صورتش از شهوت سرخ شده بود و لباشو گاز میگرفت. هر چی بیشتر میمالیدم، آبش قطره قطره از کسش بیرون میریخت. یهو شل شد و با فشار جیش کرد رو دستم.
برگردوندمش سمت دیوار. دستمو رو کمرش فشار دادم که خم بشه. با التماس گفت: وااای عرشیا… مُردم دیگه…
کیرم دوباره یه جوری شق شده بود انگار نه انگار همین چند دقیقه قبل یه بار خالیش کرده بودم دوباره کیرمو از پشت تو کصش فرو کردم و گفتم: بازم میگی کس کردن بلد نیستی؟
با ناله گفت: نه! غلط کردم…
صدام از شهوت میلرزید گفتم: حالا میشه بهم کون بدی خاله جون؟
داشتم همینجوری تو حموم تو کصش تلمبه میزدم که صدای زنگ در اومد. قلبم اومد تو دهنم. مکث کردم و گفتم: منتظر کسی بودی؟
گفت: آره! مامانت! بهش گفتم عرشیا رو خودم از مدرسه برمیدارم توام ناهار بیا اینجا!
فورا کیرمو از تو کصش کشیدم بیرون و گفتم: پس چرا نگفته بودی؟
گفت: چون نپرسیده بودی.
از تو حموم پریدم بیرون. لباسام رو دونه دونه از جلو ورودی برمیداشتم و میپوشیدم. مامانمم پشت هم زنگ میزد و میکوبید رو در. لباس های خاله میترا رو هم از روی زمین برداشتم. در حمومو بازکردم و انداختمشون تو حموم. دوییدم سمت ورودی. درو که باز کردم یه نگاه به سرتا پام و قیافهی پریشونم انداخت و گفت: درو چرا باز نمیکنین؟
هنوز نفس نفس میزدم. پرسید: خالهت کجاست؟
گفتم: گفت تا تو بیای میره دوش بگیره.
خیلی عادی وارد خونه شد و رفت تو اتاق تا لباس عوض کنه. همون موقع خاله میترا در حمومو باز کرد و صدا زد: عرشیا! میای پشتمو لیف بکشی خاله؟
با صدای بلند گفتم: مامانم اینجاست. الان خودش میاد پشتتو لیف میکشه.
سرشو از لای در آورد بیرون و با تحکم گفت: میخوام تو بیای لیف بکشی. دلم دستای مردونه میخواد.
با چشماش اشاره کرد برم پیشش. مامانم از تو اتاق گفت: برو دیگه عرشیا. من دارم لباس عوض میکنم. با این جملهش از جام پریدم و گفتم: چشم!
رفتم تو حموم و گفتم: چته تو؟ مثل اینکه مامانم اینجاستا!
پشتشو کرد بهم و خودش لمبرای کونشو با دستش تکون داد. گفت: مگه نمیخواستی کونمو بکنی؟
مونده بودم چیکار کنم از طرفی میدونستم مامان از سکس من و خاله خبر داره ولی دیگه نه انقدر علنی و از طرفی نمیخواستم فرصت گاییدن کونی که همیشه تو کفش بودمو از دست بدم. این چراغ سبز خاله میترا واسه کون دادن به من وقتی میدونست مامانم خونهست، یعنی قبلا اجازهی همچین کاری رو ازش گرفته بود. با این فکر حشرم صد برابر شد. همین باعث شد تردید نکنم و سریع لباسامو دربیارم. از پشت پهلوهاشو گرفتم و کیرمو مالیدم به درز کونش. گفتم: دیگه نمیتونم واسه گاییدنش صبر کنم.
خودش کونشو مالید به کیرم و گفت: شامپو بزن یکم انگشتم کن که باز بشه. انگشتمو کفی کردم و شروع کردم به انگشت کردن کونش. وقتی صدای آخ و اوخش بلند شد، دست دیگهمو گذاشتم رو دهنش و گفتم: باید بیصدا کون بدی خاله جون.
انگشت شستم رو کرد تو دهنش و شروع کرد به مکیدن انگشتم.
همینجوری داشتم با یه کیر شق شده کونشو انگشت میکردم و اونم از زیر داشت کصش رو میمالید که بخار حمام کم شد و سرمای بیرون رو روی تنم حس کردم. مامانم در حمومو باز کرده بود و با دهن باز داشت به ما نگاه میکرد. یه لحظه برگشتم و باهاش چشم تو چشم شدم ولی زود نگاهمو ازش گرفتم. دستامو از کون و دهن خالهم عقب کشیدم. خاله میترا هم برگشت و به مامانم نگاه کرد. با لبخند گفت: بیا تو درو ببند دیگه آبجی یخ کردیم.
اصلا فکرشم نمیکردم که مامانم بی سروصدا بیاد تو حموم. خاله دوباره دستمو گرفت و گذاشت روی کونش یه چشمک زد و گفت: تو کارتو بکن.
یه نیم نگاه کردم و دیدم مامانم کمکم داره لباساشو در میاره ولی انگار اونم از من خجالت میکشید. آب دهنمو به زور قورت دادم و مشغول انگشت کردن خاله شدم ولی کلا حواسم پرت مامانم شده بود. اومد زیر دوش و خودشو خیس کرد. میخواستم نگاهش کنم که گفت: برنگرد!
پشتم بهش بود. دوباره صدای خاله میترا در اومد: کونمو بکن دیگه عرشیا طاقت ندارم.
کلاهک کیرمو گذاشتم رو سوراخ کونش و آروم فشار دادم. یه آه بلند کشید. آروم آروم نصف کیرمو کردم تو کونش. با ناله گفت: وااای خیلی کلفته…
آروم عقب و جلو کردم که تو کونش جا باز کنه. جرات نداشتم برگردم به مامانم نگاه کنم. نمیدونستم داره چیکار میکنه. خاله میترا دستاشو به دیوار حمام تکیه داد و گفت:آخ… بکن قربونت برم…جر بده کون خاله رو…
انقدر حشری بودم که نمیدونستم دارم چیکار میکنم فقط تند تند کیرمو عقب و جلو میکردم. کون تنگ و داغ خاله مستم کرده بود و از طرفی فکر بدن لخت مامانم که پشتم احتمالا داشت خودشو میمالید و جق میزد داشت دیوونهم میکرد. کم کم شهوتم به خجالتم غلبه کرد و صدای نالهم بلند شد: آااه…چقدر کونت تنگه خاله…
-دوسش داری عزیزم؟…بکن جرش بده…
سرعتم رو تند تر کردم و و از لذت گاییدن کونش صدام بلندتر شد. خاله همینطوری با صدای بلند آه و ناله میکرد. چوچولشو میمالید و قربون صدقهی کیرم میرفت: قربون کیر کلفتت بشم… آره بکن… تندتر بکن… جرم بده
گفتم: دوست داری به کیرم سرویس بدی؟ دوست داری تموم سوراخات با کیر من پر بشه؟
-جووون… عاشقشم… دوست دارم همیشه تو کس و کونم باشه…
با حرفاش آتیشم هر لحظه تندتر میشد. یه اسپنک زدم رو کونش و گفتم: دوست داری مثل یه برده بیست و چهار ساعته آمادهی کس و کون دادن به من باشی؟
با صدای لرزان گفت: آاااره… میتونم تا ابد همش بهت کص و کون بدم…
دیگه نتونست سرپا وایسه و چهار دست و پا افتاد رو کف حموم منم بدون اینکه بکشم بیرون زانو زدم پشتش و به گاییدنش ادامه دادم. دو سه تا تلمبه زدم و گفتم: آخ خاله… آبم داره میاد…
-جووون… بریز تو کونم پسرم…
همین پسرم گفتنش انقدر تحریکم کرد که آبم با فشار بیرون زد و یهو انگار انرژی کل بدنم خالی شد. خودمو انداختم رو کمر خاله میترا. جفتمون پخش کف حموم بودیم که صدای باز و بسته شدن در حموم رو شنیدم. نگاه کردم و دیدم مامانم حوله رو برداشته و رفته بیرون…
ادامه دارد…
نوشته: خط قرمز
14 پاسخ به “دافی که خالهم بود(۲)”
جووون زودتر بنویس ادامه شو
جووون زودتر بنویس ادامه شو
امان از دست توهمات این نسل جفیه دبیرستانی. با این اوصاف قبل از تعریف کردن چگونگی گاییدن مادرت ، برو یه تست دی ان ای بگیر.
عالی بود من 2 قسمتش ام خوندم بنویس اگه ادامه داره هنوزم کیرت دهنه اونی که کسشعر میگه راجبت ❤
کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست
تخیلاتت خوبه! ولی اونجایی که گفتی خالهٔ شوهر دارت گفت شامپو بریزی برای لیزی و گاییدن کونش کوسشر محضه!!! شامپو بره تو کیرت از سوزش کونت پاره میشه! درکل متوجه نشدم رابطهت با خالهات چطوری بوده که خالهات باید بیاید و در مورد بلوغ و… باهات صحبت کند؟! خالهات برای زدن پشمات بهت ژیلت میده؟! اگه تلاش کنی داستاننویس خوبی میشوی. سایت چند داستاننویس خوب داشت و داره! اولش شیوای عزیزم(امیدوارم هرجا هست خوب و سلامت باشه.(آرین یه کون سفت ازش بگاد که یهویی رفت)). کنستانتین، سفید دندان، ferya داستانهای اینا رو بخان. مثلاً داستان کنستانین در مورد مرد زنداری که به خواهرش ریحانه تمایل داره. فوقالعادهس. موفق باشی
roshan نویسندگانی مثل شیوا، کنستانتین، سفید دندون و فریا رو نمیشه با این داستان نویسان هرجایی مقایسه کرد این مقایسه اصلا بجا نیست.
ای خدا از دست این کونیای مجلوق توهومی بکجا پناه ببریم
@roozaye rooshan اصلاً بحث مقایسه نبوده! من هم ایشان را با نویسندگان خوبی که نام بردم مقایسه نکردم! گفتم نویسنده داستانهای خوب آنها را بخواند و الگوبرداری و یاد بگیرد!
اووف مامانتم بکن دیگه
جقی زودتر ادامه شو بده
این اراجیف رو از کجا میارین مینویسین من نمیدونم واقعا.د آخه ولدزنا کی با شامپو سوراخ باز میکنه!!! قسم میخورم دوی عمرت حتی سوراخ یه جاندار رو از نزدیک ندیدی.
داداش ادامش چیشد پس
ادامه نداره؟