شیفت عجیب

Best face:

با سلام خودت خوانندگان عزیز

اول از همه از خودم بگم اسم مریم هست ۲۸ سالمه پرستارم و مشغول کار در یکی از بیمارستانهای دولتی قم هستم قدم ۱۷۵ و وزن ۶۵ و موی تقریبا بوری دارم. خانوادم خیلی مذهبی هستن به همین خاطر رفتن سر کار چادر می‌پوشم ولی تو بیمارستان دیگه مجبورم روپوش بپوشم داستان از اونجایی شروع میشه که یه بیمار آخوند که ۵۰ سالش بود و تازه پروستات عمل کرده بود داشتم . تقریبا آخرای شیفت بود که گفتن ترخیصه و باید سوندش رو بکشن و از شانس منو لیلا بودیم به علت اینکه کله گنده بود بهش اتاق خصوصی داده بودن تو اون شیفت خدا در شکر لیلا بود و باهم رفتیم سوندش رو در بیاریم علی رغم اینکه من

خانواده مذهبی دارم اما لیلا اینجوری نیست. من خودم هم زیاد مقید نیستم یعنی چون خانوادم و مخصوصا داداشم نمیذاره دوست پسر داشته باشم گاهی با فیلم سوپر خود ارضایی میکنم اون روز هم چند روزی از پریودم می گذشت و مثل همیشه حشری بودم و فقط می خواستم شیفت تموم بشه و برم خونه زیر دوش تا اینکه صدامون زدن حاج آقا عصر مرخصه و باید سوندش رو در بیارین من که روم نمیشد لیلا هم که از اینا بدش می اومد بالاخره چاره ای نبود به لیلا گفتم با من بیاد و من بدون اینکه دست بزنم به آلتش سوندش رو خارج می کنم. وقتی رفتم تو اتاق دیدم که حاج آقا یه دستی زد و گفت: من اجازه نمیدم خانم نامحرم عورت منو ببینه منو لیلا که از خدا خواسته گفتیم باشه و اومدیم بریم که یکی از محافظانش که اومده بود براش چیز میزای ترخیص رو بیاره گفت کار حاج آقا تمومه؟! لیلا گفت آره فقط اجازه نمیده ما سوندش رو برداریم که گفت چرا منم گفتم میگه نامحرمیم که گفت که اینطور ولی به نظر من هر جوری هست کارش رو راه بندازین و شمارش رو بگیرین که گفتیم چطور گفت مگر نمیدونین این دادستان فلان جاست. لیلا یه برقی تو چشمش زد و منو کشید کنار و گفت بابت طلاق شوهرش کارش گیره و حاضره در آره. بعد که رفت جلو و ماجرا رو گفت حاج آقا گفت شما هنوز متاهلی. رفیقت میتونه کارمو راه بندازه پرسید چطور که گفت من یه صیغه می خونم بهم محرم میشیم که لیلا اومد جوش بیاره که منو مصرف کنه من پریدم جلو و گفتم باشه و حاجی یه چی به عربی گفت و گفت بگو قبلت منم گفتم بعد به لیلا گفت شما برید دم در اتاق‌های خصوصی ما اینجوریه که که یه راهرو با دوتا در داره دستشویی و حموم اونجاست و در اصلی اتاق لیلا اون جا وایساد در حالی که دیدم اشک تو چشاش جمع شده

منم رفتم جلوتر و شلوارش رو در آوردم واقعی ترسیدم راست میگن مال آخوند بزرگه من این کیر رو تو فیلما دیده بودم و واقعا به خاطر عمل شیو شده و تمیز بود که شروع کردم به خارج کردن سوند که دستم به کیرش خورد شروع شد به بلند شدن بعد هم گفت اسمت چیه گفتم مریم گفت مریم جان آدم وقتی که چیزیی رو که بلند کرد باید بخوابونه که لیلا پرید داخل و گفت حاج آقا قرار ما چیز دیگه ای بودا بعدشم مریم دختره که حاج آقا گفت چه بهتر مگه شما نمی خواستی کارت راه بیافته که لیلا دیگه چیزی نگفت منم که با دیدن این صحنه ها واقعا تحریک شده بودم گفتم باشه براتون میخورم

واقعا برام تازگی داشت و در عین حال بالاخره بعد از اینهمه سال سن داشتم کیر یه مرد رو با دستام لمس میکردم و خوردن که فراتر از تصوراتم برای بار اول بود که گفت برای شروع خوبه که گفتم نه فقط همین که گفت معلوم میشه کنار تخت نشستم و شروع کردم به خوردن کیرش چون بار اول بود چند بار دندون زدم که لیلا دید و فهمید اینکاره نیستم کنارم نشست رو صندلی همراه و بهم گفت چیکار کنم کمی توضیح داد بهتر شد و کمتر دندون و می زدم تو این بین لیلا رفت که سر و گوشی آب بده که مریض زیادی نداشتیم خداروشکر و بخش هم خلوت بود

کیر حاج آقا خیلی بزرگ شده بود و منم روپوش سفید داشتم و سوتین مشکی که کارش رو بلد بود سریع چند تا دکمه ی بالای مانتو رو باز کرد و شروع کرد به مالیدن سینه های ۷۵ ام از روی سوتین که دیگه واقعا تحریک شده بودم و تو تکون خوردن ام فهمیدم بین پاهام خیس شده و آنچه نباید میشد شد که حاج آقا دستشو رسوند به روی شلوارم و از بالای شلوارم که بندش کشی بود فرستاد داخل و از روی شورت مشکیم که کمی جلوش توری بود دستش که رسید به شکاف کسم انگار اونقدر خیس بود که دستش و دوتا انگشت وسطش کامل خیس شد و منم یهو برقم گرفت و چشممو بستم که گفت تو هم بی میل نیستی ها ببین چقدر این ظرف عسل سرریز شده باید بخورمش که حیف نشه تو یه لحظه شلوار و شرتمو باهم کشید پایین اولین بار بود بدن سفیدمو یک مرد می دید. شرت مشکی منو که دیدگفت کاش حاج خانوم مثل تو سیاه می پوشید و شرتم هم انداخت رو تخت الان سوتینم بالا بود و مانتومم کامل باز بگم این که تقریباً دو هفته پیش اپیلاسیون بودم که خیسی و سفیدی رو که حاج اقا دید گفت فتبارک اله رفیقت که هیچ خودتم هر کاری داری بگو که حلش کنم منم گفتم حاج آقا پرده دارم بخدا که گفت عزیزم قشنگم از من تا آخر عمرت تأمینی پول دوختنتم میدم به آینده فکر کن هم برای رفیقت هم خودت که یهو نگاهش به اتیکتم افتاد و فامیلیمو که دید که گفت با حاج محمود چه نسبتی داری که گفتم پدرمه یه لبخند زد و لیلا هم همون لحظه اومد داخل منو لخت روی تخت دید حاج آقا به لیلا گفت شماره ی بابای مریم رو بگیر کارش دارم که یه لحظه ترسیدم چون بابام سپاهی بود که لیلا گفت برای چی گفت امر خیره و لیلا گفت چیکار باباش داری دیگه که حاجی گفت باباشو میشناسم میدونی چند تا دختر مثل تو رو براش صیغه کردم که لیلا گفت حالا نمیشه چیزی نگی که حاجی گفت برای عقد دختر باکره اجازه بابامو بایدگرفت(میدونستم بخاطر اجازه نیست چون اون که کارشو کرده بود و مونده بود فقط کردن ولی به حس ترس و اضطراب و بی خبری که برای چی میخواد به بابام زنگ بزنه وجودمو گرفته بود و همین باعث شد بیشتر بین پاهام خیس بشه) گوشی رو برداشت و گذاشت رو بلند گو و داشت با دستش سینه هامو می‌مالید و ازش تعریف میکرد که بابام جواب داد و حاج آقا سلام احوال پرسی کرد و گفت محمود خان حدس بزن پیش کی ام که یهو بابام گفت دوباره چه دختری زیر دستت داره ناله می‌کنه که من تعجب کردم که این روی بابای غیرتیم رو می‌دیدم در عین حال تو اون وضع بودم و خیسی بین پاهام بیشتر شد که حاجی گفت مریمت که بابام گفت شنیده بودم بیمارستانی کفتار پیر حالا چیکارم داری که گفت اجازه پدر برای دختر باکره واجبه زنگ زدم اجازه ی مریم خانم رو ازت بگیرم که عقدش کنم که بابام گفت حاج آقا هرچی شما امر کنین که منو لیلا جاخوردیم که بابام ادامه داد به عربی یه چی گفت و گفت حلاله فقط مهریه اشو بعدا باهم حساب میکنیم که حاج آقا گفت مهریه ی ایشون یه زیارت کیر تمیز منه و خندیدن و قطع کردن و حاج آقا به لیلا گفت بیا کنار مریم من بشین و ممه هاشو بخور من با دیدنش دوباره شق کنم که لیلا نشست کنارم و با اکراه شروع کرد خوردن ممه هامو حاج آقا هم با اون ریشاش شروع کرد خوردن کسم که واقعا بعد از اینهمه زیر چادر نگه داشتنش و اپیلاسیون خیسیش لذت خوبی داشت و وقت زن شدنم رسید حاج آقا شروع کرد مالیدن کیر کلفتش به کس تنگ و خیس من هی بالا پایین میکرد که حشری شده بودم و یهو گفت بگو چی میخوای دخترم منم تو حال خودم نبودم گفتم کیر بزرگ شما رو گفت التماس کن گفتم حاج آقا منو بکن محکم هرجور دوست داری که سر کیرشو گذاشت لب کسم اینقدر بزرگ بود که حتی سرش هم داخل نمی رفت لیلا هم با حالت ناراحت و چشمای اشکی داشت منو نگاه میکرد و چند دقیقه یه بار می‌گفت ببخشید و من که طاق باز بودم کنار گوشش گفتم اشکال نداره عزیزم من خودمم دلم میخواست شرعی سکس داشته باشم چی بهتر از این و اینکه یکی کنارمه و هوامو داره

به لیلا گفت سرشو خیس کن برام لیلا هم که دلش به حالم سوخته بود شروع کرد به خوردن کیر حاج آقا و نگاه کرد به من و گفت ببین بخاطرت چیکارا میکنم ولی ارزششو داری بالاخره میبینم این کس صورتی قراره باز بشه و من که روی تخت بودم لیلا اومد بالا سرم و گفت پاهاتو بده بالا که قطار قراره تونل بسته رو باز کنه پاهامو دادم بالا و حاجی اومد رو به روم نشست و تف انداخت رو کیرشو دوباره سرش داد رو کسم آبم اونقده اومده بود که لیلا گفت مریم ببین چقدر کست کیر می‌خواسته که دریا اب اون پایینه جنده خانم و با چشای اشکی خندید نگفته بودی اینقدر عطش کیر داری و حاجی گفت اشکال نداره من اینجام که عطش کسشو بخوابونم و کیرشو میزد به کسم آه می‌کشیدم و لیلا می‌گفت هان التماس کن حاجی نکنش باید بگه چی میخواد (فهمیدم علی رغم میلش میخواد کاری کنه حشری بشم که کمتر درد بکشم ) که منم آروم گفتم کیر حاجی رو تا ته ته تو کسم می‌خوام می‌خوام پردمو بزنی حاجی جون صیغه هم که خوندی من حلالتم منو مال خودت کن لیلا از این حشریت من تعجب کرده بود و حاجی تو این بین کیرشو محکم میکشید لایه درز کس من که دوباره فشار ها شروع شد اینبار سرش رفت داخل و نگه داشت و انگار یه آیه ای بخونه اون کیر کلفت رو یهو تا نصفه فرستاد داخل که چشمام سیاهی رفت و از درد آه می‌کشیدم که لیلا دستشو گذاشت رو صورتم و حاج آقا هم افتاد رومو نگهش داشت کیرشو یکم کشید عقب لیلا کنار گوشم گفت بیا شرعی زن حاج آقا شدی مبارک باشه و با دستانش اشکام رو پاک کرد و گفت حالا این کس خونی برای ادامه دادنه حاجی کارو تموم کن من که اشک تو چشمام جمع شده بود فقط چشممو بستم که لیلا گفت از الان لذتش شروع میشه نترس مریمم و کیر حاج آقا رو گرفت و گذاشت لب کس من و گفت آبجی منو بکن حاجی جون لذت ببره حاجی هم گفت ای به چشم و دوباره آروم آروم جا کرد و شروع کرد به تلمبه زدن ده دقیقه ای تلمبه زد که لیلا گفت حاجی شیطونی ها قرصی چیزی خوردی که حاجی هم گفت مگه میشه برای کس مریم قشنگم تلاش نکنم و لیلا گفت آبتو نباید بریزی توش حاجی حواست باشه ها خواهش میکنم شروع کرد به چرخاندن من به شکل داگی رو تخت که روپوشمو کامل درآورد و دوباره از پشت فرستاد داخل ایندفعه درد جاشو به لذت داده بود و داشتم آه و ناله میکردم که لیلا گفت توهم بدت نیومده ها حاجی هم انگار جری تر شده باشه ادامه داد و با هر ضربه حس میکردم دیگه داره تا آخر جا میشه و همون لحظه ارضا شدم و حاجی گفت آخ که چه کس داغی داره دختر حاج محمود و گوشیش رو درآورد و شروع کرد فیلم گرفتن و حرف زدن و حاج محمود ببین چه کس تنگی داره دخترت دارم جرش میدم نگفته بودی توی سیاه رو چه به دختر به این سفیدی و ادامه داد از تعریف کردن از من تو فیلم دوباره با این حرفا تحریک شدم و اونم انگار وحشی شده باشه اونقدر ادامه داد که هی میگفتم لیلا جوووووون اهههههههه کسم وااااای پاره شدم که لیلا گفت تحمل کن عزیزم تو همون لحظه یه آب داغ داخلم پاشیده شد و خودم شروع کردم لرزیدن برای بار دوم که حاجی کیرشو که کشید بیرون آب و خون ازکسم ریخت رو ملحفه و دوتامون افتادیم رو تخت و بعد چند دقیقه لیلا گفت حاجی چرا ریختی توش باید شمارتو بدی که اگر اتفاقی افتاد خبرت کنیم بهم کمک کرد خودمو خشک کنم و منو برد تو دستشویی تو اتاق و گفت قشنگ خودتو خالی کن من تو کیفم قرص دارم بهت میدم ولی ترسوندمش که شمارشو بگیرم تو نترسی ها که گفتم باشه و خندیدم و گفتم لیلا خیلی بهم حال داد گفت مبارکه عزیزم گفتم ممنونم که کنارم بودی لباسامو پوشیدم ولی واقعا نمی‌تونستم راه برم خداروشکر آخر شیفت بود پاس گرفتیم رفتیم خونه ی لیلا حاج آقا هم بعد یک ساعت مرخص شد ولی شمارش رو لیلا گرفته بود

نوشته: مریم

بازدید 8,258

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

24 پاسخ به “شیفت عجیب”

  1. Nurse 666 پفیوووززز،کم بارت کردیم دوباره پست کردی این اراجیف کص و شر رو؟!؟!؟!؟!؟

  2. اصلا نیازی نیست یه نفر داستان غیر واقعی بنویسه،چرا که داریم هزاران بار بدتر اینا رو باهاشون زندگی میکنیم،هم مردم عادی و هم اون بسیجیه میدونن کی چکاره‌ست،منتها مردم عادی ناچارن تحمل کنن چرا؟ چون اون طرف اسلحه دستشه،و متاسفانه فقط همون اسلحه‌هه‌ست که دستشه وگرنه از انسانیت و انسان بودن هیچ بویی نبردن.برای همینه که وقتی صحبت از آخوند میشه دیگه فرقی نمیکنه یارو چه داستانی بنویسه چرا که این موجودات مفتخور زالوصفت تمامی اعمال زشت و ناپسندو پکیچ‌وار بصورت یکجا دارن در نتیجه هرچی بگی،حتی هر چاخانیم بکنی هیچکس کمترین شکی به دروغ بودنش نمیکنه چرا که یارو تماما ام‌المفاسده و بس!

  3. دیوث کسی که سوند داره اینقدر سوزش داره که ادرار به بزور میاد چه برسه به آب منی. ریدم تو اوقات فراغتت

  4. واقعا که… یعنی این داستانو چطوری سرهم کردی بدبخت زندگی عادیتو بکن کی گفته بیایی این جا حالمون بهم بزنی

  5. واقعا همه چیز این نظام با هم جفت و جوره اخوند با دختر پاسدار زن اخوند با بسبجی اخوند با باجناق ، رهبری با حاج طوسی ، خلاصه خر تو خریه واسه خودش

  6. کیرتوکصم کیرتوکص قدیم همون یبار بس نبود که باز این سرطان آپلود شده؟

  7. این داستانو باید می‌دادی بی‌بی‌سی منتشر کنه این جاش اینجا نبود آخه چرا باید این تخیلات تخمیتو بدی ما بخونیم؟! اگه از آخوندا متنفری، چرا به چشم و وقت و ذهن ما میرینی!!؟

  8. بیشرف … من خودم پرستارم ‌‌ اینجور موقع ها نیرو آقا میفرستن تو بیمارستان دولتی باشی اینترن انجام میده کص ننت ک پرستارارو بد نام می‌کنی

  9. کسکش خالی بند بیمارستانهای قم بخش مردان وزنان داره و جدا هستن بعدم این داستان دفعه دوم هست اپلود میشه اگر خودت دوبار فرستادی کیرم دهن تو لیلا هردو

  10. میشه شماره خودت با لیلا بدهی من اهل قم هستم و بیمارستان بهشتی هستم بما هم حال بدهید نامردی هست ما نکنیم

  11. دسته طی به همراه نعلین همون اخوند تو سوراخ کونت که اراجیف میبافی حتما این یادت رفته بنویسی با عمامه اخونده لیلا اب کوصشو پاک کرد

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...
مشکل عدم نمایش کنترلرهای پلیر ویدئو در نسخه دسکتاپ برطرف شد.