با استرس و هیجان زیاد گوشیمو نگاه کردم، از آخرین پیامش نیم ساعت میگذشت.
«حالا ببینم چی میشه، شاید برگشتم خونه شاید همونجا خوابیدم ولی نگران نباش عزیزم سر قولم هستم»
دفعه قبل ازش قول گرفته بودم جایی غیر از خونه خودمون حموم نره! دلم میخواست وقتی زیر کسی دیگه میخوابه همونجوری بیاد خونه بعدش، اوج لذت واسهی من این بود که رد بوی شهوت یه مرد دیگه رو روی تن زنم حس کنم…
دیوونهوار منتظر لحظهای بودم که برسه خونه تا نقطه نقطه بدنش رو لیس بزنم و بو کنم، داشتم تصور میکردم همین الان که من با تصور بو کردن شورت خیس زنم شق کردم اون کس هرزهش واسه کیر یه مرد دیگه آب انداخته و داره با تمام وجود ناله میکنه و چشماش از فرط شهوت بسته شده.
دل تو دلم نبود که زودتر کارشون تموم شه و نوبت من برسه تا آب کیر یه مرد دیگه رو از روی تن زنم مزه کنم. چشمامو بسته بودم و داشتم تصور میکردم الان تو چه پوزیشنی داره عشقمو فتح میکنه. سحر قبلا گفته بود کیر دوست پسرجدیدش خیلی کلفت تر از کیر منه واسه همین میدونستم وقتی برسه خونه دیگه خبری از سکس نیست و باید فقط با زبونم تن خیس و خستهشو آروم کنم.
از وقتی دوست پسرش فهمیده بودسحر متاهله دیگه هیچ سعیی نمیکرد تا زن منم ارضا بشه، میفرستادش خونه میگفت اینکارا وظیفه شوهر بیغیرتته، عرضه کردتنو که نداره حداقل عرضه کسلیسی همچین زنی رو باید داشته باشه دیگه.
راستم میگفت، هرچقدر توی کردن و تلمبه زدن و سایز کیر کم و کسر داشتم به جاش کسلیس ماهری بودم، این چیزی بود که هم خودم استعدادشو داشتم هم سحر خیلی پرورشش داد.
ساعتها مینشست روی دهنم و سرمو لای رونای تپلش نگه میداشت تا حسابی به طمع و بوی ترشح کس داغش عادتم بده و بی غیرت ترم کنه.
این دقیقا همون نقطه ضعفم بود، دفن شدن صورتم زیر کس و کون خیس و حشری سحر روز به روز کاکولدترم میکرد…
توی همین فکرا غوطهور بودم که دیدم پیام داده بهم، نوشته بود ارضا نشدم عزیزم خیس خیسم دارم میام خونه که پیش شوهرم ارضا بشم .
این بهترین خبر ممکن بود
حالا میتونستم حسابی اون بدن عرق کردشو لیس بزنم و پرستش کنم. همون بدنی که چند دقیقه پیش زیر تلمبه های سنگین دوست پسرش خیس عرق شده. سریع بهش پیام دادم آبشو کجا ریخت؟
نوشت وقتی اومدم خونه خودت باید تشخیص بدی!
داشتن یه زن حشری و کیرتوکص دقیقا همون چیزیه که میتونه هر مردی رو تحت کنترل دربیاره.
حالا تا چند دقیقه دیگه که ندا میرسید خونه من باید به این فکر میکردم که اون پسره آب کیرشو کجا ریخته…
یعنی اون کیر کلفتش وقتی توی کون زنم بوده ارضا شده یا موقع ساک زدن توی دهنش خالی شده؟ مطمئن بودم دهنشو نمیشوره باید وقتی رسید حتما ازش لب بگیرم شاید مزه کیر دوست پسرشو چشیدم از لبای عشقم…
اگه ریخته باشه لای سینههاش چی؟ اگه موقع لیس زدن سینه هاش مزه شوری عرق تنش با آبکیر پسره قاطی شده بود چجوری تشخیصش بدم؟
اگه منی داغشو توی کس زنم خالی کرده باشه چی؟
سحر اصلا زنی نبود که اینجور مواقع جلوی بکنش رو بگیره، مطمئن بودم پاهاشو دور کمر طرف قفل کرده از شدت لذت تا نبض کیر دوست پسرشو توی رحمش حس کنه، میدونست وقتی میاد خونه میتونه انقدر کسشو روی دهنم بالا پایین کنه که تمام آب کیر یارو تو دهنم خالی بشه. دنیا داشت دور سرم میچرخید ازشهوت.شورتم خیس خیس شده بود مثل زنم.
بی صبرانه منتظر بودم برسه خونه تا از نوک پا تا گردنشو بپرستم و لیس بزنم.
وقتیایی که نصفه شب از پیش بکنش میومد خونه یجور متفاوتی حشری بودم، اینکه زنتو ساعت دو نصفه شب با کس و کون گاییده شده بیارن در خونه تحویلت بدن و تو به عنوان یه شوهر وظیفه شناس فقط در خدمت ارضا کردنش باشی یه لول دیگهای از لذت کاکولدیه که تا تجربه نکنی نمیفهمی.
چند دیقه دیگه سحر میرسید خونه و طبق عادت لم میداد روی کاناپه و سیگار میکشید و هم زمان که من مشغول بو کشیدن ترشح کسش از روی شورت توریش میشدم اونم از سکسش تعریف میکرد و با جزئیات بهم میگفت که چجوری تسلیم دوست پسر کیر کلفتش شده و جوری دیوونهم میکرد که خودم بهش التماس کنم که بیاد با کس و کونش بشینه رو دهنم.
بالاخره سحر رسید، در رو باز کردم و همون چیزی که واسش لحظه شماری میکردم رو دیدم، زنم با یه صورت پریشون و بدن خسته ولی یه لبخند شیطنت آمیز و راضی اومد داخل.
خیالم راحت شد که همهچی دقیقا همونطوری که میخواستم پیش رفته.طاقت نیاوردم، همون جلو در ازش لب گرفتم
تصور اینکه درست نیم ساعت پیش کیر یه مرد دیگه توی دهنش بوده و با ولع واسش ساک میزده دیوونهم میکرد، بعد از یه بوسه طولانی اومد خودشو رها کرد روی کاناپه و گفت: «آخخخ خیلی خسته شدم عزیزم نمیدونی چه شبی سختی داشت زنت»
میدونستم منظورش چیه، خودمم بیتاب بودم هرچی زودتر بشینم رو زمین و سرمو ببرم لای پاهاش و هم زمان که سیگارشو روشن میکنه از روی شلوار کسشو بو بکشم، چشمامو بستمو سرمو بردم لای پاهاااش، بوی دیوونهکنندهی کس خیسش کیرمو شق کرده بود، هم زمان دستشو کرده بود توی موهام و صورتمو فشار میداد رو کسش
-: «بو بکش عزیزم، نمیدونی چقدر خیس کرد کس زنتو، میخوام همنجوری که سهیل با کیرش کس منو گایید منم با کسم صورت تورو بگام تا ارضا بشم»
خوب بلدبود با حرفاش مغزمو خاموش کنه و همهی وجودمو در خدمت خودش تصاحب کنه.
با تمام وجود صورتمو فشار میدادم به کسش تا عمیق و عمیق تر عطر شهوتناک کسش رو حس کنم. با نگاهم بهش التماس میکردم که بهم اجازه بده شلوارشو دربیارم تا بتونم کس داغ و خیسشو لیس بزنم، دلم میخواست جوری بهش سرویس بدم که بدونه چقدر در برابر قدرت شهوتش تسلیمم، برای لیسیدن کسش له له میزدم. سحر هم همینو میخواست ولی عجلهای نداشت.
به این فکر میکردم که یه ساعت پیش زیر کیر کلفت سهیل داشته گاییده میشده و همه تن و بدنش رو در اختیار بکنش گذاشته تا ازش لذت ببره اما حالا که اومده خونه چجوری داره ذره ذره حقارتو بهم میچشونه. بالاخره سیگارش تموم شد و سرمو با دست داد عقب و بهم گفت:« فقط اجازه داری شلوارمو در بیاری و شورتمو لیس بزنی دستت به شورتم نخوره!»
اصلا واسم اهمیتی نداشت که زنم فقط برای شوهرش انقدرشرط و شروط میذاره ولی برای دوست پسرش هیچ محدودیتی نداره، سهیل نه تنها صاحب تمام بدنش بود بلکه هرجوری هم دلش میخواست سحر رو میگایید هرچندبار که دلش میخواست روی زن من ارضا میشد و سحر هم هیچ مخالفتی نمیکرد که هیچ، مثل یه جندهی خیابونی که باید مشتریشو راضی نگهداره تا پول بگیره تمام تلاشش رو میکرد که بکنش راضی باشه. این فکرا توی سرم میچرخید و شلورا زنمو درمیاوردم.
با دیدن شورت مشکی توریش که معلوم بود از ترشحش خیس شده دیگه هیچی رو تو دنیا بیشتر از مزه کردنش نمیخواستم، حاضر بودم همه زندگیمو بدم تا بتونم کس زن خودمو لیس بزنم.
یه لحظه سحر رو نگاه کردم از پایین، با لبخند رضایت بخشی گفت «دستت نخوره بهش، فقط میتونی لیس بزنی و ببوسیش، نشونم بده چه شوهر زن ذلیل و حقیری دارم که حاضر کس زنشو بپرسته»
سرمو بردم لای پاهاش و با تمام وجود شروع کردم بوسیدن شرت خیسش، این شرت واسه من خیس نشده بود، کیر سهیل زنمو آب انداخته بود، هم زمان که داشتم سعی میکردم با زبونم به سحر بفهمونم چقدر شوهر وظیفه شناسی داره سحر هم داشت از شب رویاییش با دوست پسرش واسه تعریف میکرد. از آرایش کردن و آماده شدنش واسه دوست پسرش تعریف کرد تا موقعی که زیر کیر سهیل ضجه میزده…
هم من هم سحر بیتاب بودیم واسه اینکه شورتشو دربیاره و سوراخای داغ و خیسشو بذاره روی دهنم
تمام صورتم با آب کس زنم خیس شده بود ولی باید التماسش میکردم تا بشینه رو صورتم
همینو ازم میخواست، میخواست کاملا جایگاه خودم به عنوان شوهرشو بدونم، من فقط تو شناسنامه شوهر سحر بودم، در واقعیت خدمتکار ۲۴ ساعتهی زنم بودم، کاملا در اختیارش بودم تا هرچی بیشتر از بدنش لذت ببره.
تحملم تموم شد، سرمو آوردم بالا و ازش خواهش کردم بیاد کس و کون خیس و گاییده شدهش رو بذاره رو صورتم
سرش رو با خنده تکون داد گفت: ببین چه شوهر کسلیسی ساختم ازت، فکر میکردی یه روز التماس زنتو بکنی تا بعد از سکسش بیاد بشینه رو دهنت؟ :))
بخواب زمین بی غیرت، بخواب زیر کس و کونم تا آب کیر داغ دوست پسرمو بدم مزه کنی»
اومد نشست روی صورتم و کس خیس و پر از ترشحش رو گذاشت روی دهنم.
انقدر حشری شده بودم که مغزم کار نمیکرد، کوچیکترین اشارهی به کیرم میکرد ارضا میشدم ولی نه سحر اینو میخواست نه خودم، دوست داشتم فقط و فقط در خدمت کس و کون تپل زنم باشم، سحر کسشو میمالید روی صورتم و فشارش
میداد روی دهنم، منم تا جایی که میتونستم زبونمو فرو میکردم توی کس هرزهش، همون جایی که سهیل کیرشو فرو میکنه توش.
از جایگاهم تو زندگی مشترکمون کاملا راضی بودم، میدونستم زندگی با یه زن شهوتی و حشری به همچین جایی منتهی میشه، چی از این بهتر؟
سحر هیچ محدودیتی توی انتخاب دوست پسر و مدل رابطهش با مردای دیگه نداشت، هروقت شبانه روز هرجا که بود اگه دوست پسرش ازش میخواست میرفت باهاش سکس میکرد، اینکه زنم انقدر واسه مردای دیگه در دسترسه خیلی حشریم میکرد.
منم تمام تلاشمو میکردم همراهیش کنم و بیشتر و بیشتر تشویقش کنم تو این مسیر.
جوری کس سحر رو لیس میزدم که که بدون هیچ حرفی مطمئن باشه میتونه هرچقدر که دلش زیر مردای مختلف بخوابه و بعدش بیاد خونه رو صورت شوهرش ارضا بشه.
سحر کسش رو میتابوند رو دهنم و از بالا نگاه میکرد بهم
-:« بالاخره فهمیدی سهیل آبشو کجا خالی کرده عزیزم؟ اومد تو دهنت یا باید بیشتر کسمو فشار بدم رو صورتت؟»
نظراتتون رو جفتی میخونیم،
ادامه…
نوشته: بندباز
11 پاسخ به “ازدواج غیرخصوصی (۱)”
بدک نبود خیلی کوتاه مختصر بود باید طولانی تر و با جزئیات تر مینوشتی پتانسیل یه داستان ۵ قسمتی رو داره همراه با فتیش هایی مثل ریمجاب و گلدن شاور
بدک نبود خیلی کوتاه مختصر بود باید طولانی تر و با جزئیات تر مینوشتی پتانسیل یه داستان ۵ قسمتی رو داره همراه با فتیش هایی مثل ریمجاب و گلدن شاور
خوب نوشته بودی میتونی جزییات بیشتری اضافه کنی و ادامه دار بنویسی… منتها اسم خوبی برا داستانت انتخاب نکرده بودی!
خوب نوشته بودی میتونی جزییات بیشتری اضافه کنی و ادامه دار بنویسی… منتها اسم خوبی برا داستانت انتخاب نکرده بودی!
عالی بود کاش ادامه داشت میتونه ادامه دارم باشه و جزئیات بیشتر!
آدم باید همینجور ذلیل و بدبخت و دستآموز باشه. خودش بدونه که هیچ ارزشی نداره. وقتی بپذیره دیگه اذیت نمیشه
حالا کاری ندارم وسطش سحر یه لحظه شد ندا ولی یه چیزی بگم واست بد نیست جوون که بودم همیشه دوست داشتم با زنم تریسام بزنیم یکی زنمو بگاد فقطم در حرف بود ، دوماه پیش یکی از رفیقام پیام داد بهش مخشو بزنه پیامشو به من نشون داد خانومم ، متاسفانه اون نتونست مخ زنمو بزنه ولی مخ زنشو زدم جمعه هفته قابل گاییدمش ، ببین مشتی بین فکر تا عمل کلا فاصله زیاده
کسکش بالاخره ندا بود یا سحر داستان تخیلی خوبی بود رو حافظهت بیشتر کار کن کمتر جق بزن
Bi 2024 عالی بود منم جای ریختن آب کیر دوست پسر زنم رو لیس میزنم
اصلا کاکولدی به تحقیر زن جذاب میشه، اینکه زن اینطوری تحقیرت کنه و برا بکنش جندگی کنه، این داستان واقعی کاکولدیه
عالی