یک هفته عشق و حال با همکلاسی حشریم (۱)

برگرفته از یک داستان واقعی
مقدمه
سلام من آریا هستم ، الان در حال حاضر 35 سالمه . این داستان برای زمانیه که من اول راهنمایی بودم . اون وقتا کسی شلوار جین نمی پوشید ، یعنی مدرسه اجازه نمی داد . اما من خیلی دوست داشتم و عاشق شلوار جین آبی یخی جذب با یه تیشرت گشاد سفید بلند که تا زیر باسنم بیاد بودم و می پوشیدم . . .
البته با این پایین تنه ای که من داشتم هر شلواری میپوشیدم ، جذب بود .
توی کلاس من از اون دسته بچه های مثبت و مظلوم کلاس بودم که ردیف دوم می نشستم . تعریف از خود نباشه ؛ من یه پسر لاغر سفید با بدنی کاملا بی مو ، موهای نسبتا کوتاه که همیشه به بغل شونه می شد و چند تارش همیشه می افتاد توی صورتم که ریش نداشت و کاملا بی مو بود که هنوزم همون شکلی بی مو مونده ، بالاتنه لاغر و رونای درشت که وقتی سر صف پاهامو جفت می کردم ، انگار از جلو هم کون داشتم . الان که 35 سالمه وقتی بهش فکر می کنم ، قلبم تاپ تاپ میکنه . سولاخم وود وود میکنه و دودولم واسه خودم راست میشه . . .
توی کلاس ردیف پشتیم ، یه پسره بود که بهش میخورد ازون کیرگنده ها باشه . . .
اسمش علی بود . علی اونجا بود که چند سال تو دوره راهنمایی گیر کرده بود و سنش از همه بیشتر بود . هیکلش درشت بود ، صورتش گرد بود ، موهاش کوتاه بود و ته ریش داشت و با همه خوبی ها و بدیهاش من عاشقش شده بودم . علی تلاش میکرد که با من دوست بشه و از هر راهی به من نزدیک بشه ، اینو توو چشماش میخوندم . . .
من اون وقتا 12 یا 13 سالم بود ، سنم خیلی کم بود اما زود به بلوغ رسیده بودم . خیلی چیزا رو متوجه میشدم ، مثلا همین علی وقتایی که حشری بود باهام صحبت میکرد متوجه میشدم حالش خرابه . . .
البته خودمم خیلی دلم میخواست که با یه نفر رابطه داشته باشم . چون خودم کیرکوچولو بودم و کیر چند تا از بچه محلارو دیده بودم که از من بزرگتر بودن ، دوست داشتم ببینم بقیه کیراشون چه شکلیه . . .
و اما شروع رابطه من و علی با یه خودکار شروع شد . . .
علی برای اینکه بتونه باهام رابطه برقرار کنه و به بدنم دست بزنه و لمسم کنه ، هر بار الکی خودکارشو مینداخت زیر میز و هربار به بهونه برداشتن خودکارش یه دستی به کونم میزد ، بعدش میگفت : عه ببخشید دستم خورد . . .
این دست زدنا ادامه دار شد تا به انگشت کردن رسید ، اوایل بدم میومد یا اینکه ادای اینایی که بدشون میاد در میاوردم
هربار که علی انگشتم میکرد ، برمیگشتم پشت سرم و با اخم و با صدای آروم و ملیحی که داشتم بهش می گفتم : نکوووون ؛ دردم میاااااد ؛
اونم با یه لبخند ریز و لبای غنچه کرده فقط میگفت : جوووووون
بعد همه این داستانا علی با بهونه ندیدن تخته اومد کنار من نشست و با بهونه سنجیدن جنس شلوارم آروم دستشو روی رونه پهن شده پام روی نیمکت گذاشت و آروم آروم دستشو حرکت میداد به سمت لاپام و سوراخ کونم ، زانوشو مینداخت زیر رونم و زیر لب با صدای آرومو شهوتی توی چشمام نگاه میکردو می گفت : جوووووون
هر بار که این کارارو میکرد ، کل بدنم مورمور میشد ، یه جورایی خوشم میومد ، کیرکوچولوم شق میشد و منو برای زیارت کیر علی نزدیکتر می کرد . . .
منم دائما در حال فکر کردن به کیر علی بودم . علی خوب میدونست که با پیشنهاد اول میتونه به راحتی منو ببره خونه شون . اما داشت مقدماتو فراهم می کرد . . .
یه روز وقتی مثل همیشه علی داشت باهام بازی میکرد و بهم ور میرفت ، معلم متوجه داستان شدو جای علی رو عوض کرد و فرستادش انتهای کلاس ، اما روز بعد پرو پرو دوباره برگشت به جای قبلش یعنی پشت سر من . . .
چند روز ازون داستان گذشت و من فکر می کردم دیگه علی باهام کاری نداره ، دلم واسه کاراش تنگ شده بود توی خرتوخری کلاس وقتی معلم هنوز سر کلاس نیومده بود ، از پشت یکی زد روی شونم . برگشتم دیدم علی بود ، بایه پسر دیگه که کنارش بود که بعدن خودش گفت پسرداییمه میخواست یه چیزی بهم بگه . . .
علی بدون مقدمه با لرزش صدای ناشی از شهوت زیادی که همیشه داشت بالاخره گفت :
عزیز دلم زنگ آخر میای بریم خونمون
از اونجایی که میدونستم داستان چیه و لحظه موعود فرا رسیده و من دارم به زیارت میرم ، هیچ وقت نپرسیدن واسه چی و چیکار بریم خونتون . من که از خدا خواسته بودم و تو و کف علی بودم بی معطلی گفتم آره . . .
علی که باورش نمیشد من اینقدر راحت قبول کرده باشم گفت : راست میگی واقعا میای !!!
یادمه پسر داییش که کنارش بود از اینکه من اینقدر راحت راضی شدم خنده های ریز و یواشکی میکرد و میگفت: علی خیلی خوبه ن قبلا رفتم خونشون .
من که خیلی آدم تنوع طلبی بودم و این تنوع طلبی رو از بچه های کوچمون به ارث برده بودم
بهش گفتم : میشه توام بیای ؟؟؟
اون گفت : نه اینبار تو برو ، سری بعدی منم میام .
ادامه . . .

نوشته: آریا

بازدید 11,288

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

5 پاسخ به “یک هفته عشق و حال با همکلاسی حشریم (۱)”

  1. دوستان عزیزهر کسی میخاد خودش رو باز کنهیه شیشه مثل نوشابه(تمیز با آب و مایع بشورید )لوبریکانتو یه کیسه زباله آماده کنید

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید