با سلامی گرم و صمیمانه خدمت بچه های خوب بکن تو و همه ی کسانی که منو برای ادامه دادن و نوشتن داستان تشویق میکنن و انرژی میدن. من واسه لایک گرفتن نمی نویسم ولی لایک ها و کامنتهای خوب شما برای من و همه ی کسانی که داستان مینویسن انرژی بخشه. کسانی هم که حرفهای زشت و کامنتهای منفی بی دلیل میذارن، تنها قصدشون خراب کردن و خالی شدن سایت هست. امیدوارم ادمین عزیز توجه کنه و بدونه چه کسایی رو باید حذف کنه تا سایت مثل قبل پر بار و جذاب بشه. راستی اول پیشاپیش عذرخواهی میکنم که این قسمت و قسمتهای بعدی رو مجبورم طولانی تر از قبل بذارم. چون داستان طولانیه و طبق قانون سایت، مجبورم توی پنج قسمت تمومش کنم. بریم سراغ ادامه ی ماجرا:
اونشب قرار بود خانمم یکی از سکسهاش رو با دوست پسرهاش با جزئیات کامل بگه تا حشری بشیم و یه سکس توپ کنیم. منم بعد از شام یکی از اون قرصهایی که نیما و مهرشاد میخوردن و به من داده بودن رو خوردم تا از فشار حشر و شهوت زود خودمو خراب نکنم و یه عشق و حال طولانی و مشتی داشته باشیم. زودتر از شبهای دیگه رفتیم روی تخت خواب و اول کامل لخت شدیم و ملیکا دراز کشید توی بغلم. یه لب جانانه و حسابی گرفتیم که همین واسه شق کردن کیرم کافی بود. بعد دستشو گذاشت روی کیرم و تعریف کردن رو شروع کرد:
-میخوام از لذت بخش ترین سکس اون دورانم واست بگم. همون که رفتیم دیدن ارشیا توی شهری که دانشجو بود و با دوتا از همکلاسی هاش خونه مجردی گرفته بودن. شب اول با ارشیا و سیاوش رفتیم توی اتاق ارشیا و سه تایی حال کردیم. مخصوصا با ارشیا که چند هفته بود از هم دور بودیم و توی کف بود. سه بار اب کیرش رو توی کونم خالی کرد تا بالاخره بیخیال شد و خوابید. اما اصل ماجرا فردای اون شب بود. موقع صبحونه خوردن دوستاش خیلی با شهوت به من نگاه میکردن و پچ پچ میکردن. با بچه ها رفتیم بیرون و ظهر برگشتیم خونه، دیدم بازم پچ پچ میکنن و دارن با ارشیا صحبت میکنن. بعد از ظهر که با ارشیا و سیاوش توی اتاق بودیم گفتم این رفیقات چشونه؟ انگار ناراحتن ما اومدیم اینجا.
-نه اتفاقا، خیلی هم خوشحالن که یه همچین دافی مهمونمون شده. مشکل اینجاست که دیشب از صدای سکس ما کف کردن و اینقدر جلق زدن که بیهوش شدن.
خندیدیم و گفتم آخی طفلی ها. مگه خودشون دوست دختر ندارن؟
-دارن ولی واسه سکس بهشون پا نمیدن. دخترها تیریپ ازدواج برداشتن.
-آها، حتما از اول به بهونه ی ازدواج باهاشون رفیق شدن و کار خودشون رو خراب کردن.
-آره دقیقا همینه که گفتی. حالا از صبح تا حالا خایه مالی میکنن که تو رو راضی کنم به اونا هم یه حالی بدی.
-آخه من که نمیشناسمشون. من با شما رفیقم.
-هر جور خودت دوست داری. من نه جلوت رو میگیرم نه مجبورت میکنم ولی به نظرم بد نیست یه گروپ سکس داشته باشیم. تجربه ی خوبیه و فانتزی باحال و لذت بخشی میشه. این بدبختها هم از اون ذلیل های کوس ندیده هستن و واست میمیرن.
-سیاوش تو چی میگی؟
-چی بگم، هرجور خودت بخوای، من با هر تصمیمی که بگیری حال میکنم و پایه ام. دو روز اینجاییم و معلوم نیست بازم بتونیم بیایم و ببینیشون. پس به نظرم از فرصت استفاده کن و یه گروپ توپ بزنیم.
-باشه، برو بهشون بگو بیان اینجا…
با خوشحالی اومدن و گفتم بچه ها شنیدم دلتون منو میخواد؟
خندیدن و گفتن آره، تو خیلی خوشکل و خوش اندامی. خدایی لنگه ی تو توی دانشگاهمون نیست.
-تا حالا سکس کردین؟
یکیشون گفت من یه بار توی روستامون دختر خاله م رو لاپایی کردم.
چرا لاپایی؟
آخه اون موقع بچه بودیم، تازه شلوارشم نذاشت دربیارم و از روی شلوار کردم.
-تو چی؟
-من نه، ولی خیلی دلم میخواد امتحان کنم. دوست دخترمم نمیاد خونه و میگه من اهل این کارها نیستم.
-تقصیر خودته، نباید از همون اول اسم ازدواج رو میاوردی. باید میگفتی من ازت خوشم اومده دوستت دارم. میخوام باهم دوست باشیم. حالا هم دیر نشده، بهشون بگید که تا بدنتون رو نبینیم و یه بار باهم نباشیم حاضر نیستیم ازدواج کنیم. یا یه چیزی شبیه این بگید. حالا لخت بشید ببینم چیز به درد بخوری دارین یا نه؟
با ارشیا و سیاوش خندیدیم و اونها از خجالت سرخ شدن. ارشیا و سیاوش سریع لخت شدن و من رو هم لخت کردن. شروع کردیم به لب گرفتن و منو خوابوندن روی زمین و از دو طرف میمالیدن و لب و گردن و سینه هام رو میخوردن. سیاوش رفت سراغ کوسم و ارشیا هم کیرشو گذاشت دهنم. اون دوتا لخت شدن و با شورت اومدن کنارم. دست زدن به سینه هام و گفتم بیا بخورش ببینم بلدی یا نه. خم شد و سینهم رو کامل کشید توی دهنش و شروع کرد به مکیدن. یه لحظه از این کارش تمام بدنم لرزید و سیاوش فکر کرد ارضا شدم. بلند شد و گفت چه زود؟
-نه، نشدم هنوز.
به اون یکی پسره گفتم تو برو کوسمو بخور… رفت لای پام و گفت وای احسان چه کوس خوشکلی داره، از هنرپیشه های فیلم سکسی هم بهتره.
خندم گرفت و گفتم حالا بلدی بخوری یا نه؟
سرشو گذاشت روی کوسم و چنان مکیدش که کل کوسمو کشید توی دهنش و انگار میخواست قورتش بده. با چه ولعی می مکید و می خوردش. زبونشو تند تند لای کوسم میکشید و لذتش همه ی وجودم رو گرفت. احسان گفت جواد خوشمزه ست؟
-آره، خیلی خوبه، بیا تو هم بخورش.
-تو بخور من سینه هاشو میخورم.
با سیاوش و ارشیا که داشتن به کارای اینا نگاه میکردن چشم تو چشم شدم و به هم لبخند زدیم. اون دوتا حسابی سینه ها و کوسم رو خوردن و بعد جاشون رو عوض کردن. من که مست شهوت بودم و لذت میبردم گفتم ارشیا کیرتو بده بخورم. کیرشو کرد توی دهنم و در حال ساک زدنش ارضا شدم. خیلی حال داد و چرخیدم دمر خوابیدم گفته بثه دیگه، دیوونم کردین. سیاوش رفت سراغ کونم و شروع کرد به مالیدن و بعدشم مشغول خوردن و لیس زدن کونم شد. جواد گفت منم میخوام بخورم.
سیاوش: بیا بخور. سیاوش اومد جلو کیرشو داد ساک بزنم و اون دوتا رفتن سراغ کونم. میمالیدن و میخوردن و مثل خر کیف میکردن. منم داشتم حالمو میکردم و ساکمو میزدم. بلند شدم روی زانو و کیر ارشیا و سیاوش رو با هم ساک میزدم و اون دوتا هنوز سرشون توی کون من بود. گفتم بیاد مال شما رو هم بخورم. جلوی شورتشون رو کشیدن پایین و دیدم کیرهای درازی دارن ولی چندان کلفت نبود. چهار تا کیر رو با دوتا دست میمالیدم و میخوردم و عوض میکردم. چه ساک زدنی شده بود و تا حالا چهارتا کیر کنار هم ندیده بودم و اینقدر ساک نزده بودم. ارشیا رفت پشتم و کیرشو فرو کرد توی کونم. با ساک زدن سه تا کیر ادامه دادم که سیاوش رفت زیرم و برعکس خوابید. کوسمو میمالید و گفتم بشینید دو طرف سیاوش… بازم ساک میزدم که با کون دادن به ارشیا که مثل اسب به پشتم میکوبید و کیرشو تا ته فرو میکرد توی کونم و همینطور کوس مالیه سیاوش ارضا شدم. ارشیا کیرشو کشید بیرون و گفت کدومتون میاید؟
جفتشون بلند شدن و سر اینکه اول کدوم بکنن نزدیک بود باهم دعواشون بشه. خندمون گرفته بود که گفتم احسان اینبار اول تو بکن، دفعه ی بعد جواد اول بکنه.
جواد دیگه چیزی نگفت و احسان کیرشو کرد توی کونم و شروع کرد به تلمبه زدن. کپلهامو گرفته بود و مثل یه گاو وحشی داشت تلمبه میزد. خیلی حال میداد. واقعا داشتم کیف میکردم. سیاوش هنوز زیرم بود و داشتم کیرشو ساک میزدم. اونم کوسمو میمالید و با یه دستشم سینهم رو میمالید. واسه جوادم ساک میزدم و ارشیا هم نشسته بود کنارم و اون یکی سینهم رو میمالید و کمرمو میخورد. غرق شهوت بودم و تمام بدنم درگیر لذت بردن بود. دو تا کیر جلوم بود که ساک میزدم و میمالیدم. یه کیر توی کونم بود و شالاپ شالاپ داشت میکوبید و بهم حال میداد. سینه هام و کوسم در حال مالیده شدن بود و کمرم در حال خورده شدن. تو خودت هم که میدونی چقدر به پشت گردن و وسط کتف و کمرم حساسم و از خورده شدنش چه حالی میشم.
من: آره عشقم، بقیه ش رو بگو.
لبخند زد و کیرمو که در حال انفجار بود فشار داد و گفت تازه اول راهم. حالا طاقت بیار.
من: ملیکا بیا بشین روی کیرم و بقیه ش رو بگو.
-باشه عشقم.
نشست روی کیرمو توی کوسش جا کرد. بعد خم شد لبمو بوسید و خوابید روی سینهم. بقیه ی ماجرا رو کنار گوشم با یه لحن شهوت آلودی تعریف کرد که وقتی نفسش به گوش و گردنم میخورد، منو مسخ کرده بود. دستهاش زیر سرم بود و سینه هاش چسبیده بود به سینه هام. کوسش هر لحظه خیستر میشد و آبش از دور کیرم سرازیر شده بود. و اما حرفهایی که میزد و تعریف میکرد:
-احسان اینقدر کونمو گایید و سیاوشم اینقدر کوسم رو مالید تا دوباره ارضا شدم. خوابیدم روی سیاوش و گفتم بسه دیگه سیا، دیگه نمالش قربونت برم.
جواد گفت پس من چی؟… از روی سیاوش رفتم کنار و گفتم بیا بخواب روی من کارتو بکن.
-آخ جون، من عاشق این مدلی ام.
کیرشو کرد توی کونم و گفت وای چه داغه، چه راحت رفت توش… خوابید روی من و خودش رو میمالید روی کونم و تلمبه میزد. بوسم میکرد و قربون صدقهم میرفت.
-وای چه کونی داری، چه نرم و تپله، چه حالی میده. بالاخره منم یه دختر رو کردم. دمت گرم ارشیا، چه جیگری واسمون آوردی.
-از یه طرف خنده م گرفته بود، از طرف دیگه داشتم باهاش حال میکردم. اینبار دیگه کوسمو کسی نمیمالید و فقط با لذت کون دادن داشتم حال میکردم. سیاوش اومد نشست جلوی صورتمو و گفت ساک میزنی؟
-آره بیا جلو…
ساک میزدم و کون میدادم. نمیدونم چقدر گذشت و فقط حال میکردم تا سیاوش ابش اومد و توی دهنم خالی کرد. داشتم آبشو میخوردم که جوادم توی کونم خالی کرد و ولو شد روی من. بوسم کرد و کلی تشکر کرد که اجازه دادم منو بکنه. همین که بلند شد، احسان اومد و اون ادامه داد به گاییدنم. ارشیا گفت گردن و شونه هاش رو بخور، خیلی دوست داره. اونم همین کارو کرد و گفت وای دختر تو چقدر خوشمزه و باحالی. همه جات خوردنیه. چقدر حال میدی، خیلی نازی… و از این حرفها. اونم اینقدر منو کرد و توی کونم تلمبه زد تا ابش اومد و ولو شد روی من. اونم کلی تشکر کرد و بوسم کرد. بعد ارشیا اومد و اونم حسابی کونم گذاشت ولی کوس و سینه رو همزمان میمالید و گردنم رو هم میخورد که باعث شد یه بار دیگه هم ارضا بشم و بعدش اونم توی کونم خالی کرد. روی من خوابیده بود و داشت در گوشم میگفت چطور بود؟ بهت حال داد یا نه؟
-گفتم آره، ببین اگه بازم میخوان بکنن که بکنن. اگه نه برم خودمو بشورم. کونم پر شده از آبکیرتون.
سیاوش گفت من که هنوز نکردمت. بیا ساک بزن بلندش کن… دوباره واسش ساک زدم و ارشیا هم هنوز روی کونم بود. کیر سیاوش که راست شد، ارشیا بلند شد و سیا اومد روی من. ارشیا به اون دوتا گفت اگه میخواید بازم بکنید برید کیرتون رو تمیز با آب وصابون بشورید بیاید. سریع رفتن و اینبار اونا هم مثل سیاوش و ارشیا بودن شرت برگشتن. به ارشیا گفتن به کسی نگی کون ما رو لخت دیدی ها.
ارشیا خندید و گفت ضر نزنید بابا، حالا خوبه خودمم کون لختم. اصلا کی به کون پشمالوی شما نگاه میکنه. سیاوش که روی من بود خنده ش گرفته بود و منم خندهم گرفت. سیاوش در گوشم گفت ملیکا چه ورق هایی هستن اینا. بیا امروز و فردا حسابی اسکولشون کنیم و بخندیدم. گفتم آره، سوژه ی خنده مون جور شد.
گفتم بیاید اینجا جلو من. سیاوش داشت کونمو میکرد و کیر اون دوتا رو ساک میزدم و میمالیدم تا خوب شق شدن. ارشیا هم رفت کیرشو شست و اومد کنارشون. به سیاوش گفتم بلند شو بیام روی زانو… حالت گرفتم و سیاوش سینه هام رو گرفت و شالاپ شالاپ می کوبید توی کونم. ارشیا به جواد گفت برو از زیر کوسشو بمال حال کنه.
جواد رفت زیرم و پاهامو از هم باز کردم تا کوسمو بماله. احسانم داشت سینه هام رو میمالید و ارشیا هم کیرشو کرده بود توی دهنم و تلمبه میزد توی حلقم. حسابی داشتم لذت میبردم و دوباره شهوتم زده بود بالا. خیلی داغ کرده بودم و کیر ارشیا رو تا جایی که میتونستم توی حلقم میکردم. یه بار دیگه هم ارضا شدم و گفتم برید کنار بخوابم روی زمین. سیاوشم خوابید روی من و اینقدر تلمبه زد تا ارضا شد و خالی کرد توی کونم. جواد گفت این دفعه نوبت منه اول بکنم. خوابید جای سیاوش و داشت تلمبه میزد و مثل قبل سینه و کمر و گردنم رو میخورد. مست شهوت بودم و بی حال افتاده بودم زیرش و فقط توی حال خودم بودم و از شهوت آه میکشیدم. سیاوش گفت کوسشم بمال. دستاشو آورد زیرم و دو دستی کوسمو گرفته بود و انگشتش رو میکشید لای کوسم. بی اختیار کونمو زیرش بالا پایین میکردم و اونم داشت مثل من حال میکرد و از ته دل آه میکشید و میگفت جوووووون چه کونی، چه جیگری…
به همین ترتیب بعد از جواد احسان منو کرد و اونم آبشو ریخت توی کونم. به ارشیا گفتم بسه دیگه، منو ببر دستشویی. بغلم کرد و رفتم دستشویی کونمو خالی کردم. یه عالمه آب از کونم ریخت بیرون و کلی هم باد خارج شد. دلم درد گرفته بود و با خارج شدن باد بهتر شدم. بعد با ارشیا رفتم حموم و خودش منو شست که سیاوشم اومد و کمک کرد. منم که حالم بهتر شده بود و زیر دوش سرحال شده بودم کیرهای اونا رو شستم و رفتم بیرون گفتم خودتون رو بشورید بیاید. احسان و جواد واسم حوله آوردن و لباس تنم کردن و مثل دوتا نوکر دورم میچرخیدن. میگفتن چیزی میخوای بریم برات بگیریم؟ گشنهت نیست؟
گفتم هوس آبمیوه کردم.
-چی دوست داری؟ چی بگیریم؟
-آب هویج بستنی خوبه. یه جعبه شیرینی هم بگیرید.
-جواد گفت باشه قربونت برم. تو استراحت کن تا بریم بگیریم. کره محلی و عسلم هست، بخور جون بگیری. آوردن گذاشتن جلوم و گفتن تو مشغول باش تا ما بیایم…
تا شب با بگو بخند و بازی و شوخی، خوش بودیم و سرحال شده بودم. شب قبل از خواب دوباره سکس شروع شد و بازم هر کدوم دو بار آبشون رو توی کونم خالی کردن. اینقدر منو گاییدن و ارضام کردن که دیگه حال حموم رفتن نداشتم و فقط تونستم برم توالت خودمو خالی کنم و بیام بخوابم. اونا هم مثل من دیگه حال نداشتن و همگی از خستگی دور من افتاده بودن و بیهوش شدیم. فردا دیگه تا شب نذاشتم کاری کنن و فقط رفتیم بیرون و یه سری هم به دانشگاهشون زدیم. خلاصه تا شب با گردش و تفریح گذشت و برگشتیم خونه. شب احسان و جواد که فهمیده بودن ما فردا قراره برگردیم، به قول ارشیا افتادن به خایه مالی که امشبم بهشون حال بدم. حتی جواد اومد در گوشم گفت هر چقدر بخوای بهت پول میدیم ولی امشبم ما رو دریاب. بهش خندیدم و گفتم چیزی نمیخوام، فقط شما پسرای خوبی باشید که بازم بیام اینجا دیدنتون…
به ارشیا گفتم بیا یه ماساژم بده که از صبح بیرون بودیم و خسته ام… همین که لخت شدم و خوابیدم، هنوز ارشیا شروع نکرده بود و تازه نشسته بود روی کونم که جواد و احسان لخت شدن و اومدن گفتن خودمون ماساژت میدیم. سیاوش و ارشیا خنده شون گرفته بود و خودمم همینطور. گفتم باشه شما ماساژ بدین ببینم چکار میکنید. ارشیا گفت اسکولا این دختره ها، مثل مردها نباید مشت و مالش بدین. احسان گفت خودم بلدم. اینقدر فیلم ماساژ دیدم که…
دوتایی شروع کردن و یکی از پاهام شروع کرد و اون یکی از دستهام. انگشتها و کف پام رو میمالید و لیس میزد. حتی انگشتهای پامو توی دهنش میکرد و میمکید. چه به به و چه چهی هم میکرد. خلاصه حسابی همه بدنم رو ماساژ دادن و کارشون بد نبود. بعد افتادن به جون کونم و دوتایی از دو طرف میمالیدن و باهاش بازی میکردن. برگشتم و گفتم پاهامو از جلو هم ماساژ بدین… ماساژ دادن و جواد سرشو کرد لای پاهامو و مثل یه بچه که به پستون مامانش میرسه، کوسمو با ولع میمکید و میخوردش و لیس میزد. احسانم سینه هام رو میخورد. ارشیا و سیاوشم لم داده بودن و ما رو نگاه میکردن. اونقدر سینه و لب و گردن و شکم و کوسم رو خوردن و لیس زدن تا ارضا شدم. خیلی هم حال داد و کیف کردم. چرخیدم و گفتم حالا کونمو بخورید. پشت گردن و کمر و کونم رو نوبتی خوردن و از لذت اونم حسابی کیف کردم. دیدم سیاوش و ارشیا زدن زیر خنده. نگاه کردم دیدم این دوتا کوسخل دارن سنگ قیچی میکنن که کی اول بکنه. احسان برنده شد و جواد گفت ای مادر قحبه ی خر شانس. من با اون حالم خنده م گرفته بود و نمیدونستم چی بهشون بگم. تنها چیزی که به ذهنم اومد این بود که گفتم بیاید اول واستون ساک بزنم. سیا و ارشیا هم اومدن و نشستم وسطشون و میچرخیدم ساک میزدم. دو کیر توی دستام بود و دوتا دیگه رو نوبتی ساک میزدم و میرفتم کیر بعدی. ده دقیقه بود که فقط ساک میزدم و حال میکردم. چقدر کیر و خایه خوردم و کیف کردم. حتی حلقی هم واسشون میزدم و آه شون رو درآورده بودم. احسان گفت خوب شد شیره رو انداختیم ها. وگرنه با همین ساک زدن آبمون رو آورده بود. گفتم شیره ی چی؟
احسان گفت شیره ی تریاک. کمرو سفت میکنه و آبکیر دیر میاد. به ارشیا گفتم تو هم خوردی؟
-آره، هر چهارتامون خوردیم.
یه کم دیگه ساک زدم و گفتم بستونه، بیاد بکنید.
من: ملیکا آبم داره میاد لامصب، کوستو تکون نده.
خندید و گفت بذار بیاد، خودتو اذیت نکن. خودم دوباره راستش میکنم. دوباره ادامه داد و گفت روی چهار دست و پا حالت گرفتم و احسان اول شروع کرد. کیرشو مالید لای کوسم که گفتم نکنی توش دیوونه، من دخترم ها.
-میدونم عزیزم، داشتم میمالیدم فقط. کوست نرم و لیزه حال میده. کیرشو توف زد و فرو کرد توی کونم. جوادم اومد جلوی صورتم و کیرشو گذاشت توی دهنم. احسان از عقب و جواد از جلو توی کون و دهنم تلمبه میزدن. دیگه خودم حشرم زد بالا و خودمم عقب جلو میکردم و کونمو میکوبیدم به کیر احسان و کیر جواد رو ساک میزدم. ارشیا و سیاوشم دو طرفم نشستن و سینه و کوسم رو میمالیدن و کمر و شونه هام رو میخوردن. دوباره تمام بدنم رو غرق لذت کرده بودن و شهوت سر تا پامو گرفته بود. نفهمیدم چقدر طول کشید که با چه شدت و لذتی ارضا شدم. احسان جاشو داد به جواد و ارشیا رفت جای جواد. واسه ارشیا ساک میزدم و جواد کونمو میگایید. احسان و سیاوسم سینه هامو میمالیدن و کمرم رو میخوردن که احسان رفت زیرم و مثل یه بره سینه هام و از زیر میخورد و میمکید. دیوونم کرده بودن و هر چی میگذشت من حشری تر میشدم. سیاوش دوباره کوس مالی رو شروع کرد و کمرم رو آروم و یواش گاز میگرفت و میخورد. از لذت چنان آه میکشیدم و ناله میکردم که ارشیا نشست لبهامو خورد و گفت میبینم که خیلی داری حال میکنی خوشکل خانم. حالا دیدی گروپ چه حالی میده. توی اون حال و اون شهوت گفتم آره، خیلی حال میده، کاش میشد چند روز دیگه میموندم. سیاوش گفت یه شب دیگه بمونیم؟
-نمیشه، به مامانم اینا گفتم که فردا برمیگردیم. وگرنه میموندم.
ارشیا دوباره لبمو بوسید و خورد و بلند شد کیرشو کرد توی دهنم. اینبار که وسط اون چهار تا پسر حشری ارضا شدم. دمر خوابیدم و گفتم یه کم صبر کنید، کشتین منو لامصبا.
سیاوش و بقیه آروم نوازشم میکردن ارشیا به سرم و لای موهام دست میکشید تا حالم جا اومد. به ارشیا گفتم بیا بخواب میخوام بخوابم بغلت… روی بدنش دراز کشیدم و سیاوش اومد پشتم و کیرشو کرد توی کونم. باهاشون این مدلی زیاد حال کرده بودم و میدونستن که خیلی دوست دارم. کیر ارشیا لای پام و چسبیده به کوسم بود. کونمو بالا پایین میکردم و کوسمو میمالیدم به کیرش. سیاوشم توی کونم تلمبه میزد. با ارشیا لب میگرفتم و سیاوش گردنم رو میخورد. هر سه داشتیم حال میکردیم و غرق لذت بودم. بعد جاشون رو عوض کردن و به همون شکل ادامه دادیم. تا یه بار دیگه هم ارضا شدم. احسان گفت به ماهم اینجوری بده. خودش خوابید زیرم و جواد اومد پشتم. با اونا هم همینجوری حال کردم و جاشون رو عوض کردن و بازم ادامه دادیم. همین طوری نوبتی هر چهار تا شون منو میکردن و تا نصفه شب فقط کون میدادم. دیگه اینقدر ارضام کرده بودن که کوس و کونم و بدنم سر شده بود و هیچی نمیفهمیدم. فقط دمر خوابیده بودم و نوبتی میومدن روی من کونم میذاشتن و بوسم میکردن. یادمه گفتم دیگه به کوسم کاری نداشته باشید و نمالینش. حتی فکر کنم خوابم برده بود و اونها هنوز داشتن منو میکردن، چون چند بار با بوسه ها و آه و ناله هاشون موقع اومدن آبشون بیدار شدم و به خودم اومدم. تنها چیزی که حس میکردم گرمای آبشون بود که توی کونم خالی میشد. یادمه ارشیا گفت بسه دیگه، ولش کنید بزارید بخوابه. با صدای آروم و خواب آلود گفتم ارشیا منو ببر دستشویی، دلم درد گرفته. همین که نشستم ذارت و ذارت باد و آبکیر بود که از کونم میریخت و پشتش مدفوعم کردم. دل دردم تقریبا افتاد و خودمو شستم اومدم بیرون. سیاوش گفت این شیره چی بود دادید به ما، لامصبا دختره رو بگا دادید رفت. گفتم عیب نداره، کاریشون نداشته باش.
-آخه… اصلا میدونی ساعت چنده؟ چهار صبحه.
-نه بابا، یعنی از ساعت ده که شروع کردیم تا الان داشتید منو میکردید؟
-آره، مخصوصا این دوتا که اگه ولشون میکردم هنوزم میخواستن.
با اون حالم خندیدم و گفتم عیب نداره، امشب واسشون خاطره میشه. واسه خودمم همینطور.
ارشیا و سیاوش منو خوابوندن وسطشون و پتو کشیدن رومون و خوابیدیم. نزدیک ظهر که بیدار شدم فقط سیاوش کنارم بود و اون سه تا رفته بودن دانشگاه. صبحونه خوردیم و رفتیم حموم خودمون رو شستیم و وسایلمون رو جمع کردیم که وقتی برگشتن خدافظی کنیم و راه بیفتیم. بعد از ظهر ارشیا و پسرها اومدن و اون دوتا کلی سوغاتی و هدیه واسم گرفته بودن و کلی هم خواهش و التماس کردن که بازم برم پیششون. ولی خب دیگه نشد که بریم. باهم ناهار خوردیم و باهاشون خدافظی کردیم و با سیاوش برگشتیم اومدیم ولی تا دو سه روز نمیتونستم جلوی دستشوییم رو بگیرم و تند تند میرفتم توالت تا اینکه یواش یواش بهتر شدم و دوباره رفتم خونه ی سیاوش. هنوزم یاد اون موقع می افتم کونم به وول وول میافته و کوسم غرق آب میشه.
من: یعنی الان دلت میخواد کونت رو بکنم؟
-آره عشقم. بکنش.
-آبم داره میاد. بذار اول کوستو بکنم و خودمو خالی کنم، بعد واسم ساک بزن و راستش کن تا کونت بذارم. خودش شروع کرد روی کیرم بالا پایین کردن و خیلی زود هر دو باهم ارضا شدیم و آب کیرم پاشید توی کوس لیز و لبریز آبش. لبشو گذاشت روی لبم و وقتی جدا شدیم گفتم تا حالا اینقدر حشری نشده بودم که به این زودی آبم بیاد. ولی خیلی حال داد. سبک شدم.
-باید کونمم بکنی ها. اگه نکنی تا صبح خوابم نمیبره.
لبخند زدم و گفتم میکنمت. تو فقط اراده کن.
خندید و گفت قربون شوهر مهربون و گلم برم که همیشه منو سیر کرده و هیچ وقت سیر نشده نخوابیدم. از روی کیرم که بلند شد آبکیرم از توی کوسش سرازیر شد و همراه آب کوسش فرتی ریخت روی من. خندیدم و گفتم تر زدی دختر. خودشم خندید و گفت تو راحت بخواب. خودم تمیزش میکنم. همه آبم رو لیس زد و مکید و جمعش کرد. همه رو با لذت میخورد و قورت میداد. با این کارش هم خنده م گرفته بود هم دوباره حشری شدم. بعد کیرمو ساک زد و بلندش کرد. خودش نشست روی کیرم و فرو کرد توی کونش. یه آخیش از ته دل گفت که کیرم دیگه کاملا شق شد و چشمهای پر از شهوت و لبهاش که هنوز از خوردن آبم خیس و براق بود، منو دیوونه کرد. خمش کردم یه لب حسابی با طعم آبکیر و آب کوس ازش گرفتم. زبونش رو توی دهنم و بین لبهام میچرخوند و دیوونم میکرد. منم زبونم رو توی دهنش میکرد که میمکیدش و ول کنش نبود. پهلوهاش رو گرفتم و توی همون حال از زیر میزدم توی کونش که وحشی تر شد و با لذت بیشتری لبمو میخورد. لپهای کونش رو گرفتم و محکمتر میکردمش و کونش رو بالا پایین میکردم. خودش دستشو برد سمت کوسش و همراه تلمبه های من، کوسش رو میمالید و آه میکشید. بلند شد کامل نشست و روی کیرم قر میداد و عقب و جلو میکرد و همچنان کوسشو میمالید. سینه هاش رو گرفتم و می چلوندمشون. خم شد و گفت امید بخورشون. دستمو کردم زیرش کوسشو خودم براش میمالیدمش و سینه هاشم یکی یکی میمکیدم و میخوردم. کونشو بالا پایین میکرد و آه و ناله ش بلند شده بود… کونشو با فشار روی کیرم قر میداد یا عقب و جلو میکرد و از ته دل آه میکشید. اونقدر کوس و سینه هاش رو مالیدم تا ارضا شد و افتاد روی من. گفتم راحت شدی یا بازم میخوای؟
-میخوام. ولی من میخوابم تو بیا روی من.
-باشه، یه کم اینجا استراحت کن، دوباره ادامه میدیم. داشتم نازش میکردم و لای موهاش تا کمرش دست میکشیدم که پاهاشو دراز کرد و کامل روی من دراز کشید. گفت خوابم گرفته امید، همینجوری نازم کن بخوابم. بقیه ش باشه فردا.
-نه دیگه نامردی نکن منو با این حال ول کنی و بخوابی. برو پایین بخواب من بیام روی تو.
-امییید، دلت میاد منو از روی سینه ت بندازی کنار؟ شب آخرمون نیست که. خوبه زنتم و هر شب پیشتم.
-باشه بابا خر شدم. بگیر بخواب. اولش اینقدر حشریم کردی که با وجود قرصی که خورده بودم، بازم آبم اونقدر زود اومد. الانم کیرم نمیخوابه و همینطور سیخ مونده ولی تو خوابیدی.
سرشو بلند کرد و گفت باشه عشقم، اگه حالت بده که بیا بکن تا راحت بشی. این همه اونا کردن، تو هم بکن. اصل کار تویی. چرا ناراحتت کنم. از روی من رفت کنارم دمر خوابید و گفت بیا روی من بخواب. تا آبت نیومد بلند نشو و هر چقدر دلت میخواد بکن. اصلا میخوای برو بشورش و از کوسمم بکن.
-آره فکر خوبیه. اول کونت رو میکنم بعد کوست.
خوابیدم روش و کیرمو یه راست فرو کردم توی سوراخش. روی اون کون نرم و گرم و قلمبه ش حسابی کمر زدم و خودمو میمالیدم روش. گردن و شونه ها و وسط کتف هاش رو میخوردم و حشریش میکردم. کوس و سینه ش رو هم میمالیدم که دیگه خودش دیوونه شد و زیرم کونش رو بالا پایین میکرد و آه و ناله میکرد. قرص اثر کرده بود و فکر کنم راحت نیم ساعت توی کونش تلمبه زدم و دوبار ارضاش کردم که خودش گفت دیگه کوسمو نمال و فقط بکن. بعد از اون همه کون کردن، بلند شدم رفتم کیرمو شستم و برگشتم سراغش. چرخید به پشت و گفت بیا روی سینهم. نشستم و سرشو بلند کرد و کیرمو کردم توی دهنش. پشت سرشو گرفتم و خودم تلمبه میزدم توی دهنش تا کیرم خوب سفت و شق شد. سینه هاشو جمع کرد و گفت بذار لای سینه هام. اونجوری هم حال کردم و بعدش یه کم سینه هاش رو خوردم و مکیدم… کیرمو روانه ی کوسش کردم و آروم لب میگرفتیم و توی کوسش تلمبه میزدم. هنوز کوسش غرق آب بود و لیز و داغ. انگار داخل کوسش پوف کرده بود و تنگتر از همیشه شده بود ولی اونقدر آب انداخته بود که راحت توش لیز میخورد. حتی چند بار کیرمو کشیدم بیرون و خشکش کردم دوباره کردم توش. چندین بار روی دستهام بلند شدم و محکم و با قدرت میگاییدمش که ارضا میشد و دوباره میخوابیدم و با آرامش تلمبه میزدم و لب و گردنش رو میخوردم. تا حالا اینقدر طولانی نگاییده بودمش. یه بار آبم اومده بود و قرصه هم اثر کرده بود. جمعا فکر کنم حداقل یک ساعت توی کون و کوسش تلمبه زدم تا بالاخره آبم اومد. ملیکا گفت دهنت سرویس امید، امشب واقعا گاییدی منو ولی دمت گرم خیلی حال داد. تا حالا زیرت اینقدر ارضا نشده بودم. دیشبم اون همه منو ارضا کردید، بعید میدونم فردا بیام خونه ی بچه ها. اگه میخوای بری خودت تنها برو.
-نه دیگه نشد عشقم، بدون تو نمیرم. اگه فردا حال نداشتی پس فردا میریم.
-آره، خودت هماهنگ کن پس فردا بعد از ظهر میریم و تا شب خوش میگذرونیم. به جای جمعه، فردا میریم خونه باباهامون.
-اوکی، پس تصویب شد.
خندیدیم و یه لب توپ گرفتیم و بدون اینکه دوش بگیریم، از خستگی همونطوری خوابیدیم.
صبح که بیدار شدیم دوش گرفتیم و داشتیم صبحونه میخوردیم که گفتم ملیکا دیشب چرا اینقدر کوست آب انداخته بود؟ تا حالا اینجوری نشده بودی که از زیادی آبت بخوام کیرمو خشک کنم.
-هم از یادآوری خاطراتم بود، هم اینکه اول کونمو کردی. از کون دادن اینقدر حشری میشم و لذت میبرم که کوسم غرق آب میشه و همینجوری که دیدی شر شر آب ازش میریزه.
-واسه همینه که هر وقت خیلی حالت خرابه میگی کونتو بکنم؟
-آره، ار کون خیلی حشری میشم. با دستمالی کونم و مالیدنش، با حس کردن کیری که بهش میخوره و میچسبه بهش، با این چیزا خیلی حشری میشم. دیدی که توی مترو و بازار کونمو میمالیدن و میچسبیدن بهش حالم چقدر بد میشد و داغ میکردم. کسی از پونزده شونزده سالگی تا الان کون داده، همین میشه دیگه. واسه همینه که حال مهرشاد و نیما رو درک میکنم و گذاشتم بکنیشون. اونا هم بهم گفتن از بچگی کون همدیگه میذاشتن و عادت کردن. اونا هم مثل من از کون دادن لذت می برند و چیزیه که ترک کردنش فکر کنم محال و غیر ممکن باشه.
-آره میدونم، من حتی شنیدم که مردهای کونی و اُبنه ای تا پیری هم دست از کون دادن نمیکشن. اصلا یه جور مریضیه.
-باز خوبه واسه ما زنها عیب نیست و شوهرامونم از کون کردن خوششون میاد. مردها که پیر بشن دیگه کی حاضره بکنتشون. باید مثل نیما و ارشیا فقط خودشون همدیگه رو بکنن.
خندیدیم و گفتن آره دیگه، خیلی بده و زشته. مگه اینکه توی همین دوران جوونی ترکش کنن. منم واسه همین گفتم دیگه نمیکنمتون. غیر از اون گفتم واسه اینکه نمیخوام انرژیمو صرف شما کنم و میخوام به جاش به خانم خودم حال بدم.
-خوب کاری کردی. کون خودمو بکن، کون میترا و فرنوش رو بکن. کوسمون رو بکن. هر کار دلت میخواد بکن و فقط از زندگیت لذت ببر. من خیلی عاشقتم و میخوام کنار من احساس خوشبختی کنی. همینطوری که من کنار تو واقعا خوشبختم.
-فدات عشقم. راستی به مامانت زنگ زدی؟
-نه، به مامان تو زنگ زدم. الان میریم اونجا و شب میریم خونه ی بابام اینا. میخوام ببینم غروب ارشیا رو اون طرفها میبینم که نشونت بدمش یا نه.
-اره، بدم نمیاد ببینمش. میخوام ببینم اولین کسی که کون خانمم گذاشته کیه و چه شکلیه.
-خوبه، پسر خوشگل و خوش تیپیه ولی لاغره. چند وقت پیش یه لحظه از پشت پنجره ی خونه ی بابام دیدمش. هنوزم همونجوری لاغره. شنیدم نامزد کرده.
-از سیاوش خبر نداری؟
-نه، ولی همون موقع ها گفت توی یه شرکت مشغول شده و دیگه برنمیگرده شهرشون. اگه از ارشیا بپرسم ممکنه خبر داشته باشه.
-نه، اون خط قدیمیت رو بنداز توی گوشیت و خودت زنگ بزن بهش.
-مطمئنی؟
-آره، بیرون یه قرار بزار و همدیگه رو ببینید. منم میام و بدون اینکه بفهمه میبینمش.
-نه جان من، میبینمش و یه وقت میگه بیا بریم، منم نمیتونم بهش بگم نه.
-حالا اگه دلت خواست یه بار برو. یه بار رو چیزی نمیگم. حتی با ارشیا هم یه بار خواستی برو. فقط برای اینکه یه تجدید خاطره بشه.
-واقعا میذاری برم؟
-آره عشقم.
-راستش همیشه میگفتن شوهر کردی و جلوت باز شد باید به بار بدی بکنیمش و حسرت به دل نمونیم.
خندیدم و گفتم والا حق دارن. منم اگه کسی رو چند سال فقط از کون میکردم، خیلی دلم میخواست یه روز برسه که کوسشم بکنم.
-یعنی میگی بهشون بدم؟
-یه بار بده که هم واسه خودت لذت داشته باشه و تجدید خاطره بشه، هم اونها به آرزوشون برسن.
-آخه میترسم دیگه دست از سرم برندارن.
-شماره ت رو که ندارن. اینجا رو هم بلد نیستن. درسته؟
-آره.
-شرکت رو چی؟
-نه، اون موقع هم بهشون نگفتم کجا رفتم سرکار. فقط گفتم توی یه شرکت مشغول شدم.
-پس حله دیگه. امروز به جفتشون زنگ بزن و برای فردا قرار بذار. این هفته بچه ها رو بیخیال میشیم. برو با رفیقای قدیمیت حال کن. منو میشناسن؟
-به احتمال زیاد ارشیا توی محل تو رو با من دیده باشه. ولی سیاوش نه. مگه اینکه این یکی پیج اینستامو پیدا کرده باشه.
-پس احتمالش زیاده که دیده باشه. من جلو نمیام و از دور نگاشون میکنم. اگه خواستی باهاشون بری برو. اگه نخواستی هم خدافظی کن و بیا. اختیارش با خودت.
-یعنی اگه برم تو اصلا ناراحت نمیشی؟
-به نظرت اینا که سالها باهاشون بودی و همه جوره کردنت، به اینا بدی بهتره یا به این دو تا بچه کونی که تازه یه ماهه باهاشون آشنا شدیم؟
-نمیدونم، هر چهارتاشون بچه های خوب و قابل اعتمادی هستند. نیما و مهرشاد توی همین مدت خودشون رو ثابت کردن. اونا هم نامزدهاشون رو دراختیارت گذاشتن و حتی خودشونم بهت کون دادن و زیرت خوابیدن. دیگه چی میخواستی؟
-درسته، میخواستم ببینم اگه قرار باشه انتخاب کنی، کدوم رو انتخاب میکنی.
-به من باشه هر چهار تاشون رو میخوام.
خندیدم و خودشم خندید گفتم واقعا؟
-آره ولی نه اینجوری.
-پس چجوری؟
-حالا صبر کن برم اون دوتا رو پیدا کنم و ببینم. از اوضاع خودشون و زندگیشون با خبر بشم، بعد در موردشون حرف میزنیم و یه تصمیمی میگیریم.
-باشه، برو سیمکارتت رو بیار.
-اصلا یادم نیست چکارش کردم. شانس بزنه ننداخته باشم توی آشغالی.
-جدی میگی؟
-آره والا. برم کیف مدارک رو یه نگاهی بکنم.
-آره برو. اگرم پیدا نشد اشکالی نداره. ارشیا رو که میدونی کجا پیداش کنی. سیاوشم شاید هنوز توی همون خونه باشه.
-حالا صبر کن ببینم شاید پیداش کردم. ببین خودت کرمشو انداختی به جونم. خدا بگم چکارت نکنه امید. دوباره کوسم خیس شد.
-جان من؟
-بیا خودت ببین.
دستمو کردم توی شورتش و دیدم راست میگه، آب از کوسش راه افتاده. خندیدم و گفتم میخوای بکنمت؟
-نه، بیا بخورش و ارضام کن.
خوابوندمش روی تخت و افتادم به جون کوسش. خوردن همانا و یک ساعت تلمبه زدن توی کوس و کونش همان. هنوز اون قرص دیشبی اثرش نرفته بود و دوبار آبی هم که دیشب ازم خالی شده بود و اون همه گاییدنش بی تاثیر نبود. اینقدر گاییدمش که جفتمون خیس عرق شده بودیم و مامانم زنگ زد پس چرا نمیاید. گفتم الان میایم مامان. منتظر بودیم ماشین لباسشویی کارش تموم بشه و لباسها رو در بیاریم…
ملیکا خندش گرفت و گفت چه سریع بهونه جور کردی.
به کارمون با شدت بیشتری ادامه دادیم و بالاخره کوسشو سیراب کردم. دو بار وسط سکس از کون کرده بودم و رفتم کیرمو شستم و باز از کوس کردمش. اینقدر واسم ساک زده بود و کوس و کونش رو کرده بودم که تا حالا اینقدر نکرده بودمش. حتی بیشتر از دیشب کارمون طول کشید و اینقدر عرق کرده بودیم که دوباره رفتیم حموم و دوش گرفتیم. ولی باورتون نمیشه اگه بگم تا حالا اینقدر از گاییدنش توی خلوت خودمون لذت نبرده بودم…
ادامه دارد…
اونشب قرار بود خانمم یکی از سکسهاش رو با دوست پسرهاش با جزئیات کامل بگه تا حشری بشیم و یه سکس توپ کنیم. منم بعد از شام یکی از اون قرصهایی که نیما و مهرشاد میخوردن و به من داده بودن رو خوردم تا از فشار حشر و شهوت زود خودمو خراب نکنم و یه عشق و حال طولانی و مشتی داشته باشیم. زودتر از شبهای دیگه رفتیم روی تخت خواب و اول کامل لخت شدیم و ملیکا دراز کشید توی بغلم. یه لب جانانه و حسابی گرفتیم که همین واسه شق کردن کیرم کافی بود. بعد دستشو گذاشت روی کیرم و تعریف کردن رو شروع کرد:
-میخوام از لذت بخش ترین سکس اون دورانم واست بگم. همون که رفتیم دیدن ارشیا توی شهری که دانشجو بود و با دوتا از همکلاسی هاش خونه مجردی گرفته بودن. شب اول با ارشیا و سیاوش رفتیم توی اتاق ارشیا و سه تایی حال کردیم. مخصوصا با ارشیا که چند هفته بود از هم دور بودیم و توی کف بود. سه بار اب کیرش رو توی کونم خالی کرد تا بالاخره بیخیال شد و خوابید. اما اصل ماجرا فردای اون شب بود. موقع صبحونه خوردن دوستاش خیلی با شهوت به من نگاه میکردن و پچ پچ میکردن. با بچه ها رفتیم بیرون و ظهر برگشتیم خونه، دیدم بازم پچ پچ میکنن و دارن با ارشیا صحبت میکنن. بعد از ظهر که با ارشیا و سیاوش توی اتاق بودیم گفتم این رفیقات چشونه؟ انگار ناراحتن ما اومدیم اینجا.
-نه اتفاقا، خیلی هم خوشحالن که یه همچین دافی مهمونمون شده. مشکل اینجاست که دیشب از صدای سکس ما کف کردن و اینقدر جلق زدن که بیهوش شدن.
خندیدیم و گفتم آخی طفلی ها. مگه خودشون دوست دختر ندارن؟
-دارن ولی واسه سکس بهشون پا نمیدن. دخترها تیریپ ازدواج برداشتن.
-آها، حتما از اول به بهونه ی ازدواج باهاشون رفیق شدن و کار خودشون رو خراب کردن.
-آره دقیقا همینه که گفتی. حالا از صبح تا حالا خایه مالی میکنن که تو رو راضی کنم به اونا هم یه حالی بدی.
-آخه من که نمیشناسمشون. من با شما رفیقم.
-هر جور خودت دوست داری. من نه جلوت رو میگیرم نه مجبورت میکنم ولی به نظرم بد نیست یه گروپ سکس داشته باشیم. تجربه ی خوبیه و فانتزی باحال و لذت بخشی میشه. این بدبختها هم از اون ذلیل های کوس ندیده هستن و واست میمیرن.
-سیاوش تو چی میگی؟
-چی بگم، هرجور خودت بخوای، من با هر تصمیمی که بگیری حال میکنم و پایه ام. دو روز اینجاییم و معلوم نیست بازم بتونیم بیایم و ببینیشون. پس به نظرم از فرصت استفاده کن و یه گروپ توپ بزنیم.
-باشه، برو بهشون بگو بیان اینجا…
با خوشحالی اومدن و گفتم بچه ها شنیدم دلتون منو میخواد؟
خندیدن و گفتن آره، تو خیلی خوشکل و خوش اندامی. خدایی لنگه ی تو توی دانشگاهمون نیست.
-تا حالا سکس کردین؟
یکیشون گفت من یه بار توی روستامون دختر خاله م رو لاپایی کردم.
چرا لاپایی؟
آخه اون موقع بچه بودیم، تازه شلوارشم نذاشت دربیارم و از روی شلوار کردم.
-تو چی؟
-من نه، ولی خیلی دلم میخواد امتحان کنم. دوست دخترمم نمیاد خونه و میگه من اهل این کارها نیستم.
-تقصیر خودته، نباید از همون اول اسم ازدواج رو میاوردی. باید میگفتی من ازت خوشم اومده دوستت دارم. میخوام باهم دوست باشیم. حالا هم دیر نشده، بهشون بگید که تا بدنتون رو نبینیم و یه بار باهم نباشیم حاضر نیستیم ازدواج کنیم. یا یه چیزی شبیه این بگید. حالا لخت بشید ببینم چیز به درد بخوری دارین یا نه؟
با ارشیا و سیاوش خندیدیم و اونها از خجالت سرخ شدن. ارشیا و سیاوش سریع لخت شدن و من رو هم لخت کردن. شروع کردیم به لب گرفتن و منو خوابوندن روی زمین و از دو طرف میمالیدن و لب و گردن و سینه هام رو میخوردن. سیاوش رفت سراغ کوسم و ارشیا هم کیرشو گذاشت دهنم. اون دوتا لخت شدن و با شورت اومدن کنارم. دست زدن به سینه هام و گفتم بیا بخورش ببینم بلدی یا نه. خم شد و سینهم رو کامل کشید توی دهنش و شروع کرد به مکیدن. یه لحظه از این کارش تمام بدنم لرزید و سیاوش فکر کرد ارضا شدم. بلند شد و گفت چه زود؟
-نه، نشدم هنوز.
به اون یکی پسره گفتم تو برو کوسمو بخور… رفت لای پام و گفت وای احسان چه کوس خوشکلی داره، از هنرپیشه های فیلم سکسی هم بهتره.
خندم گرفت و گفتم حالا بلدی بخوری یا نه؟
سرشو گذاشت روی کوسم و چنان مکیدش که کل کوسمو کشید توی دهنش و انگار میخواست قورتش بده. با چه ولعی می مکید و می خوردش. زبونشو تند تند لای کوسم میکشید و لذتش همه ی وجودم رو گرفت. احسان گفت جواد خوشمزه ست؟
-آره، خیلی خوبه، بیا تو هم بخورش.
-تو بخور من سینه هاشو میخورم.
با سیاوش و ارشیا که داشتن به کارای اینا نگاه میکردن چشم تو چشم شدم و به هم لبخند زدیم. اون دوتا حسابی سینه ها و کوسم رو خوردن و بعد جاشون رو عوض کردن. من که مست شهوت بودم و لذت میبردم گفتم ارشیا کیرتو بده بخورم. کیرشو کرد توی دهنم و در حال ساک زدنش ارضا شدم. خیلی حال داد و چرخیدم دمر خوابیدم گفته بثه دیگه، دیوونم کردین. سیاوش رفت سراغ کونم و شروع کرد به مالیدن و بعدشم مشغول خوردن و لیس زدن کونم شد. جواد گفت منم میخوام بخورم.
سیاوش: بیا بخور. سیاوش اومد جلو کیرشو داد ساک بزنم و اون دوتا رفتن سراغ کونم. میمالیدن و میخوردن و مثل خر کیف میکردن. منم داشتم حالمو میکردم و ساکمو میزدم. بلند شدم روی زانو و کیر ارشیا و سیاوش رو با هم ساک میزدم و اون دوتا هنوز سرشون توی کون من بود. گفتم بیاد مال شما رو هم بخورم. جلوی شورتشون رو کشیدن پایین و دیدم کیرهای درازی دارن ولی چندان کلفت نبود. چهار تا کیر رو با دوتا دست میمالیدم و میخوردم و عوض میکردم. چه ساک زدنی شده بود و تا حالا چهارتا کیر کنار هم ندیده بودم و اینقدر ساک نزده بودم. ارشیا رفت پشتم و کیرشو فرو کرد توی کونم. با ساک زدن سه تا کیر ادامه دادم که سیاوش رفت زیرم و برعکس خوابید. کوسمو میمالید و گفتم بشینید دو طرف سیاوش… بازم ساک میزدم که با کون دادن به ارشیا که مثل اسب به پشتم میکوبید و کیرشو تا ته فرو میکرد توی کونم و همینطور کوس مالیه سیاوش ارضا شدم. ارشیا کیرشو کشید بیرون و گفت کدومتون میاید؟
جفتشون بلند شدن و سر اینکه اول کدوم بکنن نزدیک بود باهم دعواشون بشه. خندمون گرفته بود که گفتم احسان اینبار اول تو بکن، دفعه ی بعد جواد اول بکنه.
جواد دیگه چیزی نگفت و احسان کیرشو کرد توی کونم و شروع کرد به تلمبه زدن. کپلهامو گرفته بود و مثل یه گاو وحشی داشت تلمبه میزد. خیلی حال میداد. واقعا داشتم کیف میکردم. سیاوش هنوز زیرم بود و داشتم کیرشو ساک میزدم. اونم کوسمو میمالید و با یه دستشم سینهم رو میمالید. واسه جوادم ساک میزدم و ارشیا هم نشسته بود کنارم و اون یکی سینهم رو میمالید و کمرمو میخورد. غرق شهوت بودم و تمام بدنم درگیر لذت بردن بود. دو تا کیر جلوم بود که ساک میزدم و میمالیدم. یه کیر توی کونم بود و شالاپ شالاپ داشت میکوبید و بهم حال میداد. سینه هام و کوسم در حال مالیده شدن بود و کمرم در حال خورده شدن. تو خودت هم که میدونی چقدر به پشت گردن و وسط کتف و کمرم حساسم و از خورده شدنش چه حالی میشم.
من: آره عشقم، بقیه ش رو بگو.
لبخند زد و کیرمو که در حال انفجار بود فشار داد و گفت تازه اول راهم. حالا طاقت بیار.
من: ملیکا بیا بشین روی کیرم و بقیه ش رو بگو.
-باشه عشقم.
نشست روی کیرمو توی کوسش جا کرد. بعد خم شد لبمو بوسید و خوابید روی سینهم. بقیه ی ماجرا رو کنار گوشم با یه لحن شهوت آلودی تعریف کرد که وقتی نفسش به گوش و گردنم میخورد، منو مسخ کرده بود. دستهاش زیر سرم بود و سینه هاش چسبیده بود به سینه هام. کوسش هر لحظه خیستر میشد و آبش از دور کیرم سرازیر شده بود. و اما حرفهایی که میزد و تعریف میکرد:
-احسان اینقدر کونمو گایید و سیاوشم اینقدر کوسم رو مالید تا دوباره ارضا شدم. خوابیدم روی سیاوش و گفتم بسه دیگه سیا، دیگه نمالش قربونت برم.
جواد گفت پس من چی؟… از روی سیاوش رفتم کنار و گفتم بیا بخواب روی من کارتو بکن.
-آخ جون، من عاشق این مدلی ام.
کیرشو کرد توی کونم و گفت وای چه داغه، چه راحت رفت توش… خوابید روی من و خودش رو میمالید روی کونم و تلمبه میزد. بوسم میکرد و قربون صدقهم میرفت.
-وای چه کونی داری، چه نرم و تپله، چه حالی میده. بالاخره منم یه دختر رو کردم. دمت گرم ارشیا، چه جیگری واسمون آوردی.
-از یه طرف خنده م گرفته بود، از طرف دیگه داشتم باهاش حال میکردم. اینبار دیگه کوسمو کسی نمیمالید و فقط با لذت کون دادن داشتم حال میکردم. سیاوش اومد نشست جلوی صورتمو و گفت ساک میزنی؟
-آره بیا جلو…
ساک میزدم و کون میدادم. نمیدونم چقدر گذشت و فقط حال میکردم تا سیاوش ابش اومد و توی دهنم خالی کرد. داشتم آبشو میخوردم که جوادم توی کونم خالی کرد و ولو شد روی من. بوسم کرد و کلی تشکر کرد که اجازه دادم منو بکنه. همین که بلند شد، احسان اومد و اون ادامه داد به گاییدنم. ارشیا گفت گردن و شونه هاش رو بخور، خیلی دوست داره. اونم همین کارو کرد و گفت وای دختر تو چقدر خوشمزه و باحالی. همه جات خوردنیه. چقدر حال میدی، خیلی نازی… و از این حرفها. اونم اینقدر منو کرد و توی کونم تلمبه زد تا ابش اومد و ولو شد روی من. اونم کلی تشکر کرد و بوسم کرد. بعد ارشیا اومد و اونم حسابی کونم گذاشت ولی کوس و سینه رو همزمان میمالید و گردنم رو هم میخورد که باعث شد یه بار دیگه هم ارضا بشم و بعدش اونم توی کونم خالی کرد. روی من خوابیده بود و داشت در گوشم میگفت چطور بود؟ بهت حال داد یا نه؟
-گفتم آره، ببین اگه بازم میخوان بکنن که بکنن. اگه نه برم خودمو بشورم. کونم پر شده از آبکیرتون.
سیاوش گفت من که هنوز نکردمت. بیا ساک بزن بلندش کن… دوباره واسش ساک زدم و ارشیا هم هنوز روی کونم بود. کیر سیاوش که راست شد، ارشیا بلند شد و سیا اومد روی من. ارشیا به اون دوتا گفت اگه میخواید بازم بکنید برید کیرتون رو تمیز با آب وصابون بشورید بیاید. سریع رفتن و اینبار اونا هم مثل سیاوش و ارشیا بودن شرت برگشتن. به ارشیا گفتن به کسی نگی کون ما رو لخت دیدی ها.
ارشیا خندید و گفت ضر نزنید بابا، حالا خوبه خودمم کون لختم. اصلا کی به کون پشمالوی شما نگاه میکنه. سیاوش که روی من بود خنده ش گرفته بود و منم خندهم گرفت. سیاوش در گوشم گفت ملیکا چه ورق هایی هستن اینا. بیا امروز و فردا حسابی اسکولشون کنیم و بخندیدم. گفتم آره، سوژه ی خنده مون جور شد.
گفتم بیاید اینجا جلو من. سیاوش داشت کونمو میکرد و کیر اون دوتا رو ساک میزدم و میمالیدم تا خوب شق شدن. ارشیا هم رفت کیرشو شست و اومد کنارشون. به سیاوش گفتم بلند شو بیام روی زانو… حالت گرفتم و سیاوش سینه هام رو گرفت و شالاپ شالاپ می کوبید توی کونم. ارشیا به جواد گفت برو از زیر کوسشو بمال حال کنه.
جواد رفت زیرم و پاهامو از هم باز کردم تا کوسمو بماله. احسانم داشت سینه هام رو میمالید و ارشیا هم کیرشو کرده بود توی دهنم و تلمبه میزد توی حلقم. حسابی داشتم لذت میبردم و دوباره شهوتم زده بود بالا. خیلی داغ کرده بودم و کیر ارشیا رو تا جایی که میتونستم توی حلقم میکردم. یه بار دیگه هم ارضا شدم و گفتم برید کنار بخوابم روی زمین. سیاوشم خوابید روی من و اینقدر تلمبه زد تا ارضا شد و خالی کرد توی کونم. جواد گفت این دفعه نوبت منه اول بکنم. خوابید جای سیاوش و داشت تلمبه میزد و مثل قبل سینه و کمر و گردنم رو میخورد. مست شهوت بودم و بی حال افتاده بودم زیرش و فقط توی حال خودم بودم و از شهوت آه میکشیدم. سیاوش گفت کوسشم بمال. دستاشو آورد زیرم و دو دستی کوسمو گرفته بود و انگشتش رو میکشید لای کوسم. بی اختیار کونمو زیرش بالا پایین میکردم و اونم داشت مثل من حال میکرد و از ته دل آه میکشید و میگفت جوووووون چه کونی، چه جیگری…
به همین ترتیب بعد از جواد احسان منو کرد و اونم آبشو ریخت توی کونم. به ارشیا گفتم بسه دیگه، منو ببر دستشویی. بغلم کرد و رفتم دستشویی کونمو خالی کردم. یه عالمه آب از کونم ریخت بیرون و کلی هم باد خارج شد. دلم درد گرفته بود و با خارج شدن باد بهتر شدم. بعد با ارشیا رفتم حموم و خودش منو شست که سیاوشم اومد و کمک کرد. منم که حالم بهتر شده بود و زیر دوش سرحال شده بودم کیرهای اونا رو شستم و رفتم بیرون گفتم خودتون رو بشورید بیاید. احسان و جواد واسم حوله آوردن و لباس تنم کردن و مثل دوتا نوکر دورم میچرخیدن. میگفتن چیزی میخوای بریم برات بگیریم؟ گشنهت نیست؟
گفتم هوس آبمیوه کردم.
-چی دوست داری؟ چی بگیریم؟
-آب هویج بستنی خوبه. یه جعبه شیرینی هم بگیرید.
-جواد گفت باشه قربونت برم. تو استراحت کن تا بریم بگیریم. کره محلی و عسلم هست، بخور جون بگیری. آوردن گذاشتن جلوم و گفتن تو مشغول باش تا ما بیایم…
تا شب با بگو بخند و بازی و شوخی، خوش بودیم و سرحال شده بودم. شب قبل از خواب دوباره سکس شروع شد و بازم هر کدوم دو بار آبشون رو توی کونم خالی کردن. اینقدر منو گاییدن و ارضام کردن که دیگه حال حموم رفتن نداشتم و فقط تونستم برم توالت خودمو خالی کنم و بیام بخوابم. اونا هم مثل من دیگه حال نداشتن و همگی از خستگی دور من افتاده بودن و بیهوش شدیم. فردا دیگه تا شب نذاشتم کاری کنن و فقط رفتیم بیرون و یه سری هم به دانشگاهشون زدیم. خلاصه تا شب با گردش و تفریح گذشت و برگشتیم خونه. شب احسان و جواد که فهمیده بودن ما فردا قراره برگردیم، به قول ارشیا افتادن به خایه مالی که امشبم بهشون حال بدم. حتی جواد اومد در گوشم گفت هر چقدر بخوای بهت پول میدیم ولی امشبم ما رو دریاب. بهش خندیدم و گفتم چیزی نمیخوام، فقط شما پسرای خوبی باشید که بازم بیام اینجا دیدنتون…
به ارشیا گفتم بیا یه ماساژم بده که از صبح بیرون بودیم و خسته ام… همین که لخت شدم و خوابیدم، هنوز ارشیا شروع نکرده بود و تازه نشسته بود روی کونم که جواد و احسان لخت شدن و اومدن گفتن خودمون ماساژت میدیم. سیاوش و ارشیا خنده شون گرفته بود و خودمم همینطور. گفتم باشه شما ماساژ بدین ببینم چکار میکنید. ارشیا گفت اسکولا این دختره ها، مثل مردها نباید مشت و مالش بدین. احسان گفت خودم بلدم. اینقدر فیلم ماساژ دیدم که…
دوتایی شروع کردن و یکی از پاهام شروع کرد و اون یکی از دستهام. انگشتها و کف پام رو میمالید و لیس میزد. حتی انگشتهای پامو توی دهنش میکرد و میمکید. چه به به و چه چهی هم میکرد. خلاصه حسابی همه بدنم رو ماساژ دادن و کارشون بد نبود. بعد افتادن به جون کونم و دوتایی از دو طرف میمالیدن و باهاش بازی میکردن. برگشتم و گفتم پاهامو از جلو هم ماساژ بدین… ماساژ دادن و جواد سرشو کرد لای پاهامو و مثل یه بچه که به پستون مامانش میرسه، کوسمو با ولع میمکید و میخوردش و لیس میزد. احسانم سینه هام رو میخورد. ارشیا و سیاوشم لم داده بودن و ما رو نگاه میکردن. اونقدر سینه و لب و گردن و شکم و کوسم رو خوردن و لیس زدن تا ارضا شدم. خیلی هم حال داد و کیف کردم. چرخیدم و گفتم حالا کونمو بخورید. پشت گردن و کمر و کونم رو نوبتی خوردن و از لذت اونم حسابی کیف کردم. دیدم سیاوش و ارشیا زدن زیر خنده. نگاه کردم دیدم این دوتا کوسخل دارن سنگ قیچی میکنن که کی اول بکنه. احسان برنده شد و جواد گفت ای مادر قحبه ی خر شانس. من با اون حالم خنده م گرفته بود و نمیدونستم چی بهشون بگم. تنها چیزی که به ذهنم اومد این بود که گفتم بیاید اول واستون ساک بزنم. سیا و ارشیا هم اومدن و نشستم وسطشون و میچرخیدم ساک میزدم. دو کیر توی دستام بود و دوتا دیگه رو نوبتی ساک میزدم و میرفتم کیر بعدی. ده دقیقه بود که فقط ساک میزدم و حال میکردم. چقدر کیر و خایه خوردم و کیف کردم. حتی حلقی هم واسشون میزدم و آه شون رو درآورده بودم. احسان گفت خوب شد شیره رو انداختیم ها. وگرنه با همین ساک زدن آبمون رو آورده بود. گفتم شیره ی چی؟
احسان گفت شیره ی تریاک. کمرو سفت میکنه و آبکیر دیر میاد. به ارشیا گفتم تو هم خوردی؟
-آره، هر چهارتامون خوردیم.
یه کم دیگه ساک زدم و گفتم بستونه، بیاد بکنید.
من: ملیکا آبم داره میاد لامصب، کوستو تکون نده.
خندید و گفت بذار بیاد، خودتو اذیت نکن. خودم دوباره راستش میکنم. دوباره ادامه داد و گفت روی چهار دست و پا حالت گرفتم و احسان اول شروع کرد. کیرشو مالید لای کوسم که گفتم نکنی توش دیوونه، من دخترم ها.
-میدونم عزیزم، داشتم میمالیدم فقط. کوست نرم و لیزه حال میده. کیرشو توف زد و فرو کرد توی کونم. جوادم اومد جلوی صورتم و کیرشو گذاشت توی دهنم. احسان از عقب و جواد از جلو توی کون و دهنم تلمبه میزدن. دیگه خودم حشرم زد بالا و خودمم عقب جلو میکردم و کونمو میکوبیدم به کیر احسان و کیر جواد رو ساک میزدم. ارشیا و سیاوشم دو طرفم نشستن و سینه و کوسم رو میمالیدن و کمر و شونه هام رو میخوردن. دوباره تمام بدنم رو غرق لذت کرده بودن و شهوت سر تا پامو گرفته بود. نفهمیدم چقدر طول کشید که با چه شدت و لذتی ارضا شدم. احسان جاشو داد به جواد و ارشیا رفت جای جواد. واسه ارشیا ساک میزدم و جواد کونمو میگایید. احسان و سیاوسم سینه هامو میمالیدن و کمرم رو میخوردن که احسان رفت زیرم و مثل یه بره سینه هام و از زیر میخورد و میمکید. دیوونم کرده بودن و هر چی میگذشت من حشری تر میشدم. سیاوش دوباره کوس مالی رو شروع کرد و کمرم رو آروم و یواش گاز میگرفت و میخورد. از لذت چنان آه میکشیدم و ناله میکردم که ارشیا نشست لبهامو خورد و گفت میبینم که خیلی داری حال میکنی خوشکل خانم. حالا دیدی گروپ چه حالی میده. توی اون حال و اون شهوت گفتم آره، خیلی حال میده، کاش میشد چند روز دیگه میموندم. سیاوش گفت یه شب دیگه بمونیم؟
-نمیشه، به مامانم اینا گفتم که فردا برمیگردیم. وگرنه میموندم.
ارشیا دوباره لبمو بوسید و خورد و بلند شد کیرشو کرد توی دهنم. اینبار که وسط اون چهار تا پسر حشری ارضا شدم. دمر خوابیدم و گفتم یه کم صبر کنید، کشتین منو لامصبا.
سیاوش و بقیه آروم نوازشم میکردن ارشیا به سرم و لای موهام دست میکشید تا حالم جا اومد. به ارشیا گفتم بیا بخواب میخوام بخوابم بغلت… روی بدنش دراز کشیدم و سیاوش اومد پشتم و کیرشو کرد توی کونم. باهاشون این مدلی زیاد حال کرده بودم و میدونستن که خیلی دوست دارم. کیر ارشیا لای پام و چسبیده به کوسم بود. کونمو بالا پایین میکردم و کوسمو میمالیدم به کیرش. سیاوشم توی کونم تلمبه میزد. با ارشیا لب میگرفتم و سیاوش گردنم رو میخورد. هر سه داشتیم حال میکردیم و غرق لذت بودم. بعد جاشون رو عوض کردن و به همون شکل ادامه دادیم. تا یه بار دیگه هم ارضا شدم. احسان گفت به ماهم اینجوری بده. خودش خوابید زیرم و جواد اومد پشتم. با اونا هم همینجوری حال کردم و جاشون رو عوض کردن و بازم ادامه دادیم. همین طوری نوبتی هر چهار تا شون منو میکردن و تا نصفه شب فقط کون میدادم. دیگه اینقدر ارضام کرده بودن که کوس و کونم و بدنم سر شده بود و هیچی نمیفهمیدم. فقط دمر خوابیده بودم و نوبتی میومدن روی من کونم میذاشتن و بوسم میکردن. یادمه گفتم دیگه به کوسم کاری نداشته باشید و نمالینش. حتی فکر کنم خوابم برده بود و اونها هنوز داشتن منو میکردن، چون چند بار با بوسه ها و آه و ناله هاشون موقع اومدن آبشون بیدار شدم و به خودم اومدم. تنها چیزی که حس میکردم گرمای آبشون بود که توی کونم خالی میشد. یادمه ارشیا گفت بسه دیگه، ولش کنید بزارید بخوابه. با صدای آروم و خواب آلود گفتم ارشیا منو ببر دستشویی، دلم درد گرفته. همین که نشستم ذارت و ذارت باد و آبکیر بود که از کونم میریخت و پشتش مدفوعم کردم. دل دردم تقریبا افتاد و خودمو شستم اومدم بیرون. سیاوش گفت این شیره چی بود دادید به ما، لامصبا دختره رو بگا دادید رفت. گفتم عیب نداره، کاریشون نداشته باش.
-آخه… اصلا میدونی ساعت چنده؟ چهار صبحه.
-نه بابا، یعنی از ساعت ده که شروع کردیم تا الان داشتید منو میکردید؟
-آره، مخصوصا این دوتا که اگه ولشون میکردم هنوزم میخواستن.
با اون حالم خندیدم و گفتم عیب نداره، امشب واسشون خاطره میشه. واسه خودمم همینطور.
ارشیا و سیاوش منو خوابوندن وسطشون و پتو کشیدن رومون و خوابیدیم. نزدیک ظهر که بیدار شدم فقط سیاوش کنارم بود و اون سه تا رفته بودن دانشگاه. صبحونه خوردیم و رفتیم حموم خودمون رو شستیم و وسایلمون رو جمع کردیم که وقتی برگشتن خدافظی کنیم و راه بیفتیم. بعد از ظهر ارشیا و پسرها اومدن و اون دوتا کلی سوغاتی و هدیه واسم گرفته بودن و کلی هم خواهش و التماس کردن که بازم برم پیششون. ولی خب دیگه نشد که بریم. باهم ناهار خوردیم و باهاشون خدافظی کردیم و با سیاوش برگشتیم اومدیم ولی تا دو سه روز نمیتونستم جلوی دستشوییم رو بگیرم و تند تند میرفتم توالت تا اینکه یواش یواش بهتر شدم و دوباره رفتم خونه ی سیاوش. هنوزم یاد اون موقع می افتم کونم به وول وول میافته و کوسم غرق آب میشه.
من: یعنی الان دلت میخواد کونت رو بکنم؟
-آره عشقم. بکنش.
-آبم داره میاد. بذار اول کوستو بکنم و خودمو خالی کنم، بعد واسم ساک بزن و راستش کن تا کونت بذارم. خودش شروع کرد روی کیرم بالا پایین کردن و خیلی زود هر دو باهم ارضا شدیم و آب کیرم پاشید توی کوس لیز و لبریز آبش. لبشو گذاشت روی لبم و وقتی جدا شدیم گفتم تا حالا اینقدر حشری نشده بودم که به این زودی آبم بیاد. ولی خیلی حال داد. سبک شدم.
-باید کونمم بکنی ها. اگه نکنی تا صبح خوابم نمیبره.
لبخند زدم و گفتم میکنمت. تو فقط اراده کن.
خندید و گفت قربون شوهر مهربون و گلم برم که همیشه منو سیر کرده و هیچ وقت سیر نشده نخوابیدم. از روی کیرم که بلند شد آبکیرم از توی کوسش سرازیر شد و همراه آب کوسش فرتی ریخت روی من. خندیدم و گفتم تر زدی دختر. خودشم خندید و گفت تو راحت بخواب. خودم تمیزش میکنم. همه آبم رو لیس زد و مکید و جمعش کرد. همه رو با لذت میخورد و قورت میداد. با این کارش هم خنده م گرفته بود هم دوباره حشری شدم. بعد کیرمو ساک زد و بلندش کرد. خودش نشست روی کیرم و فرو کرد توی کونش. یه آخیش از ته دل گفت که کیرم دیگه کاملا شق شد و چشمهای پر از شهوت و لبهاش که هنوز از خوردن آبم خیس و براق بود، منو دیوونه کرد. خمش کردم یه لب حسابی با طعم آبکیر و آب کوس ازش گرفتم. زبونش رو توی دهنم و بین لبهام میچرخوند و دیوونم میکرد. منم زبونم رو توی دهنش میکرد که میمکیدش و ول کنش نبود. پهلوهاش رو گرفتم و توی همون حال از زیر میزدم توی کونش که وحشی تر شد و با لذت بیشتری لبمو میخورد. لپهای کونش رو گرفتم و محکمتر میکردمش و کونش رو بالا پایین میکردم. خودش دستشو برد سمت کوسش و همراه تلمبه های من، کوسش رو میمالید و آه میکشید. بلند شد کامل نشست و روی کیرم قر میداد و عقب و جلو میکرد و همچنان کوسشو میمالید. سینه هاش رو گرفتم و می چلوندمشون. خم شد و گفت امید بخورشون. دستمو کردم زیرش کوسشو خودم براش میمالیدمش و سینه هاشم یکی یکی میمکیدم و میخوردم. کونشو بالا پایین میکرد و آه و ناله ش بلند شده بود… کونشو با فشار روی کیرم قر میداد یا عقب و جلو میکرد و از ته دل آه میکشید. اونقدر کوس و سینه هاش رو مالیدم تا ارضا شد و افتاد روی من. گفتم راحت شدی یا بازم میخوای؟
-میخوام. ولی من میخوابم تو بیا روی من.
-باشه، یه کم اینجا استراحت کن، دوباره ادامه میدیم. داشتم نازش میکردم و لای موهاش تا کمرش دست میکشیدم که پاهاشو دراز کرد و کامل روی من دراز کشید. گفت خوابم گرفته امید، همینجوری نازم کن بخوابم. بقیه ش باشه فردا.
-نه دیگه نامردی نکن منو با این حال ول کنی و بخوابی. برو پایین بخواب من بیام روی تو.
-امییید، دلت میاد منو از روی سینه ت بندازی کنار؟ شب آخرمون نیست که. خوبه زنتم و هر شب پیشتم.
-باشه بابا خر شدم. بگیر بخواب. اولش اینقدر حشریم کردی که با وجود قرصی که خورده بودم، بازم آبم اونقدر زود اومد. الانم کیرم نمیخوابه و همینطور سیخ مونده ولی تو خوابیدی.
سرشو بلند کرد و گفت باشه عشقم، اگه حالت بده که بیا بکن تا راحت بشی. این همه اونا کردن، تو هم بکن. اصل کار تویی. چرا ناراحتت کنم. از روی من رفت کنارم دمر خوابید و گفت بیا روی من بخواب. تا آبت نیومد بلند نشو و هر چقدر دلت میخواد بکن. اصلا میخوای برو بشورش و از کوسمم بکن.
-آره فکر خوبیه. اول کونت رو میکنم بعد کوست.
خوابیدم روش و کیرمو یه راست فرو کردم توی سوراخش. روی اون کون نرم و گرم و قلمبه ش حسابی کمر زدم و خودمو میمالیدم روش. گردن و شونه ها و وسط کتف هاش رو میخوردم و حشریش میکردم. کوس و سینه ش رو هم میمالیدم که دیگه خودش دیوونه شد و زیرم کونش رو بالا پایین میکرد و آه و ناله میکرد. قرص اثر کرده بود و فکر کنم راحت نیم ساعت توی کونش تلمبه زدم و دوبار ارضاش کردم که خودش گفت دیگه کوسمو نمال و فقط بکن. بعد از اون همه کون کردن، بلند شدم رفتم کیرمو شستم و برگشتم سراغش. چرخید به پشت و گفت بیا روی سینهم. نشستم و سرشو بلند کرد و کیرمو کردم توی دهنش. پشت سرشو گرفتم و خودم تلمبه میزدم توی دهنش تا کیرم خوب سفت و شق شد. سینه هاشو جمع کرد و گفت بذار لای سینه هام. اونجوری هم حال کردم و بعدش یه کم سینه هاش رو خوردم و مکیدم… کیرمو روانه ی کوسش کردم و آروم لب میگرفتیم و توی کوسش تلمبه میزدم. هنوز کوسش غرق آب بود و لیز و داغ. انگار داخل کوسش پوف کرده بود و تنگتر از همیشه شده بود ولی اونقدر آب انداخته بود که راحت توش لیز میخورد. حتی چند بار کیرمو کشیدم بیرون و خشکش کردم دوباره کردم توش. چندین بار روی دستهام بلند شدم و محکم و با قدرت میگاییدمش که ارضا میشد و دوباره میخوابیدم و با آرامش تلمبه میزدم و لب و گردنش رو میخوردم. تا حالا اینقدر طولانی نگاییده بودمش. یه بار آبم اومده بود و قرصه هم اثر کرده بود. جمعا فکر کنم حداقل یک ساعت توی کون و کوسش تلمبه زدم تا بالاخره آبم اومد. ملیکا گفت دهنت سرویس امید، امشب واقعا گاییدی منو ولی دمت گرم خیلی حال داد. تا حالا زیرت اینقدر ارضا نشده بودم. دیشبم اون همه منو ارضا کردید، بعید میدونم فردا بیام خونه ی بچه ها. اگه میخوای بری خودت تنها برو.
-نه دیگه نشد عشقم، بدون تو نمیرم. اگه فردا حال نداشتی پس فردا میریم.
-آره، خودت هماهنگ کن پس فردا بعد از ظهر میریم و تا شب خوش میگذرونیم. به جای جمعه، فردا میریم خونه باباهامون.
-اوکی، پس تصویب شد.
خندیدیم و یه لب توپ گرفتیم و بدون اینکه دوش بگیریم، از خستگی همونطوری خوابیدیم.
صبح که بیدار شدیم دوش گرفتیم و داشتیم صبحونه میخوردیم که گفتم ملیکا دیشب چرا اینقدر کوست آب انداخته بود؟ تا حالا اینجوری نشده بودی که از زیادی آبت بخوام کیرمو خشک کنم.
-هم از یادآوری خاطراتم بود، هم اینکه اول کونمو کردی. از کون دادن اینقدر حشری میشم و لذت میبرم که کوسم غرق آب میشه و همینجوری که دیدی شر شر آب ازش میریزه.
-واسه همینه که هر وقت خیلی حالت خرابه میگی کونتو بکنم؟
-آره، ار کون خیلی حشری میشم. با دستمالی کونم و مالیدنش، با حس کردن کیری که بهش میخوره و میچسبه بهش، با این چیزا خیلی حشری میشم. دیدی که توی مترو و بازار کونمو میمالیدن و میچسبیدن بهش حالم چقدر بد میشد و داغ میکردم. کسی از پونزده شونزده سالگی تا الان کون داده، همین میشه دیگه. واسه همینه که حال مهرشاد و نیما رو درک میکنم و گذاشتم بکنیشون. اونا هم بهم گفتن از بچگی کون همدیگه میذاشتن و عادت کردن. اونا هم مثل من از کون دادن لذت می برند و چیزیه که ترک کردنش فکر کنم محال و غیر ممکن باشه.
-آره میدونم، من حتی شنیدم که مردهای کونی و اُبنه ای تا پیری هم دست از کون دادن نمیکشن. اصلا یه جور مریضیه.
-باز خوبه واسه ما زنها عیب نیست و شوهرامونم از کون کردن خوششون میاد. مردها که پیر بشن دیگه کی حاضره بکنتشون. باید مثل نیما و ارشیا فقط خودشون همدیگه رو بکنن.
خندیدیم و گفتن آره دیگه، خیلی بده و زشته. مگه اینکه توی همین دوران جوونی ترکش کنن. منم واسه همین گفتم دیگه نمیکنمتون. غیر از اون گفتم واسه اینکه نمیخوام انرژیمو صرف شما کنم و میخوام به جاش به خانم خودم حال بدم.
-خوب کاری کردی. کون خودمو بکن، کون میترا و فرنوش رو بکن. کوسمون رو بکن. هر کار دلت میخواد بکن و فقط از زندگیت لذت ببر. من خیلی عاشقتم و میخوام کنار من احساس خوشبختی کنی. همینطوری که من کنار تو واقعا خوشبختم.
-فدات عشقم. راستی به مامانت زنگ زدی؟
-نه، به مامان تو زنگ زدم. الان میریم اونجا و شب میریم خونه ی بابام اینا. میخوام ببینم غروب ارشیا رو اون طرفها میبینم که نشونت بدمش یا نه.
-اره، بدم نمیاد ببینمش. میخوام ببینم اولین کسی که کون خانمم گذاشته کیه و چه شکلیه.
-خوبه، پسر خوشگل و خوش تیپیه ولی لاغره. چند وقت پیش یه لحظه از پشت پنجره ی خونه ی بابام دیدمش. هنوزم همونجوری لاغره. شنیدم نامزد کرده.
-از سیاوش خبر نداری؟
-نه، ولی همون موقع ها گفت توی یه شرکت مشغول شده و دیگه برنمیگرده شهرشون. اگه از ارشیا بپرسم ممکنه خبر داشته باشه.
-نه، اون خط قدیمیت رو بنداز توی گوشیت و خودت زنگ بزن بهش.
-مطمئنی؟
-آره، بیرون یه قرار بزار و همدیگه رو ببینید. منم میام و بدون اینکه بفهمه میبینمش.
-نه جان من، میبینمش و یه وقت میگه بیا بریم، منم نمیتونم بهش بگم نه.
-حالا اگه دلت خواست یه بار برو. یه بار رو چیزی نمیگم. حتی با ارشیا هم یه بار خواستی برو. فقط برای اینکه یه تجدید خاطره بشه.
-واقعا میذاری برم؟
-آره عشقم.
-راستش همیشه میگفتن شوهر کردی و جلوت باز شد باید به بار بدی بکنیمش و حسرت به دل نمونیم.
خندیدم و گفتم والا حق دارن. منم اگه کسی رو چند سال فقط از کون میکردم، خیلی دلم میخواست یه روز برسه که کوسشم بکنم.
-یعنی میگی بهشون بدم؟
-یه بار بده که هم واسه خودت لذت داشته باشه و تجدید خاطره بشه، هم اونها به آرزوشون برسن.
-آخه میترسم دیگه دست از سرم برندارن.
-شماره ت رو که ندارن. اینجا رو هم بلد نیستن. درسته؟
-آره.
-شرکت رو چی؟
-نه، اون موقع هم بهشون نگفتم کجا رفتم سرکار. فقط گفتم توی یه شرکت مشغول شدم.
-پس حله دیگه. امروز به جفتشون زنگ بزن و برای فردا قرار بذار. این هفته بچه ها رو بیخیال میشیم. برو با رفیقای قدیمیت حال کن. منو میشناسن؟
-به احتمال زیاد ارشیا توی محل تو رو با من دیده باشه. ولی سیاوش نه. مگه اینکه این یکی پیج اینستامو پیدا کرده باشه.
-پس احتمالش زیاده که دیده باشه. من جلو نمیام و از دور نگاشون میکنم. اگه خواستی باهاشون بری برو. اگه نخواستی هم خدافظی کن و بیا. اختیارش با خودت.
-یعنی اگه برم تو اصلا ناراحت نمیشی؟
-به نظرت اینا که سالها باهاشون بودی و همه جوره کردنت، به اینا بدی بهتره یا به این دو تا بچه کونی که تازه یه ماهه باهاشون آشنا شدیم؟
-نمیدونم، هر چهارتاشون بچه های خوب و قابل اعتمادی هستند. نیما و مهرشاد توی همین مدت خودشون رو ثابت کردن. اونا هم نامزدهاشون رو دراختیارت گذاشتن و حتی خودشونم بهت کون دادن و زیرت خوابیدن. دیگه چی میخواستی؟
-درسته، میخواستم ببینم اگه قرار باشه انتخاب کنی، کدوم رو انتخاب میکنی.
-به من باشه هر چهار تاشون رو میخوام.
خندیدم و خودشم خندید گفتم واقعا؟
-آره ولی نه اینجوری.
-پس چجوری؟
-حالا صبر کن برم اون دوتا رو پیدا کنم و ببینم. از اوضاع خودشون و زندگیشون با خبر بشم، بعد در موردشون حرف میزنیم و یه تصمیمی میگیریم.
-باشه، برو سیمکارتت رو بیار.
-اصلا یادم نیست چکارش کردم. شانس بزنه ننداخته باشم توی آشغالی.
-جدی میگی؟
-آره والا. برم کیف مدارک رو یه نگاهی بکنم.
-آره برو. اگرم پیدا نشد اشکالی نداره. ارشیا رو که میدونی کجا پیداش کنی. سیاوشم شاید هنوز توی همون خونه باشه.
-حالا صبر کن ببینم شاید پیداش کردم. ببین خودت کرمشو انداختی به جونم. خدا بگم چکارت نکنه امید. دوباره کوسم خیس شد.
-جان من؟
-بیا خودت ببین.
دستمو کردم توی شورتش و دیدم راست میگه، آب از کوسش راه افتاده. خندیدم و گفتم میخوای بکنمت؟
-نه، بیا بخورش و ارضام کن.
خوابوندمش روی تخت و افتادم به جون کوسش. خوردن همانا و یک ساعت تلمبه زدن توی کوس و کونش همان. هنوز اون قرص دیشبی اثرش نرفته بود و دوبار آبی هم که دیشب ازم خالی شده بود و اون همه گاییدنش بی تاثیر نبود. اینقدر گاییدمش که جفتمون خیس عرق شده بودیم و مامانم زنگ زد پس چرا نمیاید. گفتم الان میایم مامان. منتظر بودیم ماشین لباسشویی کارش تموم بشه و لباسها رو در بیاریم…
ملیکا خندش گرفت و گفت چه سریع بهونه جور کردی.
به کارمون با شدت بیشتری ادامه دادیم و بالاخره کوسشو سیراب کردم. دو بار وسط سکس از کون کرده بودم و رفتم کیرمو شستم و باز از کوس کردمش. اینقدر واسم ساک زده بود و کوس و کونش رو کرده بودم که تا حالا اینقدر نکرده بودمش. حتی بیشتر از دیشب کارمون طول کشید و اینقدر عرق کرده بودیم که دوباره رفتیم حموم و دوش گرفتیم. ولی باورتون نمیشه اگه بگم تا حالا اینقدر از گاییدنش توی خلوت خودمون لذت نبرده بودم…
ادامه دارد…
نوشته: امید بیخیال
3 پاسخ به “من و خانمم ملیکا با مهرشاد و نیما (۳)”
واووووو، پسر قلمت حرف نداره. داستانهات خیلی حشریم میکنه. ترکوندی با این داستانها. دمت گرم. عالی و روان و زیبا، تحریک کننده و معرکه…😘🤩👍👌
تو که راست میگی یه ۲تا عکس و فیلمم بزار ببینیم 🤔
یه کاری کن جلوی زنشم کون بده