گی با کتاب فروش

سلام بر همه . من امید هستم 28 سالمه و احساسات و گرایشم به سن بالاست و همجنس گرا و مفعول . خوب داستان از اونجایی شروع میشه که من دنبال دوست خوب میگشتم و زیاد اهل نت و یاهو و فیس بوک نبودم یه روز تو خیابونهای انقلاب داشتم پیاده راه میرفتم و بیشتر فروشنده ها رو نگاه میکردم ببینم فرد مورد نظر پیدا میکنم و یا نه خیلی گشتم و دیگه دم ظهر شده بود تا به یه مغازه رسیدم که فروشنده اش یه مرد 55 ساله با موهای پر پشت و کاملا سفید که خیلی هم نظرم بهش جلب شد و دیدم واقعا از طرز حرف زدنش خوشم امده بود و بعد از چند دقیقه بدون که حول بشم رفتم پیشش درباره کتابها باهاش صحبت کردم که اون هم خیلی خوب جوابم میدادم . من از قصد موندنم تو مغازه ش رو لفت دادم تا خلوت شد و بدون هیچ حرف اضافه بهش گفتم خیلی دوست دارم باهاش رفاقت داشته باشم چون آدم تو زندگیش به آدم با تجربه احتیاج داره که بدون خجالت باهاش مشورت بگیره که باور نمیکنید اون به سادگی قبول کرد و حتی شماره گوشیش ازش گرفتو اون روز رفتم خونه و فرداش بهش زنگ زدم و گفتم یه حرف خصوصی دارم میشه مزاحم بشم وگفت بیا من درخدمتم

خلاصه رفتم در مغازه ش و تا وقتی سرش خلوت بشه پیشش موندم ـ وقتی همه رفتن رو به سمت من کرد وگفت خوب درد دلت بگو بینم چی میگی . بدون اتلاف وقت از رقتارش و متانتش و خوشتیپ بوذنش تعریف کردم دیدم پوس خنده ای میزنه و میگه پسر برو سر اصل مطلب و پته رو دادم به آب که من گرایش به سن بالا مخصوصا هم تیپ خودش دارم بعد اینکه حرفام تموم شد دیدم تو خودش رفت و یه ذره با خودش فکر کرد و گفت تو برو بهت زنگ میزنم از اون روز به بعد منتظر زنگش بودم و تقریبا ساعت 5 بعد از ظهر بود بهم زنگ زد که زود راه بیفتم به سمت خونه ش و آدرس گرفتم و رفتم و رفتم تو خونه ش و وضع مالیشون خوب بود و جاتون خالی یه شام مف6صل زدیم و زفتیم سمت اتاق و خوابو عملیات و شروع کنیم خلاصه وارد اتق شدیم کم کم امد جلو منو تو آغوشش گرفت منم سفت گرفتمش و از هم یه لب خوشگل گرفیم دیگه آروم دستش رو سمت کونم میبورد و با دستای محکمش منو میمالوند و لباسامو از تنم درآوورد و گفت بشین وشلوارش کشید ایین که کیر خوب و متوسطی داشت و داد واسش یه ساک قشنگ زدم و گفت دم کونمم خیس کنم که با انگشتم یه ذره سوراخم مالیدم وقتی که ساک تموم شد کیرش قشنگ سفت شده بود منو به صورت قنبل برگردوند و کیر گرمش میمالوند دم سوراخم و من با این کار شهوتم سه برابر شد و بهش گقتم ده بکن تو دیگه دارم دیوونه میشم و کیرش یه دفعه حول داد تو که تا ته رفت توش و واقعا کیر سفتی داشت ودردم امد ولی اون تازه اول عشق بازیش بود شروع کرده بود به تلمبه زدن همینجور پشت سر هم جلو وعقب میکرد و فشارش دیگه به آخر رسیده بود که وقی کیرش بیرون و داخل میرفت یه صدای باحالی ازش میومد بیرون و دیگه واقعا هر دو گرم شده بودیم که ابش ریخت تو واقعا بهم چسبید خوب این بود داستان من. موفق باشید

نوشته:‌ omidebi

بازدید 3,936

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

11 پاسخ به “گی با کتاب فروش”

  1. خاک بر سرتیعنی مردی و بیست و هشت سالته بعد میری کون میدی بی ناموسمردای همسن تو یه زندگی رو میچرخونن تو کونتو رو کیر یه پیرمرد میچرخونهگه سگ تو دهنت

  2. اه اه اه ,آخه از سنت خجالت نمیکشی نره خر,طرفای ما همسنای تو حدالقل ستا بچه دارن. بعد تو میری به کتاب فروش پنجاه ساله میدی؟ خدا میدونه تو اون سن و سال چطور هنوز میتونه راست کنه. راست گفتن کونیا نمیتونن ترک کنن. بعد به خودتون هم کلاس میدین میگین گی والا به شما کونی هم بگی زیاده

  3. کاش منم یکی مثل تو به همین راحتی پیدا میکردماگه ارومیه زیر 22 هست ادد کنه shayan.sh154

  4. حساب کاربری ساختم که جواب تو رو بدم.میدونی گیر اافغانی بوفتی جوری میگاد تو رو که تا زنده باشی یادت نره اونوقت امدی میگی افغانی کونیه؟ یه دفعه این وبسایتو ببینی همه چیز تون به همه معلوم میشه لازم نیست توضیح بدی.اهل فحش نیستم وگرنه بهتر خدمت تون عرض میکردم.و

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید