گند زدم

نمی‌دونم دلم دیوونه کیست ؟
به بیست و سومین سال زندگیم رسیده بودم و می‌دیدم که طبعی سیری ناپذیر دارم ، در عین حال که به زمین و زمان چشم داشتم به فامیل و آشنا و خانواده هم که می‌رسیدم باز همین جریان ادامه داشت و در عین حال که عذاب شهوت رو می‌کشیدم باید عذاب نظر داشتن به محارم رو هم می‌کشیدم مخصوصاً وقتی فکر پلیدم به سمت ژینوس و مامان میومد
از آنجایی که کار جدید بابا باز دور شده بود و فقط می‌تونست آخر هفته‌ها خونه باشه به شدت نیاز مامان ذهن منو درگیر کرده بود ولی خب مامان بیچاره در فضایی بزرگ شده بود که اوج راحتیش توی خونه در حال خوبش این بود که با بلوز و دامنی کنار دخترو پسرش باشه یا نهایتاً ی تاب همین که توی خونه شال و روسری سرش نمی‌کرد خودش غنیمت بود ولی من افکاری عذابم می‌داد و مثل خوره به جونم افتاده بود و وقتی این حس جنون آور سراغم میومد یا بی دلیل بهشون محبت می‌کردم یا بی‌دلیل عذابشون می‌دادم،
نبود پدر توی خون منو مرد خونه کرده بود صاحب اختیار کارت‌های بانکی، ماشین خونه، صاحب نظر در هر اموری به جز چیزهایی که دوست داشتم بهشون برسم ،
با رسیدن ژینوس به ۱۷ سالگی زیبا شدن پوست سبزش و رسیدن سینه‌هاش به سایز ۸۰ و وزن در نزدیکی ۸۵ با قدی بلند مثل مامان منو به فکر می‌برد که با کی دوست و چه جوری با این اندام چاقش به دوست پسرش حال میده از طرفی ژینوس رو دوست دختر خودم تصور می‌کردم و از طرفی می‌خواستم ازش آتو بگیرم تا تصاحبش کنم برای همین درست وقتی که احساس امنیت می‌کرد و سرش توی گوشی بود یهو گوشی رو ازش می‌گرفتم و چک می‌کردم تا چت کردنش رو با پسرش ببینم ولی هیچ وقت نتونستم ازش آتو بگیرم ژینوس که می‌دوست با حمایت من به عنوان پسر بزرگ در حضور بابا و مرد خونه در نبود بابا می‌تونه به کمکش کنه هر روز خودشو بهم نزدیک‌تر می‌کرد و با چاپلوسی کارهای برام می‌کرد تا من حامیش باشم ولی درست وقتی که فکر می‌کرد منو توی دستش داره با چک کردن یهویی گوشیش ضد حال می‌خورد نمی‌دونست علت این شکاکی من چیه همیشه می‌ترسه که اگه روزی من از رابطه‌اش با پسری خبردار بشم چه بلایی سرش میارم در صورتی که من اینو برای رسیدن بهش می‌خواستم،
تابستون می‌رسید و امتحانات خردادش هنوز تموم نشده بود که ازم در مورد رنگ کردن موهای سرش تنها نظر خواست که من با تشویقش به این کار باعث تعجبش شدم و وقتی خودمو سپر بلا کردم در مقابل حرف‌های مامان و بابا کلی ذوق زده شده بود و اعتماد به نفس بهش داد در صورتی که من برای دیدن خودم این کار رو کرده بودم و در اتاق مشترک با اون موهای که یک رنگ فانتزی شبیه به فیروزه‌ای نیمی از موهاش در اومده بود کلی لذت می‌بردم ،
نزدیک به ظهری بود مامان رو با اون هیکل درشت سینه‌های ۸۰ با لباسی تیره توی آشپزخانه می‌دیدم که تابی یا بلوزی مشکی چسبوند تنش بود و دامن قهوه‌ای چین‌دار و احتمالاً یه شورت لای پاهاش بود مامان جز افراد تپل بود و یه سایز از ژینوس لاغرتر بود ژینوس که سر از پا نمی‌شناخت رو کنار خودم برای اجرای یک نقشه که به صمیمیت مابین من و مامان کمک می‌کرد کشوندم ،
من سنگ آوردم و ژینوس قیچی ازش پرسیدم جرات یا حقیقت باز ژینوس گفت حقیقت با ملایمت تلخند زدم و گفتم یه بارم بگو جرات ناز کنان گفت باشه جرات منم سری چرخوندم و انگار که از قبل چیزی در ذهنم نبوده باشه نگاهم به مامان افتاد و با چهره مرموز و نیشخندی گفتم پاشو برو ی اسپنگ به لمبرای مامان بزن و بیا ،
ژینوس با شنیدن چیزی که ازش خواستم کلی خنده‌اش گرفت و فکر کرد که بی‌خیال بشم ولی با تاکید گفتم پاشو برو بزن اگه چیزی گفت میگم که من گفتم ، دید من از خواستم کوتاه نمیام خنده‌کنان به سمت آشپزخونه می‌رفت که مامان خودش داشت به سمت اتاق میومد وسط راه کنار کابینتا ژینوس یه اسپنک به لمبرای مامان زد و فرار کرد اومد که به من پناه ببره با واکنش تند و سریع مامان و فحش‌هایی به همراه با نیشخند از سر تعجب که زده بود به دنبال ژینوس میومد که ژینوس قبل از من چند بار گفت دانیال گفت بزنم،
مامان که اینو شنید متوجه منو نگاه می‌کرد که دستام رو باز کردم تو از ژینوس محافظت کنم ولی مامان جبهه تندی گرفت و زیاد با این کارم خو نگرفت ولی من با تند شدن و بد خلق شدنم اعتراض کردم که چرا اینقدر سخت با بچه‌هاش رفتار می‌کنه و تونستم مامان رو ی خورده آروم کنم ،
تصویر اسپنگ خوردن لمبراش توی ذهنم نقش بست و برای کاری که ژینوس برام انجام داده بود ساعتی رو کنارش بازی کنان به سر بردم و توی اون روز دو بار حرکتش رو خنده کنان به روی مامان آوردم تا نفر بعدی که به لمبراش اسپنک می‌زنه خودم باشم،
احساس خوبی داشتم تا اینکه شب شد هرکی دنبال مقدمه چینی برای خوابیدن بود مامان بعد از ژینوس رفت تا دوش بگیره من که قصد دوش گرفتن نداشتم پشت سر مامان جلوی در حموم مامان رو صدا زدم و گفتم مامان تو می‌دونستی من می‌خوام دوش بگیرم و قبل از من رفتی دوش گرفتی !
مامان صدا زد که الان میام بیرون تو دوش بگیر من با لباس پشت در حمام ایستاده بودم که مامان بیرون اومد که حوله دور سرش بود گفتم میشه یه ژیلت برام بیاری ؟
با کلافگی سبد لباس‌ها را زمین گذاشت و گفت لباس چرکات رو بنداز تو سبد تا من برم ژیلت بیارم مامان رفت و وقتی برگشت در حموم باز بود صدا زد که کجا بزارم ژیلت رو؟
ژینوس اتاق بالا بود و من آروم صدا زدم شورت پامه میشه بیای این کیسه رو برام بکشی ؟
چهره‌اش رو نمی‌دیدم که اومد داخل و تندی پرسید کیسه‌ت کجاست؟
سرمون چرخوندم و نیم رخ خودمو نشونش دادم و کیسه و صابون رو دستش دادم و لبخند زدم و پشت بهش ایستادم و دوش رو پایین دادم و گفتم مامان واکنش صبح امروزت بی‌خودی بود من و ژینوس بچه‌هاتیم نباید برای ی شوخیه کوچیک اینقدر بهمون سخت بگیری،
مامان که از جبهه خودش کوتاه نمی‌اومد کلی سخت گرفت و توجیه پذیر نبود ازش خواستم دستام رو کیسه بکشه بلکه با دیدن کیر مردونه پسرش راهی توی ذهنش باز کنم ولی مطمئناً دید و هیچی نگفت ،
وقتی می‌خواست بره دست راستمو زیر آب بردم و کف دستم رو شستم و لبخند زنان به لپش رسوندم تا بگم حق نداری از بچه‌هات ناراحت بشی ولی با جهش مامان به عقب و واکنش تندش با اینکه لبخندمو حفظ کرده بودم ولی ضایع شدم و مامان با دستای کفی رفت ،
بهونه کافی داشتم تا همراه با تمیز کردن پشمای کیرم اونقدر کیرمو بمالونم تا ارضا بشم، لباس پوشیدم و رفتم بیرون ،
اتاق پایین که اتاق مامان بود اتاق وسایل و اتاق پرو همه‌مون بود و هرچی که می‌خواستیم توی این اتاق بود ،
هنوز سشوار توی برق بود و توی آینه مامان رو می‌دیدم که با گوشی صحبت می‌کرد و من سشوار کشیدم و رفتم،
وقتی به اتاق خواب بالا رفتم وجود ژینوس با تاب سبز پررنگ و شلواری سفید و سبز نازک توی اتاق اونم در روزی که بابا خونه نبود و معمولاً پیش مامان می‌خوابید نشون از صمیمییتش توی این روزها و مخصوصاً بازی صبحمون داشت و اینکه سر اسپنک زدن به لمبرای مامان با مامان کج افتاده ،
جفتمون طاق باز توی اتاقی تاریک سرمون توی گوشی بود و با توجه به جقی که چند دقیقه پیش زده بودم حالم خوب بود و حرفم رو بدون شهوت می‌زدم فقط می‌خواستم بدونه که من پشتشم،
گفتم کار امروز تو دوست داشتم کار خوبی کردی آخه چه لزومی داره مادری با بچه‌هاش اینقدر سخت تا کنه ،
خنده کرد و سکوت کرد گفتم به نظر تو مامان خیلی باهامون بد رفتاری نمی‌کنه ؟فکر کنم اگه همین اسپنک رو من بهش می‌زدم منو می‌کشت ،ژینوس این بار خنده بلندتری کرد و گفت آره موافقم،
گفتم رفتارش باهامون خوب نیست باید کمک کنی رفتارش رو تغییر بدیم ،
از گوشه چشم دیدم که ژینوس گوشیش رو قفل کرد و به سمت من نگاه کرد و گفت آره موافقم، سحر دوستم میگه ما توی خونه با مامانمون مثل دوستیم با همدیگه همه جور شوخی می‌کنیم…
با داستانی که ژینوس از دوستش گفت منم گوشیمو قفل کردم و بهش نگاه کردم و گفتم هرکی شرایط ما رو داشته باشه باید توی خونه رفتار صمیمانه‌تری داشته باشی به نظرم مامانم خیلی بهمون سخت گرفته و شاید اینجوری بزرگ شده من که اصلاً حاضر به تحمل این وضع نیستم ما می‌تونستیم توی این شرایط کلی با هم دوست باشیم اصلاً چه اشکال داره روزی ی ساعت برنامه رقص داشتیم روزی ی ساعت بازی‌های جمعی خوبی با هم می‌کردیم چه می‌دونم یه خورده لباس شادتری خورده حرف‌های صمیمانه‌تر و می‌تونستیم با هم مثل دوست باشیم ،
همراه با رویاپردازی من لبخند می‌زد سری تکون می‌داد و تهش گفت آره به خدا نفسمون گرفت توی این خونه ،
به سمت هم کج شده بودیم و با فاصله ۳ متری همدیگرو نگاه می‌کردیم که من اومدم پیاز داغش رو زیادتر کنم گفتم من خیلی از دوستام با ماماناشون انقدر راحتن که دوست دخترشون رو باهاشون آشنا می‌کنن ولی ما چی اسمشم بیاریم سرمون از تنمون جدا میشه،
دیدم ژینوس با شنیدن این حرفم کلی ذوق زده شده و با لبخندی حرف منو تایید می‌کنه باهم چشم تو چشم شده بودیم که گفتم تو دوستت نداشتی با زن داداش آیندت آشنا بشی ؟
دیدم ژینوس گونه‌های سفیدش قرمز شده و با ذوق حرفام رو می‌شنوه که گفت از خدامه ببینمش،
خیز برداشتم و دستم رو زیر سرم ستون کردم و گفتم جدی میگی دوست داری باهاش آشنا بشی ؟
ژینوس لبخند عمیقی زد و گفت چرا که نه اسمش کیه ؟
برای اینکه وقت بخرم تا حرف بعدیمو آماده کنم گفتم کاشکی مامان هم مثل تو اینقدر باوفا بود ،
ژینوس گفت باید دوتایی باهاش صحبت کنیم یهویی گفتم اینجوری منم با اون پسر خوشبختی که دل خواهرمو برده هم آشنا می‌شم،
ژینوس با چنان لبخند خجالتی نگام کرد و گفت نه بابا کسی توی زندگی من نیست ،
تا به خودم اومدم دیدم توی این صحبتی که شروع کرده بودم راهی پیدا شده بود برای نزدیک‌تر شدن به ژینوس بلند شدم و رفتم به سمتش،
متوجه شد و خواست که بشینه وقتی نزدیکش رسیدم دستمو روی شونه‌ش گذاشتم و گفتم راحت دراز بکش ولی ژینوس سرش رو بالا آورده بود و به دیوار تکیه داده بود و غبغبش بیرون زده بود و زانوهاش رو به سمت شکمش جمع کرده بود ، دستم رو روی شونه‌ش بود که نیمی از بدنم رو روی تشک گذاشتم و با تکیه به دیوار بالاتر از تن ژینوس دستم رو روی سرش بردم و خوشه موهای رنگ شدش رو نوازش کردم و با صدای بچگونه گفتم یعنی می‌خوای بگی آبجی کوچیکه خوشگل من از میون این همه پسر چشم چرون دل کسی رو نبرده ؟ ژینوس صورتمو دید که مهربانانه نگاهش می‌کردم و صورتمو نزدیکش می‌بردم تا ازش دلربایی کنم که خنده خجالتی زد و گفت نه دانیال جون دوست پسر کجا بود ، دست راستم رو به سمت صورتش بردم و کنار لپش گذاشتم و صورتش رو کشیدم تا صورتش رو ببینم و گفتم ولی من قبول نمی‌کنم آبجی کوچولوم تنها باشه اونم وقتی من دارم با دوست دخترم عشق بازی می‌کنم ،
لبخند صمیمی بودن به صورت زیباش نشسته بود که گفتم حالا لو میدی دوست پسرت کیه یا خودم دست بکار بشم ولی پسری که لیاقتت رو داشته باشه رو برات پیدا کنم ،
ژینوس با خجالت زدگی گفت دانیال واقعاً که! و صورتش رو از دستم کشید و پنهون کرد و من به دنبالش لبام رو به لپ گوشتیش رسوندم و با بوسه‌ای که نفسمو بند می‌آورد و دستم که زیر چونه‌ش رو لمس می‌کرد با همون لحن گفتم ببینمش تو رو خدا از داداشش خجالت می‌کشه!آخه حیف نیست دختر به این قشنگی تنها باشه و کسی توی زندگیش نباشه که قدرشو بدونه ،
وقتی انگشتای دستم رو از زیر چونه‌ش با لمس پوست گردنش از کنار غبغبش به کنار گوشش رسوندم و موهاش رو پشت گوشش که دو گوشواره حلقه‌ای ازش آویزون بود بردم ژینوس نفس عمیقی حبس کرد که احساس کردم همین اول کار حشری شده وقتی لبام رو برای بوسیدنش روی نیمی از گوشش گذاشتم همون نفس رو با صدای نیشخندی بیرون داد و از جوابی که می‌خواستم بشنوم امتناع کرد که گفتم آره چه خوبه که چهار تایی همینجا پارتی بگیریم و بزنیم و برقصیم و شاد باشیم حالا بزار مامان خودشو هی به آب و آتیش بزنه ،
با خنده دار تموم شدن حرفم ژینوس دوباره نیشخندی زد و گفت دانیال چیزی زدی ،
با لیز دادن خودم روی تشک و جا دادن خودم کنارش دستمو از روی سینه هاش رد کردم و بازوش رو از زیر آستین گرفتم و تنش رو که به بغلم هل می‌دادم گفتم چیه فک کردی این کار نمی‌کنم؟ اصلاً می‌خوام شب چهارتایی توی اتاق بمونیم تو و عشقت اینجا و منو عشقم روبرو و هر اتفاقی که قرار باشه بیوفته اگه تو رو خوشحال می‌کنه منو هم خوشحال می‌کنه ،
با فشار تنش به خودم لبام داشت زیر گوشش تا پوست نازک گردنش رو لمس می‌کرد که گفتم مگه تو از خوشگذرونی من ناراحت میشی ؟
ژینوس آهسته گفت نه ،
به یقه‌ش رسیده بودم که گفتم پس چرا من باید از خوشحال بودن آبجی کوچولوم ناراحت بشم ؟
وقتی بوسه رو اونجای گردنش گذاشتم دستش رو که از بازو گرفته بودم رو از آرنج خم کرد و روی دستم کشید که ناخن‌های بلند و باریک و بدون لاکش و انگشتای تپلش منو بیشتر شیفته خودش کرد و گفت هر چی تو رو خوشحال کنه منو هم خوشحال می‌کنه ،
انگار راهمو هموار می‌کرد که گفتم می‌بینی ژینوس جونم می‌تونیم کنار هم کلی خوش بگذرونیم اگه ی خورده بیشتر به فکر همدیگه باشیم مثلاً من که به شخصه هیچ کاری نیست که نخوام برات انجام بدم ،
با سکوتی چند بوسه آروم به گردنش می‌زدم که حکم خوردنش رو داشت که ژینوس زانوهاش رو به سمت رونم خم کرد و دستش رو از آرنجم به بازوم رسوند و با صدایی که آغشته به شهوت بود گفت مامان رو چکارش کنیم ؟
دستم رو از بازوش به صورتش بردم و با فشار صورتش به سمت خودم گردنش رو تا رسیدن به لپش با حالتی بکن تو بو می‌کشیدم و گفتم منو تو اتاق خودمون رو داریم و مامان از اصرار مون با خبر نمی‌شه ،
ژینوس که مطلب رو فهمیده بود گفت اگه بفهمه چی ؟
توی اون حالت چیزی نداشتم بگم و با کشیدن صورتمون به هم گفتم نمی‌فهمه ،
ژینوس هیچی نشده می‌خواست منو مال خودش بدونه و گفت کسی توی زندگی تو هست ؟
گفتم نه و پرسیدم تو چی؟
ژینوس بدون مکث گفت منم نه ،
وقتی گفتم چه بهتر ژینوس تنش رو چند سانتی ازم دور کرد تا بتونه به سمتم بچرخه و بازومو کشید و خودش رو جلو آورد و سرش رو کنار سرم آورد و منم دستمو گردنش و بلافاصله به پشت شونه‌ش رسوندم که ژینوس گفت فقط مامان رو باید کاریش بکنی ،
دستمو از پشت شونه‌ش تا پهلوش نوازش کردم و به پایان قسمت پهلوش رسوندم و اونجا تابش رو از شلوارش جدا کردم و به اندازه جای انگشتام بدنش رو بیرون انداختم که ژینوس بیشتر شل شد و سرشو بالا آورد تا گردنش رو برای خوردنم آماده کرد و گفت در رو قفل نمی‌کنی ،
گفتم اگه آروم باشیم خودت می‌دونی هیچوقت مامان بالا نمیاد ، همون لحظه شروع به خوردن گردنش کردم و دستم رو با سرعت بیشتر به زیر تاپش بردم و کمرش رو دست کشیدم ،
عمری راه رو اشتباه رفته بودم و حالا طی یک روز ژینوس عاشقانه توی بغلم بود و هر دو خودمون رو به همدیگه فشار می‌دادیم ،
یک ثانیه طول نکشید که هر دو بی‌قرار به دنبال سرعت بخشیدن به کارمون بودیم که ژینوس خوردن گردنش رو نتونست تحمل کنه و با کشیدن سرش به عقب لبام روی لبش و بعد که نگاهمون به هم خیره شد و نگاه حشری همدیگه رو دیدم لبامون رو روی لبای همدیگه گذاشتیم و لبای ژله‌ایش رو در اولین لحظه توی دهنم بردم و طعم خوششون رو با فشار هر چه تمام‌تر خوردم و تنم رو بالا می‌آوردم و ژینوس هم تا نشستنمون باهام بالا اومد ،
وقتی جفت دستام رو زیر تاپش بردم و خواستم تابش رو بالا بیارم لبامون رو از همدیگه جدا کردیم که لبخندی به صورت ژینوس نشست ولی من با اون حال تحریک شده نتونستم لبخند بزنم و تا وقتی تابش رو از دست و گردنش جدا می‌کردم دوستت دارم گفتم و شنیدم ، سینه‌های بزرگش با ی سوتین بنفش که خیلی شل بسته شده بود بیرون افتاد و فوراً دستم رو به روی سوتینش بردم و سینه چپش رو لمس کردم و برای خوردن لباش صورتمو جلو بردم و وقتی لبامون روی همدیگه رفت دستام رو اینبار برای باز کردن سوتینش به پشتش بردم و عجولانه سوتینش رو باز کردم و به بازوهاش رسوندم ،
ژینوس با کنار زدن موهای آشفتش جلوی لبامون دستاش رو به سوتینش رسوند و از دست و سینه‌هاش جدا کرد و روی تختخواب انداخت،
جقی که نوش جان کرده بودم باعث شده بود ژینوس رو از خودم حشری تر ببینم و این نه یک دختر ساده بود بلکه آبجی کوچولوم سکس رو به خوبی بلد بود و احتیاج به گفتنش نبود و هر لحظه خودش رو بیشتر لو می‌داد ،
وقتی زیر چشمی سینه‌های سفید بزرگش رو دیدم دستم رو زیر سینه‌ش بردم و وقتی سینه نرمش توی دستم اومد برای خوردنشون عجول شده بودم که تا از لباش لب برداشتم ژینوس دستاش رو به پشتش روی تشک ستون کرد و من نوک نسکافه‌ای سینه‌های شکننده‌ش رو هر کدوم یک‌بار توی دهنم بردم و کیرم منو به جلو هول داد و من ژینوس رو به عقب ،
ژینوس که لبام رو روی سینه‌هاش دیده بود یک دستش رو آورده بود تا نوازشم کنه ولی من که ژینوس رو بدون مقاومت تسلیم خودم دیده بودم با جسارت تمام تنش رو هول دادم تا روی آرنج به دیوار کناری بخوره و اینبار جفت دستاش رو از آرنج پشتش تکیه شد و من که می‌خواستم پاهاش رو از تختخواب آویزون کنم تا شورت و شلوارش رو در بیارم ژینوس با چهره خندانش کارمو پیش بینی کرده بود که پاشنه پاهاش رو به لبه تشک رسوند و لمبراش رو از تشک بلند کرد و من اول شلوار و بعد شورت سفیدش رو تا روناش پایین کشیدم و با کشیدن شورت و شلوارش لمبراش روی تشک نشست و پاهاش رو بلند کرد ، وقتی جلوی تخت خوابش زانو زدم ژینوس با همون چهره خودش رو آماده می‌کرد که من تنش رو کشیدم تا کسش به لبه تشک رسید و از بالا فقط سرش روی دیوار موند ،
با جا گرفتن خودم جلوی کس سفید و تپل و خوش پوش و سوراخ کون نسکافه‌ایش با اطراف قرمزش و حفظ رون و لمبرای بزرگش که کف پاهاش رو روی شونه‌هام گذاشته بود وحشیانه دهنم رو باز کردم و در اولین حالت لب زیریم رو روی سوراخ کونش و لب بالاییم رو روی کسش گذاشتم و تا عطر و مزشو توی دهنم چشیدم چشمام رو بالا گرفتم و دیدم ژینوس جفت سینه‌هاش رو توی دستش گرفته و تا چشمای منو دید با عشوه گری سینه‌هاش رو به سمت دهنش فشار داد و در شرایط سختی نوک خوشگل سینه‌اش رو با زبون قرمزش خیس کرد و من در حال دیدن اون منظره حشری کننده زبونم رو به قصد باز کردن کسش توی کسش فشار دادم ،
ژینوس با چشمای چپ شده هنوز در حال مالیدن و خوردن سینه‌هاش بود که من با جفت شستام لبه‌های کسش رو باز کردم و از سرخی کسش ی لوزی کوچیک بیرون انداخته بودم و با صدای دیوانه کننده ژینوس که مثل ی پورن استار حرفه‌ای آهی خفیف می‌کشید و چشماش رو عشوه میومد زبونم رو جوری توی کسش می‌کردم که انگار قصد دارم پرده بکارتش رو با زبونم پاره کنم ،
میون لوزی پدید اومده کسش لبه‌های سرخ کوچکی بود که با ویبره زبونم حسابی ژینوس رو به اوج می‌برد ،
وقتی نگاه به چهره به اوج رسیده ژینوس می‌کردم اطمینان پیدا کردم این یک دقیقه خوردن کسش حسابی حالشو جا آورده و من هنوز کلی لباس برای درآوردن داشتم و با کشیدن زبونم از توی کسش و رها کردن دستام شروع به خوردن لبه‌های بیرونی کسش تا چوچولش و روناش کردم و در عین حال رکابیم رو از تن در آوردم و بند گرمکنم رو باز کردم و تا با بلند شدنم پاهاش که پشت شونه‌هام بود رو بلند کردم شورت و گرمکنم رو رو پایین کشیدم و جلوی نگاه ژینوس کیر کلفت تقریباً سیخ شدم رو بیرون انداختم ،
ترسی در نگاه ژینوس نمی‌دیدم که با خلاص شدن از دست لباسام پاهای چپش رو با سینم جلو دادم و پای راستش رو با دست چپم به شکمش هل دادم و با دست راستم کیرمو گرفتم تا روی کسش بکشم ،
ژینوس تا این صحنه رو دید دستاش رو به زانوهاش رسوند و با بغل کردنشون کس و کونش رو بالا آورد تا کامل در اختیارم باشن و توی این پوزیشن سینه‌های بزرگش هم با فشار زانو و شکم قد خمیده‌ش درست جلوی دستم بود و وقتی کیرمو با دست راستم روی کسش کشیدم با دست چپم سینه راستش رو توی دستم گرفتم ،
هر دو توی اوج بودیم و ژینوس می‌خواست بدونه من می‌خوام چکار کنم و من خودم نمی‌دونستم می‌خوام چکار کنم که چندین بار کیرمو روی کسش کشیدم و با فکری که کیرم دستور داده بود با تفی کلاهک سفت شده کیرمو خیس کردم و به کسش فشار دادم ،
ژینوس متعجب گاهی به چشمام و گاهی به کیرم نگاه می‌کرد ولی هیچی نمی‌گفت ،
یک سوم زیرین کیرم لبه‌های کسش رو کنار زد و روی سرخی کسش کشیده شد ،
آه و ناله ژینوس جوری آروم به اوج می‌رسید و ملتمسانه نگاهم می‌کرد که نمی‌دونستم نگاهش از ترسه یا زجه میزنه تا کیرمو بیشتر توی کسش کنم ،
با ریتم آروم آه کشیدن ژینوس فهمیدم می‌تونم کیرمو بیشتر توی کسش فشار بدم و مغزم هم اون لحظه همینو می‌خواست ،
ی ارضای دلچسب با مالوندن کیرم به کسش ،
با فشار دستم روی کیرم کلاهک کیرمو توی خط کسش کامل حال آورده بودم و زیر کیرمو توی خط کسش خیس‌تر کرده بودم و نیمی از کلاهک کیرمو توی کسش کرده بودم و بالا و پایین می‌کردم ،
هر لحظه با خودم می‌گفتم کیرتو فشار بده و ژینوس رو مجبور کن زنت باشه ولی اعتمادی که ژینوس بهم داده بود جلومو می‌گرفت و گفت عجله نکن ژینوس مال خودته ،
جهت کیرمو عوض کردم و کیرمو مستقیم به کسش فشار دادم و این بار لبه‌های کسش رو می‌دیدم که تلاش می‌کرد که به لبه‌ برجسته کلاهک کیرم برسه ولی ریسک بزرگی بود که وقتی نگاه به حال ژینوس کردم که چشمای چپ شدش رو از کیرم برداشته و نگاهی سنگین توی صورتم می‌کنه فهمیدم که بدون ترس از دست دادن بکارتش فقط داره از حال خوبش لذت می‌بره ،
هر لحظه فشار کسش زیر کیرم کم می‌شد و انگار کسش برای لذت دادن به کیرم کلاهک کیرمو می‌خواست ،
چشمای چپ شدم به لبه‌های کسش بود که به برجسته ترین لبه کلاهک کیرم رسید و با فشاری ملایم نگه داشته بودم که دیدم خیلی آروم به صورت اسلوموشن لبه‌های کسش کلاهک کیرمو توی کسش جا داد و لذت منو به بی‌نهایت رسوند و با فشار دادن کیرم به سمت چوچولش و کونش کیرمو توی کسش گرم می‌کردم که ژینوس تعادلش رو از دست داده بود و صدای آه و نفس‌هاش بلندتر از حد انتظار رفت ،
هنوز سینه راستش توی دست چپم بود که ژینوس کنترل زانوهاش رو از دست داد و با شروع به بالا و پایین شدن و لرزیدن بدنش ترسی از رفتن بیش از حد کیرم توی کسش سراغم اومد که با احتیاط کیرمو رها کردم که در صورت فشار بدنش به کیرم کیرم داخل نره و با شستم شروع به مالوندن کسش بالاتر از کیرم تا چوچولش کردم و تا آروم شدن ژینوس این کار رو ادامه دادم ،
نگاه خسته و رها شده از بند شهوت ژینوس به صورتم دوخته شد که کیرمو روی کسش آوردم و روی بدنش افتادم و با افتادن روی بدنش کیرمو بین خط کسش و شکمم همراه با خوردن لباش تلمبه می‌زدم که در لحظه ارضا شدن مقدار قابل توجه آبم رو روی شکمش ریختم ،
هر دو پر از شور شادی کنار هم دراز کشیده بودیم و همدیگه رو می‌مالوندیم و برای شروع دوباره آماده می‌شدیم که برای خارج کردن ترس از ذهنش گفتم حواسم بود که دختری و فقط می‌خواستم کست رو حال بدم ،
ژینوس با صورت عشوه‌گرش لبش رو گاز گرفت با نگاه فوق حشریش گفت تنها ترس من فقط مامانه که باید خودت ی کاری کنی که مانع خوشگذرانی مون نشه وگرنه ی پرده که قابلت رو نداره فوقش خودت هزینه دوختش رو میدی ،
گیج شده بودم که فقط در مقابل این همه حشر ژینوس تونستم بگم مامان رو بزار به عهده خودم ،
لباش رو عاشقانه و مدت دار با فشار هرچه تمام‌تر بوسیدم

نوشته: ♥️

بازدید 19,970

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

14 پاسخ به “گند زدم”

  1. شاه آرتور درست میگه. باید تلاش بیشتری بکنی. تیتر داستان که بی ربط بود. موضوع داستان خوب بود اما میتونستی بهتر توصیف کنی

  2. بله از اتاق فرمان اشاره کردن که همه فهمیدیم تمام نقاط حساس ژینوس نسکافه ای بود . قفلی نزن که روی یه کلمه

  3. سینه ی شکننده و کس خوش پوش را با رسم شکل توضیح میدی؟آخرش تاپش یا تابش؟نگارشت مثل یه پسربچه ی سیزده ساله س نه بیست و سه سال

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید