عزیزان حشری و بکن تو، من بهرام هستم و وقتی ۲۴ سال داشتم، برادر کوچکتر از خودم ۱۷ سال داشت و این خاطره از وقتی هست که یه شب تنها در شیرگاه دعوت خاله شده بودیم. من چند بار سیخ شدن کیر برادر کوچکم رو از رو شورتش یا از روی حوله دیده بودم. اندازه کیرش حداقل دو برابر دول منه و هیکلش هم درشت تر و خیلی مردانه اس. بدنش موهای خرمایی روشن داره و بشدت سکسی هست. دو سه بار وقتی ۱۶ سالش بود، همسایه ازش گله کرده بود که شلوار بچه شون رو پایین کشیده. واسه همین من فهمیدم که علاقه به کردن کون داره و منتظر فرصت مناسبی بودم که یه جوری تحریکش کنم و از دیدن بدن لخت من خجالت نکشه. البته من شبها شلوارم رو پایین می کشم و این عادت ناجوری شده. حتی چند بار خودش پتو رو روم انداخته که بدنم دیده نشه. اون شب به یاد موندنی بعد خوردن شام خاله ما رو به سویت اونور حیاط که برای مهمون ساخته بود هدایت کرد. وقتی خاله رفت، من دستشویی رفتم و همش در فکر راهی بودم که آرزوی کون دادن رو عملی کنم. سالها بود که خودم رو در موقع خواب لخت می کردم و وقتی برادر بزرگترم خونه بود اصلا توجهی بهم نمی کرد و حتی پتو رو من هم نمی انداخت. یه بار مادرم گوشزد کرد که برادر بزرگم بهش گزارش داده که من رفتار عجیب دارم و شبها شلوارم رو پایین میکشم.موقع خواب تشک ها رو رو زمین پهن کردیم و برادر کوچولوم، ناصر رفت دستشویی. منم شلوارم رو کندم و با شورت رفتم زیر پتو. کونم بد جوری برای دادن میخارید. می خواستم کلفتی کیر ناصر رو تو کونم حس کنم. زیر پتو شورتم رو پایین کشیدم و با باسنم و کونم بازی می کردم. ناصر هم اومد و برق رو خاموش کرد و زیر نوری که از حیاط می اومد لباسش رو عوض کرد. حتی تو اون فضای کم نور کیر گنده ش رو از روی لباس میتونستم ببینم. حدود یک ساعت از شب گذشته بود و من زیر پتو داشتم با خودم ور میرفتم و نمی تونستم بر اوبی خودم تسلط داشته باشم. یه دستشویی هم توی حیاط بود. من آنقدر حشری بودم که لخت رفتم حیاط و تو دستشویی که گوشه حیاط بود، کمی خودم رو انگشت کردم. دیگه داشتم دیوونه میشدم و کاملا شرم و حیا رو کنار گذاشته بودم. برگشتم زیر پتو و بعد از مدتی افکار بکن تو، آروم رفتم کنار برادرم و دستم رو بردم سمت شورتش. از روی شورت کمی کیرش و تخماشو مالیدم. کیرش کم کم شق شد و من یواش شورتش رو پایین کشیدم. ناصر که به روی خودش نمی آورد کمی جابجا شدو من کامل شورتش رو درآوردم و مطمئن شدم که خودش رو به خواب زده. سرم رو بردم زیر پتو و کیرش رو بلند کردم و مشغول لیسیدن تخماش شدم. با حرکت کمرش بهم فهموند که حالا نوبت لیسیدن کیرشه. بعد از کمی لیسیدن، نوک کیرش رو با لبام گرفتم و شروع به ساک زدن کردم. متوجه شدم که ناصر عجب کیر درشتی داره! از حرکت موجی کمرش فهمیدم که داره حسابی لذت می بره و احتملا خجالتش هم ریخته. سعی می کرد که کیرش رو تا ته تو حلقم کنه و تلمبه های محکمی بزنه. برای اینکه من سرم رو عقب نکشم، با دو دستش سرم رو گرفت و تلمبه های واقعی رو شروع کرد. نفسم داشت می گرفت. ضربات نوک کیرش رو به حلقم حس می کردم. اون از تلمبه زدن خسته نمی شد، آخه ۱۷ سالش بود و بشدت حشری شده بود. من داشت نفسم میگرفت ولی چون لذت زیادی می بردم، همینطور ادامه می دادم. بعد از مدتی دیدم تخمای ناصر جمع شده و برای اینکه برنامه زیادی برای کیرش داشتم و نمی خواستم زود به اوج بزنه، سرم رو عقب کشیدم و گفتم داداش کوچولو الان وقتشه که برادر کونیت رو تنبیه کنی. باسنم رو بهش نزدیک کردم و اونم دستش رو برد رو تخمام و بعد دودولم رو گرفت. گفت من مدتهاست که دودول ریز و باسن قلمبه ت رو ورانداز می کنم. تخماتم که مثل تخم کبوتره داداش کونی من!
کنارش دراز کشیدم و کیرش رو لای رونم گذاشت. چون کمی آب ازش اومده بود، کیرش رو ترک کونم می لغزید. کمی لوبی زدم و نوک کیرش رو بسمت سوراخم هدایت کردم. همینطور که پشت به اون دراز کشیده بودم، آروم آروم با حرکات موجی کیر داداش کوچیک داشت کون داداش بزرگه رو فتح می کرد. دستش رو ممه هام گذاشته بود و سعی می کرد کلفتی کیرش رو از کون تنگم رد کنه. قبلا چند بار نصفه نیمه کون داده بودم ولی کلفتی این قابل مقایسه نبود. کیرش داشت پاره م می کرد. گفتم ناصر لطفا آروم تر. از شدت شهوت نمی دونست چی می گفت. تو گوشم گفت خفه شو کونی! یه دستش رو برد رو تخمام و محکم مثل دو تا دونه تسبیح تو مشتش گرفت. آنقدر محکم فشارش میداد که احساس کردم الان تخمام می ترکه. با یه دستش هم نوک ممه م رو فشار می داد. وسط یه مثلث لذت درد و شرم بودم. هر سه بشدت دردناک بود ولی واقعا به لذتش می ارزید. با اینهمه تلاش آخرش کلفتی کیرش کاملا وارد سوراخم نمی شد. همینطوری نصفه تلمبه می زد و تخمام رو می چلوند و ول کن هم نبود. تخمام کاملا تو دستای بزرگ و نرمش گم شده بود و چون محکم گرفته بود، نمیتونستم حرکت کنم. بعد از مدتی بلند شد و من سریع به صورت داگی خم شدم. قبل از اینکه کیرش رو رو سوراخم بذاره لوبی ریختم روش و کمی هم رو کیر و بدنه کیرش مالیدم. اوایل کیرش رفت تو ولی مگه بقیه کیرش تو می رفت؟ همینطور برای وارد کردن کیرش رو سوراخم فشار می داد و منم جوری باسنم رو تنظیم می کردم که راحت فرو کنه. از ترس اینکه صدا بیرون بره، حتی نمیتونستم صحبت کنم. تلاش می کرد تا جایی که ممکنه کیرش رو فرو کنه واسه همین شونه م رو گرفت که حرکت نکنم و تلمبه های خیلی محکمی زد. جدا پاره شدم، یعنی بعد از اون شب یه سایز سوراخ کونم گشادتر شد. از درد و لذت به خودم می پیچیدم و ناصر هم از اینکه تونسته بود به جای جق زدن حالا داداشش رو بگاد خوشحال و پیروز، کیرش رو تا ته روانه می کرد. حالا کیرش کامل وارد شده بود و در هر تلمبه پارگی کونم رو حس میکردم. این نوجوان از تلمبه زدن اصلا خسته نمی شد. ضربه تخماش رو باسنم حس می کردم، یعنی کیرش رو تا دسته کرده بود داخل. وقتی کیرش کامل تو بود ایستاد. فکر کردم که به اوج رسیده ولی نه، ایستاد که خستگی در کنه. خواهش کردم که کمی با تخمام بازی کنه که درد پارگی کونم یادم بره. تخمام رو دوباره گرفت و دولم رو از بین انگشت وسط بیرون اومده بود. تخمام رو می چلوند و کیرش رو با تلمبه های کوچیک با تمام فشار فرو می کرد. هر دوتامون داشت ازمون می ریخت. با کمی دیگه حرکت وقتی با دست دیگه ش، گردنم رو گرفت من به اوج رسیدم و با دستمال آبش رو جمع کردم. من بازی رو که شروع کرده بودم به نتیجه رسوندم و لذتم رو بردم ولی نمی دونستم داداش کوچولو تا کی میخواد کونمو بگاد. از نفس هاش فهمیدم که اونم داره به اوج میرسه ولی بعضی وقتا تلمبه ها رو آروم می کنه که زود به اوج نرسه. من زانوم درد گرفته بود و کونم هم می سوخت ولی ناصر جاش راحت بود. مسلط بالا سوار بود و تلمبه هاش رو می زد. من کاملا قفل شده بودم و سعی می کردم که خودم رو کنار بکشم ولی اون با گرفتن تخمام من رو تحت اختیار داشت. همینطور قوی و عمیق تلمبه می زد. کمی ایستاد و تخمام رو ول کرد. یه احساس آزادی بهم دست داد. گفت به شکم بخوابم. دردم کمی کمتر شد ولی وقتی پاهام رو رو شونه ش گذاشتم، نوک دولم رو گرفت و کیرش رو دوباره فرو کرد تو سوراخ کونم. راحت تا نصفه کیرش وارد شد و اینبار برای اینکه من خودم به سمتش برم، دولم رو خیلی محکم می کشید. دولم مثل کش خیلی دراز و باریک شده بود و هر لحظه انتظار داشتم که کنده بشه. برای درد کمتر خودم رو بهش می چسبوندم و اونم تلمبه می زد. باور نمی کردم که دول آنقدر می تونه باریک و دراز بشه و می ترسیدم که به اندازه قبلی برنگرده. حتی با خواهش و تمنا که بجاش تخمام رو بگیر حاضر نشد دولم رو ول کنه. آروم می گفت دولی که بدرد نمی خوره رو بکنیم بره! بوی عرق و شهوت اتاق رو گرفته بود و ناصر کاملا از خود بیخود بود. بشدت تلمبه می زد و دولم رو می کشید، تا اینکه چنان دولم رو محکم کشید و کیرش رو توی سوراخم فشار داد که از درد مثل سگ زوزه کشیدم. یک دفعه ارضا شد. همینطوری کیرش رو تا دسته فرو کرده بود و تا قطره آخر آبش رو خالی کرد. دولم آرومه از بین انگشتاش بیرون خزید و کنارش به زمین افتادم. کیرش رو بیرون کشید، تمیز کرد و خوابید. من بعد از اینکه کمی دردم کمتر شد رفتم دستشویی و بعد خزیدم زیر پتو. تا یک ساعتی از درد تخمام و پارگی کونم خوابم نبرد. دولم از داخل تا پشت سوراخم تیر می کشید و مثل اینکه از جاش دراومده باشه. صبح وقتی بیدار شدیم، هیچکدوم به روی هم نیاوردیم که چه اتفاقی افتاده و رفتیم با خاله صبحانه بخوریم. ناصر خیلی قبراق و سر حال بود چون حالا یه جای مناسب برای تخلیه پیدا کرده بود و من هم مثل موشی که از گربه بترسه ازش می ترسیدم. هم از اینکه لوم بده و هم از اینکه دفعه بعد که منو میگاد، آیا سالم از زیرش در بیام؟
کنارش دراز کشیدم و کیرش رو لای رونم گذاشت. چون کمی آب ازش اومده بود، کیرش رو ترک کونم می لغزید. کمی لوبی زدم و نوک کیرش رو بسمت سوراخم هدایت کردم. همینطور که پشت به اون دراز کشیده بودم، آروم آروم با حرکات موجی کیر داداش کوچیک داشت کون داداش بزرگه رو فتح می کرد. دستش رو ممه هام گذاشته بود و سعی می کرد کلفتی کیرش رو از کون تنگم رد کنه. قبلا چند بار نصفه نیمه کون داده بودم ولی کلفتی این قابل مقایسه نبود. کیرش داشت پاره م می کرد. گفتم ناصر لطفا آروم تر. از شدت شهوت نمی دونست چی می گفت. تو گوشم گفت خفه شو کونی! یه دستش رو برد رو تخمام و محکم مثل دو تا دونه تسبیح تو مشتش گرفت. آنقدر محکم فشارش میداد که احساس کردم الان تخمام می ترکه. با یه دستش هم نوک ممه م رو فشار می داد. وسط یه مثلث لذت درد و شرم بودم. هر سه بشدت دردناک بود ولی واقعا به لذتش می ارزید. با اینهمه تلاش آخرش کلفتی کیرش کاملا وارد سوراخم نمی شد. همینطوری نصفه تلمبه می زد و تخمام رو می چلوند و ول کن هم نبود. تخمام کاملا تو دستای بزرگ و نرمش گم شده بود و چون محکم گرفته بود، نمیتونستم حرکت کنم. بعد از مدتی بلند شد و من سریع به صورت داگی خم شدم. قبل از اینکه کیرش رو رو سوراخم بذاره لوبی ریختم روش و کمی هم رو کیر و بدنه کیرش مالیدم. اوایل کیرش رفت تو ولی مگه بقیه کیرش تو می رفت؟ همینطور برای وارد کردن کیرش رو سوراخم فشار می داد و منم جوری باسنم رو تنظیم می کردم که راحت فرو کنه. از ترس اینکه صدا بیرون بره، حتی نمیتونستم صحبت کنم. تلاش می کرد تا جایی که ممکنه کیرش رو فرو کنه واسه همین شونه م رو گرفت که حرکت نکنم و تلمبه های خیلی محکمی زد. جدا پاره شدم، یعنی بعد از اون شب یه سایز سوراخ کونم گشادتر شد. از درد و لذت به خودم می پیچیدم و ناصر هم از اینکه تونسته بود به جای جق زدن حالا داداشش رو بگاد خوشحال و پیروز، کیرش رو تا ته روانه می کرد. حالا کیرش کامل وارد شده بود و در هر تلمبه پارگی کونم رو حس میکردم. این نوجوان از تلمبه زدن اصلا خسته نمی شد. ضربه تخماش رو باسنم حس می کردم، یعنی کیرش رو تا دسته کرده بود داخل. وقتی کیرش کامل تو بود ایستاد. فکر کردم که به اوج رسیده ولی نه، ایستاد که خستگی در کنه. خواهش کردم که کمی با تخمام بازی کنه که درد پارگی کونم یادم بره. تخمام رو دوباره گرفت و دولم رو از بین انگشت وسط بیرون اومده بود. تخمام رو می چلوند و کیرش رو با تلمبه های کوچیک با تمام فشار فرو می کرد. هر دوتامون داشت ازمون می ریخت. با کمی دیگه حرکت وقتی با دست دیگه ش، گردنم رو گرفت من به اوج رسیدم و با دستمال آبش رو جمع کردم. من بازی رو که شروع کرده بودم به نتیجه رسوندم و لذتم رو بردم ولی نمی دونستم داداش کوچولو تا کی میخواد کونمو بگاد. از نفس هاش فهمیدم که اونم داره به اوج میرسه ولی بعضی وقتا تلمبه ها رو آروم می کنه که زود به اوج نرسه. من زانوم درد گرفته بود و کونم هم می سوخت ولی ناصر جاش راحت بود. مسلط بالا سوار بود و تلمبه هاش رو می زد. من کاملا قفل شده بودم و سعی می کردم که خودم رو کنار بکشم ولی اون با گرفتن تخمام من رو تحت اختیار داشت. همینطور قوی و عمیق تلمبه می زد. کمی ایستاد و تخمام رو ول کرد. یه احساس آزادی بهم دست داد. گفت به شکم بخوابم. دردم کمی کمتر شد ولی وقتی پاهام رو رو شونه ش گذاشتم، نوک دولم رو گرفت و کیرش رو دوباره فرو کرد تو سوراخ کونم. راحت تا نصفه کیرش وارد شد و اینبار برای اینکه من خودم به سمتش برم، دولم رو خیلی محکم می کشید. دولم مثل کش خیلی دراز و باریک شده بود و هر لحظه انتظار داشتم که کنده بشه. برای درد کمتر خودم رو بهش می چسبوندم و اونم تلمبه می زد. باور نمی کردم که دول آنقدر می تونه باریک و دراز بشه و می ترسیدم که به اندازه قبلی برنگرده. حتی با خواهش و تمنا که بجاش تخمام رو بگیر حاضر نشد دولم رو ول کنه. آروم می گفت دولی که بدرد نمی خوره رو بکنیم بره! بوی عرق و شهوت اتاق رو گرفته بود و ناصر کاملا از خود بیخود بود. بشدت تلمبه می زد و دولم رو می کشید، تا اینکه چنان دولم رو محکم کشید و کیرش رو توی سوراخم فشار داد که از درد مثل سگ زوزه کشیدم. یک دفعه ارضا شد. همینطوری کیرش رو تا دسته فرو کرده بود و تا قطره آخر آبش رو خالی کرد. دولم آرومه از بین انگشتاش بیرون خزید و کنارش به زمین افتادم. کیرش رو بیرون کشید، تمیز کرد و خوابید. من بعد از اینکه کمی دردم کمتر شد رفتم دستشویی و بعد خزیدم زیر پتو. تا یک ساعتی از درد تخمام و پارگی کونم خوابم نبرد. دولم از داخل تا پشت سوراخم تیر می کشید و مثل اینکه از جاش دراومده باشه. صبح وقتی بیدار شدیم، هیچکدوم به روی هم نیاوردیم که چه اتفاقی افتاده و رفتیم با خاله صبحانه بخوریم. ناصر خیلی قبراق و سر حال بود چون حالا یه جای مناسب برای تخلیه پیدا کرده بود و من هم مثل موشی که از گربه بترسه ازش می ترسیدم. هم از اینکه لوم بده و هم از اینکه دفعه بعد که منو میگاد، آیا سالم از زیرش در بیام؟
نوشته: بهرام
10 پاسخ به “کیر داداش کوچولو تو کونم”
فقط میشه یک کلمه گفت :تهوع
داداش کل داستان رو گفتی میتونستی مثلا بگی با دوستمچه مرضی بود بگی داداشماینجاش جذابش نمیکنه چندشش میکنه
ببخشید موقع دادن بصورت داگی زیر زانو پتوی نرم که چند لایه کردی بنداز تا زانو خراب نشه
من تجربه دارم خیلی حال میده
اگه وقتی ، اینا و ارث خور دیگه ننویسن بکن تو جای بهتری میشه
اخه وسط مهمونی اونم خونه غریبه لوبریکانت ( نوشاه لوبی) زدیچرا چرت و پرت مینویسید اخه
به شکمخوابیدی و پاهات رو گذاشت رو شونه هاش 🤔صدتا غلط و سوتی داشتیخدا شفات نده همینجور باهم بخندیم بهت 🐐
خیلی زشت نوشتی آدم کوسمغز حال بهم زن . کیر به مغزت تو که دروغ نوشتی خجالت نکشیدی از این نوشتارت اخه دیکه کیر نبود که تو عالم تخیلات خودت به کیر برادر کوچکتر از خودت متوسل شدی !؟
تحقیراشو دوس داشتم و فحش هارو
جالبهداداش من هم که دوسال از من کوچیکتره یه بار منو کرد.البته اون کیرش خیلی بزرگ نبودنصف شب بیدار شدم دیدم کرده توم.تکون نخوردم تا کارش تموم بشه.من ۱۸ سالم بود اون ۱۶