سلام خدمت دوستان بکن تو حامد هستم از بندر قیافه معمولی و بیشتر وقت سرکار هستم
یک روز اومدم خونه دیدم داداشم اومده با زن بچه هاش زن داداشم میشد دختر عمه ام گرم صحبت با زن داداشم بودم و با دختر داداشم که سه سالش بود بازی میکردم
ازش پرسیدم چه خبر از خواهرت (خجسته) گفت تو که نگرفتی الان ازدواج کرده یه پسر چهار ساله هم داره
چند سال پیش من با این خجسته خانم خیلی رابطه خوبی داشتیم چون داداشم با خواهرش ازدواج کرده بود مادرم قبول نکرد میگفت هر اتفاقی تو زندگی داداشت بیفته زندگی شما هم خراب میشه و برعکس منم خیلی تمایلی نداشتم برگردیم به سر اصل داستان
زن داداشم عکسش نشون داد وای چه هلو شده گفت معمولا سراغت میگیره
ناگفته نماند چون عمه ام فوت میکنه و خجسته بچه کوچیک خونه بوده به اولین خواستگار که میاد
شوهرش میدن
شوهرش سهراب خیلی بد اخلاق و دل ناپاک بود
یه کرمی افتاد به جونم گفتم شوهرش چکار هست همه چیز درباره زندگیش پرسیدم
زن داداشم گفت چیه نکن دلت هوسش کرده گفتم نه بابا اون دیگه ازدواج کرده
با یه خط ناشناس پیام بهش دادم فرداش اول گفت معرفی میکنی یا بلاکت کنم گفتم تنها هستی شوهرت نیست تا بگمت گفت به تو چه مربوط هست
بهش گفتم حامد هستم یه لحظه مکس کرد دیدم فحش داد و کلی بدوبیراه بهم گفت و بلاک کرد
بلافاصله با خط خودم بهش پیام دادم سلام کرد گفت اون خط ناشناس تو بودی گفتم آره ترسیدم شوهرت باشه برات بد بشه
گفت خدا لعنت نکنتت فکر کردم شوهرم هست داره امتحانم میکنه دیگه در دلش باز شد همی ماجرای زندگیش گفت
شوهرش ساعت شش صبح میرفت محله کارش ۲۴ کیلومتری بندر بود دیگه کارم شده بود هر صبح از شش صبح تا ۴ بعدازظهر خونه سرکار چت کردن و حرف زدن با خجسته خیلی بهم اصرار میکرد که برم خونشون ولی قبول نمی کردم چون طبق پایین خونشون داداشم بود و از طرفی به کار شوهرش هم اعتمادی نبود
تا اینکه داداشم که رابطه اش با هم خوبه و اصلا از این باجناقش خوشش نمیاد میخواستن برن مسافرت
کلید هاشو داد که کولر روشن کنم و گل ها و یه جفت قناری داشت آب و دونه بدم
انگار دنیارو بهم داده بودن جریان به خجسته گفتم روز موعود فرا رسید داداشم اینا رفتن
صبح ساعت ۸ رفتم خونشون زنگ زدم خجسته من پایین هستم درب باز میزارم بیا
چند دقیقه ای طول کشید صدای قدم هاش توی راه پله میومد هیجان زده بودم تا اومد داخل در بستم بغلش کردم حسابی لبهای هم خوردیم اومد تو بغلم یکم اشک ریخت از زندگیش راضی نبود
آروم آروم تمام لباسهاش در آوردم فقط با شرت و کرست نشسته بود روی پاهام نگاهم کرد یکی محکم زد تو گوشم
دوباره بغلم کرد خوابوندمش کرستش باز کردم سینه های کوچولوش خوردم آروم تا بین پاهاش کصش صاف اینقدر تمیز بود که با کله رفتم بین پاهاش کصش خوردم زبون میزدم دیدم ناله هاش داره بلند میشه بلندش کردم بردمش داخل اتاق خواب همینجوری که کصش می مالیدم دیدم ناله هاش داره به جیغ تبدیل میشه
بدون مقدمه 69 شد کیرم و خایه هام میخورد درست بلد نبود دندون میزد
هی میگفت حامدددددد زود باش بکن زود باش جرم بده
پاهاش گرفتم بالا با یه فشار تا ته کردم تو کصش یه جیغ زد گفت جوننننن بکن تندتر بکن بزن جرمممم بده امروز جنده ات شدم تلمبه هام بیشتر کردم داشته آبم میومد گفتم داره میات گفت بریز تو کصم کامل خالی کردم تو کصش همدیگرو بغل کردیم لبهای هم می خوردیم که گفت سهراب شوهرم فقط کیرش در میاره میکنه تو کصم سری آبش میات حتی یکبار لخت نکردیم که حسی بهم بده کارش هم که تموم میشه سری میخوابه منم که ارضا نشدم بدون اعتراض میخوابم
یه ربعی گذشت دیدم داره کیرم شق میشه دوباره خجسته نگاهی کرد گفت تو هم کیر مستی هستی ها
گفتم بازم میخوای یکم کصش می مالیدم دیدم بلند شد اومد روی کیرم بالا پایین میکرد اینقدر به کمرش قوس میداد دیوانه کننده بود محکم خودشو جلو عقب میکردم یه دفعه بغلم کرد لرزش زیادی کرد دیدم دور کصش و کیرم خیس خیس شده چند دقیقه ای گذشت بلندش کردم پاهاش گذاشتم روی شانه هام دستهاش تا آرنج گرفتم با شدت تمام تلمبه میزدم دوبار ارضا شد منم هنوز آبم نیومده بود دیگه کصش خیس شده بود کیرم کشیدم بیرون بغلش کردم گفتم اجازه هست کونت بکنم
قبول کرد ولی گفت تا حالا اصلا از کون ندادم اگر دردم اومد دیگه درش بیار
با آب کصش سرازیر شده بود مالیدم به سوراخ کونش اینقدر با کس کونش ور رفتم و انگشت میکردم تو کونش حس کردم ارضا شده
تف زدم سر کیرم آروم گذاشتم در کونش تکون نخورد اولش همین که سر کیرم رفت تو کونش جیغ وحشتناکی زد گفت درش بیار توروخدا درش بیار
انقدر التماس کردم تکون نخوردم تا یکم جا باز کرد با تف زدم کم کم رفت کیرم خیلی درد داشت ولی داشت تحمل میکرد و التماس میکرد تمومش کنم
پاهام دو طرفش گذاشتم تلمبه هام بیشتر کردم داشته آبم میومد بدون مقدمه ریختم تو کونش گفت حامدددد سوختم درش بیار کشیدم بیرون یکم خون با آب کیرم سرازیر شد از کونش همونجوری افتاده بود کونش تمیز کردم بغلش کردم لبهاش میخوردم تا آروم شد سری لباسهاش پوشید گفت برم سری به پسرم بزنم بیدار بشه گریه میکنه به زحمت راه میرفت
منم رفتم حموم زدم اومدم از خونه بیرون زنگ زد گفت اولش خیلی حال دادی بهم ولی کونم بدجور میسوزه
یک هفته داداشم اینا نیومدن اگر استقبال بشه جریان سکس های بعدی هم به اشتراک میزارم
یک روز اومدم خونه دیدم داداشم اومده با زن بچه هاش زن داداشم میشد دختر عمه ام گرم صحبت با زن داداشم بودم و با دختر داداشم که سه سالش بود بازی میکردم
ازش پرسیدم چه خبر از خواهرت (خجسته) گفت تو که نگرفتی الان ازدواج کرده یه پسر چهار ساله هم داره
چند سال پیش من با این خجسته خانم خیلی رابطه خوبی داشتیم چون داداشم با خواهرش ازدواج کرده بود مادرم قبول نکرد میگفت هر اتفاقی تو زندگی داداشت بیفته زندگی شما هم خراب میشه و برعکس منم خیلی تمایلی نداشتم برگردیم به سر اصل داستان
زن داداشم عکسش نشون داد وای چه هلو شده گفت معمولا سراغت میگیره
ناگفته نماند چون عمه ام فوت میکنه و خجسته بچه کوچیک خونه بوده به اولین خواستگار که میاد
شوهرش میدن
شوهرش سهراب خیلی بد اخلاق و دل ناپاک بود
یه کرمی افتاد به جونم گفتم شوهرش چکار هست همه چیز درباره زندگیش پرسیدم
زن داداشم گفت چیه نکن دلت هوسش کرده گفتم نه بابا اون دیگه ازدواج کرده
با یه خط ناشناس پیام بهش دادم فرداش اول گفت معرفی میکنی یا بلاکت کنم گفتم تنها هستی شوهرت نیست تا بگمت گفت به تو چه مربوط هست
بهش گفتم حامد هستم یه لحظه مکس کرد دیدم فحش داد و کلی بدوبیراه بهم گفت و بلاک کرد
بلافاصله با خط خودم بهش پیام دادم سلام کرد گفت اون خط ناشناس تو بودی گفتم آره ترسیدم شوهرت باشه برات بد بشه
گفت خدا لعنت نکنتت فکر کردم شوهرم هست داره امتحانم میکنه دیگه در دلش باز شد همی ماجرای زندگیش گفت
شوهرش ساعت شش صبح میرفت محله کارش ۲۴ کیلومتری بندر بود دیگه کارم شده بود هر صبح از شش صبح تا ۴ بعدازظهر خونه سرکار چت کردن و حرف زدن با خجسته خیلی بهم اصرار میکرد که برم خونشون ولی قبول نمی کردم چون طبق پایین خونشون داداشم بود و از طرفی به کار شوهرش هم اعتمادی نبود
تا اینکه داداشم که رابطه اش با هم خوبه و اصلا از این باجناقش خوشش نمیاد میخواستن برن مسافرت
کلید هاشو داد که کولر روشن کنم و گل ها و یه جفت قناری داشت آب و دونه بدم
انگار دنیارو بهم داده بودن جریان به خجسته گفتم روز موعود فرا رسید داداشم اینا رفتن
صبح ساعت ۸ رفتم خونشون زنگ زدم خجسته من پایین هستم درب باز میزارم بیا
چند دقیقه ای طول کشید صدای قدم هاش توی راه پله میومد هیجان زده بودم تا اومد داخل در بستم بغلش کردم حسابی لبهای هم خوردیم اومد تو بغلم یکم اشک ریخت از زندگیش راضی نبود
آروم آروم تمام لباسهاش در آوردم فقط با شرت و کرست نشسته بود روی پاهام نگاهم کرد یکی محکم زد تو گوشم
دوباره بغلم کرد خوابوندمش کرستش باز کردم سینه های کوچولوش خوردم آروم تا بین پاهاش کصش صاف اینقدر تمیز بود که با کله رفتم بین پاهاش کصش خوردم زبون میزدم دیدم ناله هاش داره بلند میشه بلندش کردم بردمش داخل اتاق خواب همینجوری که کصش می مالیدم دیدم ناله هاش داره به جیغ تبدیل میشه
بدون مقدمه 69 شد کیرم و خایه هام میخورد درست بلد نبود دندون میزد
هی میگفت حامدددددد زود باش بکن زود باش جرم بده
پاهاش گرفتم بالا با یه فشار تا ته کردم تو کصش یه جیغ زد گفت جوننننن بکن تندتر بکن بزن جرمممم بده امروز جنده ات شدم تلمبه هام بیشتر کردم داشته آبم میومد گفتم داره میات گفت بریز تو کصم کامل خالی کردم تو کصش همدیگرو بغل کردیم لبهای هم می خوردیم که گفت سهراب شوهرم فقط کیرش در میاره میکنه تو کصم سری آبش میات حتی یکبار لخت نکردیم که حسی بهم بده کارش هم که تموم میشه سری میخوابه منم که ارضا نشدم بدون اعتراض میخوابم
یه ربعی گذشت دیدم داره کیرم شق میشه دوباره خجسته نگاهی کرد گفت تو هم کیر مستی هستی ها
گفتم بازم میخوای یکم کصش می مالیدم دیدم بلند شد اومد روی کیرم بالا پایین میکرد اینقدر به کمرش قوس میداد دیوانه کننده بود محکم خودشو جلو عقب میکردم یه دفعه بغلم کرد لرزش زیادی کرد دیدم دور کصش و کیرم خیس خیس شده چند دقیقه ای گذشت بلندش کردم پاهاش گذاشتم روی شانه هام دستهاش تا آرنج گرفتم با شدت تمام تلمبه میزدم دوبار ارضا شد منم هنوز آبم نیومده بود دیگه کصش خیس شده بود کیرم کشیدم بیرون بغلش کردم گفتم اجازه هست کونت بکنم
قبول کرد ولی گفت تا حالا اصلا از کون ندادم اگر دردم اومد دیگه درش بیار
با آب کصش سرازیر شده بود مالیدم به سوراخ کونش اینقدر با کس کونش ور رفتم و انگشت میکردم تو کونش حس کردم ارضا شده
تف زدم سر کیرم آروم گذاشتم در کونش تکون نخورد اولش همین که سر کیرم رفت تو کونش جیغ وحشتناکی زد گفت درش بیار توروخدا درش بیار
انقدر التماس کردم تکون نخوردم تا یکم جا باز کرد با تف زدم کم کم رفت کیرم خیلی درد داشت ولی داشت تحمل میکرد و التماس میکرد تمومش کنم
پاهام دو طرفش گذاشتم تلمبه هام بیشتر کردم داشته آبم میومد بدون مقدمه ریختم تو کونش گفت حامدددد سوختم درش بیار کشیدم بیرون یکم خون با آب کیرم سرازیر شد از کونش همونجوری افتاده بود کونش تمیز کردم بغلش کردم لبهاش میخوردم تا آروم شد سری لباسهاش پوشید گفت برم سری به پسرم بزنم بیدار بشه گریه میکنه به زحمت راه میرفت
منم رفتم حموم زدم اومدم از خونه بیرون زنگ زد گفت اولش خیلی حال دادی بهم ولی کونم بدجور میسوزه
یک هفته داداشم اینا نیومدن اگر استقبال بشه جریان سکس های بعدی هم به اشتراک میزارم
نوشته: حامد
4 پاسخ به “حامد و خجسته”
میسپارمت به احمد شاه اون میگه چی هستی
احمد کجایی. 😀
کیر بزرگترین آدمی که تو بندر زندگی می کنه تا انتها تو سوراخ مقعدت
اون دو سه بسته کاغذ a4 کستان قبلیت همراه جفت قناریای داداش خیالیت تو…خودت میدونی