علیرضا یک تنه محکم به من زد و گفت: «چه خبره بابا؟ کشتیات بدجور غرق شدن. نگران نباش، این نشد، یکی دیگه.»
چند لحظه فکر کردم و گفتم: «من پارتنر ندارم که حالا نشد، برم سر وقت یکی دیگه.»
علیرضا با لبخند گفت: «خب مشکل همینه، خودم باید برات یکی رو جور کنم. الانم زود باش که از بقیه عقب افتادیم.»
چند مدت بعد:
خودم هم نمیدونستم که دقیقا توی جشن تولد آرشام چیکار میکنم! اصلا دوست نداشتم بیام اما همینکه ساناز بهم گفت که آرشام من رو هم دعوت کرده، سریع قبول کردم! دیگه دوست نداشتم لاس زدنها و ور رفتنهای آرشام با ساناز رو ببینم. چون بهم ثابت شده بود که دارم از دیدنشون لذت میبرم. از اینکه یک پسر نا محرم داره با خواهر متاهلم ور میره و خواهرم هم دوست داره. انگار خیانت ساناز به شوهرش، برای من لذت خاصی داشت. وقتی ساناز لباسش رو عوض کرد و وارد سالن شد، نگاه همه به سمتش رفت. یک پیراهن مجلسی کوتاه زرشکی تنش کرده بود. از بالا، خط سینههای متوسطش و از پایین، رونهای تو پُر پاهای سکسیش دیده میشد. حتی احساس کردم که کیرم از دیدن این تیپ خیلی سکسی ساناز، داره بزرگ میشه. وقتی نشست کنار علیرضا، حتی میتونستم شورت سفیدش رو هم ببینم. پاش رو انداخت روی پاش و به تعارف آرشام، یک جام شراب برداشت.
همه مهمونها تا میتونستن مشروب و شراب خوردن و رقصیدن. اما همه حواس من پیش ساناز و آرشام بود. چراغهای سالن رو خاموش کرده بودن و دیجی آهنگ میزد و هر کسی تو فاز خودش و پارتنرش بود. علیرضا به همراه دو تا از دوستاش که میدونستم گاهی سیگار میکشن، رفتن توی حیاط تا سیگار بکشن. آرشام از موقعیت استفاده کرد و رفت به سمت ساناز. ازش خواست تا با هم برقصن. دقیقا جلوی من بودن و موقع رقصیدن، آرشام واضح و علنی، قسمتی از لباس ساناز رو بالا داد و کونش رو لمس کرد. طاقت نیاوردم و کیرم بالاخره بزرگ شد. تو دلم غوغا بود و تصور سکس ساناز و آرشام داشت من رو دیوونه میکرد.
آخر شب شد و اکثر مهمونها رفتن. رفتم توی حیاط تا نفسی تازه کنم. میترسیدم که باز میخ اندام ساناز بشم و کیرم و بزرگ بشه. حالا چراغها رو روشن کرده بودن و آبروم میرفت. تو حال و هوای خودم بودم که آرشام هم وارد حیاط شد. کنارم ایستاد و بدون مقدمه گفت: «دنبال چی هستی؟»
نگاهش کردم و گفتم: «منظورت چیه؟»
«فکر کردی نفهمیدم که چند وقته همه حواست به فضولی از من و خواهرته؟»
از حرف آرشام شوکه شدم و گفتم: «من، من…»
«من بکن خواهرت هستم. مشکلی هست؟»
به صورت خونسرد و سرد آرشام نگاه کردم و هیچ جوابی نداشتم که بهش بدم. چونهام رو گرفت توی دستش و گفت: «اگه قرار بود غیرتی بشی، تا حالا صد بار شده بودی. خودت هم یک کرمی داری که فقط نگاه میکنی. تازه گاهی حواسم هست که با کیرت هم ور میری. در جریان باش که به خواهرت هم گفتم. امشب قراره علیرضا رو بفرستم دنبال نخود سیاه. به علیرضا میگی که پیش خواهرت میمونی. وقتشه تکلیفت رو روشن کنی. یا طرف خواهرت باش یا اون شوهر خیکی و حال به هم زنش.»
نفسم توی سینهام حبس شد و گفتم: «به خواهرم چی گفتی؟»
آرشام پوزخند زد و گفت: «که انگار بدت نمیاد جندگی خواهرت رو ببینی.»
نفهمیدم که به چه بهونهای علیرضا و دو تا از دوستاش رو فرستادن جایی. فقط متوجه شدم که تا صبح طول میکشه تا برگردن. ته مونده مهمونها هم رفتن. علیرضا به هوای اینکه من هستم، با خیال راحت ساناز رو گذاشت توی خونه آرشام و رفت. تازه متوجه شدم که چرا آرشام من رو دعوت کرد. فقط اینطوری میتونست تو شب تولدش با ساناز تنها باشه. شاید ساناز اینطوری میخواست بهش هدیه جشن تولدش رو بده. من هم عامل اصلی عملی شدن نقشهشون بودم. اما بیشترین چیزی که ذهن من رو مشغول کرده بود، ذهنیت ساناز نسبت به من بود. اگه آرشام بهش واقعا گفته بود که من متوجه رابطهشون شدم اما به روی خودم نمیارم یا حتی لذت میبرم، چه فکری درباره من میکرد؟
خونه کامل خالی شد. توی سالن نشسته بودم و غرق افکار عجیبم بودم. نفهمیدم ساناز کجا رفت. اما یکهو آرشام کنارم نشست. دستش رو گذاشت روی زانوی من و گفت: «تو هم دوست داری بکنیش؟»
از نگاه بُهت آور من خندهاش گرفت و گفت: «جدی میگم. امشب اینقدر حشری شده که حتی حاضره به تو هم بده. فکر کردی این همه مدت فقط تو توی کفش بودی؟ فکر کردی این چند سال نفهمیده که همیشه به کُس و کونش نگاه میکنی؟ اگه میخوای بکنیش، کامل لُخت شو و نیم ساعت دیگه بیا تو اتاق من. نگران نباش، همونقدر که تو کف کُس و کون خواهرت هستی، اونم همیشه تو فکر کیر تو بوده و هست. حیفه از همچین کُس تنگی بگذری. تو عمرم کُس به تنگی کُس خواهرت ندیدم.»
آرشام یک بطری شراب به دست من داد و گفت: «این رو بخور و بعد تصمیم بگیر.»
بعد از رفتن آرشام، شبیه آدمی بودم که از بلندی سقوط کرده. دلهره و استرس و هیجان نزدیک بود من رو بکشه. نکنه همه اینا نقشه بود تا من رو امتحان کنن؟ یا شاید آرشام راست میگفت. ساناز هم دوست داشت تا با من سکس کنه و دنبال یک شرایط مناسب بود. شاید آرشام یک بهونه باشه و هدف اصلی من باشم؟ من باید چیکار میکردم؟ کیرم بزرگ شد و تمام تصاویر سکسی که از ساناز داشتم، توی ذهنم تداعی شد. کُس ندیده نبودم و چند بار تجربه سکس با جندهها رو داشتم اما حتی یک درصد هم از نظر زیبایی و جذابیت، قابل مقایسه با ساناز نبودن. نصف بیشتر بطری شراب رو خوردم. بعد از نیم ساعت، جلوی در اتاق آرشام بودم. هنوز لباس تنم بود و مردد بودم که باید چیکار کنم. صدای نالههای سکسی ساناز تیر خلاص به مغز من بود. چند دقیقه به آه و اوه سکسی ساناز گوش دادم. بعد با سرعت لباسهام رو درآوردم و لُخت شدم. کیر بزرگ شدهام رو گرفتم توی مشتم. نفسم داشت بند میاومد و به مرز سکته رسیده بودم. در اتاق رو به آرومی باز کردم. آرشام به حالت داگی داشت توی کُس ساناز تلمبه میزد. صدای شالاپ شلوپ حرکت کیر آرشام توی کُس ساناز رو به وضوح میشنیدم. چند دقیقه گذشت و متوجه حضور من شدن. ساناز سرش رو چسبوند به بالشت و به حالت سجده شد. انگار روش نمیشد من رو نگاه کنه. آرشام کیرش رو از توی کُس ساناز درآورد و ایستاد. از روی میز عسلی کنار تخت، یک دونه کاندوم به سمت من گرفت و گفت: «تاخیریه.»
کُس و کون ساناز تو حالت سجده، توی نور قرمز اتاق، به خوبی دیده میشد. از شدت شهوت، آب دهنم رو قورت دادم و احساس کردم که رگهای کیرم هر لحظه شاید بترکن. کاندوم رو از توی دست آرشام گرفتم و کشیدم روی کیرم. دیگه برام هم نبود که تو چه شرایطی هستم. چندین و چند سال، ساناز رو توی تمام وضعیتهای سکسی دیده بودم و چنین صحنهای رو هزاران بار تصور کرده بودم. با زانوهام نشستم روی تخت. انتهای کیرم رو با مشتم گرفتم و سرش رو چند بار کشیدم توی شیار کُس ساناز. بعد از چند لحظه، همهاش رو فرو کردم توی کُسش. آرشام راست میگفت. کُس ساناز بینهایت تنگ بود. کیرم به سختی واردش شد. یک آه کشیدم و نزدیک بود همون اول کار، آبم بیاد. ساناز هم یک آه شهوتی کشید و گفت: «اومممم به این میگن کیر.»
از ترس اینکه آبم زود نیاد، به آرومی تو کیر ساناز تلمبه میزدم. هم زمان کون و کمرش رو هم لمس کردم. امواج لذت هر بار توی وجودم با شدت بیشتری شکل میگرفت. بالاخره تمام رویاهای من به حقیقت تبدیل شده بود. من داشتم خواهر خودم رو به حالت داگی و از کُس میکردم. ساناز هم طاقت نیاورد و بالاخره سرش رو از توی بالشت بالا آورد. موهای بلند و بلوند کردهاش رو به یک سمت کنار زد و با صدای بلند ناله میکرد و حرف میزد. از حرفهاش فهمیدم که اون هم، همیشه تو کف من بوده و این موضوع رو به آرشام گفته بوده. آرشام هم بهش قول داده بوده که بالاخره من رو به ساناز برسونه. متوجه شدم که نقشه آرشام بوده تا من متوجه رابطهشون بشم. آرشام و ساناز میدونستن که اینطوری من بیشتر نسبت به ساناز تحریک میشم. ساناز همیشه میدونست که من تو کفش هستم و رویای کردنش رو دارم. رویای کردن خواهر خودم. خواهری که اصلا فکر نمیکردم کُس به این تنگی داشته باشه. ترکیب نرمی و تنگی کُسش، هر مردی رو مجنون میکرد.
ساناز حالتش رو تغییر داد. ازم خواست تا تو پوزیشن میشنری بکنمش. خودش پاهاش رو از زانو خم کرد و بالا گرفت. تمام بدنش عرق کرده بود. تو این حالت میتونستم سینههای نرمش رو هم لمس کنم. هم زمان تو کُسش تلمبه میزدم و سینههاش رو میخوردم. ساناز سرم رو بالا آورد. لبهام رو بوسید و گفت: «همیشه میدونستم کیر تو از همه بزرگ تره. از کیر نازک و کوچیک علیرضا خسته شدم. من فقط کیر تو رو میخوام داداشی.»
حرفهای سکسی ساناز، من رو از خود بی خود تر کرد. با شدت و سرعت توی کُسش تلمبه زدم و بدن و صورت من هم کلی عرق کرده بود. وقتی برای چندمین بار، لبهاش رو گذاشت روی لبهام، دیگه طاقت نیاوردم و آبم اومد. کامل روی ساناز ولو شدم. تو همون حالت که همچنان کیرم توی کُسش بود، محکم بغلم کرد و گفت: «بالاخره بهت رسیدم داداشی. حالا حالاها ولت نمیکنم. کیرت همیشه برای خودمه.»
آرشام اومد بالای تخت. از موهای ساناز گرفت و سرش رو به سمت کیر خودش خم کرد. کیرش رو فرو کرد توی دهن ساناز و گفت: «شیرینی به هم رسیدنتون رو تا داغ داغه بده عزیزم.»
پایان
نوشته: arshamsanaz
35 پاسخ به “کُس تنگ خواهرم”
واقعا خوب بود…خوشحال میشم ادامه هم داشته باشه…
عالی بود
فعلا شما به آرومی تو کیر ساناز تلمبه بزن تا ببیینم بعد چی میشه 😂 😂 😂 😂 😂 😂 جقی
همون اولش خوندم باعث آبرو ریزی میشه رو نخوندم…خب دیوث خودت میرفتی میزدی تو دهن اون ارشام کسکشکه حدشو بفهمه مک، مگه خواهرت نیستش.بخدا داستان نوشتن زور نیست، جایزه نمیدن برا اینچیزهادو مدل داستان هست یا واقعی یا تخیل نویسنده. که واقعی باشه معلوم میشه، برا دومی ذهن نویسنده مشخص میکنه داستانش روکه خوب باشن جفتشون از همون چند خط اول مشخص میشه…تو نگران آبروی خواهرت هستی زندگی خراب نشه بعد خودت نمیری جلو طرف بگایی…کیرم دهنت همین فقط…خودم داستان نوشتم
نطر دادم دیدم 5 نفر لایک کردن 3 تا کامت خوب بود عالی اینا بودگفتم من تبر زدم دیگه بزار بخونم…یعنی چطوری به این میگین خوب، عالی…ارشام همه چی تموم… کیرش کوچیکه کس ساناز سالم مونده 🤦♂️🤦♂️🤦♂️🚶♂️🚶♂️🚶♂️🚶♂️😑😑😑😑😑😑😑🤦♂️🤦♂️🤦♂️یعنی ریدم تو مغر نویسنده با این تخیل جقی وارش…بعد کیرت کلفته… خب کونی کیرش کلفت میشه. کونی
به قول فراستی نخونده میگم کسشعر بود کسی تخم داره اعتراض کنه بهم 😂 از اسم داستان به راست و دروغش پی میبرم
عالی بود
قشنگ پیدا بود نویسنده دخترهنمیدونم چرا
بر خلاف سه کامنت اول از نظر من نه خاطره نه فانتزی،ترجمه رمانهای اروتیک اینترنتودر یک کلمه خزعبلات و چرت و مسخره
بچه جون از اینکه قصه رو اینقدر پیچ و تاب دادی تا بِرکه کص آبجیت ماهی بگیری …گوز پیچ نشدی؟ شوهر خواهر دیوثت رو مگه برای خرید خیار شور لب مرز فرستادن که تا صبح برگشتنش طول میکشید ؟ یه پول حق انشعاب بهش دادن …گفتن صبح کله پاچه کوفت کن بیا. والا اگه بجای این کص گویی ، داستان زیر رو مینوشتی حتما باورم میشد…یه خواهر دارم از بس خوشگل و خوش هیکل و سکسیه ، که همه باربر های ترمینال غرب و شرق و جنوب باضافه حمال های بازار سبزه میدون آرزوی کردنش رو دارند… هر روز جلوی من با لباس میره حموم …کون برهنه میاد بیرون …هر بار هم بهم چشمک مبزنه و آروم بهم میگه …جون …کیرت بره تو چشمام بلکه کور شم …تا برق کیر داداشی خر کیرم نه چشمامو اذیت کنه نه کص و کونم رو خط و خش بندازه …نود و نه بار لخت از حموم اومد بیرون فقط مثل یه الاغ حشری نگاش کردم …اما دفعه صدم نیومده بیرون داد زد دیوث بی عرضه خیالت نوبر کیر خر اوردی …؟ اما اینبار من کون برهنه پشت درب حموم منتظرش بودم … یهو دیدم با لباس زد بیرون …از پشت پریدم بهش …گفتم جنده کارا بر عکسه ؟ امروز که میخواستم جرت بدم با لباس اومدی بیرون که هیچ تازه برام لغوز هم میخونی ؟ دامن و پیرهن و شورتشو با یه نفس جر دادم …شروع کرد جیغ زدن و جفتک انداختن و به سرو صورت و کیر و خایه ام پنجول انداختن …فقط کونم از آماج حملاتش مصون مونده بود …که در اوج کشمکش ها بزور کشوندمش داخل حموم در اولین فرصت در یک دست اندازی ماهرانه …سنگر کونم رو هم با یه سنگ پای فرد اعلای قزوینی که به دستش افتاد فتح کرد …با اینکه جر خوردم اما حشری تر شدم …نشستم رو سینه هاش با کیر 30 سانتی اینقدر به سرو کله و صورتش کوبیدم تا بیهوش شد …حالا نوبت کردن اون کص تنگیه که شبها خوابشو میدیدم …خلاصه از ساعت 7 عصر تا دوازده ظهر فردا 7 دفعه مدل قفقازی کردمش 6 دفعه مدل مغولی کردمش هشت دفعه هم مدل داس و چکشی کردم …یعنی کصی که به تنگی کص موش بود انچنان کردم که شد تونل دو بانده مانش. .! پایاناگه داستانت همچین داستان کصخر واری میشد همچین نظری برات مینوشتم:کله کیری …تو خودت رو با کص آبجیت خفه کرده بودی یا داشتی با کصش 21 بازی میکردی …7و 6 و 8 کارت بیرون کشیدی؟ بعدشم دیوث توده ای …این مدل داس و چکشی دیگه چه مدل کردنیه؟ تف به کون بنیان گذارش اگه برامون تشریح نکنی چه جوریاست؟!! 😎
کاربر محترم arshamsanazسپاس از حضورتون در جشنواره
تو کیرش تلمبه زدی؟؟؟ پشپاااام جدید اومده من خبر مدارم؟؟؟،ترو خدا منم از این چوزیشنای جدید با خبر کنین😂😂😂
لطفاً کیرم تو کیرش بود رو ترجمه کن
توهین خالص به شعور خواننده
خوندن داستان هاي تابو برام سخته ولي به اندازه كافي خوب نوشته بودي كه تا اخر بخونمش
فقط به من توضیح بده چجوری خو کیر خواهرت تلمبه زدی کافیه 😂 😂 😂 😂
یه شروع معمولی یه خط رویه ضعیف و یه پایان قابل پیش بینیاین چیزی نیست که خواننده رو به خوندن ادامه داستان ترغیب کنه
خیلی عالی بود کاش منم یک خواهر داشتم و از نعمت محبت خواهر بهرمند میشدم.خواهر هدیه جنسی خدا برای بندگانش هست تا قبل از ازدواج رابطه جنسی را تجربه کنند.قربون خواهر های همه شما دوستان.نوش جانتان کص خواهرهاتون
تو قسمت دومش بنویس که ارشام تو سکس بعدی کون توام گذاشت.
فشنگ بود
اون قسمتی که داشتی تو کیر ساناز تلمبه میزدی رو در حالت جغ زدن موقع ارگاسم نوشتی فک کنم بجا انگشتات از کیرت استفاده کردی 😂
آرشام کون تو نذاشت؟راستشو بگو،تو دادگاه کمکت میکنم.
خوب بود ادامه بده
هر کی میگه نخوندم و بعد کامنت گذاشته دروغ گفته .😅
والا من از اینجور داستانا متنفرم ولی نمیدونم چرا شق کردم :/
تو کیر ساناز تلنبه میزدی؟😀فانتزیت باحال بود از تصویر سازیه سکسای دیگتونم بنویس
یعنی ناموصا نا ایرانی ها اگ همین مغزمون رو میدادیم تو کار هممون ی دکتر مهندسی چیزی بودیم😂😂
خوب و حشری کننده
معمولی بود ، لایک دادم
با سلام به همه دوستان و خسته نباشید به نویسنده محترم
کیر خواهرت درد نگرف توش تلمبه زدی؟؟!
جالب بودفقط یه نکته 👇👇👇👇👇
سکس با خواهر یکی از بهترین حسای دنیاست
توش جونتون
مگه ساناز اسم دختر نیست؟یکی کره بیاره سنکوپ گردم