کون بزرگ مادرزن (۱)

سلام به همگی
دوستان من سعید هستم و داستان رو سعی میکنم بدون فانتزی و واقعی براتون بنویسم امیدوارم براتون جذاب باشه.

من از نوجوانی علاقه خاصی به کون درشت و سکسی داشتم و بیشتر از قسمت های دیگه بدن زنا منو جذب میکرد و همیشه تا زنی با کون بزرگ میدیم سخت میتونستم دید نزنم.

داستان از آشنایی من و همسرم ایسان شروع شد که هم دانشگاهی بودیم و چند سالی با هم دیگه رابطه داشتیم تا اینکه بعد از فارغ التحصیلی که هدف هردومون مهاجرت به خارج از کشور بود قرار شد خانواده ها آشنا بشن و ما یک نامزدی داشته باشیم.

تو همون مجلس اول بود که ناهید خانم مادر زنم و دیدم با اینکه سعی کرده بود پوشیده باشه ولی جوراب شیشه ای مشکی و حرکت باسنش از پشت مانتو وقتی با پاشنه بلند میرفت آشپزخانه و میومد بد جوری بهش علاقمند شدم.

ناهید زنی ۵۰ ساله با قد تقریبا ۱۷۰ بود که سینه های معمولی ولی کون و رون درشت و سکسی داشت خونه دار بود ولی خیلی به خودش میرسید هم باشگاه میرفت و اینکه شناگر حرفه ای بود، همسرم ایسان هم خوش اندام و رو فرم بود ولی خیلی رو اندامش حساس بود و دوست داشت فیت باشه به همین دلیل کونش به جذابیت ناهید نمیرسید، از طرفی هم همیشه فتیش میلف تو سرم بود و نمیدونم چرا برام جذاب بود.

از همون اول هم با خودش هم پدر ایسان رابطه خوبی داشتیم و هر از گاهی منو دعوت میکردن خونشون و وقتی با پدر زنم داشتیم شطرنج بازی میکردیم هر موقع ناهید برامون چای و میوه‌ میاورد موقعی که پشتش به ما بود و خم و راست میشد من بدجور حشری میشدم و خط شورتشو دید میزدم.

کم کم با همدیگه صمیمی تر شدیم و قرار پیاده روی و کوهنوردی میزاشتیم و من هم که بلد بودم هر موقع پشتش بودم و یا می خواستیم از یه جای تنگ رد شیم سریع پشت دستمو میکشیدم رو کونش و نرمی کونشو حس میکردم ، ولی خیلی محتاط بودم که نه ناهید و نه خانواده متوجه این کارا نشن و شورش در نیاد، درسته که این حس رو بهش داشتم ولی هیچ موقع فکرم این نبود که بتونم و یا بخوام باهاش سکس کنم ولی خب جلوی این کارامم نمی تونستم بگیرم.

این داستانا ادامه داشت تا اینکه اول من و بعدش برای ایسان ویزای دانشجویی گرفتیم برای یکی از کشور های اروپایی و به کمک خونواده من ازدواج کردیم و رفتیم که زندگی خودمون رو بسازیم، ۶ ماه از رفتمنون گذشته بود که ناهید و پدر زنم برای خرید جهیزیه و یک سری وسایل خونه که ما اصلا نداشتیم قرار شد ۲ هفته بیان دیدن ما.

من که با خودم قرار گذاشته بودم دیگه از اون فکرا نکنم رفتم تا از فرودگاه بیارمشون خونه تو راه که سوار مترو بودیم دوباره چشام به کونش افتاد که اینبار یه شلوار سفید جلوم داشت میلرزید،

شب که شد برا هر دوشون جا خواب آماده کردیم و ناهید گفت من باید یه دوش بگیرم قبل خواب، منم از خدا خواسته گفتم خوب شد به این بهانه شاید تونستم یه دیدی بزنم،
ما هم رفتیم که بخوابیم ولی من حواسم به صدای شیر حموم بود بعد نیم ساعت صدا قطع شد و از اومد بیرون از لای در داشتم دید میزدم که فقط تونستم ساق پاشو ببینم که خیلی سکس و تر و تمیز بود پوستش کشیده بود هیچ مویی نداشت، دهنم آب افتاد کیرم بلند شد، با اینکه داشتم پاهای ناهید رو تصور می کردم شروع کردم به بوییدن و بوسیدن پاهای ایسان که خواب بود و کیرمو گذاشتم لای پاهاش و تو ذهنم داشتم پاهای ناهید رو تصور میکردم که ابم اومد و ریختم رو پاهای ایسان، گفت دیوونه چیکار کردی گفتم عزیزم خیلی سکسی بودی امشب نتونستم جلو‌ خودم بگیرم.

هر روز صبح عادت پیاده روی داشتم و میرفتم کنار رودخانه کوچکی که از نزدیکی خونه رد میشد و برمیگشتم‌ خونه، وقتی برگشتم دیدم همه بیدار شدن و صبحانه آمادست، ناهید سریع گفت سعید جان فردا منم میام ورزش گفتم چشم حتما با هم میریم. بعد صبحانه رفتم بیرون و تقریبا کل روز رو داشتیم می گشتیم و خرید میکردیم.

فرداش صبح زود بلند شدم اروم رفتم سمت اتاق دیگه که ناهید و پدر زنم خواب بود، اروم در زدم و باز کردم که دیدم ناهید بیدار شد و آروم گفت بریم؟ گفتم بریم
ناهید لباس های ورزشی خودشو پوشید و رفتیم، لباس هایی که توی باشگاه میپوشید که یه تیشرت سفید با یک لگ مشکی چسبان که تیشرت میومد رو باسنش ولی به اندازه ای سکسی بود که من هی چشم دنبال کونش بود وقتی بالا پایین میشد.
فکر شومی به سرم زد و سعی کردم هر چی میتونم بدونم تا خسته بشه و شاید توی خوابی چیزی بتونم به اون کونش دست بزنم. وقتی داشتیم حرکات کششی کار میکردیم تو یه صحنه یک قدم رفتم عقب و تا خم شد خط شرتش رو دیدم که که فقط از بالای کونش دو تا جدا شده بود و اون صحنه خیلی برام جذاب و سکسی بود و با خودم گفتم این کون و کس دیدن داره
غرق عرق شده بودیم ناهید میگفت سعید کشتی مارو بسسه برگردیم و به زور رسیدیم خونه ناهید تا رسید رفت دراز رو مبل افتاد.

ادامه دارد

نوشته: سعید

بازدید 19,586

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

6 پاسخ به “کون بزرگ مادرزن (۱)”

  1. مزخرفاتی که بلغور کردی ارزش نقد نداره پس فقط دیسلایکآدمهای بی ارزش و کم سواد زیاد حرف می‌زنند.

  2. وقتی یه دستی تایپ‌می کنی نتیجه میشه این کص شعری که نوشتی، توتا به حال از عوارضی ردنشدی چه برسه به خارج

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید