مادرزن رودربایستی دار (۲ و پایانی)

سلام و وقت بخیر
قبل این که برم سر اصل داستان چند تا نکته مهمه بگم یکی این که من همیشه قرص تاخیری کنار زاپاس ماشینم قایم کردم و گاها میخورم البته خیلی نیاز ندارم و سکس طبیعی لذت بخش تره ، وقتی که رسیدیم جای شترمرغ ها به بهانه دستشویی رفتم یک نصفه خوردم گفتم درصدی شاید لازم شد و یکی دیگه این که لازم هست بگم چون زنم سرد بود و با مادرش راحت بود از سکس و همه چیز هم حرف میزدن و زنم گاهی مگفت لاله گوشم بخور و یا از پشت گردنم بخور و یا با دست با پاهام بازی کن شاید مثل مادرم از اینجا ها حساسم و این کمک کرد به من همون شب .
ما رفتیم و موقع خواب شمسی گفت روی زمین میخوابم تو وشایان روی تخت دو نفره گفتم عمرا اصرار اصرار کرد آخرش گفتم پس شایان وسط بزار من کنار دیوار میخوابم ، گفت باشه پسرم خودت اذیت نکن بخواب و گفت من خوابم نامعلومه سنگین و گاهی سبک اگه سگ ها سر صدا کردن بیدارم کنی گفتم باشه .
خوابیدیم و من هم چون خسته بودم با این که فکر اون کون بزرگ بیضی بودم خوابم برد ، ساعتای یک شب بود که سر و صدا شد و شمسی بیدار کردیم رفتیم داخل حیاط اما موقع رفتن دیدم شایان غلط زده و میخواد بیفته زمین ، گذاشتمش کنار دیوار گفتم بریم ، توی راه هم اون کون را از زیر دامن نگاه میکردم هرازگاهی و حسرت میخوردم ، رفتیم چیزی نبود و برگشتیم توی برگشت فکری زد به سرم رسیدیم اتاق گفتم خاله بخاری نفتی هست و خطرناک اگه شایان غلت بزنه بزار گوشه بخوابه تو هم کنارش بخواب من لبه تخت میخوابم …گفت باشه تو هم مثل پسرمی …خوابیدیم اما پتوی دو نفره روی من بود و پتوی شمسی یک نفره بود نصفش زیر شایان بود و نصفش هم روی شایان ، نصف پتو انداختم روی شمسی گفتم راحت باش سرما میخوری گفت دستت درد نکنه .
شمسی ظاهرا خوابش برد من نه …فکرای شوم به سرم میومد و بعد کمی نزدیک شمسی شدم از زیر پتو و چسبیدم بهش با خودم گفتم چیزی شد فوقش میگم غلت خوردم و ابدا نمیرم زیر بار این حرف …کیرم بلند شده بود با دستم نگه داشتم بهش نخوره چون شمسی با دامن بود و لخت از زیر ( یادتون باشه گفتم اکثرا با دامن تا تاول نزنه و پوستش حساسه )اروم نزدیک شدم و خودم رو چسبوندم شمسی …واییی کون نبود به خدا …انگار تمام قدرت خلاصه در درست کردن این کون و اندام بود …میترکیدم از فشار وقتی لمس کردم و تقریبا بغلم بود …همین جوری وایستادم و یکی دوتا حرکت ریز هم زدم …
فقط و فقط در اون لحظه همه دنیا واسم لذت بخش شده بود و اینجا فکر شوم دیگری به سرم زد گفتم هر چه باد بادا و اکر چیزی شد به هیچ عنوان زیر حرف نمیرم که فلانم و …، باز به خودم گفتم بذار یک کاری کنم گفتم اگه اتفاقی افتاد ادای توی خواب در میارم و خودم میزنم به خواب میگم توی خواب تو را با فهیمه اشتباه گرفتم و اگه زد زیر گوشم هم قسم میخورم اشتباه گرفتم و زیر بار نمیرم
بهش چسبیدم و کونش قشنگ بغلم بود و آروم گفتم فهیم فهیم همزمان هم دستم یواش بردم سمت سینه های ۸۵ اش ، دیدم شمسی صدای نفساش میاد ، اینجا که توضیح میدم بعدا شمسی وقتی کار از کار گذشت و روش باز شد همه را توضیح داده .
شمسی تا وقتی بهش میچسبم خواب بوده اما وقتی قشنگ بغلش میکنم و دستم میبرم سمت سینه متوجه میشه ولی چون توی شرایط عجیبی بوده و هم خجالت میکشیده و ردربایستی بوده با خودش فکر میکنه میگه احمد احمق من را اشتباه گرفته و اگه بیدارش کنم زشته بزار یک مقدار مستی کنه فوقش میخوابه و خودم هم کمی دیگه میکشم کنار
اما وقتی سینه هاش میگیرم و کونش قشنگ کیرم لمس میکنه همزمان که گفتم فهیم فهیم زبونم پشت گردنش می کشیدم ، شمسی از ترس میمونه که داره جدی میشه چندباری زبونم کشیدم پشت گردن و دست دیگه ام بردم زیر دامن پاهاش بمالم دیدم بله از زیر دامن لخته مطابق معمول
مالیدن و زبون زدن گردنش و سینه ها مالیدن همه و همه توی چند لحظه اتفاق افتاد و هرازگاهی میگفتم فهیم
شمسی اینجا مونده بود چکار کنه میگه واییی داره تابلو میشه ، زد زیر دستم گفت ابی بزار بخوابم ( ابی همون ابراهیم شوهرش بود ) اینجا را هم بعدا شمسی گفت دیدم خیلی نزدیک شدی مجبور شدم صدام در بیارم و بگم تو را با آبی یعنی شوهرم اشتباه گرفتم ، وقتی گفت ابی من گفتم اععع اشتباه گرفته پس راحت تر میشه برم جلو .
خلاصه دیدم این را گفت دست دیگه ام از روی سینه هاش برداشتم از پشت بردم قشنگ لوپ های کوسش گرفتم
کوس نبود شاه کوس بود ، این زن به معنای واقعی خدا واسه خودش درستش کرده بوده و اشتباهی روی زمین بوده ، کوسش هم اولین بار دست زدم لوپ های چاق و …
با انگشتم میمالیدم و میبردم دم در کوسش
شمسی نفس نفس افتاد و تند تند میگفت ابی نکون بخوابم ، فهمیدم شهوتش بالا اومده بعدا میگفت وقتی کوسم مالیدی ترس و آبروریزی و شهوت و چکار کنم قاطی شده بوده و مثل مجسمه ها هیچ کار نمیتونستم بکنم ، میگفت یک لحظه میخواستم پاشم همه چیز بزنم بهم باز گفتم رومون باز میشه
از یک طرف میگفتم خب من را با فهیمه اشتباه گرفته اگه بیدار شه چی میگه .از طرفی شهوتی شدم و نمیدونستم باید چکار کنم .
همه اینا توی لحظات کمی اتفاق افتاد ، حرفای فهیمه در مورد این که شمسی زود شهوتی میشه یادم بود ، کلا با بدنش ور میرفتم و شمسی چند بار خواست در بره و روش طرفم نمی کرد از خجالت
من همش میگفتم جووون فهیمه جووون و میمالیدم ، کیرم بلند بلند و کوس و کون شمسی خداشاهده هر چی بگم کم گفتم ، از زیر یکی دو بار هم نگاه کردم مثل مهتابی اندامش برق میزد
مالیدم و دیدم کوسش هم خیس شده کیرم انداختم وسط پاش و یک لحظه شمسی در حینی که صدای نفسای بکن توش میومد در همون لحظه کیرم انداختم وسط پاش و لبه کوسش با شهوت گفت اخ خدا لعنتت کنه احمد من را اشتباه گرفتی پدرسگ
اولین بار بود فحش اینجوری میداد ، من یک ثانیه مکس کردم ولی با خودم گفتم همین امشبه بزار ادامه بدم ، به محضی که اینا گفت پدر سگ من خودم زدم کوچه علی چپ با زور کیرم زدم رفت در کوسش ولی نرفت داخل
از پشت داخل کردن معمولا سخته ، مخصوصا طرف باهات همکاری نکنه
این موقع گردنش دهنم کردم و خوردم و گفتم جوووون فهیم ، باز هم لو ندادم چیزی ،،
شمسی با دست اومد مانع شه کیرم نره توی کوسش ولی کلا اونم شهوتی شده بود و موندا بود چی میشه ، من یک لحظه از فرصت استفاده کردم و کیر خیسم فشار دادم سور خورد رفت توی کوس شمسی ‌…واییی دوست دارم اون لحظه همون مدل تکرار شه و بعد اگه خدا من را کوشت هم بکشه
اونقدر اون کوس و کون ارزش داره که اگه بگم سر جونم معامله میکنم شاید اغراق نشه
اخه فکر کنید کون سفید و بزرگ و بیضی شکل و کوس محشر …مرد از خدا چی میخواد و با اون اندام محشرش
خلاصه کیرم سور خورد شمسی میبینه وقتی میگه احمد و من واکنشی نشون ندادم و کیرم هم رفت لای کوسش ، با خودش میگه بزار آبش بیاره و خودم میزنم به اون در چون احمد ظاهرا اشتباه گرفته .
اما این همه ی ماجرا نبود وقتی کیرم چند باری جلو عقب کردم کوس شمسی ،کلا شمسی دیونه شد و مست مست شده بود ، من دیدم شمسی خیلی وا داد و تسلیم شده ، اما تسلیمی که مثلا من اشتباه گرفتمش
پررو شدم رفتم روی کونش قشنگ و از پشت محکم میزدم و گوشش میخوردم ، زیر گوشش آروم گفتم خاله جون ببخشید ، کمی صبر کرد گفت احمد بی ابروم کردی بیا پایین جواب دخترم چی بدم ، گفتم به خدا اشتباه گرفتم اما نمیتونم بگذرم همین یکبار گوه خوردم بزار تمومش کنم ، ساکت شد و یک مقدار گذشت یهو گفت احمد بکوب ،شمسی خشن دوست داره و قبلا فهیمه گفته بود اما نمیدونستم تا این حد
گفتم چی خاله گفت مرگ خاله من خالت نیستم ، گفتم اها باشه میکوبم ، صداش زیر پتو میومدم که لذت میبره و خوشش اومده
برگردوندم از جلو بزنم داخل زد زیر دستم گفت از پشت بکون از روبرو روم نمیشه وحشی به چشات نگاه کنم
گفتم شمسی جون ما که کردیم بزار شب مون خراب نشه گفت مرض کثافت ، جواب دخترم چی بدم از روبرو رفتم روش و کردم داخل کوسش
شمسی چند سال بعد تولد پسرش دستگاه گذاشته و موردی نداشت بریزم توی کوسش …این که چه طوری کردم تقریبا از بغل و پشت و جلو کردیم وشمسی هم همراهی میکرد ، بعدش خوابیدیم اما صبح شمسی بیدار شد و گفت عذاب وجدان گرفتم و گریه می کرد که باز من رفتم بغلش کردم و باهاش حرف زدم به سختی آروم شد ، الان توی این یک ماه یک بار دیگه هم خونه خودش بود و زنگ زده بود به فهیمه بگو احمد بیاد جارو برقیش را ببرم بازار من نمیرسم ، منم رفتم زنگ زدم و کلید انداختم خونشون ( ما یک کلید از خونشون داریم که اکثرا توی ماشین منه چون زنم فهیمه زیاد با ماشین میره و میاد ) رفتم طبقه دوم است خونشون و دیدم شمسی داره ظرف میشوره ،پرسیدم دایی کجاست ( ابراهیم ) گفت دایی کجایه جای حیوناش الان رفت ، خب پسرش هم سربازی بود .رفتیم از پشت سر بغلش کردم با بغض گفت ولم کن احمد به خدا شرم داره از اون شب خوابم درست نمیاد و میگم چه گوهی بود خوردیم ، من بوسسش کردم و ملچ ملوج راه انداختم گفتم عشقم من به خدا کنترل ندارم میرسم بهت روانیی میشم گفت خر نشو باز اصرار کردم و مالیدم گفت جواب زنت و بقیه چی بدیم گفتم قرار نیست کسی بفهمه …خلاصه باز با اصرار و مالیدن تونستم غلبه کنم اما خب سریع تسلیم شد ، مالش که دادم گفت بزار روبروی پنجره باشم ببینم ابرام یهو نیاد دامنش دادم بالا وایییی چی میدیدم یک کون بیضی بزرگ و مغزم هنگ کرد اخه اون شب درست نمیشد ببینم از پشت انداختم کوسش و اون ناله یا همون آه آه یواش میکرد اما خب زود تموم کردم و اومدم ، اخر هم گفت احمد مدیون هول بازی در بیاری و هر جایی نچسبی بهم زندگیمون خراب شه ، هر وقت خودم اوکی هستم می فهمی ، باز جلوی بقیه سه نکنی گفتم باشه مگه بچه ام .
الان دیگه توی این یک ماه که نشده اما خب خدا نعمتی داده و لذت خواهم برد از این کوس و کون فوق ستاره…پایان .

نوشته: احمد

بازدید 2,435

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

6 پاسخ به “مادرزن رودربایستی دار (۲ و پایانی)”

  1. به هیچ چیز داستان کاری ندارم فقط به خاطر اینکه قرص تاخیری را در زاپاس ماشین جا ساز می کنی می خوام زاپاس را درسته بکنم کونت تا همه فک وفامیلت تو کونت جا بشن دیوث قرم ترید

  2. خیلی تلاش کردی داستانو واقعی جلوه بدی و قابل باور اما اونجایی که میگی زنت از حشری بودن مادرش و حساسیت های جنسی ش برات تعریف کرده اونم یه زن روستایی گاوچرون ، هیچ عقلی نمیپذیره و قابل باور نیست.

  3. نیاز نیست واقعیت داشته باشهباید حس بذت رو برسونهکه نرسوند و لذتی نداشت

  4. چرا نصف سایت مادرزناشونو بی دردسر میکنن؟همشونم سینه ۸۵ و کون گنده و خوش فرماینهمه مادرزن پیر کجان پس

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید