کنجکاوی دردسر ساز (۱)

ته کلاس نشسته بودیم طبق معمول تنها چیزی که برامون مهم نبود درس بود از اون ور باد سرد زمستون که به لطف بچه ها از شیشه ای که صبح زود دست اونا شکسته بود داخل میومد. هرچی رو خودمون کشیده بودیم فایده نداشت باز سردمون میشد
امیر(بغل دستیم) از روزی که از پیش پسر عموش اومده بود تو یه دنیای دیگه بود دو روز یه بار می رفت خونشون که فیلم سوپر های جدید رو با هم ببینن اون موقع نه من گوشی داشتم نه امیر خونواده هامون به خاطر وضعیت خوب در سیمون ازمون گرفته بودن که مثلا بتونیم درس بخونیم. به هرحال یه جوری تعریف میکرد که حسابی بهش حسودیم میشد و همش میگفتم پس من چی تا آخرش راضیش کردم که به پسر عموش بگه منم برم پیششون. نزدیکای پنج و شیش بعد از ظهر بود امیر زنگ در خونمون رو زد لباسامو پوشیدم و رفتم بیرون که طبق معمول بریم پارک نزدیک خونمون که پاتوقمون همونجا بود . دیدم امیر از یه مسیر دیگه میخواد بره گفتم مگه قرار نیست بریم پارک چرا از اینور نمیای پس گفت مگه تو نبودی اصرار میکردی منم بیام سوپر ببینم حالا وقتشه گفتم یعنی بریم پیش پسر عموت گفت آره الان فرصته باهاش حرف زدم کلی باهاش حرف زدم تا راضی شده.
خلاصه رفتیم جلو خونشون به امیر گفتم مامان باباش خونه نباشن آبرومون بره بفهمن گفت مه یه اتاق داره تو حیاط که اصلا پدر مادرش ازون رد نمیشن .زنگ زد و پسر عموش اومد در رو باز کرد تقریبا یه ۳۰ ۴۰ سانتی از من بلندتر بود چون به شونشم نمی رسیدم به هر حال طبیعی بود یه چند سالی از ما بزرگ تر بود
راستش که هیکلش رو دیدم یکم خجالت کشیدم گفتم چجوری با این بشینم روم بشه سوپر نگاه کنم
خلاصه رفتیم نشستیم یه لیوان آب بخوریم و رفت گوشیش رو آورد و فیلم گذاشت از حق نگذریم فیلم حقی هم بود .داشتیم نگاه میکردیم یهو چشمم خورد به کیر پسرعموش که داشت شلوارش رو پاره میکرد خشکم زده بود تا حالا چیزی اینچنینی ندیده بودم از نزدیک تفم رو قورت دادم و دوباره به فیلم نگاه کردم.
تموم شد و رفتیم خونه رفتم حموم با فیلم یه دست جق زدم و اومدم بیرون
چند روز گذشت چهار شنبه بود امیر هم مثل همیشه چون پنجشنبه ها تعطیله با پدر مادرش می رفت روستا من که تنها رفیقم تو اون محله امیر بود .حوصلم سر رفته بود رفتم بیرون به همون جای همیشگی پارک پشت خونمون. رو نیمکت نشسته بودم یکی از پشت اومد دستش رو گذاشت رو شونم گفت چطوری پسر یکم جا خوردم برگشتم دیدم پسر عموی امیره بعد یکم احوال پرسی گفت چرا دیگه از اون روز با امیر نیومدی گفتم راستش هم روم نمیشد هم امیر چیزی نمیگفت. گفت امیر رو بیخیال هستی الان بریم ببینیم اگه بیکاری البته.
گفتم بیکار هستم ولی اگه پدر مادرت ببینن نمیگن این پسر کیه حداقل اگه امیر بود‌ یه چیزی گفت نترس مامان بابامم با اپیر اینا رفتن روستا فقط من خونم. با کمی نق زدن گفتم باشه. تو راه چند تا خوراکی گرفتیم و بعد رفتیم
رفتم رو کاناپه نشستم و منتظر شدم از دستشویی بیاد
اومد بغلم نشست و فیلم گذاشت روی میز جلومون نشستیم و تا آخر نگاش کردیم .خیلی فیلمش خوب بود کیرم مثل سنگ شق کرده بود ولی زیر چشمی که به کیر اون نگاه می کردم روم نمیشد دربارش حرف بزنم چون مال من به زور معلوم بود
یکم خوراکی خوردیم و خواستم پاشم برم میخواستم هرچه زودتر برم یه دست جق بزنم
دستم رو گرفت و گفت الان که که امیر نیست نظرت چیه واسه هم جق بزنیم از تو چه پنهون هر بار امیر برام و من براش جق میزنم خیلی حال میدم اینو که گفت سرخ شدم گفتم اخه روم نمیشه از یه ور از کیر بزرگ اونو کوچیک خودم می ترسیدم از یه ورم از سفیدی و بی مو بودنم که همیشه پیش امیر ازش فرار میکردم میترسیدم
گفت خجالتی نباش هردومون پسریم همینو که گفت شلوارش رو کشیدم پایین و گفت ببین سخت نیست کیر سیاه و و کلفت و رگ دارش رو که دیدم یه جوری شدم انگار یه حسی توم به وجود اومد که فقط می گفت بگیرش روش دست بکش که چطور اینجوریه
بدنم سرد شده بود موهام سیخ به هر میلیمتری که میومد جلو بیشتر میترسیدم اومد دستم رو گرفت گذاشت رو کیرش زور نداشتم که فشار بدم اونم هی اصرار میکرد. دستم رو گرفت کمکم کرد رو مبل بشینم اومد جلوم نشست و تو چشمام نگاه کرد گفت حقیقتش میخوام یه چیزی رو بهت بگم از روز اولی که که اومدی اینجا از پوست سفید و بدن نه چندان لاغرت خوشم اومده اگه همکاری کنی قول میدم بهت یه حال اساسی بدم ولی اگه مقاومت کنی خودت اذیت میشی. یه جورایی تهدید میکرد که انتخابی نداری یا میدی یا باید بدی گفتم یه قطره اشک از چشمام اومد پایین و گفتم اخه ‌‌… گفت گریه و اخه نداریم برو دستشویی قشنگ خودتو تخلیه کن و آب رو بگیر تو کونت که قشنگ تمیز بشه بعد هم بیا گه شروع کنیم . لرزان رفتم دستشویی یه چند دقیقه ای کلا بی حرکت بودم اونم هی میومد میگفت زود باش منتظرتم . چاره ای نداشتم ‌کاری که گفته بود رو انجام دادم اومدم بیرون
اومد جلو لپم رو گرفت و بوسید و گفت نترس نمیزارم بهت آسیب برسه
کلی نمیشد کیر شق شدش رو که میدیدم میترسیدم
رفت رو صندلی نشست گفت بیا جلوم بشین برام ساک بزن سعی کن دندون نزنی گفتم اخه بلد نیستم که یهو داد زد قرار نیست هر بار اینقدر نازت رو بکشم رفتم جلوش نشستم با دستم کیرش رو گرفتم به زور دور ‌کیرش میومد آروم کردم دهنم و اونم سرم رو گرفت و بیشتر فشارش داد هر موقع که دندون بهش میخورد میگفت سعی کن نخوره تا چند ثانیه بعدش دستم اومد مزه تلخی که از کیرش بیرون میومد داشت بهم لذت میداد بی اختیار دیگه داشتم براش ساک میزدم و برام عادی شده بود

نوشته: میلاد

بازدید 7,395

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

4 پاسخ به “کنجکاوی دردسر ساز (۱)”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید