چوب شراکت

سلام سهرابم۲۸سالمه…شغل و بقیه چیزها مهم نیست میخوام از ماجرایی که جديدا برام اتفاق افتاده و خیلی هیجان زده ام کرده براتون حرف بزنم.خانومم شیرین جون ۲۴سالشه و تک فرزنده یک قطعه زمین مرغوب توی یکی از شهرهای شمالی از مادر بزرگش به مادرش رسیده بود که با خواهرش یعنی خاله خانومم شریک بودن…مادر خانومم سهم خودش رو قانونی محضری واگذار کرد به خانوم من…من هم به همسرم گفتم کو بیا بریم ببینیم اصلا کجاست که اینقدر زمینم زمینم میکنی،گفت سهراب خاله رو هم باید با خودمون ببریم چون شریکمونه،گفتم باشه.خاله خانمم.۴۴سالشه سفید برفی مث بقیه دختر شمالی هایی که زیبا و خوشگل هستن جیگر و ناز بود.کمی تپل شیرین زبون…اسمش معصومه است…که همه مصی جون صداش میکنیم.شوهر داره و۳تاپسر…شیرین جون خانومم ریزه میزه خوشگل موشگل و باربی تشریف دارند.کون کوچولو کوس کوچولو،ولی سفید زیبا بدون هیچ گونه عمل جراحی بیبی فیس هستن…هروقت میکنمش انگار بچه ۱۲ساله زیر کیر ۲۲سانتی من ناله میکنه.در عوض مصی جون خاله خانوم کمی قد بلند تپلی کون درشت کوس لمبه.خانومم رو هر وقت میکنمش من گنده اون ریزه میزه انگار دارم بهش تجاوز میکنم…بعضی وقتا خودم دلم براش میسوزه…ولی اون کیف میکنه…لبهای غنچه کوچولوش اینقدر که محکم میمکمشون کبود میشن…دائما زیر گردنش کبوده…لای پاهاش کوس صورتیش…حتی نوک ممه های کوچولوش و زیر ممه ها کبوده کبودن…ولی ظرفیتش بالاست خیلی نازه فداش بشم عاشقشم…نمیدونم چطور شد من گولاخ عاشق این قناری ناز شدم…اما بریم سر اصل ماجرا.راه افتادیم و غروبی رسیدیم سر زمین که جایی بین کرد کوی و گرگان بود…زمین زراعی بسیار مرغوب آبا اجدادی بهشون رسیده بود…خیلی مشتری داشت…ولی هر دو دوست داشتن نگهش دارند…و چون توی محدوده روستا بود…اجازه ساخت ویلا هم داشت…شب رفتیم خونه دایی مادر زنم پیر مرد و پیر زن خیلی خوشحال شدن…و توضیحات خوبی هم بهمون دادن…خاله دوست داشت باهامون شریک بشه خونه بزرگی توش بسازیم ولی من اصلا دلم نمیخواست شریک باشم…خانومم گفت من و تو نداریم هر جور دوست داری عمل کن…آرومی بهش گفتم نمیخام شریکی چیزی بسازیم…بزار خاله خودش با بچه ها و شوهرش سهم خودشون رو هر چی میخان بسازن…خاله زرنگ بود میدونست پدر زنم و پدرم پولدارند زود میسازن و تموم میشه ولی شوهر این پولی نداشت و نمی‌داد که این چیزی توی سهم خودش بسازه…شب خیلی خسته بودیم من و خانومم و خاله توی۱اتاق پنجره باز خوابیدیم.دم دمای صبح از صدای سگ و شغالها بیدار شدم سپیده زده بود…پتو کنار رفته بود…بخدا کوس خاله خانومم یک‌جوری از لای کونش که تقریبا دمرو خواب بود زده بود بیرون قلمبه شده بود اولش فک کردم دو جنسه است و کیر داره ولی دیدم نه کوسه و عجب کوسی هم هست…مخصوصا وقتی چرخید به پشت خوابید اندازه ۱قنوت کوس داشت.ایوالله کوس…عجب چیزی بود…جون کیر کلفت و بزرگ من بود…توی۱و نیم متری خانومم خوابیده بود.با من ۲متر بیشتر فاصله داشت.اگه نه دستی بهش میزدم.چه سینه های بزرگی داشت…من تا حالا اینو با این لباسها و سر و شکل ندیده بودم…همش به چشم۱بزرگتر میدیدمش…و رسمی بودیم فقط توی این مسافرت کمی شوخی می‌کردیم و خودمونی تر شده بودیم.ولی امشب و توی اون ساعت کلا دیدم و نظرم نسبت بهش عوض شد…واقعا توی این سن و سال برای خودش شاه کوسی بود…میلف زیبا و‌جاافتاده…دلم می‌خواست برم کوسشو دندون دندونش کنم با دندونام بخورم گازش بگیرم…ولی حیف که اصلا امکانش نبود…خیلی کف کردم روز بعد باز هم ما رو تا ناهار نگه داشتن و بعدازظهر راه افتادیم…خانومم گیر داد بریم لب ساحل امشب بمونیم…ساحل نور وایسادیم خواستم ویلایی چیزی بگیرم هم خاله هم خانومم گفتن نه دوست داریم همین لب ساحل باشیم هوا خوبه چادر مسافرتی هم هست.شب همین جا میخوابیم…خلاصه تا شب گشتیم و خیابون گردی و ساحل گشتن و خرید و فلان…شب جاتون خالی کته کبابی و تا۱۱لب ساحل بودیم یک آلاچیق خوشگل اجاره کردم و چادرمون رو برقرار کردیم و یک چای قلیون راه انداختیم…من خیلی خسته بودم ولی خانومها شارژ شارژ بودن…من گفتم خسته ام صبح هم باید دوباره رانندگی کنم میرم بگیرم بخوابم…خلاصه چون قد بلند هستم اجبارا درست وسط چادر خوابیدم…چون کنار گوشه پاهام و باید دائم جمع کنم بیشتر خسته میشم تا استراحت کنم…نمیدونم ساعت چند بود که بیدار شدم نیاز به دستشویی داشتم.وقتی بیدار شدم…اوه اوه خانومم سمت راست و خاله تپل سمت چپم خواب بودن…آروم رفتم بیرون…تازه کفش پوشیدم که صدای زیپ چادر اومد خاله بود گفت سهراب جون صبر کن من هم بیام خیلی عجله دارم میترسیدم تنها برم…گفتم باشه بیا.گفت سهراب آروم برو.کفشای من خوب نیستن…گفتم باشه بیا دیگه خاله…گفت بگیر دستمو پسر بد…اصلا بلد نیستی چطوری مواظب خانوما باشی…خندیدم.دستشو گرفتم چقدر نرم و لطیف بود…توالت خیلی دور بود…دلم برای شیرین جوش میزد.اخه تنها توی چادر بود…رفتیم و زودی تندتند دست توی دست هم برگشتیم…گفت عجله نکن گرگ که نمیخوره زنتو…گفتم تنهاست بیدار بشه ببینه نیستیم می‌ترسه… دستش و کشیدم تند راه بره خورد زمین.گفت اصلا دستمو ول کن زانوم داغون شد…گفتم ای وای ببخشید بخدا خاله جون معذرت میخوام…اوف اوف و آخ آخ می‌کرد.رسیدیم توی چادر شیرین مست خواب بود…خاله تا نشست شلوارشو که گشاده بود زد بالا.واقعا زانوش زخم شده بود…گفتم وای ببخشید.رفتم از توی ماشین دستمال کاغذی آوردم آروم گذاشتم روی زخمش.کمی پوست کنده شده بود…چه ساق پای سفید و تپلی داشت.داشت کمی هواسرد میشد…آروم شلوارو داد پایین…دراز کشید.پشتشو بهم کرد.خم شدم روش گفتم ببخشید خاله جون…گفت اصلا هم نمیبخشمت…پام بدجور درد میگیره…زود باش ماساژش،بده.گفتم من…؟؟گفت پس کی؟گفتم باشه…آروم ساق پا و زیر زانوش رو میمالیدم…پشتش بهم بود…چه کون وحشتناکی داشت بزرگ تپل…آروم پتو کشیدم روش کیرمم شق شده بود…برگشتم عشقمو بغلش کردم.خودشو توی بغلم کوچولو کرد…بوسیدمش…خوابم برد…دو ساعتی نبود از صدای ماشین‌ها بیدار شدم…خیلی بغلم گرم و نرم بود…خودمو بیشتر چسبوندم بهش…کیرم بلند و بزرگ بود…مالیدم لای کوس قشنگش…اونم خودشو بیشتر بهم فشار داد.توی خواب و بیداری آروم سرشانه قشنگشو گاز گرفتم گفت اوف خاک تو سر وحشیت…بیدار شدم وای من خاله رو بغل کرده بودم و اون رو گاز گرفتم…خانومم بلند شده بود روی سر ما نشسته بود داشت می‌خندید و بد هم می‌خندید… خاله گفت بی‌شعور به جای اینکه بخندی بیا این خرس گریزلی رو از روی من برش دار…وای خدا چقدر بازوم و شونه ام درد گرفت…وحشی چرا گاز میگیری…گفتم خاله بقران فک کردم شیرینه…ولی شیرین می‌خندید ها…خیلی بلند.خودمم خیلی خجالت کشیدم…وقتی کمی یقه پیرهنش رو کشید پایین جای دندونام روی سر شونه اش مونده بود رد رد دندون بود…گفت گرسنه ای پاشو صبحونه بخور…شیرین خیلی می‌خندید.گفتم عزیزم نخند دیگه…عصبی میشم…بیشتر خندید…زدم بیرون…گفت سهراب صبر کن بیام…بریم دست و صورت بشوریم…اومد پیشم دستمو گرفت…گفت سهراب شاید نیم‌ساعته بیدارم اولش فک کردم بیداری…ولی دیدم مست خوابی…اینقدر قشنگ خاله رو بغل کرده بودی…اونم نامردی نکرده بود…کونشو چسبونده بود…به تو…ولی خاله بیدار بود…میدونم…ولی خب شوهرم خوشگله اونم مرد گنده خوشگل دلش می‌خواست… گفتم چرا بیدارم نکردی…گفت سهراب اگه بیدارت میکردم چطوری این همه میخندیدم…گفت چرا گازش گرفتی…گفتم آخه خیلی گرم و نرم بود…بخدا باور کن عطر بوی تنش بوی تو بود…گفت آخه هم از کرم من زد هم از عطر و ادکلن من…گفتم دیدی دروغ نگفتم…برگشتنی چندتا نون تازه و صبحونه گرفتیم برگشتیم…اومدیم کنار چادر بساط پهن کردم.گفت شیرین بخدا برگردم خونه نمیدونم جواب شوهرمو چی بدم…پام داغون سر شونه کبود.بگم چی بهم تجاوز شده…شیرین بد می‌خندید.گفت خب زانوت که به ما مربوط نیست…گفت کجا مربوط نیست…شب باهاش رفتم توالت از هول اینکه تو تنهایی تندتند دستمو کشید خوردم زمین…پام اینجوری شد…شیرین همون بیرون کنار چادر محکم ماچم کرد.گفت فدای عشقم بشم من که اینقدر مواظبمه…گفت آره دیگه من داغون شدم که تو فدای شوهرت بشی…اون روز برگشتیم و تصمیم گرفتیم هر کس سهم خودشو بسازه خاله کمی ترش کرد…چند روز بعد همسرم گفت سهراب خاله میگه من و هم شریک کنید دیوار نکشید بین زمین حیفه…گفتم نه اون پسر جوون داره…بعدشم شریک خوب نیست.بعدشم اون کم پوله میخاد خودشو وصل ما کنه…شیرین گفت مامانم هم حرف تو رو میزنه…میگه خاله زرنگه تیزه مواظب باشید سرتون کلاه نزاره.خودشو زگیل شما کنه.خوشحال شدم از نظر مادر خانومم.من تا الانشم نگران بودم اگه خاله رو دک کنم مادر خانومم ناراحت بشه…نگو اون بیشتر باهام موافقه…چند روز بعد شماره ناشناسی بهم زنگ زد.جواب دادم خاله بود…گفتم جانم خاله…گفت نامرد چرا نمیخای منو شریک کنی…گفتم خاله این پشت گوشی جای حرف زدن نیست…گفت شیرین بهم گفته همه دلایل رو هم گفته…خودت غروب بیا خونه من…تنها بیا شیرین رو نیارش…گفتم زمین اونه اونوقت نباشه،،گفت وقتی میگم تنها تنها بیا دیگه،،گفتم باشه…غروب نمیخواستم به شیرین بگم ولی دلم نیومد…آروم طوری که ناراحت نشه جریان رو گفتم…گفت برو ولی بهش رو نده…ببین چکارت داره گولشو نخوری ها…اما نه بیا اینجا…گفتم کجا؟منو برد اتاق خواب یک ساک مشتی برام زدتا ابم اومد…گفت نکنه دلت بره آخه خاله یک‌کم زیادی مسته…خواستم دلت رو آروم کنم تخمات خالی بشه بعد بری…گفتم خیلی شیطونی، خندید…رفتم خونه خاله…بخدا تنهای تنها بود…با تاب و شلوارک…خدا شاهده خط چاک وسط کوسش دیده می‌شد… معلوم بود شورت نداره…چون پشتشو که بهم میکردخط شورت نداشت…تازه وسط پاش دم کوسش نم داشت خیس بود…برعکس سوتین لایه دار زده بود سینه هاش گنده تر و راست تر دیده بشه…گفتم خاله امری بود در خدمتم.گفت سهراب منو هم شریک کن دیوار نکش بین زمین…من کسی رو ندارم کمکم کنه…دلم میخواد اون زمین بمونه واسه پیری و کوری خودم…آخه از شوهر و بچه هام ابی برام گرم نمیشه…اگه بفروشمش پولشو از من می‌گیرند…اگه بخوام بسازم تنها نمیتونم…کمی پس انداز دارم میتونم وام هم بگیرم…کمی هم طلا سکه دارم…ولی من خانومم تنهام بنایی و این کارا بلد نیستم…گفتم تو پولشو جور کن من اون کارهاشو واست انجام میدم…دیوار وسط رو هم خودم میکشم تو نمیخواد خرج کنی…آب و برق و گاز هم نکش من میکشم به تو هم انشعاب میدم…تو سهم قبضت رو بده…گفت اگه پول کم آوردم چی بهم میدی…گفتم در صورتیکه داشته باشم و ویلای خودمون تکمیل باشه…گفت نه نمیشه پولم کمه…اصلا چرا شریکم نمیکنی؟گفتم چون پسرهات جوونند…خانومم،جوونه دوست ندارم…دوری دوستی.شراکت خوب نیست…گفت چطور مامان جونشون رو بغل میکنی گاز میگری میمالونیش.گفتم خاله من خواب بودم ها…گفت در عوض اونجات خوب بیدار بود‌.نمیذاشت من بخوابم…گفتم خاله اگه کاری نداری من برم…گفت سهراب یک خانوم خوشگل داره باهات حرف میزنه ها…گفتم باشه من خوشگلترشو خونه دارم…گفت همون چوب خشک و میگی…اونم زنه…کل۴۰کیلو نیست…گفتم خاله توهین نکن…گفت اون رو ولش کن…با من بیا…نمیخاد منو شریک کنی ولی بیا چیزی نشونت بدم…منو برد اتاق پسرش…سیستمشو روشن کرد پسر بزرگش با خانوم من تقریبا هم سن بودن…توی سیستم کلی فیلم و عکس باهم داشتن…نگو قبلا باهم رابطه داشتن…زنیکه دلمو آتیش داد…من خودم بو برده بودم ممکنه خانومم قبلا دوست پسر داشته اما فک نمیکردم پسر این باشه…گفت حالا دیدی با مریم مقدس ازدواج نکردی…شیرین نامزد پسر من بود تو که اومدی خواستگاریش دیدن لقمه چرب تره…زودی بستنش خیک تو…دوسال دختره زیر پسر من می‌خوابید… تا اینو گفت چنان زدم زیر گوشش پرت شد روی تخت…گفتم خیلی حیوونی…با این کارت زندگی منو بهم ریختی،.گفت فقط گفتم بدونی اونها چرا نمیخان من و تو شریک بشیم.الانم مهم نیست برای شراکت نگفتم بیایی…فقط خواستم بیای کار نیمه تموم اون شب رو تموم کنی…پرسیدم کدوم کار؟گفت بغلت که بودم تازه داشتم کیف میکردم که اون شیرین مردنی بیدارت کرد.دلم اون چیز گنده ات رو میخواد…گفتم خجالت بکش ما هر دو متاهلیم…گفت هی اینو باش…من دارم مدرک جرم خانومت رو نشونت میدم…اینها رو ببین…توی ویلای دایی علی همه لختیم توی ویلا…ببین خانومت با کی و چطوری از ویلا خارج شد…راست می‌گفت زن من با پسرخاله اش بود.با مایو…تموم فیلم عکسها رو ریختم روی گوشیم.می خواست مانع بشه.تا اومدم بزنم زیر گوشش…‌ترسید…گفت نکن گذشته ها گذشته…خودت هم حتما گذشته ای داشتی…لبخند تلخی زدم…گفت بیا با من باش…زیاد با طناب پوسیده خواهرم و دخترش نرو توی چاه…توی دلم گفتم اقلا بذار ننه پسره رو بکنم فردا نره بشینه بگه من زن اینو میکردم این نتونست گوهی بخوره…گفتم فقط اگه کسی بفهمه دهنتو سرویس میکنم…گفت نه بخدا برای خودمم بد میشه،،آماده آماده بود…سریع توی همون اتاق پسرش…تابشو در آورد حدسم درست بود لایه دار بسته بود…ولی چقدر خوشگل بود کمی کوچولو شیکمش تپل بود…اومد بغلم مستقیم کیرمو گرفت دستش…گفت اوف عجب کیریه…از اون روز حسرتش مونده توی دلم…وای خدا…نشست پایین…خودش شلوارمو درش آورد… خوب شد قبلش شیرین ساک زده بود چون اگه نه زود آبم میومد…این چه ساکی میزد.دمش گرم…اصلا خانم ها بین۳۵تا۵۰سال بهترین سوژه سکس هستن…شق و راست شد…دراز کشید روی تخت پسرش…من شلوارشو در آوردم…ای دمشگرم چه کوسی داشت حسرت گار گرفتنش توی دلم مونده بود…چندتا گاز گازش کردم مست می‌خندید… چوچوله اش رو پیدا کردم با لبهام مکیدم توی دهنم…ناله میزد بخورش عزیزم بخورش فدات بشم… جانم بهت…آفرین پسر خوب…چرخوندمش داگی شد.گفتم جانم چه کونی، گفت کوستو بخور و بکن اونم میدم بهت…من مال توام عزیزم.گفتم مرسی خوشگل خانوم…بلند شدم کیرمو که به حداعلای خودش رسیده بود دادمش خورد.سینه های نازشو محکم محکم میخوردم همش ناله میکرد میگفت وحشی کندیشون اروم باش…فرغونی زدم بالا پاهاشو.با کمی آب دهن محکم فشار دادم توش…جیغ خوبی زد.گفت روانی جرم دادی…چقدر کلفته…نرم نرم تلمبه میزدم و آه و ناله می‌کرد…داگیش کردم،دوربین گوشی رو فعال کردم و بکن که میکنی،و فیلم میگرفتم و این هم ناله میکرد و تشکر میکرد و قربون فدای من میشد.،ابم اومد ریختم توی کوسش.گفت وای دیوونه چرا ریختی توش…گفتم مگه تو هنوز ازت بچه میشه…گفت عوضی مگه من پیرم…دیوونه هنوز پریود میشم…وای خدا…گفتم طوری نیست…فوقش قرص میخوری…زهرمون نکن دیگه…گفت حالا کوس من خوب بود یا شیرین…گفتم یکی از یکی بهتر…نمی‌دونست ازش و از ناله ها و درخواست کردنش فیلم گرفتم…چند دقیقه دیگه بودم و زدم بیرون…ولی اصلا دلم نمیخواست برم خونه از شیرین دلم چرکین بود.دایم زنگ می زد.جواب نمیدادم…مستقیم رفتم پیش بابام خیلی باهام رفیق بود…بی کم و کاست تموم جریان رو با عکس و فیلم‌ها نشونش دادم…ولی از سکس با خاله چیزی نگفتم…گفتم کسی قاچاقی این عکسها رو برام فرستاده…بابام خیلی منطقیه…گفت ببین زنت رو دوست داری یا نه.گفتم آره ولی دوستش داشتم الان نه…گفت ببین سهراب این گذشته خانومت بوده باید خوب تحقیق میکردی که نکردی…تا جایی که من میدونم الان دوستت داره و بهت وفاداره.‌…خطایی نکرده و نمیکنه،،حالا قبلا با کسی بوده خودش میدونه…پسر سوالی میپرسم درست جواب بده.خجالت نکش…باکره بود یا نه الکی دستمال خونی نشون دادین…گفتم نه مطمئنم باکره بود خیلی هم درد و رنج کشید چند روز هم بدجور خونریزی داشت و حتی دکتر هم رفتیم…بابام گفت خب پس دیگه چی میگی…مگه خودت قبلا دوست دختر نداشتی پاک بودی
گفتم نه خب داشتم زیادم داشتم.ولی این با اون فرق داره…گفت نه پسرم فرقی نداره آدم آدمه زن و مرد نداره که…مگه تو دل داری شهوت داری اون نداره…حالا که شده کاریش نمیشه کرد…ولی راستشو بگو عکسها رو از کجا گیر اوردی، اجبارا تموم ماجرا رو براش گفتم…گفت اون زن بد و بی رحمیه هدفش جدایی شماست اصلا باهاش شریک نشو…حتی از من به تو نصیحت زمین رو بفروش بیا نزدیک تهران …هر جای شمال که دوست داری ویلا بخر…من هم کمکت میکنم.زنتو هم اذیتش نکن…دختر خوبیه…دلم کمی آروم شد…اومدم بیرون مادرم هرچی گفت شام درست کردم وایستا یا برو دنبال شیرین بیارش اینجا…نموندم رفتم بیرون…گوشیم خیلی زنگ می‌خورد… جواب ندادم.رفتم پیتزایی رفیقم دمق بودم…گشنه نبودم فقط اون پشت نشستم یک سیگار کشیدم و قهوه خوردیم…نیم ساعتی بودم پدرم زنگ زد…گفتم جانم بابا…گفت بیا خونه ما کارت دارم…گفتم چکارم داری گفت بدو بیا…رفتم اونجا ماشین مادر خانومم هم بود…گفتم این اینجا چیکار میکنه، رفتم داخل شیرین هم بود پدر مادرش هم بودن…شیرین تا منو دید دویید اومد بغلم کرد خیلی گریه کرد…مادرش هم اومد.بوسم کرد…گفت پسرم حق با توست…ما اشتباه کردیم بهت نگفتیم…ولی خدا شاهده هدفمون شارلاتان بازی و کلاشی نبود…ما دیدیم شما هم رو دوست دارید…هر دو هم تک فرزند هستید…گفتيم بهترین گزینه برای هم هستید.عزیزم من چون خواهرم رو می‌شناختم نخواستم باهاش شریک باشم…لعنت به اون زمین…اون فقط از کون سوزیش عمدا برده تو رو خونه اش به بهانه شراکت که اون عکس و فیلم‌ها رو نشونت بده…از غروبی تا الان دل دخترم خونه هرچی بهت زنگ زده جواب ندادی…گفتم شما بودی جواب میدادی،،سرشو انداخت پایین…پدرم گفت مهم نیست…از این به بعدش دیگه چیزی از هم پنهون نکنید.پدرش طفلکی اومد پیشم خیلی ناراحت بود گفت به جان خود شیرین اگه من بگم از اول با اون ازدواج راضی بودم نبودم…خودشون میدونند… آلان هم باجناقم ازم دلچرکینه…ولی بخاطر اون عکسها من میدونم چکارش کنم…گفتم مهم نیست…بزارینش به عهده من…پدرم گفت سهراب من با خانومت و پدر مادرش صحبت کردم برو همون روستا سهم زمین خودتون رو بفروشین به همون فامیلشون میگی که پول نقدی میده…‌براتون توی تنکابن ویلای درجه ۱مال رفیقمه میخرم…با خانومت شریک بشو…خانومش گفت بخدا آقاجون من فقط خود سهراب رو میخام هیچچی ازش نمیخوام.‌نامرد از عصر جوابمو نمیده ببین دستام داره میلرزه…میخواستم سکته کنم…دوباره چسبید بهم…یکهو جدا شد…آقاجون بخدا این سیگار کشیده…مادرم گفت سهراب لعنتی نگفتم نبینم سیگار میکشی…گفتم نه دروغ میگه جایی بودم کشیدن بوش خورده لباسم.‌.شیرین زودی لبهامو بوسید نه دروغ میگه دهنش هم بوی سیگار میده هم قهوه…پدرم گفت عصبی بوده کشیده…خلاصه اونشب به خیر گذشت…ولی پدر زنم با باجناقش و پسر اون بدجور زدن به تریپ و تار هم…من دخالت نکردم فقط زمین رو فروختمش بدون اینکه به خاله بگم…بعدا بد ترش کرده بود…تا همین چند وقت قبل، توی عروسی بودیم بعد ماه رمضون بود…عروسی فامیل خانومم بود…من و پدر زنم و خانواده وارد تالار شدیم دور یک میز نشستیم…خانواده خاله با چندتا جوون دیگه هم دور ۱میز بودن میگفتن میخندیدن.‌از ما حرف میزدن انگاری که منو مسخره کنند…پدر زنم گفت ولش کن سهراب جون گفتم امشب کاری کنم این پسره از ناراحتی زار بزنه…گفت نه دعوا نکنی ها…گفتم نه با پنبه سر میبرم…گفت چطوری…‌گفتم بعدا میفهمی.‌هرچی باد آباد…رفتم سمت پسره گفتم بیا بیرون…خندید گفت چرا…گفتم نترس کاریت ندارم بیا بیرون…اومد بیرون برادرهاش هم دنبالش…البته من۳تاشون رو جر میدادم…پدرشون دور وایستاده بود…گفتم شما برین کنار…بردمش توی ماشین…گفتم Sherit گوشیتو روشن کن…گفت چرا…گفتم نترس تو از زن من فیلم داری من هم از خانواده شما…روشنش کن بعدش ببین برو خودکشی کن…یا اگه آبروتو دوست داری ساکت باش زر زر زیادی هم نکن…من هم فیلم گاییدن ننه اش رو براش ریختم…توی ماشین تا نگاه کرد باهام درگیر شد…اومدیم بیرون بدجور هم رو زدیم…البته۳به ۱.‌ولی برادرهاش نمیدونستن جریان چیه، فقط گریه میکرد من هم میخندیدم…ملت مات حرکات ما بودن…جدا مون کردن اون زودی رفت گورشو گم کرد…پدر و برادرهاش شاخ شونه می‌کشیدن… ولی فامیل جو رو آروم کردن…پدر زنم من رو زرد توی ماشینش،گفت بگو جریان چیه…گفتم نه نمیشه. گفت باید بگی…تو مثل پسرمی، گفتم آخه اگه بفهمین ناراحت میشین…گفت نه نمیشم گفتم به شرطی که به شیرین چیزی نگی.‌گفتم قول میدم…‌من هم فیلمو براش ریختم…گفتم هدفم سکس نبود فقط رو کم کنی و مدرک بود…چنان دو دستی سرمو گرفته بود بوسم می‌کرد که نگو نپرس.‌گفت دمت گرم پسر ترکوندی شون،…گفت بخدا جایزه برات دارم کیف کنی.مث بچه ها دستمو گرفته بود…به قرآن از خوشحالی چنان رقصی می‌کرد وسط مجلس که نگو…هرچی زنم و مادرش پرسیدن چی شده چی نشونش دادی که
اینجوری شد…چیزی بهشون نگفتم…فقط گفت خانوم عجب دامادی داریم۳۰سال جوونم کرد…بقران وقتی با شیرین دو نفری رقصیدیم تمام پولهاشو شاباش ما کرد…اصلا زنده شده بود…طفلی مث اینکه کم آورده بود پیش باجناقش…شب برگشتیم خونه وقتی رسیدیم دم آپارتمانمون…تا ریموت زدم در باز شد…پسر خاله خانومم اومد جلوی ماشین…رفتم پایین…تنها بود…گفت خواهش میکنم تمنا میکنم اون فیلمو پاک کن…بخدا بابام بفهمه فامیل ببینند بدبخت میشیم…ازت خواهش میکنم…گفتم من که کاری به کارتون نداشتم شما پررو شدین…برو خیالت راحت…اشکاش میومد.‌.کلی معذرت‌خواهی کرد از من و شیرین…وقتی رفتیم خونه تازه گیر دادن شیرین شروع شد…باید بگی جریان چیه.‌نه یه اون درگیریتون نه به این التماسش،اصلا چرا بابام خوشحاله…بقران فک کنم میخواد این ماشین جدیده رو که ثبت نام کرده بده به تو…گفتم مگه بده دامادش رو دوست داره،،گفت نه اگه نگی باهات قهر میشم.گفتم بشو…تو خودتم بکشی بهت نمیگم مسئله مردونه است…دیدیش که ناله می‌کرد…خواهش می‌کرد… گفت بخدا اگه بگی جریان چیه…امشب بهت یک کون مشتی میدم بکن تا ته ته توش…گفتم نه اگه صدتا کون هم بدی نمیتونم بگم…گفت زنگ میزنم بابام…زنگ زد بهش گفت بابا جریان چیه…الان پسرخاله دم خونه ما التماس می‌کرد به من و سهراب که ببخشیمش…خندید گوشی روی بلندگو بود…گفت دمت گرم پسر.دمت گرم…به قرآن پیش من جایزه بزرگ داری،،مست می‌خندید… مادر زنم گفت سهراب جریان چیه…گفتم مادرجون نمیشه بگم. اصرار نکنید…شیرین گریه کرد…باباش گفت گول نخوری ها اشک تمساحه…خلاصه که واقعا شیرین باهام چند روزی قهر بود…تا اینکه شب از بیرون برگشتم رسیدم خونه گفت گوشیتو بده بهم…من اون فیلمو انتقال داده بودم پوشه مخفی لب تابم،گفتم خدمت شما…هرچی گشت چیزی پیدا نکرد.گفتم جریان چیه…گفت خودت بهتر میدونی…چیکار کردی اون فیلم خاص رو،،گفتم کدوم فیلم…گفت همون که پسرخاله ام با اصراری که بهش کردم فقط با گریه گفت توی گوشی شوهرت رو ببین…گفتم دروغ میگه،،توی گوشی من تو چیزی میبینی،،لجش گرفت گوشیمو انداخت رفت اتاق خواب گریه کردن…رفتم پیشش…بغلش کردم…گفتم ببین هدف فقط رو کم کنی این پسر خاله و خانواده اش بود که انجام شد…راستش یک فیلم سکسی از رابطه خاله ات با کسی بود نشونش دادم ساکت شد…گفت نه دروغ میگی؟گفتم بخدا راست میگم…چرا دروغ…بخاطر همین نخواستم کسی بفهمه،،گفت ایوالله خب چرا نذاشتی من ببینم…گفتم آخه دو طرف آشنا بودن اصلا صلاح نبود تو و مامانت ببینید…گفت مرسی عزیزم…واقعا شب بهم اون کون کوچولوش رو داد و عجب هم داد…با کلی گریه و آه و ناله…ولی هنوزم میپرسه کی بود خاله رو می‌کرد… میترسم بهش بگم…ولی از اون روز رابطه ام با پدر زنم عالی شده‌.خیلی آدم مشتی و باحالیه،،دم همتون گرم که وقت گذاشتین خوندین…

نوشته: سهراب خان

بازدید 12,084

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

14 پاسخ به “چوب شراکت”

  1. ببین پسر خاله زن جوان تورو دو سال کرده و حالشو برده و به احتمال زیاد مادر زن جانت را هم کردن حالا اگر راست بگی که اون پیر زن کردی بازم برد با اوناست

  2. اگه درست باشه دمت گرمبیشترین جابی که بهم چسبید ، خوشحالی پدر زنت بود قابل درکه قبل اون چقدر پیش باجناقش سر شکسته بودهحداقل بیست سی سال جوونش کردیبه این میگن کارمای درست و حسابی

  3. اگر تو هم یه کون بدی منم یه چیزی بهت میگم جایی که زخم شد ماساژ نمیدن اخه زانو زخم شده و خونی ماساژ بدی بدتر میشه

  4. تا اونجا که پسرخاله زنتو گاییده واقعیهبقیش داستان آلو بریز اونجا که میسوزس

  5. بازم پسر پولدار و داستان کیری طولانی … سناریوهای نخ نما که نوشته یکنفره اصلا انقد تابلویه ته داستاناش دوسدارم خفش کنم

  6. نرمال کسی که 22سانت آلت داشته باشه معمولن حدود دو متر قد داره و نکته جالبتر معمولن یه بینی بزرگ و معمولن عقابیالبته استثنا وجود داره همیشه

  7. یه چیز یادم رفت ،اون خانم ریزه میزه هم میتونه نهایتا 10سانت اون آلت22سانتی رو تحمل کنه ،طول واژن خانم ها هم متناسب با قد خانم ها هستش

  8. نرمال کسی که 22سانت آلت داشته باشه معمولن حدود دو متر قد داره و نکته جالبتر معمولن یه بینی بزرگ و معمولن عقابیالبته استثنا وجود داره همیشهیه چیز یادم رفت ،اون خانم ریزه میزه هم میتونه نهایتا 10سانت اون آلت22سانتی رو تحمل کنه ،طول واژن خانم ها هم متناسب با قد خانم ها هستش

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید