هرزگی بدون مرز (۳)

سلام امیدوارم از دو تا خاطره قبلی ام خوشتون اومده باشه این بار نوبت یکی از شیرین ترین سکس های زندگی رسیده براتون تعریف کنم
بعد از اینکه به واسطه علیرضا با حاج اصغر سکس کردم همه ی تمایلات جنسی ام سکس با مردان سن بالا و هیکلی شده بود … تو خیابون ، استخر ، بین آشناها و فامیل همه اون کسانی که چنین شرایطی داشتند به چشم شریک جنسی نگاه میکردم و تو خیالات ام باهاشون سکس میکردم و حتی گاهی تلاش میکردم به طرف مقابل جوری چراغ سبز نشون بدم که اگه اون هم اهلش بود باهاش حال کنم یکی دو بار هم موفق شدم ولی بعد از یکی دو بار سکس باهاشون چیزی که دوست داشتم نبودن و مجبور بودم باهاشون قطع رابطه کنم … مثلا یک بار تو بی آر تی کنار یک آقای حدودا ۴۵ ساله ایستاده بودم و خیلی از ظاهر و هیکلش خوشم اومد برای همین با دستم چند بار جوری که فکر کنه اتفاقی بوده به جلو شلوارش ضربه زدم و اون هم اهلش بود و همراهی کرد یه ایستگاه باهم پیاده شدیم و باهم صحبت کردیم و باهم قرار گذاشتیم شب خونه اش برم … شب خودم رو آماده کردم و خونه اش رفتم و سکس رو باهم شروع کردیم ولی برعکس ظاهرش خیلی زود ارضا شد و بعد از ارضا اون از من میخواست بکنمش … و من هم کردم خوب بود ولی خودم هنوز تو کف کیر بودم برای همین دیگه ندیدمش … بعد از شنیدن حرفای عليرضا در مورد بابام همه فکر و ذهنم درگیر سکس با بابام بودم ولی هم می ترسیدم هم هیچ تمایلی از اون سمت خودم حس نمی کردم تا اینکه یه شب بعد از اینکه حاج اصغر دوبار پشت سر هم با زمان زیاد کونم رو گاییده بود کمر درد شدیدی داشتم و شب بابام متوجه دردم شد و بهم پیشنهاد داد کمرم رو با روغن ماساژ بده که من قبول کردم آخر شب پیرهنم رو درآوردم و روی تختم خوابیدم تا بابام بیاد … بابام هم با یه شلوارک و رکابی با روغن شروع به ماساژ کمرم کرد از لمس دستاش با بدنم و مالیده شدنم زیر دستاش تحریک شده بودم بعد از چند دقیقه بابام پرسید پاهات هم ماساژ بدم که جواب دادم اگه زحمتی نیست آره و بخاطر همین کمک کرد و شلوارم هم درآورد و فقط با یه شورت رنگی تنگ جلوی بابام دراز کشیده بودم بابام از بدن بی مو و سفید و نرم ام خیلی خوشش اومده بود و بعد چند لحظه پرسید مهدی چقدر بدنت بی مو و زنونه است حتی از دختر هم بهتره … خودت بدنت رو شیو کردی ؟ از اینکه از بدنم تعریف کرد خیلی حال کردم و جواب دادم آره همیشه شیو میکنم پرسید چرا ؟ گفتم همینجوری خوشم نمیاد بدنم مو داشته باشه … سوال بعدی بابام خیلی ترسناک بود آروم پرسید بخاطر علیرضا شیو میکنی نمیدونستم چی بگم خیلی استرس داشتم ولی دلم نمی خواست این فرصت رو از دست بدم با مکث جواب دادم نه خودم دوست دارم بدنم تمیز باشه ولی اون هم خوشش میاد بابام سوال هاش راحت تر شده بود و پرسید اون مجبورت میکنه یا خودت دوست داری جواب دادم نه خودم خوشم میاد حتی گاهی من ازش درخواست میکنم دوباره پرسید اذیت نمیشی دردت نمیاد که جواب دادم آره درد داره ولی لذتش بیشتره … همینطور که در مورد رابطه ام با علیرضا سوال می پرسید شروع کرده بود سوراخم رو بماله و انگشتش رو تو کونم فشار بده … داشتم به آرزوم میرسیدم من هم بدون هیچ حرفی کیر بابام رو از روی شلوارک تو دستم گرفتم و براش می مالیدم و بهش گفتم میشه ببینمش که سریع از شلوارک بیرون آورد یه کیر کلفت و گوشتی و خیلی خوش فرم … سرش رو بوسیدم و شروع کردم براش ساک بزنم صدای ناله بابام بلند شده بود و خیلی زود نتونست تحمل کنه و خیلی زود آبش رو تو دهنم خالی کرد … بعد از اینکه خودم رو تمیز کردم و بابام هم دوباره آماده سکس شد دوباره کیر بابام رو با ولع ساک میزدم که باز هم بابا نمی تونست تحمل کنه و کیرش رو از دهنم درآورد و گفت بخواب میخوام بکنمت… از بس حشری بود همه کیرش رو کامل تو کونم جا کرد و با تلمبه هاش سوراخم رو جر داده بود ‌‌… دردم اومده بود و ازش خواهش کردم آروم تر ولی تاثیری نداشت حشری تر کونم رو می گایید تا آبش رو تو کونم خالی کرد و بعدش ازم معذرت خواهی کرد و گفت خيلي وقت بود تو کف کونت بودم … از اینکه بابام هم تو کف کونم بود خیلی حال کردم… بابام از هر لحاظ عالی بود ولی هر دو هفته یه بار یا حتی بیشتر طول می‌کشید تا سراغم بیاد … بخاطر همین برای سکس دنبال افراد دیگه هم می گشتم

نوشته: متی

ادامه…

بازدید 7,890

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

2 پاسخ به “هرزگی بدون مرز (۳)”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید