يك شب پريسا و بهنام رفتن macdonald شام بخورن ولي ما نرفتيم داشتيم حرف مي زديم كه متوجه شدم سعيد طور خاصي منو نگاه مي كنه و حالت مرداي هيز انگار بار اوله منو مييينه از اينكارش خيلي ناراحت شدم و حالت قهر گرفتم و گفتم سعيد چرا اينطوري نگام مي كني يكدفعه به خودش اومد و گفت اخه خيلي خوشگلي گفتم اينو تازه امشب فهميدي گفت مخصوصا با اين لباست خيلي جذاب شدي من ناراحت شدم و نگاش كردم طوري كه بفهمه حرف بدي زده منتظر معذرت خواهي بودم كه گفت ببخشيد و گفت لباستو بپوش بريم بيرون لباس پوشيدمو رفتيم بيرون و حسابي از دلم در اورد و خلاصه بم خيلي خوش گذشت وقتي برگشتيم پريسا و بهنام هم اومده بودن رفتيم قرار شد من سعيد بريم اتاق سعيد و سعيد به پريسا گفت شايد امشب مهسا نياد اخه شايد دير وقت شه خواب باشي من يكم تعجب كردم به حر حال رفتيم. و حرف مي زديم كه خيلي دير شد سعيد گفت حتما پريسا خوابه منم گفتم اره گفت امشب اينجا بخواب گفتم نه و نميشه بالاخره بعد از كلي اصرار موندم ولي قرار شد رو زمين بخوابم بعد ٣٠ دقيقه خيلي كمرم درد گرفت و گفتم سعيد كمرم خيلي درد گرفته گفت بيا بالا ماساژت بدم بعد من ميرم پايين مي خوابم گفتم باشه اومدم بالا تا ماساژ بده بعد شروع كرد ماساژ بده خيلي محكم اينكارو مي كرد گفتم سعيد تروخدا اينطوري ماساژ نده دردم مي گيره و بعد ديدم كلا نمي تونه اروم ماساژ بده گفتم ديگه ادامه نده و رفت پايين خوابيد منم بالا و بالاخره صبح شد رفتم پايين و صبحانه خوردم رفتم كنار در اتاق خودم و پريسا در زدم كه يكدفعه بهنام درو باز كرد حول شدم و گفت پريسا بيرون الان مياد شما بفرمايين تو رفتم تو و رفتم.كنار تخت تا از كيفم موبايل دربيارم كه يهو بهنام پرتم كرد. رو تخت گفت مي خوام پدرتو در بيارم و شروع كرد به لباسامو در اوردن و منم فقط جيق مي زدم و بالاخره تا قبل اين كه پردمو از بين ببره سعيد فهميد و اومد كمكم و اون اشغال و ادب كرد و الان ايرانم و بهنام زندان منو سعيدم چند وقت ديگه عقد مي كنيم.
نوشته: مهسا
9 پاسخ به “مسافرت دبی”
in dastan masalan sexi bood ? Ino vase bache begi ye foshetmide.Inagha saeid ro begin bere ye teste honarpishegibede.inkari ke in karde kheili be karaye behrooz vosoogh va fardin mikhore, be nazare man bazigare khoobi mitoone beshe
bayad bebakhshid vali bezar begam : dastanet manaye khasi nemidad va kheyli kiri bod
دوستان : چرا اینجوری به قضیه نگاه میکنید ؟ این دوستمون میخواست بگه بعد از 25 سال سن ، رفته دوبی !!! همینجوری جوونها رو تحقیر میکنید که میرن معتاد میشن !!!
ای بابا،،دبی یک زمانی دبی بود…الان شده مثل شاه عبدالعظیم…از کسی که MCdonald رو حتی بلد نیست درست بنویسه چه توقعی دارید آخه …
vaghan en dastan bod? baba akhe admin aval khodet bekhon age rot shod bad bezar enja vaghte bacheharo begir.
آخه دوست عزیز : آدم تو شاه عبدالعظیم کار خلاف میکنه !!! بابا یک استغفر… هی قبلش بذار . هر چند شما حسابی نسخه مارو پیچیدی تو اظهار نظر قبلیت اما بازم دوست خوبی هستی . راستش این بنده خدا اصلا” نمیدونسته که تو این سایت جای خاطرات ساندویچ خوردن و کلاس گذاشتن برای خواننده ها نیست !!! اما بازم برای اینکه دلش نگیره فقط به همین یکی دو جمله بسنده میکنیم .
همه این اتفاقا تو این 5 روز افتاد؟؟؟!!!
تو هم رفتی امارات متحده عربی؟؟
ای کیر تو کس ننترفتی دوبی که رفتیاینجا هر کی بیکار باشه و دنبال کار باشه دو ماهی 1 ماه میره دبیدیگه دبی رفتنم کلاس دارهدفعه بعد از این داستانا ننویسی که بیام اونجا بکنمتاز من به تو نصیحت