سلام قسمت چهارم داستان مامانم و پدربزرگم.
بعدمامان جون دربست رف بیرون انگاربه باباجون گفته بودموقع شام مامان جون اومدتواتاق یه دست لباس دستش بودگف ایناروبپوش بیاشام گفتم لباسام چشه مگه گف میگم بپوش کاریت نباش لباساروگرفتم نگاکردم دیدم یه دامن بالای زانوبایه تاب خوشگل که اگه بپوشم نصف سینه هام فقط میگیره باکلی خجالت پوشیدمشون ولی نمیتونستم ازاتاق برم بیرون آخرمامان جون اومدتواتاق گف پس بیادیگه دیدخجالت میکشم دستم گرف بردبیرون بابابزرگ تادیدچشاش برق زدگف آب درکوزه بودوماتشنه لبان دنبال آب میگشتیم من بیشترخجالت کشیدم رنگم سرخ شدشام آوردیم خوردیم جمع کردم همش باباجون باچشاش داش من میخوردکم کم داشتم میرفتم بخوابم که باباجون گف امشب منم میام پیشت تنهانخوابی هم یکم ازکنجکاویات برطرف کنم من دیگه آب شدم دلم میخواس زمین دهن واکنه برم توش سرم انداختم پایین رفتم اتاق باباجون اومدجامون کنارهم انداختیم اون موقع هاهنوزتخت خواب نداشتیم باباجون چراغ خاموش کردمن ازنوری کمی که ازبالادرمیومدتو دیدم داره لباساش درمیاره اومدخوابیدکنارم من پشت کردم بهش بخوابم ازپشت بغلم کرددستش رف لای پام دم گوشم گف خوشحالم که قبول کردی بعدیکم که مالیددیدخیس شدم گف معلوم خیلی کنجکاوی میکنه ها منم چشام بسته بودم چیزی نمیگفتم نفسام تندشده بودگف شورتت اذیت میکنه بعددس کردکشیدکه دربیاره گف یکم بلندمیشی منم خودم جابه جاکردم شورتم دراوردبعدیه روغنی بودریخت دستش کلاکشیدلای پام دوباره دستش روغن ریخت اینبارکاملش کشیدسوراخ عقبم کلی مالیدیه رب داش میمالیدکه من یه حس لذتی یهوبهم دس دادوبدنم لرزیدتاحالااونقدرلذت نبرده بودم بعدش بدنم سست شدباباجون فهمیددیگه رف سوراخ پشتم انگشت میکردکم کم دوانگشتش کردهمونطورادامه دادمنم هربارانگشت اضافه میکردناله دردناک میکردم یکم بعدکه عادت میکردم لذت میبردم یه نیم ساعتی میشدداش انگشتم میکردکامل سه تاش توم بودپاشدمن به شکم خوابوندروغن ریخت پشتم اونقدرریخت که فک کردم آب داره میریزه که دامن وتشک زیرمم روغنی شدبعداسباب بازیش یه ده دیقه حی میمالیدحی به پشتم فشارمیدادآخرسرسرش رف توفک کردم پاهام گرفتن ازوسط جرم دادن دادمیزدم غلط کردم توروخدانخواسم وای مردم باباجونم حی سعی میکردباحرف آرومم کنه حی داش جلوم میمالیدولی خوابیده بودروم مامان جون یهودرواکردداش گریه میکردپدربزرگم گف بروبیرون منم کم کم دردم کم شده بودمامان جون باگریه گف میخوای تمومش کنیم عزیزم من نمیخوام اذیت شی اصلا تموم کنین باباجون گف نصف راه رفتیم چیو تموم کنم یکم تحمل کنه خودشم لذت میبره ببین چه آبی راه انداخته من که به زور نفس می کشیدم نفس نفس زنون گفتم مامان برو بیرون بزار تموم کنه مردم
مامان جون باگریه دربست گف خداآخه امتحان من جرااینقدرسخت کردی قربونت برم بعدباباجون باحوصله شروع کردفشاردادن دیگه بخاطرمامان جون صدام خفه میکردم که زیادنفهم دارم اون زیرمیمیرم نیم ساعت طول کشیدتاباباجون دیگه کانل روم خوابیده بودداش سینه هام میمالیدوگردنم میخوردمنم دیگه کم کم داشتم لذت همراه بادردمیچشیدم که پدربزرگ کم کم شروع کردتکون دادن خودش بازدردشروع شدیه پنج دیقه دیگه کامل درمیِاوردمیکردتومنم دیگه لذتش ازدردش برام بیشترشده بودجلونالم نمیتونستم بگیرم یکم بعداون لذتی که وقتی میمالیدمن اومدسراغم ولی اینباردوبرابراون لذت بودبدنم کلامیلرزیدحس میکردم دارم ازهوش میرم باباجون یکم صبرکرددوباره شروع کردیکم بعدحس کردم داره داخل بدنم پمپ میکنه که گفتم باباجون شاشیدی گف ن دخترم من به اون لدت رسوندی آبم اوردی بعدیکم همونطورروم خوابیدیکم بعدبلندشد رف بیرون مامان جون بایه کرم اومدتواول خجالت کشیدم پتوروکشیدم روم گف خجالت نکش دخترم بزاریکم کرم بمالم آروم میکنه دردت همونطوردوباره روبه شکم خوابیدم مامان جون دامنم بلندکردباانگشت اشارش کرم برداشت میمالیدبه دورسوراخ عقبم بعدگف امیدوارم اخراین همه دردلذتیم برده باشی باخجالت گفتم لذتش ازدردش بیشتربودبغلم کردهمونطوری گف خوشحالم که لذت بردی دخترنازم بعدرف بیرون فردام نزاشت برم مدرسه صبح خودش بردحموم من شست یه دس لباس جدیددادگفتم شورت وسینه بندنیاوردی گف نمیخوادبدون شورت وسینه بندبپوش پوشیدم اومدم بیرون باباجون تامن دیدازدرحموم اومدم بیرون دستاش بازکردبازم یکم خجالت میکشیدم رفتم بغلش من نشوندبغل خودش مامانمم اومدبیرون داشتن باهم حرف میزدن که دستش رف لای پام شروع کردمالیدن بازمن سرخ شدم مامان رف اتاقشون منم گفتم باباجون برم موهام خشک کنم بیام گف باش به شرطی که بزاری بوس کنم صورتم بردم جلوبوسیدگف ولی من صورتت نگفتم همونجاکه دیشب آبم اوردگفتم بعدبلندم کرددولام کرددامنم دادبالاسرش کردوسط کونم یه بوس آبدارکردگف چسبیدمن باصورت سرخ شده ازخجالت رفتم اتاق موهام خشک کردم بدنم خسته بادخوابیدم شب بازمن وباباجون تواتاق من خوابیدیم بازهمون برنامه ولی دردش کمترمیشدیه هفته هرشب برنامه این بوددیگه عادت کرده بودم که من پریودشدم (پریودیومامانم نشست برام توضیح دادولی من اینحادیگه نیازی نمیبینم تعریف کنم )یه هفته که پریودبودم مامان دیگه لباسای قدیمم میگف بپوشم که پدربزرگم من میبینه اذیت نشه بماندکه کلی براش میمالیدم ومیخوردم ولی خودش میگف هیچی جای کونت نمیده به من بعدیه هفته ازمدرسه اومدم رفتم حموم پاک شده بودم مامانم اومدتوحموم گف پاک شدی گفتم اوهوم گف پس لباس نپوش بیابرین اتاق که میگه فردامیریم خونه روبکنم به اسمت چشت روزبدنبینه دوساعت تواتاق به همه روش فریادم دراوردکسی میدیدفک میکردخرس دنبالم کرده بعدش افتادم تورودخونه ازاب کشیدنم بیرون بازمامان جون باکرمش اومددیگه عادی شده بودمیدیدی تلوزیون نگامیکنم باروغنش میومدهمون جلوتلوزیون پیش مامان جون شلواروشورتم درمیاوردمشغول میشدکم کم اندامم خیلی زنونه شده بودجوری که همه میگفتن باشگاه میری همچین کونی ساختی یه مدت گذشت که برام خواستگاراومدتحقیق وفلان من رفتم تومعازه پسردیدم (بابام میگف)اون اومدمن دیدیکم حرف زدیم وشرایطامون گفتیم ومن اوکی دادم که بیست بیست ویک سالم شده بودتواین مدت خواستگاریم باباجون کاری باهام نمیکردیه داروییم گرفته بودهرشب قبل خواب میمالیدبه سوراخ پشتم که جمع شه معلوم نباش چه بلایی سرش اورده خلاصه مانامزدکردیم وبعدیه هفته رفتم خونه مادرشوهرتواتاق بی سروصدابرااولین بارشوهرم ترتیبم دادخداروشکراصلا نفهمیدداروعه کارخودش کرده بودحتی خودمم دردم میگف به زورجلوصدام گرفته بودم بیرون نره تابرگشتم خونه باباجون نزاش لباس عوض کنم وسط حال لختم کردروغن مالیم کردرومبل دولاشدم شروع کردبه کردنم تازه فهمیدم دردولذت اصلی چیه گف کارش بلدیان گفتم بلدولی ازمال توخیلی کوچیک گف عیب نداره خودم نمردم هنوزتن تن داش تلنمبه میزد(مامانم میون تعریفاش اصطلاحاتم توضیح میدادمثلاتلنبه چیه یاچرافقط سوراخ پشتش میکردباجلوکاری نداش )آبش اومدرفتم حموم شبم بازاومدتانصف شب نزاش بخوابم یه مدت نامزدبودیم شوهرمم فک میکردکونم بخاطرکیرکوچیک اون حی داره گشادمیشه عروسی گرفتیم وهمون شب اول پردم زدیکی دوروز قشنگ روزی دوسه بارمیکردیم که بعددوسه روزگفتم مامانم زنگ زده گریه کرده میگه دلم تنگ شده البته راستم میگفتم مامانم واقعادلتنگ شده بودزنگ زدگریه کردمنم گریم گرف گف باش بیاببرمت بمون فردام میام دنبالت رفتیم شوهرمم اومدتونشست چایی ومیوه بعدعذرخواهی کردکه بایدبره رف باباجون گف هانوکه اومدبه بازارکهنه میشه دل ازارمن خندیدم بعدپاشدرف اتاق تودستش یه باکس بودبازکردم یه سرویس کامل طلابودکه باپولش اون زمون میشدخونه خریدالبته خونمونم نصفش باباجون ونصفشم پدرشوهرم کمک کرده بودخریده بودیم بعدمن بعلش کرده لبای همخوردیم مامان جون گف جاتون تواتاق انداختم برین اتاق اینجاکثیف کاری میشه من لخت کردخودشم لخت شدرفتیم اتاق برااولین بارمیخواس ازکوسم بکنه اول یکم خوردبازروغن معروفش دراوردمالیدهم به کیرخودش هم من طاق بازخوابوندم گفتم باباجون توروخداهنوصفرکیلومترهامال شوهرم اونقدری نیس که پدرم دربیاره مال شماماشالادسته بیله یه جوری بکن که بازبتونم ازش استفاده کنم سرکیرش دوباره روغن زداول سرش بعدتانصفه هول دادتومن نفسم بنداومدکامل یه باردیگه باباجون پردم زدکه واقعایه باردیگه خون ریزی کردم شب رفتم حموم نزاش کلالباس بپوشم برداتاق چون مامانجون رودشک مشمباانداخته بودازروشم ملافه که کثیف کاری نکنیم بازروعن کاری ودخول لذتش ازعقب بیشتربودتاته تهش میرف تاظهرکه شوهرم بیادکیرش توم بوددیگه مامان جون اومدگف بسه دیگه قبل اینکه شوهرت بیادتموم کنین یه حموم بتونی بری لااعقل گفتم به من جرامیگی به شوهرت بگوازوقتی اومدم کیرش توکوسم خندیدیم یه رب بازکردمن اخررضایت دادپاشدم یه دوش گرفتم شوهرم اومدناهارخوردیم رفتیم خونه یه بارم اون کردکه کیرش حس نمیکردم برگش گف چقدرراحت میره توت گفتم ازوقتی عروسی کردیم اومدیم خونه روزی دوسه بارمیکنیش هاانتظارداری تنگ بمونه خندیدکارش کردرفتیم حموم بعددیگه روتین پنج شنبه جمعه برابباجون سرویس میدادم بقیه روزابه شوهرم البته اگه حسش داش ازم میخواس یه بارش یادم باهم رفتیم سفربامامان جون وباباجون اینایه خونه گرفتیم دوتااتاق داش نص شب تواتاق خودمون شوهرم پیله کردکه بکنه منم دادم بعدکه تموم شدیم اون گرف خوابیدمن رفتم سرویس خودم بشورم باباجون اومدبیرون گف براهمه اره برامان گفتم باباالان نمیشه گف بریم اتاق ماگفتم بیدارشدبراسرویس یااب خوردن نمیگه چراتواون اتاقی تازه وسط کردنت من چجوخودم جمع کنم بپرم بیرون که تازه توجیحش کنم تواتاق چیکارمیکردم گف بیاآشپزخونه (آشپزخونه واتاقاتویه خط بودن داخلش دیده نمیشدبایدمیومدی جلوش تادیده شه گفتم باباجون بزابرگشتیم جبران میکنم گف دربازکنه صداش میادبیاتوآشپزخونه کامل لخت نشه شلواروشورتت بده زیرباسنت یکم دولاشورواوپن هم اومدببینی هم من کارم کنم من بردهمونطورشلواروشورتم کشیدزیرباسنم گف بزاروعن برم بیارم بعدبیام گفتم نمیخوادتازه کرده هنوخیسم یکم تف زدبه کیرش باسنم با دستش یکم وا کرد کیرشو آروم هل داد توش شروع کرد عقب جلو کردن به زور ناله هام خفه میکردم یه رب داش میکرد باسنم بغل کرده بود داشت میکرد گفتم پاهام خسته شد زودباش خو تازه آبمم اومده بود نمیتونستم سرپا وایسم گفت تحمل کن نزدیک یکم بعد آبش اومد ریخت توم همونطورم بدون اینکه شلوارم بکشم بالادستم گرفتم زیرکسم دویدم سرویس
ازسرویس اومدم رفتم اتاقمون دیدم شوهرم خواب خواب ولی کسم میسوخت درازکشیدم یکم مالیدمش ولی زیادازش کارمیکشیدم فک کن یه دختربیست ویک ساله دونفربکننش البته کیرباباجون هجده سانتیه کلفتیشم عین دسته بیل تا نافم میاداونم کردنی نصفه واینانمیفهمه هاتاهمش جانده میگه سکسم کامل نشدبرگشتیم وروال ادامه داشت کم کم عطش شوهرم میخوابیددیگه ازهرروز کردن رسیده بودهفته ای یه بارکه به اصرارمادرشوهرم که اله بله من نوه میخوام پیله کردحامله شم منم قبول کردم خلاصه کردیم وزدهمون باراول حامله شدم توحاملگی دوسه ماه اولش هم شوهرم هم باباجون قشنگ سرویسم کردن بهونشونم این بودچهارپنج ماه آخربارداریت خبری ازکردن نیس دیگه جوری شده بودخونه مامانم میرفتم همون اول لخت میشدم یه دست میکردباباجون بعددیگه لباس نمیپوشیدم نهایت یه شورت پام بودکه میدیدی درازکشیدم تلوزیون میبینم یابامامان حرف میزنیم لبای شورتم میدادکنارمیکردتوم تارسیدبه ماه های آخرم باباجون بیشترازشوهرم بی تابی میکردرفتیم بیمارستان ورهاطبیعی بدنیااومدچهارپنج روزخونه خودم بودم بعدمامانم بردخونه خودشون که چهلم بچه درآدکه تواون چهل روزباباجون چهلم منم درآورددیگه رهابزرگ شدویکم دستمون بست که خودش تعریف کردچیادیده شنیده حالابخوام تعریف کنم قضیه لباس پوشیدنمم که تعریف میکردجلوباباش پوشیده بودم تامیرف لختی میشدم اینه که باباجون خیلی دوس داش اندامم ازرولباس نگاکنه یجوقبل سکس خودش بادیدزدن اندامم آماده میکردسرهمون همیشه لختی پختی بودم اون جریانم که تعریف کردمامان به من اشاره کرده برم اتاق اون برده اتاق دیگه بازی کنن صداگریه میومداین بودکه باباجون یکی دوبارکه پنجشنبه جمعه فرصت میشدمیرفتم پیله کرده بودازعقب بکنه اون روزم من به مامانم گفتم رهاروببره پارک خیلی وقت ازعقب نکردیم کیپ کیپم صدامون میشنوه تنبلی کردگف ن بابااروم انجام بدین سرش تواتاق گرم میکنم چشتون روزبدنبین نیم ساعت بادست وانگشت وروغن گشادم کردولی بازکیرش که رف توفک کردم چاقوکردن توسوراخم سرم کرده بودم توبالش که صدام نره آخراش راس میگف صداگریه میادرسماداشتم گریه میکردم ولی ابمم اومدکه باباجون ریخته بودتوکونم همونطودولامونده بودم داش تمیزم میکردمامان اومدتوگف تموم شدین رهابی تابی میکنه میخوادبیادتوحال تلوزیون ببینه باباجون گف آره تمومیم ولی جلومونده مامان جون گف جمع کنین شب میکنی گفتم باباچی چیوخودتون میبرین میدوزین سوراخ نزاشته برام مامان جون رف مام تمیزکردیم ولباس پوشیدیم من دسمالای پرازآب کیرروبردم بندازم سطل که رهادیده بودبعدباباجون اومدبعدش گفت که چی گذشت شب رهاقبول نکردتواتاق بامامان جون بخواب مامان جون گف حالابخوابیم یه کاریش میکنیم یه ساعتی میشدخواب بودم که باباجون آروم بیدارم کردگف نگاکن ببین این میتونی بخوابونی ازسرشب بیدارنمیخواب کیرش واقعادسته بیل هاپاشدم لخت شدم رفتیم زیرپتویکم مالیدبعدروغن مالیم کردانداخت توم ازپشت بغلم کرده بودمیکردتوم من که صدام خفه کرده بودم فک نکنم رهاباصدای من بیدارشده باش فقط یه جاکیرباباجون ازکوسم دراومدوقتی میخواس جابزاره عقب ترگذاش داش میکردکونم پریدم جلوفک کنم اونموقع بیدارشده باش رفته بودم توحس فک کن زیرپتویه کیرخوش دست تادسته میره توت میادبیرون دوتادستم داره سینه هات میماله یهورهاگف مامان دسشویی دارم قشنگ دسشویی کردوسط حال من وباباجون خلاصه مامان جون جمع جورکردبرددسشویی باباجون که کیرش دراوردفرارکرداتاقش منم هول هولکی لباس زیرام تن کردم تابم پوشیدم شنیدم دارن میان شلوارکمم بردم زیرپتوپوشیدم که صبحم شوهرم به جاعصرگف ظهرمیادمنم حموم لازم بودم حموم بایدمیرفتم که باباجون گف من راضی نکردیا یادت باش مامان جون گف بیادحموم گفتم باش ولی سررهاروگرم کنیا این شب رکب خورده شهوتش زده به سرش الان میخوادکوسم دروکنه گف یکمم توصداناله هات خفه کن یکمم من سرش گرم میکنم خلاصه رفتیم ووسط کردن بودیم مامان جون اومدگف رهامیاددسشویی کنه باباجون کشیدبیرون واساده بودمن توهمون حالت قمبل بودم دستم روبه دیواربودکونم داده بودم عقب منتظربودم رهابیادبره یهوباباجون زیرلب گف لامصب هربارمیکنمت برام تازه ای تحمل نکردانداخت توم بازبادستم جلوش گرفته تلنبه نزنه گف دستت بردارآروم عقب جلومیکنم رهااومدرف بازتلنبه هاش شروع شدکه انگارتوناله هام زیاده روی کرده بودم رهاشنیده بودبازم ریخت توشستم پایین تنم اومدم بیرون که رهاتعریف کردچیادیده رفتیم خونه خودمون من توماشین حس کردم ازکوسم اب اومدتوخونه رفتم سرویس دیدم اره هنویکم آب باباجون توم مونده آخ لامصب تانافم میره هربارم تاته میکنه نگهمیداره آبش میریزه که دوباره حموم رفتنم رهاروکنجکاوکرده بود
بعدمامان جون دربست رف بیرون انگاربه باباجون گفته بودموقع شام مامان جون اومدتواتاق یه دست لباس دستش بودگف ایناروبپوش بیاشام گفتم لباسام چشه مگه گف میگم بپوش کاریت نباش لباساروگرفتم نگاکردم دیدم یه دامن بالای زانوبایه تاب خوشگل که اگه بپوشم نصف سینه هام فقط میگیره باکلی خجالت پوشیدمشون ولی نمیتونستم ازاتاق برم بیرون آخرمامان جون اومدتواتاق گف پس بیادیگه دیدخجالت میکشم دستم گرف بردبیرون بابابزرگ تادیدچشاش برق زدگف آب درکوزه بودوماتشنه لبان دنبال آب میگشتیم من بیشترخجالت کشیدم رنگم سرخ شدشام آوردیم خوردیم جمع کردم همش باباجون باچشاش داش من میخوردکم کم داشتم میرفتم بخوابم که باباجون گف امشب منم میام پیشت تنهانخوابی هم یکم ازکنجکاویات برطرف کنم من دیگه آب شدم دلم میخواس زمین دهن واکنه برم توش سرم انداختم پایین رفتم اتاق باباجون اومدجامون کنارهم انداختیم اون موقع هاهنوزتخت خواب نداشتیم باباجون چراغ خاموش کردمن ازنوری کمی که ازبالادرمیومدتو دیدم داره لباساش درمیاره اومدخوابیدکنارم من پشت کردم بهش بخوابم ازپشت بغلم کرددستش رف لای پام دم گوشم گف خوشحالم که قبول کردی بعدیکم که مالیددیدخیس شدم گف معلوم خیلی کنجکاوی میکنه ها منم چشام بسته بودم چیزی نمیگفتم نفسام تندشده بودگف شورتت اذیت میکنه بعددس کردکشیدکه دربیاره گف یکم بلندمیشی منم خودم جابه جاکردم شورتم دراوردبعدیه روغنی بودریخت دستش کلاکشیدلای پام دوباره دستش روغن ریخت اینبارکاملش کشیدسوراخ عقبم کلی مالیدیه رب داش میمالیدکه من یه حس لذتی یهوبهم دس دادوبدنم لرزیدتاحالااونقدرلذت نبرده بودم بعدش بدنم سست شدباباجون فهمیددیگه رف سوراخ پشتم انگشت میکردکم کم دوانگشتش کردهمونطورادامه دادمنم هربارانگشت اضافه میکردناله دردناک میکردم یکم بعدکه عادت میکردم لذت میبردم یه نیم ساعتی میشدداش انگشتم میکردکامل سه تاش توم بودپاشدمن به شکم خوابوندروغن ریخت پشتم اونقدرریخت که فک کردم آب داره میریزه که دامن وتشک زیرمم روغنی شدبعداسباب بازیش یه ده دیقه حی میمالیدحی به پشتم فشارمیدادآخرسرسرش رف توفک کردم پاهام گرفتن ازوسط جرم دادن دادمیزدم غلط کردم توروخدانخواسم وای مردم باباجونم حی سعی میکردباحرف آرومم کنه حی داش جلوم میمالیدولی خوابیده بودروم مامان جون یهودرواکردداش گریه میکردپدربزرگم گف بروبیرون منم کم کم دردم کم شده بودمامان جون باگریه گف میخوای تمومش کنیم عزیزم من نمیخوام اذیت شی اصلا تموم کنین باباجون گف نصف راه رفتیم چیو تموم کنم یکم تحمل کنه خودشم لذت میبره ببین چه آبی راه انداخته من که به زور نفس می کشیدم نفس نفس زنون گفتم مامان برو بیرون بزار تموم کنه مردم
مامان جون باگریه دربست گف خداآخه امتحان من جرااینقدرسخت کردی قربونت برم بعدباباجون باحوصله شروع کردفشاردادن دیگه بخاطرمامان جون صدام خفه میکردم که زیادنفهم دارم اون زیرمیمیرم نیم ساعت طول کشیدتاباباجون دیگه کانل روم خوابیده بودداش سینه هام میمالیدوگردنم میخوردمنم دیگه کم کم داشتم لذت همراه بادردمیچشیدم که پدربزرگ کم کم شروع کردتکون دادن خودش بازدردشروع شدیه پنج دیقه دیگه کامل درمیِاوردمیکردتومنم دیگه لذتش ازدردش برام بیشترشده بودجلونالم نمیتونستم بگیرم یکم بعداون لذتی که وقتی میمالیدمن اومدسراغم ولی اینباردوبرابراون لذت بودبدنم کلامیلرزیدحس میکردم دارم ازهوش میرم باباجون یکم صبرکرددوباره شروع کردیکم بعدحس کردم داره داخل بدنم پمپ میکنه که گفتم باباجون شاشیدی گف ن دخترم من به اون لدت رسوندی آبم اوردی بعدیکم همونطورروم خوابیدیکم بعدبلندشد رف بیرون مامان جون بایه کرم اومدتواول خجالت کشیدم پتوروکشیدم روم گف خجالت نکش دخترم بزاریکم کرم بمالم آروم میکنه دردت همونطوردوباره روبه شکم خوابیدم مامان جون دامنم بلندکردباانگشت اشارش کرم برداشت میمالیدبه دورسوراخ عقبم بعدگف امیدوارم اخراین همه دردلذتیم برده باشی باخجالت گفتم لذتش ازدردش بیشتربودبغلم کردهمونطوری گف خوشحالم که لذت بردی دخترنازم بعدرف بیرون فردام نزاشت برم مدرسه صبح خودش بردحموم من شست یه دس لباس جدیددادگفتم شورت وسینه بندنیاوردی گف نمیخوادبدون شورت وسینه بندبپوش پوشیدم اومدم بیرون باباجون تامن دیدازدرحموم اومدم بیرون دستاش بازکردبازم یکم خجالت میکشیدم رفتم بغلش من نشوندبغل خودش مامانمم اومدبیرون داشتن باهم حرف میزدن که دستش رف لای پام شروع کردمالیدن بازمن سرخ شدم مامان رف اتاقشون منم گفتم باباجون برم موهام خشک کنم بیام گف باش به شرطی که بزاری بوس کنم صورتم بردم جلوبوسیدگف ولی من صورتت نگفتم همونجاکه دیشب آبم اوردگفتم بعدبلندم کرددولام کرددامنم دادبالاسرش کردوسط کونم یه بوس آبدارکردگف چسبیدمن باصورت سرخ شده ازخجالت رفتم اتاق موهام خشک کردم بدنم خسته بادخوابیدم شب بازمن وباباجون تواتاق من خوابیدیم بازهمون برنامه ولی دردش کمترمیشدیه هفته هرشب برنامه این بوددیگه عادت کرده بودم که من پریودشدم (پریودیومامانم نشست برام توضیح دادولی من اینحادیگه نیازی نمیبینم تعریف کنم )یه هفته که پریودبودم مامان دیگه لباسای قدیمم میگف بپوشم که پدربزرگم من میبینه اذیت نشه بماندکه کلی براش میمالیدم ومیخوردم ولی خودش میگف هیچی جای کونت نمیده به من بعدیه هفته ازمدرسه اومدم رفتم حموم پاک شده بودم مامانم اومدتوحموم گف پاک شدی گفتم اوهوم گف پس لباس نپوش بیابرین اتاق که میگه فردامیریم خونه روبکنم به اسمت چشت روزبدنبینه دوساعت تواتاق به همه روش فریادم دراوردکسی میدیدفک میکردخرس دنبالم کرده بعدش افتادم تورودخونه ازاب کشیدنم بیرون بازمامان جون باکرمش اومددیگه عادی شده بودمیدیدی تلوزیون نگامیکنم باروغنش میومدهمون جلوتلوزیون پیش مامان جون شلواروشورتم درمیاوردمشغول میشدکم کم اندامم خیلی زنونه شده بودجوری که همه میگفتن باشگاه میری همچین کونی ساختی یه مدت گذشت که برام خواستگاراومدتحقیق وفلان من رفتم تومعازه پسردیدم (بابام میگف)اون اومدمن دیدیکم حرف زدیم وشرایطامون گفتیم ومن اوکی دادم که بیست بیست ویک سالم شده بودتواین مدت خواستگاریم باباجون کاری باهام نمیکردیه داروییم گرفته بودهرشب قبل خواب میمالیدبه سوراخ پشتم که جمع شه معلوم نباش چه بلایی سرش اورده خلاصه مانامزدکردیم وبعدیه هفته رفتم خونه مادرشوهرتواتاق بی سروصدابرااولین بارشوهرم ترتیبم دادخداروشکراصلا نفهمیدداروعه کارخودش کرده بودحتی خودمم دردم میگف به زورجلوصدام گرفته بودم بیرون نره تابرگشتم خونه باباجون نزاش لباس عوض کنم وسط حال لختم کردروغن مالیم کردرومبل دولاشدم شروع کردبه کردنم تازه فهمیدم دردولذت اصلی چیه گف کارش بلدیان گفتم بلدولی ازمال توخیلی کوچیک گف عیب نداره خودم نمردم هنوزتن تن داش تلنمبه میزد(مامانم میون تعریفاش اصطلاحاتم توضیح میدادمثلاتلنبه چیه یاچرافقط سوراخ پشتش میکردباجلوکاری نداش )آبش اومدرفتم حموم شبم بازاومدتانصف شب نزاش بخوابم یه مدت نامزدبودیم شوهرمم فک میکردکونم بخاطرکیرکوچیک اون حی داره گشادمیشه عروسی گرفتیم وهمون شب اول پردم زدیکی دوروز قشنگ روزی دوسه بارمیکردیم که بعددوسه روزگفتم مامانم زنگ زده گریه کرده میگه دلم تنگ شده البته راستم میگفتم مامانم واقعادلتنگ شده بودزنگ زدگریه کردمنم گریم گرف گف باش بیاببرمت بمون فردام میام دنبالت رفتیم شوهرمم اومدتونشست چایی ومیوه بعدعذرخواهی کردکه بایدبره رف باباجون گف هانوکه اومدبه بازارکهنه میشه دل ازارمن خندیدم بعدپاشدرف اتاق تودستش یه باکس بودبازکردم یه سرویس کامل طلابودکه باپولش اون زمون میشدخونه خریدالبته خونمونم نصفش باباجون ونصفشم پدرشوهرم کمک کرده بودخریده بودیم بعدمن بعلش کرده لبای همخوردیم مامان جون گف جاتون تواتاق انداختم برین اتاق اینجاکثیف کاری میشه من لخت کردخودشم لخت شدرفتیم اتاق برااولین بارمیخواس ازکوسم بکنه اول یکم خوردبازروغن معروفش دراوردمالیدهم به کیرخودش هم من طاق بازخوابوندم گفتم باباجون توروخداهنوصفرکیلومترهامال شوهرم اونقدری نیس که پدرم دربیاره مال شماماشالادسته بیله یه جوری بکن که بازبتونم ازش استفاده کنم سرکیرش دوباره روغن زداول سرش بعدتانصفه هول دادتومن نفسم بنداومدکامل یه باردیگه باباجون پردم زدکه واقعایه باردیگه خون ریزی کردم شب رفتم حموم نزاش کلالباس بپوشم برداتاق چون مامانجون رودشک مشمباانداخته بودازروشم ملافه که کثیف کاری نکنیم بازروعن کاری ودخول لذتش ازعقب بیشتربودتاته تهش میرف تاظهرکه شوهرم بیادکیرش توم بوددیگه مامان جون اومدگف بسه دیگه قبل اینکه شوهرت بیادتموم کنین یه حموم بتونی بری لااعقل گفتم به من جرامیگی به شوهرت بگوازوقتی اومدم کیرش توکوسم خندیدیم یه رب بازکردمن اخررضایت دادپاشدم یه دوش گرفتم شوهرم اومدناهارخوردیم رفتیم خونه یه بارم اون کردکه کیرش حس نمیکردم برگش گف چقدرراحت میره توت گفتم ازوقتی عروسی کردیم اومدیم خونه روزی دوسه بارمیکنیش هاانتظارداری تنگ بمونه خندیدکارش کردرفتیم حموم بعددیگه روتین پنج شنبه جمعه برابباجون سرویس میدادم بقیه روزابه شوهرم البته اگه حسش داش ازم میخواس یه بارش یادم باهم رفتیم سفربامامان جون وباباجون اینایه خونه گرفتیم دوتااتاق داش نص شب تواتاق خودمون شوهرم پیله کردکه بکنه منم دادم بعدکه تموم شدیم اون گرف خوابیدمن رفتم سرویس خودم بشورم باباجون اومدبیرون گف براهمه اره برامان گفتم باباالان نمیشه گف بریم اتاق ماگفتم بیدارشدبراسرویس یااب خوردن نمیگه چراتواون اتاقی تازه وسط کردنت من چجوخودم جمع کنم بپرم بیرون که تازه توجیحش کنم تواتاق چیکارمیکردم گف بیاآشپزخونه (آشپزخونه واتاقاتویه خط بودن داخلش دیده نمیشدبایدمیومدی جلوش تادیده شه گفتم باباجون بزابرگشتیم جبران میکنم گف دربازکنه صداش میادبیاتوآشپزخونه کامل لخت نشه شلواروشورتت بده زیرباسنت یکم دولاشورواوپن هم اومدببینی هم من کارم کنم من بردهمونطورشلواروشورتم کشیدزیرباسنم گف بزاروعن برم بیارم بعدبیام گفتم نمیخوادتازه کرده هنوخیسم یکم تف زدبه کیرش باسنم با دستش یکم وا کرد کیرشو آروم هل داد توش شروع کرد عقب جلو کردن به زور ناله هام خفه میکردم یه رب داش میکرد باسنم بغل کرده بود داشت میکرد گفتم پاهام خسته شد زودباش خو تازه آبمم اومده بود نمیتونستم سرپا وایسم گفت تحمل کن نزدیک یکم بعد آبش اومد ریخت توم همونطورم بدون اینکه شلوارم بکشم بالادستم گرفتم زیرکسم دویدم سرویس
ازسرویس اومدم رفتم اتاقمون دیدم شوهرم خواب خواب ولی کسم میسوخت درازکشیدم یکم مالیدمش ولی زیادازش کارمیکشیدم فک کن یه دختربیست ویک ساله دونفربکننش البته کیرباباجون هجده سانتیه کلفتیشم عین دسته بیل تا نافم میاداونم کردنی نصفه واینانمیفهمه هاتاهمش جانده میگه سکسم کامل نشدبرگشتیم وروال ادامه داشت کم کم عطش شوهرم میخوابیددیگه ازهرروز کردن رسیده بودهفته ای یه بارکه به اصرارمادرشوهرم که اله بله من نوه میخوام پیله کردحامله شم منم قبول کردم خلاصه کردیم وزدهمون باراول حامله شدم توحاملگی دوسه ماه اولش هم شوهرم هم باباجون قشنگ سرویسم کردن بهونشونم این بودچهارپنج ماه آخربارداریت خبری ازکردن نیس دیگه جوری شده بودخونه مامانم میرفتم همون اول لخت میشدم یه دست میکردباباجون بعددیگه لباس نمیپوشیدم نهایت یه شورت پام بودکه میدیدی درازکشیدم تلوزیون میبینم یابامامان حرف میزنیم لبای شورتم میدادکنارمیکردتوم تارسیدبه ماه های آخرم باباجون بیشترازشوهرم بی تابی میکردرفتیم بیمارستان ورهاطبیعی بدنیااومدچهارپنج روزخونه خودم بودم بعدمامانم بردخونه خودشون که چهلم بچه درآدکه تواون چهل روزباباجون چهلم منم درآورددیگه رهابزرگ شدویکم دستمون بست که خودش تعریف کردچیادیده شنیده حالابخوام تعریف کنم قضیه لباس پوشیدنمم که تعریف میکردجلوباباش پوشیده بودم تامیرف لختی میشدم اینه که باباجون خیلی دوس داش اندامم ازرولباس نگاکنه یجوقبل سکس خودش بادیدزدن اندامم آماده میکردسرهمون همیشه لختی پختی بودم اون جریانم که تعریف کردمامان به من اشاره کرده برم اتاق اون برده اتاق دیگه بازی کنن صداگریه میومداین بودکه باباجون یکی دوبارکه پنجشنبه جمعه فرصت میشدمیرفتم پیله کرده بودازعقب بکنه اون روزم من به مامانم گفتم رهاروببره پارک خیلی وقت ازعقب نکردیم کیپ کیپم صدامون میشنوه تنبلی کردگف ن بابااروم انجام بدین سرش تواتاق گرم میکنم چشتون روزبدنبین نیم ساعت بادست وانگشت وروغن گشادم کردولی بازکیرش که رف توفک کردم چاقوکردن توسوراخم سرم کرده بودم توبالش که صدام نره آخراش راس میگف صداگریه میادرسماداشتم گریه میکردم ولی ابمم اومدکه باباجون ریخته بودتوکونم همونطودولامونده بودم داش تمیزم میکردمامان اومدتوگف تموم شدین رهابی تابی میکنه میخوادبیادتوحال تلوزیون ببینه باباجون گف آره تمومیم ولی جلومونده مامان جون گف جمع کنین شب میکنی گفتم باباچی چیوخودتون میبرین میدوزین سوراخ نزاشته برام مامان جون رف مام تمیزکردیم ولباس پوشیدیم من دسمالای پرازآب کیرروبردم بندازم سطل که رهادیده بودبعدباباجون اومدبعدش گفت که چی گذشت شب رهاقبول نکردتواتاق بامامان جون بخواب مامان جون گف حالابخوابیم یه کاریش میکنیم یه ساعتی میشدخواب بودم که باباجون آروم بیدارم کردگف نگاکن ببین این میتونی بخوابونی ازسرشب بیدارنمیخواب کیرش واقعادسته بیل هاپاشدم لخت شدم رفتیم زیرپتویکم مالیدبعدروغن مالیم کردانداخت توم ازپشت بغلم کرده بودمیکردتوم من که صدام خفه کرده بودم فک نکنم رهاباصدای من بیدارشده باش فقط یه جاکیرباباجون ازکوسم دراومدوقتی میخواس جابزاره عقب ترگذاش داش میکردکونم پریدم جلوفک کنم اونموقع بیدارشده باش رفته بودم توحس فک کن زیرپتویه کیرخوش دست تادسته میره توت میادبیرون دوتادستم داره سینه هات میماله یهورهاگف مامان دسشویی دارم قشنگ دسشویی کردوسط حال من وباباجون خلاصه مامان جون جمع جورکردبرددسشویی باباجون که کیرش دراوردفرارکرداتاقش منم هول هولکی لباس زیرام تن کردم تابم پوشیدم شنیدم دارن میان شلوارکمم بردم زیرپتوپوشیدم که صبحم شوهرم به جاعصرگف ظهرمیادمنم حموم لازم بودم حموم بایدمیرفتم که باباجون گف من راضی نکردیا یادت باش مامان جون گف بیادحموم گفتم باش ولی سررهاروگرم کنیا این شب رکب خورده شهوتش زده به سرش الان میخوادکوسم دروکنه گف یکمم توصداناله هات خفه کن یکمم من سرش گرم میکنم خلاصه رفتیم ووسط کردن بودیم مامان جون اومدگف رهامیاددسشویی کنه باباجون کشیدبیرون واساده بودمن توهمون حالت قمبل بودم دستم روبه دیواربودکونم داده بودم عقب منتظربودم رهابیادبره یهوباباجون زیرلب گف لامصب هربارمیکنمت برام تازه ای تحمل نکردانداخت توم بازبادستم جلوش گرفته تلنبه نزنه گف دستت بردارآروم عقب جلومیکنم رهااومدرف بازتلنبه هاش شروع شدکه انگارتوناله هام زیاده روی کرده بودم رهاشنیده بودبازم ریخت توشستم پایین تنم اومدم بیرون که رهاتعریف کردچیادیده رفتیم خونه خودمون من توماشین حس کردم ازکوسم اب اومدتوخونه رفتم سرویس دیدم اره هنویکم آب باباجون توم مونده آخ لامصب تانافم میره هربارم تاته میکنه نگهمیداره آبش میریزه که دوباره حموم رفتنم رهاروکنجکاوکرده بود
نوشته: رها خانوم
13 پاسخ به “مامانم و پدربزرگم (۴)”
یعنی باید رید تومغز نداشتت که ارتباط مادر پدربزرگی توش ساخته شده…کس شعر مینویسید اونم تو چهار قسمت …کی بهت گفته خوب نوشتی ننویس بابا
خیلی کصشر نوشتیبا عقل سالم اصلا جور در نمیاد
عالیییییی همینجوری ادامه بده🔥💪🏻
هر ۴ قسمت توهین به شعور خواننده بودهکلا چرند و غیر قابل نقد🐐
لطفا ادامه بده 🌹🌹با احترام به مامان رهارها خودت بنویس
لطفا قسمت جدید را هم بزار
زیبا
ریدی دو قسمت ۴ و ۳ افتضاح بودن دیگه ننویس
ادامه داستان بنویس
ادامشم بنویس
ادامشم بنویس دیگه
ادامشم بنویس دیگه چرا دیر به دیر مینویسی
پس ادامهش؟