بعد از یه مدتی من به خاطر یه سری مشکلات خانوادگی اومدم تهران ، تهران اومدنم و درگیر کردن خودم تو کار و تنهایی باعث شد به رییسم نزدیک بشم دیگه خیلی از کارای پسرشو من انجام می دادم یه جورایی من دوست دخترش بودم یا خودم اینجوری فکر می کردم بعد یه سال دوستی و یه سری سکس های ناقص اون با کسی اشنا شد و در واقع به من خیانت کرد ، خیلی اسیب دیدم اینکه باید این صحنه رو جلوم تحمل می کردم سرسخت بودن یا شاید غرورم بهم اجازه نمی داد استعفا بدم و فرار کنم برگردم شهر خودم پبش پدر و مادرم اون دوست دخترشو که مادر یکیاز هم کلاسی های پسرش بود میاورد دفتر و حتی من مجبور شدم باهاشون سر یه میز ناهار بخورم یه چند ماهی گذشت روز تولدم بهش گفتم می خوام تجربیات جدید داشته باشم می خوام به خاطر تولدم واسه اولین بار مشروب بخورم گفت باشه همه جی رو ردیف کرد و من واسه اولین بار تو زندگیم مشروب خوردم 7 استکان ویسکی بلک اند وایت میگن زیاده واسه بار اول بهر حال ما به سکس نصفه هم داشتیم بعدش هقته بعدش منو دعوت کرد خونه اش قبلا هم رفته بودم پس نباید نگران جیزی باشم ما مشروب خوردیم بهم گفت اینبار می خوام مست بشی تا حال کنیم مست شدن همان و رابطه همان. منو بوسید محکم و محکمتر پیش هودم فکر می کردم این الان یه بازیه و من به اون زن هرزه بردم چون با وجود رابطه اونا من هستم هنوز رفتم تو حس و داغ شدم سینه ها مو که خورد دیگه تو این دنیا نبودم می خواستم واقعا حال کنم به خودم فشارش می دادم لختش کردم می خواستم تک تک سلول هاشو حس کنم اونم منو لخت کرد چسبیده بود بهم و می گفت که جقدر هیکل باربی و متناسب منو دوست داره اینکه وقتی تو جلسات محکمم و قد بلندی دارم چشمای نافذ تحریکش می کنه رفتیم تو تخت اون شروع کرد جز جز بدن سبزه و داغ منو خوردن لخت لخت بود کیر خوشتراش و بلند و کلفت و البته سفید و بی موی اون هی می خورد به رونهام و منو داغتر می کرد دیگه خیس خیس بودم نفهمیدم کی کیرش واسه یه لحظه رفته بود داخل ولی داشت سینه هامو می مالید که گفت می خوام شهوتتو بخورم و افتاد رو کسم و هی لیسش می زد می مکیدش دیوونه شده بودم اوردمش بالا می خواستم بخورمش وقتی دیدمش وحشت کردم جیغ کشیدم چرا دهنت پر خونه ؟ تعجب کرد مستی پرید ، داغی پرید ، رفتم دستشویی از ترس مرده بود پاهام پر خون بود وقتی اومدم بیرون اونم از حمام اومد بیرون انگار اونم پر خون بود نصف تخت قرمز بود خودش گفت تا حالا بکارت به این مر خونی ندیده و نشنیده من زن شدم فقط گریه می کردم ترسیده بود تو سن 28 سالگی اینجوری باید پیش میومد بهرحال اومد خواستگاریم و ازدواج کردیم هیچ کس نمی دونه من چطوری زن شدم ، تنها ، خسته، ترسیده …
نوشته: مهشید
21 پاسخ به “ماجرای زن شدن من”
Rastesh az jaryane pish oomade khoshhal nistam
ای وای چه کار زشتی کردی به مامانت نگی
اه اه چقد تخمی بود . اخه کدوم کسکشی خون کسو میخوره
خدا میبینی یه امشب نمیخایم دهنمون با نجاسات کثیف کنیم نمیزارن.کیر عادل فردوسی پور با عوامل پشت صحنه که دیده نمیشن تو کونت.
مرگ بر آمریکا که این چنین از تو ای دخت زیبا بخت برگشته …dash1
goham dahanet hamin
حیف کیر که بره تو کونت درخت سکويا توی کون گشادت چنده عوضي طرف نفهمید خون داره لیس میزنه جلقي متوهمaggressive
یا تو خودتو خوب انداختی بهش،یا اون خیلی مرد بوده،،،،به هر حال کاری نکن که مثل زن اولش ازت جدا شه،،،،چون انتقامشو از صدتا زن و دختر دیگه خواهد گرفت … و به این علت بعضی مردها نامرد میشن…
4 خط اول دیالوگ فیلم (( ون شری )) بوداما راجب داستان …داستان مسخره ای بودخوشم نیومد
راستی آخرش خیلی توهمی بودقشنگ معلومه دستت تو شرتت بوده اون قسمتکم پیش میاد فحش بدم ولی خودت غیر مستقیم با داستانت درخواست کردیچتر بره تو کونت باز بشهساقه طلایی با خشک خشک تو کونت
جیندا پیسته بخور
کوس نگو باو
طرف هر چقدرم که مست باشه باز میفهمه پردشو زدن اون درد خیلی زیاده تو کما ک نبوده ب هر حال خالی بندی بیش نیس متوهمlol
تو روحت ازبس مست بودی متوجه نشدی کی کرده توش,فکر مردی کسخولیم!!!
باز مجبور مون کردن هر چقدر توبه میکنیم باز مجبور میکننکیر وال تو کونت کم دروغ بنویس
خیلی چرت بودnea.
خخخخ حالا داستانتوکاری ندارما ولی نظراتی ک دادن بخونم باحال تره کلی فوش جدیدیادگرفتم لااقل خخخخخ
آقا بخدا داره دروغ میگه من که هرچی فکر میکنم اونشب اصلا این جنده پرده نداشت … بزار بیایی شرکت مادرتو میگام جنده …پس شبا میایی اینجا جیکو بوکه مارو واسه مردم میگی ها؟؟؟؟؟
تعجب میکنم،این چه دانشگاهیه که اینطوری درس دادن؟شما کلا از اول داستانت تا آخرش تقریبا بدون نقطه و ویرگول،همچین یه نفس تازوندی تا ته داستان…این هیچی،نوشتی 7 تا گیلاس ویسکی خوردی،اونم برای اولین بار در زندگیت؟چه جوری بعدش سرپا وایسادی؟…خوب نبود،اما داستانم نمیگم تا دیگه ننویسیdash1خلاص!
بجان خودم پرده ات سالمه فانتزی زدی ک تو هم فقط یه داستان بنویسی چون همه می نویسند!!!.هستن خانمایی مثل شما که حسرت یه کیر رو دارن اما نیست واستون.
کونی دروغگو دیدی ریدی مگه گوسفند سربریده بودن نصف تخت خونی بود یا کس جنابعالی اتشفشان فوجی یاما ژاپن بود من خودم دخترم پررو