سلام من سروش هستم خاطره دوستی با دوست دخترم از وقتی هنوز مجرد بود تا بعدها که شوهر کرد و میخوام بگم اسامی مستعار هستند من هم نویسنده نیستم و سواد زیادی هم ندارم به دلیل مشکلات مالی که مجبور شدم ترک تحصیل کنم . اما خاطره .
چند سال قبل که دقیقه دیگه یادم نیست در محله جنت آباد تهران زندگی میکردیم که توی اوایل سال تحصیلی که مدرسه ها باز شده بود با یک دختری دوست شدم بنام میترا که لهجه اصفهانی داشت اما در تهران بدنیا آمده بود بعدها فهمیدم مادر میترا که وقتی با پدرش ازدواج کرده بود از اصفهان تازه میاد تهران برای ۶نین لهجه قشنگ اصفهانی که توی خونه شنیده بود اینم لهجه داشت و دوستی ما از یک دیدن شروع شد که هر دو از هم خوشمان آمد. هر روز میرفتم سر راه مدرسه اش با هم میآمدیم و بعد من میرفتم سر کارم که مکانیکی بود . میترا دختر قشنگی بود ولی خیلی میترسید که سکس کنیم آبروی هون بره برای همین هم تنها بوسه تا مدتها رابطه ما رو شکل میداد . تا تونستیم بعد از دوسال دوستی بقدر لاپایی حال کنیم و حتی ساک نمیزد میگفت هر وقت شوهر کردم یا تو شوهرم شدی . همان وقت فهمیدم بخاطر وضعیت مالی من دوست نداره من شوهرش بشم اما من دیگه با دنیا به خوبی آشنا شدم که توی این مملکت یکی مثل من آرزوهایش ۶میشه همان آرزو خواهد ماند . بعد از مدتی گفت پسر عموی خودش که کارمند هست قراره باهاش ازدواج کنه . اما میخواد باز هم باهم باشیم منم که کسی دیگه رو نداشتم قبول کردم و از وقتی عروسی کرد تونستم سکس و ۶م تجربه کنم . فقط گاهی مجبور هستم راه دور تا منزل جدید میترا و شوهرش که سمت آهنگ و نبرد جنوبی هست برم . اما ارزشش و داره شوهر میترا پسری هست بنام مهدی که نه پولدار هست نه قیافه اش خوبه نه هیچی از من بالاتر نیست از میترا پرسیدم پس چرا بخاطر وضعیت مالی با من ازدواج نکرد گفت خیال میکردم پسر عموش بتونه شرایط بهتری برای اون تهیه کنه دیگه مجبور هست زندگی کنه . اما مدتی قبل فوت کرد و مرگ پدرش میترا رو بفکر این انداخته که جدا بشه تا بتونیم باهم زندگی کنیم این مقدمه داستان من هست و از قسمت بعد سکسدهایدخودمون و میخوام تعریف کنم. راستی فراموش نکنید اگر خواستید فحش بدید اشکال نداره این دنیا مندو آنقدر ناامید کرده که حتی این چیزها ناراحتم نمیکنه فقط خواستم داستانم و که حقیقت تلخ زندگیم هست تعریف کنم . شاید این هم حق من نباشه که مثل بقیه بیام خاطرات خودم و بگم . فقط چون احساس میکنم تنها چیز قشنگ زندگیم همین رابطه با میترا هست آمدم تا تعریف کنم ببخشید حتما تا آخر هفته میگم تا یکی سکسهای منو بنویسه اینجا تا شما بتونید بدون ادیت شدن بخونید
چند سال قبل که دقیقه دیگه یادم نیست در محله جنت آباد تهران زندگی میکردیم که توی اوایل سال تحصیلی که مدرسه ها باز شده بود با یک دختری دوست شدم بنام میترا که لهجه اصفهانی داشت اما در تهران بدنیا آمده بود بعدها فهمیدم مادر میترا که وقتی با پدرش ازدواج کرده بود از اصفهان تازه میاد تهران برای ۶نین لهجه قشنگ اصفهانی که توی خونه شنیده بود اینم لهجه داشت و دوستی ما از یک دیدن شروع شد که هر دو از هم خوشمان آمد. هر روز میرفتم سر راه مدرسه اش با هم میآمدیم و بعد من میرفتم سر کارم که مکانیکی بود . میترا دختر قشنگی بود ولی خیلی میترسید که سکس کنیم آبروی هون بره برای همین هم تنها بوسه تا مدتها رابطه ما رو شکل میداد . تا تونستیم بعد از دوسال دوستی بقدر لاپایی حال کنیم و حتی ساک نمیزد میگفت هر وقت شوهر کردم یا تو شوهرم شدی . همان وقت فهمیدم بخاطر وضعیت مالی من دوست نداره من شوهرش بشم اما من دیگه با دنیا به خوبی آشنا شدم که توی این مملکت یکی مثل من آرزوهایش ۶میشه همان آرزو خواهد ماند . بعد از مدتی گفت پسر عموی خودش که کارمند هست قراره باهاش ازدواج کنه . اما میخواد باز هم باهم باشیم منم که کسی دیگه رو نداشتم قبول کردم و از وقتی عروسی کرد تونستم سکس و ۶م تجربه کنم . فقط گاهی مجبور هستم راه دور تا منزل جدید میترا و شوهرش که سمت آهنگ و نبرد جنوبی هست برم . اما ارزشش و داره شوهر میترا پسری هست بنام مهدی که نه پولدار هست نه قیافه اش خوبه نه هیچی از من بالاتر نیست از میترا پرسیدم پس چرا بخاطر وضعیت مالی با من ازدواج نکرد گفت خیال میکردم پسر عموش بتونه شرایط بهتری برای اون تهیه کنه دیگه مجبور هست زندگی کنه . اما مدتی قبل فوت کرد و مرگ پدرش میترا رو بفکر این انداخته که جدا بشه تا بتونیم باهم زندگی کنیم این مقدمه داستان من هست و از قسمت بعد سکسدهایدخودمون و میخوام تعریف کنم. راستی فراموش نکنید اگر خواستید فحش بدید اشکال نداره این دنیا مندو آنقدر ناامید کرده که حتی این چیزها ناراحتم نمیکنه فقط خواستم داستانم و که حقیقت تلخ زندگیم هست تعریف کنم . شاید این هم حق من نباشه که مثل بقیه بیام خاطرات خودم و بگم . فقط چون احساس میکنم تنها چیز قشنگ زندگیم همین رابطه با میترا هست آمدم تا تعریف کنم ببخشید حتما تا آخر هفته میگم تا یکی سکسهای منو بنویسه اینجا تا شما بتونید بدون ادیت شدن بخونید
نوشته: سروش
5 پاسخ به “لذت دوستی از مجردی تا متاهل شدن”
فک کن بری زن بگیری توی این وضعیت اقتصادی بعد یه مادرقهوه که حتی نمیتونه هزینه ازدواج رو هم بده بیاد زنتو بکنه بعد توی سایت داستانشو بنویسه
کیرم تو مقدمه مادرت
این ۶ تو کونت
به نظر تو مثل اون یارو پیچ ومهره خوردی خودت رو به فاک دادی سیستمت ریخته بهم معلوم نیست چی میگی
کسیهست