ترم سوم معماری بودم، یکی از آرزوهام بود بشم یکی از بزرگ ترین معمار های جنوب کشور تو تهران تحصیل می کردم ولی خب خیلی وقتی هم این وسطا کار گیرم میومد ساعت ساعت ۷ شد سوار مترو شدم از ری به ایستگاه دانشگاه بهشتی
وقتی رسیدم مستقیم رفتم سر کلاس حدود ساعتای ۱۰ بود که کلاس تموم شد
تا اینکه حمید اومد سمت و گفت دکتر رحیمی که اون موقع یکی بزرگترین مدرس های معماری بود دنبالممیگرده
سریع رفتم پیشش
بعد از سلام احوال پرسی بهم پیشنهاد کار داد
چون واقعا بابت درس کم نمیگذاشتم
واستادهام ازم راضی بودن
پیشنهاد کار تو دفتر معماریش تو تجریش رو بهم داد
با سر قبول کردم
چون بیشتر کلاسام مال صبح بود و عصر ها کار میکردم گفت فقط اونجا هست که عصرها میتونی کار کنی
خلاصه تا ساعت ۳ کلاس بودم و وقتی رفتم
فهمیدم که به چه بهشتی دعوت شدم
هم از لحاظ قشنگی دکوراسیون داخلی هم از لحاظ افراد داخل اونجا
دکتر رحیمی منو به همه معرفی کرد
و بعد منو دعوت کرد که برم داخل دفترش
وقتی وارد شدم
یک دختر خیلی خوشگل داخل بود
واقعا دختر زیبایی بود
ولی زیاد هول بازی در نیاوردم و باهاش سلام و احوالپرسی کردم
وقتی دکتر صداش کرد چطوری عزیزم
تازه فهمیدم همسرشه بعدم منو معرفی کرد
و بعد همسرشو
مریم کریمی اگه بخوام درباره خودش صحبت کنم یک خانم با قد ۱۸۰ بدن نسبتا تو پر و شنی
و واقعا میتونست هر کسی رو با بدنش رام خودش کنه
دکتر بهم گفت از این به بعد خانم کریمی کارهاتون بهت میگه لطفا همونجوری که تو دانشگاه از من پیروی میکردی از خانم کریمی هم پیروی کن
شروع به کار کردم
بیشتر باید طرح ها رو چکمیکردم و بعد اگه اشکالی داشت به بچه های دیگه اعلام میکردم تا ویرایشش کنن
خب تا اینجا چیز خاصی نیست ولی خب اصل داستان اینجا شروع شد
اواسط دی بود سردی هوا تا ته استخوان نفوذ میکرد
که قرار شد بابت یک پروژه بریم به سمت کیش منو خانم کریمی ، مهندس احمدی و خانم شیدایی
قرار بود یک سفر ۶ روزه بریم
منم خیلی وقت بود مسافرت نرفته بودم و اینکه چون زیاد درآمد نداشتم کاری نمیکردم
ساعت ۶ روز شنبه بلیط داشتیم
من با مترو رفتم فرودگاه
وقتی خانم کریمی رو دیدم واقعا کیرم به بلندترین حد خودش رسید
یک کفش پاشنه بلند آلبالویی با یک دامن سفید خز دار تقریبا بلند که تا نزدیک مچش میرسید
و یه سوتین همرنگ کفشش و یکه کت چرم مشکی
واقعا پشمام ریخته بود از این تیپ
تا قبل من فکر جنس بهش نمیکردم
ولی از اون عجیب تر مهندس شیدایی بود
یک تیپ تماما چرم و چسبان با یک پالتو
ولی مهندس احمدی نیومد وقتی پرسیدم گفتن فردا با یک پرواز دیگه میاد
رسیدیم
یک هتل ۵ ستاره
همه چیش عالی بود حتی مریم بهم گفت که اگه مشروب هم دلت خواست میتونی سفارش بدی
من خسته بودم از صبح سر کلاس بودم
ساعت طرفای ۱۰ بود خوابیدم
که ساعت دو دیدم
در میزنن
خانم شیدایی بود
پرسیدم چی شده گفت مریم دوبار زیاده روی میکنه
پاشدم رفتم
چیزی که میدیدم باورم نمیشد
مریم با یه نیم تنه و شرت بود
با یه ویسکی روسی
تو دستش داشت میرقصید
یهو اومد سمتم گفت اومدی محمد
یهو لبمو بوسید
من تو شک بودم
که بغلش کردم خوابوندمش روی تخت
گفت جوننن بکنمم
من نگاه خانم شیدایی کردم
بهش گفت یه آب بیار
بعدم گفتم یه چیزنجبیل دار یا لیمو تو یخچال پیدا کن بیار
مریم داشت میگفت چرا لختم نمیکنی بیا منو بکنننن پشمام ریخته بود نمیدونستم در این حد خراب میکنه
حدود ساعت های سه بود که مریم و شیوا خواب رفتن
من فکرای زیادی تو سرم بود ولی خب از ترس دکتر رحیمی گوهی نخوردم
رفتم تو اتاق خودم خوابیدم
صبح ساعت ۶ مثل همیشه
بیدار شدم
رفتم دوش گرفتم
بعدم لخت تو اتاق میگشتم
یادم اومد باید نقشه های پروژه رو چک میکردم
همونجوری داشتم تو لپتاپ نقشه ها رو نگاه میکردم
نگاه به ساعت کردم حدود ۷.۴۰ بود آماده شدم برم برا صبحونه
بعدم رفتم سمت طبقه آخر هتل
خلاصه که تموم شد
برگشتم
سمت اتاق
حدود ساعت ۹ بود که باید میرفتیم پروژه
هرچی در زدم که بیدار بشن جواب ندادن
نگران شدم
صدای مهماندار هتل زدم گفتم که دیشب چه اتفاقی افتاده
میشه در رو باز کنید
در رو با کارت مرکزی باز کرد
هردوشون حالشون بد بود در حدی که شیوا در حال بالا آوردن بود مریم هم زیاد نمیفهمید کجاست
زنگ آمبولانس زدم
اومدن بردنشون
بعد زنگ دکتر رحیمی زدم
قضیه رو بهش گفتم
گفت تا عصر خودشو میرسونه
و بعد بهم گفت حالش که خوبه گفتمنمیدونم نمیزارن برم دیدنشون
تا عصر به یک مکافات رفتم دیدن شیوا
ولی مریم رو نمیذاشتن
ببینم
چون ccu بود
دکتر رسید
با ماشین رفتم دنبالشون مستقیم رفتم بیمارستان
این ماجرا
تموم شد
ولی منم این وسط مقصر شدم
و اخراج شدم
هرچی مریم اسرار کرد به دکتر
دکتر قبول نکرد میگفت تو که دیدی زنم حالش بده چرا تو اتاقشون نموندی
اخراج شدم
حالم خیلی بد بود
و بی پول شدم
تا اینکه
شیوا زنگم زد
دعوتم کرد به مهمونی
و گفت من پارتنر ندارم
تو میایی
بهش گفتم که اوضاع خوبی ندارم
و گفت تو شبی با من بیا
من تو ساپورت میکنم به اندازه ایی که باورت نشه
منم از خدام بود
رفتم شیوا یه تیپ خیلی سکسی زده بود همونجا میخواستم بخورمش
یه مهمونی مختلط که همه جور کاری میشد کرد
یه چیزی در حد کلاب بود ولی خب
شیوا بهمگفت من میخوام مشروب بخورم
ولی حواست بهم باشه زیاده روی نکنم
پنج تا پیک که خورد مست شد
جلو گرفتم
وقتی دستشو گرفتم ازم لب گرفت
من تا اون موقع سکس نداشتم
ولی خیلی حالم بد بود
شیوا دستمو
گرفت برم تو اتاق
شروع کرد به رقصیدن
و شیک زدن
یهو اومد جلوم شلوارمو تا آخر کشید پایین
و شروع کرد به ساک زدن
یکم که خورد گفت نوبت توعه
یهو شورتشو کشید پایین
و به حالت طاق باز خوابید
گفت بخور برام بخوررر
شروع کردم خوردن بلد نبودم بهم گفت تا حالا سکس نداشتی کصخل گفت نه
بهم یاد داد
چکار کنم
که لذت ببره
و شروع کردم تو کصش تلمبه زدن
خیلی هورنی بود باورم نمیشد اومد ازم لب گرفت
بهمگفت بکن منو جرم بده فقط بکن
که یهو ارضا شد وقتی ارضا شد
اومد گردنمو لیس زد
منم ارضا شدم تو کصش
وای بهترین ارضا بود
تا حالا سکس نداشته بودم و واقعا چسبید بهم
ولی شیوا شروع کرد تق زدن چرا ریختی توش
اون شب تموم شد
فردا صبح اومدم بهش پیام بدم دیدم بلاکم کرده
تعجب کردم
ولی خب دستم خودم نبود نتونستم کار بکنم
یه دو ماه گذشت
کار پیدا کردم تو یه دفتر معماری دیگه
ولی خب حقوقش خوب نبود ولی چاره ای هم نبود
با یه دخترم دوست شده بودم
یه چند باری هم باهم سکس داشتیم ولی هیچکی مثل شیوا نمیشد برام
برج دو بود
که یه پیامی اومد برام تو ایمیلم
به فارسی
شما دعوت شدید
کد تماس ۶۹
شماره تماس 0912…0912
شرح موضوع
شما دعوتید به مسابقه لذت در جهنم در صورت پیروزی ۱۰ شمش طلا در صورت باخت قرعه کشی دوباره
در صورت موافقت تماس بگیرد
زمان تا سه روز دیگر
زنگ زدم
چهار تا بوق خورد جواب داد
سلام محمد جان
صدای یک خانم بود
گفت برای شرکت حاضری
گفتم سوال دارم
گفت هیچ سوالی نمیتونی بپرسی
قبول کردم
حالم بد بود
امید نداشتم
گفتم بازم میرم تهش سخته
گفت ادرس رو فردا برات میفرستم
شبش خواب نرفتم داشتم به سر گذشت خودم نگاه میکردم به خودم گفتم ای کاش اون شب کرده بودمشون
شاید الان اینجا نبودم
صبح ساعت ۶ بیدار شدم
ساعت ۹ پیام اومد
آدرس رشت روستای سید شرف ساعت ۹ شب وعده رستوران ترنگ طلایی
حدود ۵ ساعت راه بود
مجبور شدم تاکسی بگیرم
رسیدم
پیام دادم رسیدم
گفت لندکروز مشکی
سوار شدم
وقتی سوار شدم پشمام ریخت مریم داخل ماشین بود و خانم دیگه
بهم گفت چطوری محمد
گفتم مرسی
بهم گفت این بازی شاید زمانش طول بکشه فقط سه بار حق تماس با خانواده رو داری
پس الان بهشون اطلاع بده
وقتی صحبتم تموم شد
بیهوش شدم حتی نفهمیدم چطوری
با گردن درد بیدار شدم یکمم بی حال بودم
هیچ کسو نمیدیدم
خودم بود تو یک اتاق
یک اتاق سفید قرمز با تخت سیاه
صدا از یک اسپیکر بلند شد
آقایون و خانم ها
سلام
من لیدر شما هستم برای بازی لذت در جهنم اول اینکه این بازی دو صورت هست
و خوب گوش بدید
یا میبری یا برده میشی برای همیشه
ولی برده جنسی در تایم مشخص در صورت رضایت دکمه رضایت دارم و اگرم نه دوباره برمیگردید به همون لوکیشن رو نگاه کردم ندید تا اینکه از زمین اومد بیرون فکرش کردم
الانم برده بودم فقط برده پول
هیچ فرقی نمیکرد
رضایت رو زدم
دوباره صدا پخش شد
خب از الان تا زمانی که همه یا برده بشن یا پیروز شما حق سه تماس با بیرون دارید در هیچ صورت نمیتونید با پلیس و ادارات امنیتی تماس بگیرید
خب میریم سراغ اصل داستان بازی
بازی اینجوری هست شما باید با هرکسی که وارد اتاقتون میشه سکس کنید و وارد هر اتاقی شدید باید به خواسته های اون فرد تن بدهید در این صورت چهار قرعه براتون فعال میشه
مرگ ، تمیز کاری ، سکس گروهی ، من برده جنسی جنس مخالف میشم
خب حالا چه جوری می توانید برنده بشید
ما یک امتیاز مرجع داریم یعنی ۹۸۰ که برنده جایزه اصلی و سه برده به انتخاب خودش هست نفر بعد ۸۹۰ که به اون نصف جایزه اصلی و دو برده ۷۸۰ یک سوم جایزه اصلی و یک برده و یک آرم روی التش
اینا رو گفت و گفت الان تلویزیون روشن میشه
و تمام نوع امتیاز ها رو نوشت
سکس معمولی ۱ امتیاز
آنال سکس خانم ها ۳آقایون ۱
آنال سکس مفعول آقا ۶ خانم ۳
سکس همجنس ۸ برای مفعول و فاعل ۳
ساک به همراه آب ۹
کص لیسی ۹
خوردن ادرار ۱۰
فوت فتیش ۴
در سکس گروهی هرچه مفعول بالا تر بره امتیاز فاعل بیشتر و هرچه فاعل بیشتر باشه امتیاز مفعول بیشتر
در سکس برده نداریم و تمام اینها دل بخواهی و توافقی هست
تابلوی امتیاز بعد از روز ۹ مشخص میشود
نوشته: محمد
17 پاسخ به “لذت در جهنم (1)”
کسشعر شروع شد
نه جدا اسکویید گیم رو چند بار دیدی؟😂😂😂
لاشی رستوران علی کبابی رو چرا معرفی میکنی اونجا حرمت داره نه لذت 😂
آفرین. اگه واقعیه که خوب لذت برذی و نوش جونت اگر هم فانتزیته که خوب آرزو بر جوانان عیب نیست
کوصشعر تف داده
ادامه بده ولی طولانی تر بنویس
زودتر قسمت بعد بنویس
ادامه یده
کسشعر محضکیر تموم جقیای سایت تو کونت
خب یکم شرح بازی گیج کننده بود اما به نظرم ادامه بده. شاید در ادامه بشه فهمید. موفق باشی
حاجی کلا ریدیاینکه تو فرودگاه رنگ سوتینو چطوری زیر کت چرمی تشخیص دادی و اینکه اون خانم چقدر کص خل بوده در سفر کیش کت چرمی پوشیده بماندکیش رفتیا برادر من … دلت خواست مشروب سفارش بده؟بعد ویسکی روسی را از کجات در اوردی حداقل بگو ویسکی اسکاتلندیهر چی فکرشو می کنم نه تنها دو تا دستت بلکه مغزت و پاهات و کله ات هم تو شورتت بوده
واقعأ این حجم از کسشعر رو نمیدونم ادمین چطور تایید میکنه 😑😑😑سوپر سوپر کسشعر به تمام معنا
حیف وقتی که آدم بگذارد این کص و شعرا بخواند…
عالیه
یه چیزی شنیدی بهش نرسیدی اون روستای آغا سید شریف هست نه سید شرف و بعد ظاهرا”قهرمانان داستانو خوب تغییر دادی و از زبان خودت نوشتی
ادامه بده خوب بود
کیرم؛توکوس وکون مریم،شیواوسایرخانمها.