سلام دوستان عزیز این اولین داستان من هست و با محتوای گی امیدوارم خوشتون بیاد و عزیزانی که از گی خوششون نمیاد لطفاً نخونن .
ماجرا برمیگرده به چند هفته پیش که برای دیدن بازی چادرملو تنهایی به ورزشگاه نصیری رفته بودم تو افکار خودم غرق بودم که بازی شروع شد تشویق ها آمیخته با فحش. کنار دستیم توجهم و جلب کرد یه پسر با موهای حنایی بشدت سفید و با چشمانی عسلی عجیب غریب خوشگل .
چشمم گرفت و دل لرزید کاپشنم و در آوردم که بازوهای بزرگم و ببینه مثل من تنها بود کمی تنقلات داشتم گرفتم جلوش گفتم بفرما عزیز یه نگاه به من کرد و گفت ممنون و با اصرار من یه مشت تخمه برداشت چند دقیقهای بدون هیچ حرفی تخمه میخوردیم گفت سردت نیست منم با اینکه سردم بود گفتم نه هوا که خوبه گفت من که خیلی سردمه یه هودی قرمز با یه شلوار سفید پوشیده بود که خیلی قشنگ بود .
کاپشنم و انداختم رو شونش که اول مقاومت کرد ولی قبول کرد وقتی باهاش حرف میزدم آروم میزدم رو پاهاش که بهم نگاه کنه نیمه اول تموم شد راستی اسم من مهدی هست و اسم اون پسر هم اشکان بود به اشکان گفتم بریم بیرون یه هوایی بخوریم که گفت نه بشینیم تا نیمه دوم اصرار کردم فکر کردم ناراحت شده از اصرارم که در گوشم گفت بلند شده تازه فهمیدم دست زدنا کار خودشو کرده شق کرده و نمیتونه بلند شه با این حرفش منم شق کردم آروم بهش گفتم با این حرفت منم نمیتونم بلند شم گفت چرا اشاره کردم به کیرم دو تایی با هم خندیدیم و کمی حرف زدیم(خلاصه میکنم)
سوال کردم تا حالا سکس داشتی و گفت با همکلاسیام فقط و دوست داره با یه سن بالاتر از خودش سکس داشته باشه دیگه طاقت نداشتم صبر کنم گفتم بریم گفت نیمه دوم چی گفتم ولش کن میریم خونه میبینیم قبول کرد رفتیم سوار ماشین شدیم تو راه هزار تا فکر تو سرم اومد چجوری شروع کنم یا اینکه آیا کار درستی انجام میدم سکس یه آدم ۳۶ ساله متاهل با یه پسر ۱۸ ساله درسته ولی فرشته سمت چپ شونم بر راستیه غلبه کرد و مغزم دیگه کار نمیکرد.
خلاصه بگم کیر بر مغز مسلط شده بود😁
رفتیم تو خونه گفتم بشین یه شربت براش درست کردم با شیرینی حس کردم یکم استرس داره در حال شربت خوردن آروم دست میکشیدم تو موهاش . گردن و گوششو میمالیدم
لیوان و گذاشت کنار و اومد تو بغلم لب ها قفل شد و دست ها کار میکرد لباسمو گرفت در آورد و با سینه هام ور میرفت میمالید میخورد یه وضعیتی بود هودی و تیشرتشو کشیدم بالا با هم سفید و تو بغلی بی مو سینه با نوک قهوه ای انگار خواب میدیدم رفت پایین شلوارمو کشید پایین کیرم و دستش گرفت یکم برانداز کرد و گفت من تا حالا سوراخی ندادم بعدا فهمیدم دروغ میگه به اینقدر کلفت نداده بود گفتم اشکال نداره فقط بخور اذیتت نمیکنم
خیلی حرفه ای نبود ولی بدم نبود ساک زدنش بلند شدم و شلوارمو کندم و دستشو گرفتم بردمش اتاق خواب آروم خوابوندمش احساس یه شیر و داشتم که یه آهو شکار کرده یکم لب بازی .خوردن گردن و رفتم سراغ سینهاش آروم رفتم پایین شلوار و شورت و جورابشو باهم در آوردم نسبت به وزن ۶۰کیلوییش کیر بزرگی بود ۱۵ سانتی میشد سفید و شیوه شده تقریباً مویی وجود نداشت آروم شروع کردم به خوردن با صبر و حوصله تخماش قرمز شده بود از بس مک زدم صدای نفساش اتاقو پر کرده بود بوی شهوت تو هوا پیچیده بود چرخوندمش سینشو چسبوندم به تخت و قمبل سفید نرم و خوشفرمش با یه سوراخ قهوهای جلوم بود با زبون شروع کردم با صدای لرزان از شهوت گفت مهدی کاندوم داری نمیدونست هنوز برای شروع عجله ندارم با ولع سوراخشو با زبون نوازش میکردم یه لحظه ناله های اشکان داشت خیلی زیاد میشد که دیدم یه قطره از کیرش اویزونه چرخوندمش تخماشو بوس کردن شروع کرد به جغ زدن آروم سوراخشو میمالیدم نبض زدن شروع شد اشکان ارضا شد.
بغلش کردم بوسیدمش گفت خیلی عالی بود و تا به حال این جوری ارضا نشده بوده رفت دستشویی خودشو شست و آمد گفتم میخای ادامه بدی دلم نمیخواست از دست بدمش و از روی اجبار باشه دست زد به کیرم و گفت من میخامش دوباره افتادم به جون سوراخش با زبون آخ و اوف و بدنهای گرم از شهوت تنها روان کننده خونه لیدوکائین اچ بود قشنگ کونشو پر کردم از اون یه ربعی داشتم سوراخشو میمالیدم دیگه راحت انگشتام داشت میرفت و میومد چرخوندمش و اوردمش لب تخت سر کیرمو گذاشتم دم سوراخش کلاهکش که رفت تو خودشو جمع کرد کشیدم بیرون یکم مالیدن براش دوباره کردم و چند بار و تلاشهای مکرر و صبوری من باعث شد تا دسته بره جا پوست سفید و رگ های آبی ریز اطراف سوراخ تا تخماش روانیم میکرد خم شدم و یه لب گرفتم ازش خیس عرق بودیم سرعتمو زیاد تر کردم و براش جغ میزدم دوباره ارضا شد کمی مکس کردم داشتم ارضا میشدم کشیدم بیرون و از ته دل ارضا شدن رو شکم و بدنش افتادم کنارش دستمال برداشتن حجم آب خیلی بود چون آب خودشم بود اشکان یکم کیرمو مالید منم نوازشش میکردم و قربونش میرفتم بهم گفت یادت رفت کاندوم بزنی گفتم آره ولی میدونست از قصد نبوده و در آخر یه دوش با هم یه شام توپ و یه قلیون تو قهوه خونه مهمونش کردم و داستانمون تازه شروع شد
عذر خواهی میکنم اگه اشکال املایی یا طولانی بودن باعث رنجشتون شد.
ماجرا برمیگرده به چند هفته پیش که برای دیدن بازی چادرملو تنهایی به ورزشگاه نصیری رفته بودم تو افکار خودم غرق بودم که بازی شروع شد تشویق ها آمیخته با فحش. کنار دستیم توجهم و جلب کرد یه پسر با موهای حنایی بشدت سفید و با چشمانی عسلی عجیب غریب خوشگل .
چشمم گرفت و دل لرزید کاپشنم و در آوردم که بازوهای بزرگم و ببینه مثل من تنها بود کمی تنقلات داشتم گرفتم جلوش گفتم بفرما عزیز یه نگاه به من کرد و گفت ممنون و با اصرار من یه مشت تخمه برداشت چند دقیقهای بدون هیچ حرفی تخمه میخوردیم گفت سردت نیست منم با اینکه سردم بود گفتم نه هوا که خوبه گفت من که خیلی سردمه یه هودی قرمز با یه شلوار سفید پوشیده بود که خیلی قشنگ بود .
کاپشنم و انداختم رو شونش که اول مقاومت کرد ولی قبول کرد وقتی باهاش حرف میزدم آروم میزدم رو پاهاش که بهم نگاه کنه نیمه اول تموم شد راستی اسم من مهدی هست و اسم اون پسر هم اشکان بود به اشکان گفتم بریم بیرون یه هوایی بخوریم که گفت نه بشینیم تا نیمه دوم اصرار کردم فکر کردم ناراحت شده از اصرارم که در گوشم گفت بلند شده تازه فهمیدم دست زدنا کار خودشو کرده شق کرده و نمیتونه بلند شه با این حرفش منم شق کردم آروم بهش گفتم با این حرفت منم نمیتونم بلند شم گفت چرا اشاره کردم به کیرم دو تایی با هم خندیدیم و کمی حرف زدیم(خلاصه میکنم)
سوال کردم تا حالا سکس داشتی و گفت با همکلاسیام فقط و دوست داره با یه سن بالاتر از خودش سکس داشته باشه دیگه طاقت نداشتم صبر کنم گفتم بریم گفت نیمه دوم چی گفتم ولش کن میریم خونه میبینیم قبول کرد رفتیم سوار ماشین شدیم تو راه هزار تا فکر تو سرم اومد چجوری شروع کنم یا اینکه آیا کار درستی انجام میدم سکس یه آدم ۳۶ ساله متاهل با یه پسر ۱۸ ساله درسته ولی فرشته سمت چپ شونم بر راستیه غلبه کرد و مغزم دیگه کار نمیکرد.
خلاصه بگم کیر بر مغز مسلط شده بود😁
رفتیم تو خونه گفتم بشین یه شربت براش درست کردم با شیرینی حس کردم یکم استرس داره در حال شربت خوردن آروم دست میکشیدم تو موهاش . گردن و گوششو میمالیدم
لیوان و گذاشت کنار و اومد تو بغلم لب ها قفل شد و دست ها کار میکرد لباسمو گرفت در آورد و با سینه هام ور میرفت میمالید میخورد یه وضعیتی بود هودی و تیشرتشو کشیدم بالا با هم سفید و تو بغلی بی مو سینه با نوک قهوه ای انگار خواب میدیدم رفت پایین شلوارمو کشید پایین کیرم و دستش گرفت یکم برانداز کرد و گفت من تا حالا سوراخی ندادم بعدا فهمیدم دروغ میگه به اینقدر کلفت نداده بود گفتم اشکال نداره فقط بخور اذیتت نمیکنم
خیلی حرفه ای نبود ولی بدم نبود ساک زدنش بلند شدم و شلوارمو کندم و دستشو گرفتم بردمش اتاق خواب آروم خوابوندمش احساس یه شیر و داشتم که یه آهو شکار کرده یکم لب بازی .خوردن گردن و رفتم سراغ سینهاش آروم رفتم پایین شلوار و شورت و جورابشو باهم در آوردم نسبت به وزن ۶۰کیلوییش کیر بزرگی بود ۱۵ سانتی میشد سفید و شیوه شده تقریباً مویی وجود نداشت آروم شروع کردم به خوردن با صبر و حوصله تخماش قرمز شده بود از بس مک زدم صدای نفساش اتاقو پر کرده بود بوی شهوت تو هوا پیچیده بود چرخوندمش سینشو چسبوندم به تخت و قمبل سفید نرم و خوشفرمش با یه سوراخ قهوهای جلوم بود با زبون شروع کردم با صدای لرزان از شهوت گفت مهدی کاندوم داری نمیدونست هنوز برای شروع عجله ندارم با ولع سوراخشو با زبون نوازش میکردم یه لحظه ناله های اشکان داشت خیلی زیاد میشد که دیدم یه قطره از کیرش اویزونه چرخوندمش تخماشو بوس کردن شروع کرد به جغ زدن آروم سوراخشو میمالیدم نبض زدن شروع شد اشکان ارضا شد.
بغلش کردم بوسیدمش گفت خیلی عالی بود و تا به حال این جوری ارضا نشده بوده رفت دستشویی خودشو شست و آمد گفتم میخای ادامه بدی دلم نمیخواست از دست بدمش و از روی اجبار باشه دست زد به کیرم و گفت من میخامش دوباره افتادم به جون سوراخش با زبون آخ و اوف و بدنهای گرم از شهوت تنها روان کننده خونه لیدوکائین اچ بود قشنگ کونشو پر کردم از اون یه ربعی داشتم سوراخشو میمالیدم دیگه راحت انگشتام داشت میرفت و میومد چرخوندمش و اوردمش لب تخت سر کیرمو گذاشتم دم سوراخش کلاهکش که رفت تو خودشو جمع کرد کشیدم بیرون یکم مالیدن براش دوباره کردم و چند بار و تلاشهای مکرر و صبوری من باعث شد تا دسته بره جا پوست سفید و رگ های آبی ریز اطراف سوراخ تا تخماش روانیم میکرد خم شدم و یه لب گرفتم ازش خیس عرق بودیم سرعتمو زیاد تر کردم و براش جغ میزدم دوباره ارضا شد کمی مکس کردم داشتم ارضا میشدم کشیدم بیرون و از ته دل ارضا شدن رو شکم و بدنش افتادم کنارش دستمال برداشتن حجم آب خیلی بود چون آب خودشم بود اشکان یکم کیرمو مالید منم نوازشش میکردم و قربونش میرفتم بهم گفت یادت رفت کاندوم بزنی گفتم آره ولی میدونست از قصد نبوده و در آخر یه دوش با هم یه شام توپ و یه قلیون تو قهوه خونه مهمونش کردم و داستانمون تازه شروع شد
عذر خواهی میکنم اگه اشکال املایی یا طولانی بودن باعث رنجشتون شد.
نوشته: مهدی
6 پاسخ به “فوتبال برتر”
عنوان داستان قیافه ی این مردک کیری، میثاقی رو تداعی میکنه که باید به هیکل خودش و برنامش رید :))
خوب بود و عاالی👍
خیلی خوب بود ، واقعا لذت بخش بود ، عاشق گی م 🩵
امیدوارم خوشتون بیاد دوستان برای اینکه حوصلتون سر نره خیلی خلاصه کردم 🌹🌹🌹
باحال و قابل درک و تصور بود
خوب بود