عمه ام رو به تخت کشوندم

من یک پسر 24 ساله ام از 16 سالگی تو کف عمه ام بودم یک میلف جذاب سفید خیلی سفید سینه های درشت و توپی کون قلمبه و کسیه خیلی خامه ای و خوشمزه بود داستان اینجوری بود که عمه من از شوهرش طلاق میگیره و روز به روز به خودش بیشتر میرسه من که تازه 16 سالم شده بود خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم خودمو با عمم صمیمی کردم عمم یک خونه کوچیک ویلایی تو شهرستان داشت و من به خاطر درس زیدا نمیتونستم برم پیشش ولی کاملا اونجارو مثل خونه خودمون میدونستم مخصوصا که یک فرشته سفیدم اونجا بود بعد از کنکور و دغدغه هاش و دانشگاه ثبت نام کنیو کوفتو زهر مار افتادم گیلان باید خوابگاه میگرفتم تهران کجا گیلان کجا عمم بی‌درنگ اومد گفت که میخواد بره گیلان یک خونه بخره چون از هوای اصفهان خسته شده زیادی خشکه و دوست نداره خشکیو منم از خدا خواسته تو دلم خدارو شگر میکردم 20 سالم بود و میرفتم دانشگاه از اون ور میومدم خونه عمم یکروز اومدم خونه دیدم هیچکس نیست گفتم یک دوش می‌چسبه رفتم تو حموم وانو پر کردم شیر ابو بستم لخت شدم و نشستم تو وان یک ربع گذشت حس کردم عمم اومد خونه هیچ. سرو صدایی نکردم چندبار صدام زد جواب ندادم که مثلا نمیشنوم اومدم لبه وان جوری که کیرمم مشخص بشه داد زدم عمه؟ اونم یهو در حمومو وا کرد من لخت و کیرمو دید سریع درو بستو گفت هیچی ندیدم عمه هیچی ندیدم اما من که میدونستم دیده و همینو میخواستم داشتم داد میزدم خو در بزن در زدن واسه همین اختراع شدهههههه سریع از حموم اومدم بیرون حوله تنم کردم رفتم اتاقم لباس پوشیدم که برم بیرون عمم اومد تو چهار چوب در واستاد
عمم:کجا داری میری؟
من:بیرون
عمم:باکی؟
من:تنهایی
عمم:مواد پواد نکشی بیرونا
من:باشه بابا تو در بزن نمیخواد نگران مواد زدن من باشی
عمم:اتفاقا درباره اون شب زود بیا میخوام باهات صحبت کنم
من:چه صحبتی الان بگو خب
عمم:باشه شب
اینو گفت و رفت ساعت 5 بود رفتم بیرون 2 ساعت کص چرخ زدم ساعت 7و نیم رسیدم خونه
من:عمه خونم
عمه:عه اومدی؟ دارم شام درست میکنم بیا ببین خوبه
من:خا وایسا لباس عوض کنم میام
عمه باشه
لباسمو عوض کردم یک شلوار چسبون داشتم پوشیدم که کیرم یکم شق شه از ش بزنه بیرون
رفتم آشپزخونه دیدم عمم هم همین حرکت و زده و علاوه بر شلوار یک تیشرت تنگم پوشیده
ممه هاش خیلی خوشگل معلوم بودن کیرم یکم تحریک شده بود ولی سعی کردم جلوشو بگیرم
عمه :ماکارونی خوبه؟
من:آره بابا فقط سرمون کنه
عمه:عه چیزای دیگه هم سیرت میکنه ها
من:چی مثلا؟
عمه کتک بخوری سیر میشی
جفتمون خندیدیم
من:چه تیشرت شلوار خوشگلی
عمه:هوم؟ آها آره دیگه بیشتر لباس کثیف بود از اینا استفاده کردم حالا خوشگل شدم؟
من:آره خیلی
عمه:اندازه دوست دخترت؟
من:بس کن بابا میدونی که هیچکسو ندارم
عمه:آخی یادم نبود توی این مسئله خیلی بی عرضه ای
من:عمههههههه
عمه:شوخی کردم جوش نیار بابا
من:اگه اینجوریه من ترجیح میدم با تو بخوابم ولی با کس دیگه دوست نشم
کاملا از زبونم در رفت و خواستم بهش تیکه بندازم
عمه:چی؟
من:شوخی بود دیگه
عمه:شوخی بود؟
من:آره
اومد نزدیک و تو گوشم گفت چرا جدیش نکنیم؟
کیرم بدون معطلی شق کرد
عمه:بیا این کوچولو هم موافقه برو بالا رو تخت وایسا تا بیام زود
دیگه دست خودم نبود بدون چون چرا رفتم بالا رو تخت نشستم
5 دقیقه گذشت و عمم اومد بالا تو دستش کاندوم بود پرت کرد یک گوشه و گفت از این به بعد عمه ممه یخ مهین جون فهمیدی؟
گفتم آره مهین جون
گفت آفرین کجا بودیم آها چون دفعه اوله کاندوم رو ولش میخوام کیرتو بچشم
اومد نشست رو تخت لبشو گذاشت رو لبم لباسامو کند منم تیشرتشو در آوردم دوتا ممه هاش مثل یک توپ سفید که وسطش صورتیه بود گرفتمشون تو دستم آه و نالش بلند شد
همونجوری شلوار و شرتمو درآورد کیرم مثل چی راست بود هولم داد رو تخت نشست جلو پام لبشو آورد جلو و یک بوس از کلاهک کیرم زد وای که چه لذتی داشت هنوز میخواست عشوه بیاد که سرشو گرفتم و تو دهنش تلمبه زدم مخالفتی نکرد یکم که تلمبه زدم گذاشتمش رو تخت بادستم یکم با آب دهنش رو کیرم ور رفتم گذاشتم جلوی کسش کسش تنگ می‌خورد باشه فرو که کردم دیدم آره خیلی تنگه جیغش رفت هوا شروع کردم تلمبه زدن سینه هاش تکون می‌خورد خودشم با ناله هم راهیم می‌کرد زدم زدم.گفتم آبم داره میاد چیکار کنم؟ گفت بریزی توم مشکلی ندارم قرص ضد بارداری میخورم بریز تو کسم کیرییییی
منم محکم تلمبه آخرو زدمو ریختم تو کسش خودشم با من ارضا شده بود ولی من دست بر نداشتم برعکسش کردن رو تخت پاشو به زانو خم کردم و از هم باز کردم سوراخ کونش مشخص بود کیرمو بدون معطلی کردم داخل جیغ بلندی کشید ادامه دادم یکم که گذشت عادت کرد پاره نشده بود انگاری زدم زدم تو کونش خالی کردم دیگه نه من حال داشتم نه اون برشگردوندم لباشو چسبوندم به لبام و گفتم از این به بعد هرشب بگاییه
گفت آره تو منو میگایی فقط تو با کیر کوجیکت
خندید گفت ناراحت نشم نشدم از اون شب هرشب تا دانشگام تموم شه پیشش بودمو سکس بعد دانشگاه هم با پولام و پولای مهین کس طلا تونستم یک خونه نزدیکش بگیرم تو گیلان زندگی کنم الان از تو خدمت اینارو مینویسم درست بعد کردن یک کونی تو پایگاه

نوشته: کت شلوار مشکی

بازدید 18,096

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

24 پاسخ به “عمه ام رو به تخت کشوندم”

  1. وقتی شوهر عمت نه تنها تو دوران دانشجوئی میکنتت سربازی هم میری هفته ای یکبار میاد ملاقات کونت میزاره!! 😀

  2. ببین مردونه ازت یه سوال دارم : خداوکیلی تو دانشگاه رفتی و تحصیل کرده‌ای؟!راستش من شک دارم ، آخه سواد و نگارشت از تو نوشته‌هات مشخصه.جدا از اون ، فکر نمی‌کنم یه فرد تحصیل کرده همچین افکار کمیکی داشته باشه ، روند داستان تو بیشتر به افکار بچه‌های چهارده پونزده ساله‌ای می‌خوره که برا کم نیاوردن بین بقیه ، خالی می‌بنده.آخه کدوم عمه‌ای اینجوریه؟! اولاً که اونایی که بزرگتر هستند از امثال من و تو خیلی بیشتر می‌فهمن و بلدند!! یعنی اگه نیاز داشته باشن با یه اشاره یکی رو میارن تو خونه و بهش میدن ، اونم وقتی که تو مثلاً دانشگاه تشریف داری!!! نه اینکه بیاد و به تو آتو بده.حتی به فرض محال و اگه فکر کنیم عمه‌ت به گفته خودش «بی‌عرضه» هم باشه و بخواد به برادرزاده‌ش بده اینقدر فوری و مثل برق نمیگه برو رو تخت و بیاد بهت بده. والا جنده هم اینجوری نیست.تو با این نوع داستان در وحله اول به خودت توهین کردی بعد به عمه‌ت.اگه تو تحصیل کرده و دانشگاه رفته‌ای پس همون بهتر من بی‌سواد باشم.

  3. بقول اون یارو اصفهانیه وخی کیرم تو کص خارت کیرم تو کص زن آقای کس کشت کون پلشت مامان خودت به این راحتی به بابات کص نمیده

  4. داستانت به عنوان سوژه ای برای شرکت برازرس خوب و جالبه ولی واضحه که واقعیت ندارهمشخص ترین قسمتاش۱) شروع سکس با لب بازی اونم با عمت۲) راند دومت بلافاصله بعد راند اولت، از کون، با عمت؟؟!!ببین عمت الکسیسه یا الکسیس عمته؟؟

  5. به نظرم عمه هه تو را کشیده روی تخت ، نه تو عمه را، البته اگه ، اگه راست گفته باشی

  6. داستانهای بکن تو تا حد تهوع آوری احمقانه و مزخرف و مسخره شده.واقعا این چرندیات چیه مینویسین آخه؟عمه ات تا فهمید گیلان قبول شدی گفت من میرم گیلان خونه بگیرم آب و هوای اصفهان زیادی خشکه؟🤣🤣🤣🤣بعد تا کردیش برش گردوندی از کون کردیش؟🤣🤣🤣🤣بعد لباشو چسبوندی به لبات گفتی از این به بعد هرشب بگاییه؟!🤣🤣🤣🤣

  7. انگشتتو لز کونت در بیار برو سراغ ماکارونی هات نسوزه الان کون کن هات از راه میرسن شام می خوان.

  8. فک کن مرخصی ساعتی بگیری بیای خونه عمه ات شوهر عمه ات هم کونت بزاره

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید