عشق پنهان مامان (۱)

سلام دوستان
من شایانم این اتفاق برای حدودا ۱۵ سال پیشه وقتی که من ۲۵ سالم بود
اون سالها من با پدرم جنوب کار میکردیم و مامانم و خواهرم تهران بودن
یادمه دو هفته مرخصی اومده بودم تهران پیش مامانم و میخواستم دندونام رو کامپوزیت کنم که مامانم گفت دکتر خوب میشناسه و برام وقت گرفت که با هم بریم گفت خودش هم میخواد چکاپ کنه دندوناشو
راستی مادرم اسمش میناست و اون موقع ی زن ۴۸ ساله بود که واقعا خوشگل بود با اندام ورزشی و رو فرم فکر کنم سایز سینش هم ۸۵c بود و بدن سفیدی داشت تو خونه هم معمولا با تاپ و شلوارک میگشت
خلاصه روز ویزیت شد و رفتیم مطب دکتر تا رسیدیم دیدم هم دکتر هم منشیش خیلی صمیمی و گرم برخورد کردن انصافا هم دکتر خوش تیپی بود هم منشی خوشگلی هم داشت ی زن حدودا ۴۰ ساله با موها و چشمای مشکی و هیکل سکسی. خوشبختانه کار نفر قبلی زود تموم شد و فقط من و مامان موندیم که من اول رفتم تو و دکتر دندونم‌ رو ردیف کرد نوبت ویزیت مامان که شد دیدم وقتی رفت تو منشی در رو بست برام عجیب بود وقتی من داخل بودم در اتاق دکتر باز بود خلاصه بیرون منتظر بودم‌ و پاهای منشی رو از زیر میز دید میزدم که به خودم‌ اومدم دیدم بعد یک ربع مامانم با صورت سرخ شده اومد و گفت بریم اومدیم خونه دیدم مامان مانتوشو در آورد بالای سینش ی کم قرمز شده بود و زود رفت حموم برام عجیب بود اون دیشب حموم رفته بود و وقتی هم از حموم برگشت بر خلاف همیشه بجای تاپ تیشرت پوشید. خیلی مشکوک شدم و باید سر در میاوردم چی شده. صبر کردم خواهرم که از خونه رفت بیرون سر حرفو باز کردم گفتم مامان منشی دکتر مجرده؟ گفت چیه خوشت اومده ازش با خنده گفتم آره خیلی خوشگل بود خوشبحال دکتر حتما باهاش دوسته گفت آره با هم دوستن ولی بین خودمون باشه منشیش متاهله گفتم بیچاره حتما شوهرش براش کم گذاشته که با دکتره گفت اون که آره ولی دکتر حسابی بهش میرسه حتی سفرم بردتش گفتم راستی مامان تو و بابا اوکی هستین اذیت نمیشی همش دوره ازت وقتی هم که میاد همش دعوا دارین گفت دست رو دلم نذار همون بهتر که نیست. دلمو زدم به دریا پرسیدم راستی چرا از پیش دکتر اومدی قرمز شده بودی چرا بالای سینت سرخ شده بود یهو جا خورد بدون اینکه بهم نگاه کنه گفت نه چه قرمزی گفتم پس چرا مثل همیشه تاپ نپوشیدی دیگه هیچی نگفت ی کم مکث کردم گفتم درکت میکنم مامان با این بابای ما هر چی هم بشه بهت حق میدم دیدم اشکش از گوشه چشمش سرازیر شد با صدای لرزون گفت خسته شدم دیگه منم آدمم منم نیاز دارم دستشو ‌ رو گرفتم فشار دادم گفتم میدونم راحت باش حالا خودمونیم چند وقته با دکتر دوست شدی گفت مدت زیادی نیست گفتم چجوری گفت منشیش بهم پیشنهاد داد منم خیلی تحت فشار بودم قبول کردم ولی باور کن به خدا کاری نکردیم گفتم پس چرا امروز اینجوری بودی گفت فقط تو بغلش بودم سینمو فشار میداد ولی کاری نکردیم چون تو بودی نمیشد کاری کنیم.
گفتم اگه نبودم میکردین؟ دیدم سرخ شد چیزی نگفت
بهش گفتم با من راحت باش من کاملا درکت میکنم و مشکلی ندارم اگه بخوای پارتنر داشته باشی الانم راحت باش دیگه لباستو عوض کن رفت و تاپشو تنش کرد دیدم بله دکتر حسابی سینشو سرخ کرده گفتم مثل اینکه بد نگذشته ها خندید و پرسید راستی شایان تو دوست دختر داری گفتم نه ما اونجا صبح تا شب سر کاریم واقعا وقت و حالی ندارم که دختر بازی کنم ولی الان تو واجبتری میخوای دکتر رو دعوت کنی خونه دیگه تو مطب که نمیشه اینجا راحت هم هستین گفت خواهرت چی گفتم اون که دانشگاهه منم میرم بیرون ببین برای فردا میتونه بیاد گفت بذا ببینم
شروع کرد پیام دادن به دکتر و بعد کلی چت دیدم خوشحالی تو صورتش پیداست گفتم ردیف شد گفت آره برای فردا لطفا بیرون باش گفتم حله صبح شد و حدودای ساعت ۱۱ رفتم از خونه بیرون سر کوچه تو ماشین نشستم کشیک میدادم تا دیدم دکتر رفت تو ساختمونمون بعد ده دیقه طاقت نیاوردم شدیدا حشری بودم و باید میرفتم ی جوری از کارشون سر در میاوردم رفتم پشت در خونه گوشمو چسبوندم به در دیدم صدایی نمیاد مطمئن شدم تو اتاقن آروم کلید انداختم در رو باز کردم پاورچین رفتم پشت در اتاق دیدم لای در بازه و صدای ناله مامانم میاد قلبم داشت میومد تو دهنم از لای در نگاه کردم دیدم مامانم رو شکمش خوابیده و دکتر داره سوراخشو از پشت میلیسه بعدش کمرشو لیسید. تا اومد رسید به گردنش و از پشت بغلش کرد به پهلو خوابیده بودن و سینه های سفید مامانم تو دستش بود داشت فشارشون میداد و بعد شروع کرد لبای مامانتو خوردن و همزمان با کصش بازی میکرد حسابی که مامانم حشری شد کیرشو گذاشت دم کس صورتی مامانم و آروم فشار داد ناله مامان رفت هوا و دکتر شروع کرد تلمبه زدن باورم نمیشد چیزایی که میدیدم قلبم تند تند میزد و‌ کیرم داشت شلوارمو پاره میکرد اونام تو بغل هم داشتن سکس میکردن دیگه طاقت نیاوردم و آبم اومد آروم رفتم‌تو اتاقم و شلوارمو عوض کردم ده دیقه بعد شنیدم که خداحافظی کردن و در بسته شد ظاهرا مامانم کفشامو پشت در دیده بود و زود اومد تو اتاق من دیدم لخت لخته تا منو دید رفت پشت در گفت بیشعور مگه تو نرفته بودی بیرون اینجا چه گهی میخوری! نمیدونستم چی بگم واقعا زبونم بند اومده بود گفتم نمیدونم ولی دلم میخواست ببینمت گفت تو غلط کردی میخواستی ببینی زود رفت تو اتاقش ‌و حموم کرد و اومد بیرون و من هنوز تو اتاقم‌بودم و کیرم باز راست شده بود شروع کردم جق زدن دیدم دم در اتاقمه داره نگاه میکنه! گفت خاک بر سرت چیکار میکنی!! سریع دستمو از کیرم جدا کردم شلوارمو کشیدم بالا و سرمو انداختم پایین
تا غروب که خواهرم‌ اومد و……….

منتظر ادامش هستین ؟ اگه براتون جذاب بود ادامشو میذارم تو نظرات بگین بهم

نوشته: شایان

بازدید 19,750

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

7 پاسخ به “عشق پنهان مامان (۱)”

  1. ما که تو خونه تنها بودنی وقتی میخوایم جق هم یزنیم کلید رو میزاریم پشت در که کسی نتونه باز کنه. چه مادر ریلکسی داری که سه سکته خودش رو لو داد و همه چی رو راحت گرفت

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید