عاشق برادر شوهر

باسلام
این داستان واقعی هست
فقط اسم ها توی این داستان دروغ هست
من سوگند از یه شهر کوچیک تو جنوب غربی کشورم من الان ۳۳ سالمه من ۱۶ سالگی ازدواج کردم و الان حیکل خوب دارم سینه هام شماره ۹۰ هست باسنم بزرگه خیلی شهوتی هستم
حالا شروع داستان
داستان سال ۹۰ شروع شد من یه برادر شوهرم خیلی خوشگل بود من بهش حس داشتم زیاد میومد خونه ما کم کم بهش علاقه مند شدم بعد مدتی بهش گفتم و بهش پیام دادم و اونو شد دوس پسر من من بهش خیلی علاقه دارم و داشتم اوایل رابطه میومد خونمون فقط همو نگاه میکردیم و پیام عاشقانه می‌دادیم کم کم پیام ها شد به بوس اینا و من اولین بار توی خونه پدر شوهرم بوسیدمش بعد ما پیام می‌دادیم تا یک شب آمد خونمون اون خواب بود شهوتم زد بالا شوهرم دادم ولی هنوز شهوت داشتم و عاشق کیر برادرشوهرم بودم تا اینکه حدودن ساعت ۳ شب شوهرم خواب بود رفتم بالای سر برادرشوهرم و بیدار کردم با هم حرف زدیم و همدیگرو میبوسیدیم عاشق لباش شدم حدودا ۲۰ دقیقه ای لب گرفتیم بعد بلند شدم رفتم خیلی شهوتی بودم رفتم توی اتاق خوابم لخت شدم شهوتی بودم آمدم پیش برادر شوهرم اون هنگ کرده بود منم شلوارشو کشیدم پایین و کسمو توف زدم وگذاشتم رو کیرش و آروم بالا پایین کردم و لب های نرم شو خوردم ولذت می‌بردم نمیدونم چی شد آب عشقم آمد ریختم توی کسم و بلند شدم رفتم توی اتاق خوابم وخوابیدم بعد فردا بلند شدم شوهرم نیست عشقم را از خواب بیدار کردم صبحانه براش درست کردم و بخاطر دیشب که اولین سکس زندگیش بود ازم تشکر کرد و بوسیدم و منم روز به روز بیشتر عاشقش میشدم دیگه پیام ها بیشتر شده بود و منم سکس زیاد داشتم باهاش ولی یه شب پرید بودم اون خونمون بون نزدیگ خوب شدن بودم فرداش حموم کردم شوهرم گفتم خوب شده پریدیم گفتم نه دامادمون بهش زنگ زد شوهرم رفت بیرون منم خوب شده بودم رفتم حموم اصلاح کردم برادر شوهرم خونمون بود از حموم آمدم بیرون درب خونمون را قفل کردم رفتم پیش تلوزیون پیش عشقم و باهم لب می‌گرفتیم بعد شلوارشو کشیدم پایین براش ساک زدم و زیاد خوردم میگفت آبم میاد کیرو از دهنم بیرون کشیدم و اون با ممه هام بازی کرد و خوردشون و شهوتی بودم قربون کیرش میرفتم میگفتم بکنم عشقم من عاشق کیرتم بعد ممه هام ساپورتم را کشید پایین افتاد به جون کسم حدودا ۵ دقیقه کسم خورد منم لذت می‌بردم و من طاقت نیاوردم و نزاشتم بخوره و گفتم کیر تو کن توی کسم کیرش کوچیک بود و کیر اونو دوست داشتم گذاشت توی کسم شهوتم زده بود بالا صدا زیاد میکردم عشقم هم تلمبه میزد کسم خیلی داغ بود خسته شدم عشقم من اومدم روش بالا پایین میکردم و لذت می‌بردم بعد من حالت سگی کرد و اول زبونو گذاشت رو کسم خورد خیلی لذت بخش بود بعد کیرش و کرد توکسم و تلمبه میزد آب من آمد بدنم سس شدم دیگه بی حس شدم که عشقم داشت تلمبه میزد اونم آبش اومد ریخت رو باسنم
داشتم همو تمیز میکردیم که شوهرم درب خونه را باز کرد آمد داخل ما را دید
لخت بودیم و حرف زد که برادر شوهرم لباس ها را کرد رفت خونه خودشون اون شب شوهرم منو کت زد خیلی من تا دو هفته ای شوهرم باهام حرف نمیزد گوشیم را ازم گرفت من عاشق بودم خیلی برام سخت بود عشقمو ندیدم دیگه شوهرم باهام حرف زد ولی قسم خوردم دیگه باهاش نباشم و اون شب را از ذهن من شوهرم بیرون کنیم حدودا سال ۹۴ بود این اتفاق افتاد دیگه اون شب تمام شد و به چشم بد نگاه برادر شوهرم نکردم تا سال ۱۴۰۰ تو سکس شوهرم میگفت کیر برادرم تو کست ومنو بیشتر شهوتی می‌کرد منم گفتم دوس ندارم قسم خوردم اون گفتم قبلا خوب بهش میدادی پریدیت که خوب میشد به شوهر نمیدادی ولی به برادر میدادی تو من بیشتر شهوتی میشدم گذشت حدودا تا ۱ ماه بعد یک شب موقع سکس گفتم پیام بده به عشق قدیمت من گفتم پیام نمیدم اون من مجبور کرد که پیام بدم ولی هر کاری کردم عشق قدیم قبول نکرد باهام سکس کنه و شوهرم خیلی دوس داره جلوی خودش بدم به عشقم منم دوس دارم بدم ولی عشقم قبول نمیکنه
تمام

نوشته: …

بازدید 18,830

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

30 پاسخ به “عاشق برادر شوهر”

  1. دیوث این چ طرز نوشتن مگه داستان دهقان فداکار نوشتی به درد نخور کوسخل من رفتم ان امد پریدیم چی کوسخل هنو نمیتونی بنویسی پریود بعد اومدی جق نامه نوشتنت

  2. ببین دوست عزیز میخوای تصویر سازی کنی که ای کاش زن برادرت همچین حسی به تو داشت قشنگ تصویر سازی کن چند مرتبه تصویر ساریت رو مرور کن بعد بیا بنویسحالا مگه مجبوری از زبون اون بنویسی اینو به شکل فانتزی مینوشتی خیلی بهتر بودخاک تو سرت بدبخت سست عنصر تو از اون اسپرمهایی هستی که با سهمیه اومدی به این دنیا

  3. یا خدا …تو رو ب عشقت قسم خودت یبار بخون کسشرتو ببین میتونی بخونی،والله اخرای داستانت ی دستی تو سرم اومد بیرون زد روشونم گف داداش نخون نمیتونم تجزیه تحلیل کنم،ملت فک میکنن ما وقتمونو از سرراه اوردیم این چیه اخه نوشتی گوساله

  4. اول داستان دقیقا تا جایی خوندم که هیکل رو حیکل نوشتیمعلومه از سن کم شروع به دادن کردی و وقت مدرسه رفتن نداشتیریدم به همه چیزت

  5. عمو جون ایشالا بزرگ میشی خودت زن میگیری نوبت کردن تو هم میرسه تو رو جون همون زن برادر بزرگت جق رو ترک کن داری روانی میشی

  6. کیرم تو کوس خواهر و مادرت افغانی دیوث‌برو تو افغانستان به طالبان کوس خواهر و مادرت رابده

  7. خوندن این داستانها به افغانها خیلی حال میده که همش کوسهای ایرانی توی داستانها بشکل بیناموسی و ذریعه پسراشون گاییده میشن از آنعده غیرتیها که کمنت ضدافغانی مینویسند خواهشمندم تا شرافتمندانه لفت بدهند در غیر آن هر روز به کس های زیبارویان ایران تو این داستانها اضافه میشود وچاره یی جز تحمل ندارند

  8. داستان ساده و بنظر واقعی می رسیدمشابهش برای خودم اتفاق افتادهچیز دور از ذهن و عجیبی نیست

  9. کوسش (kous) را توف (touf) زد.چاقو گذاشتن یل گردن‌تون داستان بنویسین تخم‌خرها؟

  10. انتر توی این کسشعری که نوشتی چندتا اسم بود که اولش گفتی فقط اسمها دروغن؟ها کیرم تو داستانت و توهماتت

  11. خخخخ دهنت سرویس یکی ترجمه کنه چی میگه این.مغزم پریود شد.بیخیال بچه ها ۲۰۶سفید مدل ۹۷یه گلگیر رنگ کسی نمیخواد 😂

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید