ضربدری در شمال

سلام اسمم محمده و زنم هم پری داستان از اونجا شروع شدکه با دوست خانمم و همسرش که قبل از اون اصلا همسرشون ندیده بودم رفتیم شمال اصلا به فکر فانتزی یا ضربدری یا هرچیز دیگه ای نبودیم.ما رسیدیم ویلا خونه رو تمیز کردیم که دوست خانمم که مریم اسمش بود و همسرش مهدی ۳ساعت بعد رسیدن شب بود دیر وقت خوابیدیم تا فردا صبح بلند شدم رفتم نونوایی دو تا سنگک آوردم اونا هنز خواب بودن بلخره سفره چیدیم اونهم بیدارشده صبحانه خوردیم مهدی گفت منو خانمم بریم تا شهر و بیایم گفتم مهدی جان همه چی از تهران آوردم چیزی نیار ممنون گفت نه میریم یه دوری هم بزنیم اونا رفتن از کنار اتاقشون رد شدم دیدم در وازه شورت خانم مهدی روی تخت بودیه حسی بهم دست داد رفتم تو شورت رو حسابی بو کردم دیوونه شدم بلاخره مهدی با دوتا مرغ اومد گفتم دیگه عوض نکنید یه سر بریم دریا یه سر رفتیم دریا خلاصه شب برگشتیم من از تهران مشروب آورده بودم توالاچیق نشستیم جوجه رو من کباب کردم روی میز شام خوردیم تو الاچیق هوا عالی بودخلاصه به مهدی گفتم پایه هستی مشروب آوردم گف چرا که نه گفتم خانمت هم میخوره گفت بعضی وقتها با هم پیک میزنیم رفتم مشروب آوردم با مزه که از قبل گرفته بودم آوردم قلیون هم روشن کردیم همراه غذا مشروب خوردیم جاتون خال خوش گذشت غذا که تموم شد همه گفتیم دوباره بخوریم دوباره شروع کردیم خلاصه سرمون داغ شده بود شروع کردیم به شوخی و خنده خانمم هی منو مسخره می‌کرد به آقا مهدی گفتم مهدی جان بیا این زن منو ببر واسه خودت منو عزیز میکه اونم گفت باشه بیا عوض کنیم یهو همه خشکمون زد ولی زود رد کردیم یهو یه فکری به سرم زد پیش خودم گفتم چرا که نه شروع کردم کشوندن بحث به سمت همین کارا مهدی همش تایید میکردخلاصه حساب مست شدیم به مهدی چشمک زدم مهدی آروم دستشو گذاشت رو پای پری پری رو هوا بود مهدی شروع کرد آروم آروم مالیدنش منم صندلی رو رسوندم به خانمش و پامو چسبودم بهش سریع پاشو جمع کرد مهدی گفت راحت باش منم دستمو گذاشتم روی پاش و مالوندم یهو شول شددیگه راحت بود دستمو رسوندم به شرتش داغ بود شروع کردم مالوندنش پاشو باز کرد مهدی هم داشت گردن زنمو می‌خورد زنم بیهوش شده بود مهدی دستشو گرفت گفت ما میریم تو شما راحت باشیدخانمو برد تو اطاق منم دست زنشو گرفتم رفتیم تو اطاق دیگه خوابوندمش لباسشو در آوردم شروع کردم به خوردن کسش دیوونه شد دیدم مهدی اومد گفت راحتی گفتم شما هم بیایید اینجا اومدن مهدی کس زنمو می‌خورد من دیوونه شدم پری حال می‌کرد جوری زنمو می‌کرد که صدای خوردن بدن شون به هم میومد داگ استایل شروع کرد به کردن پری پری خیلی داشت حال می‌کرد مهدی پری رو خوابوند خوابید روش همچین می‌کرد خلاصه یه ۱۰دقیقه تلمبه زد دیدم خوابید رو پری و تکون نمیخوره بعد چند دقیقه در آورد دیدم تمام آبشون ریخته تو کس پری.
اونا دیگه تو بغل هم خواندن من شروع کردم به گاییدن زن مهدی ممه هاش رو میخوردم بهش گفتم میخوام شاشتو بخورم جا خورد ولی قبول کرد خوابیدم کسشو گذاشت رو دهنم هی زبون میزدم که گفت یه دقیقه وایسا چند قطره شاید من خوردم شور بود ولی دیوونه شدم همون که خوانده بودم گذاشتمش رو کیره همچین خودشو پیچ میداد رو کیرم که داشتم میمردم از لذت بهش گفتم داره آبم میاد گفت تورو خدا بزار هنوز نیاد خوابوندمش شروع کردم تلمبه زدن که آبم اومد خواستم در بیارم ولی گفتم ولش کن منم ریختم توش خلاصه یه ۲ساعتی بغل هم ۴تایی خوابیدیم خییییلی حال داد مهدی بهم گفت میخوام یه رازی رو بهتون بگیم گفتم چیه گفت شما و پری خانم رو ما هرشب تو سکسها مون میکردیم بلا خره به واقعیت پیوست

نوشته: محمد

بازدید 9,763

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

20 پاسخ به “ضربدری در شمال”

  1. هرشب تو و پری خانم میکردن که الحمدلله به واقیت پیوستاون قسمتش که خودت کردن هم بنویس باید جالب باشهکسخل

  2. واقعا اگر شما دونفر و آن دو نفر مقابل همگی با علاقه و رضایت کامل وارد این رابطه شدید در حالی که بمن یا دیگری هیچ آسیبی نمی‌رسانید ، به کسی ربط نداره که اعتراض کنند یا توهین کنند . شما یا هرکسی اگر بدترین کاری که من بدم میاد وانجام بدهید وقتی خودتان دوست دارید و ضرری بمن یا دیگران نمیزنه چرا باید اعتراض کنم یا بگم چرا همونطور که من دوست دارم رفتار نمی‌کنید، و نصیحت ( فضولی ) کنم بشما . خودتان عاقل هستید صلاح خودتان را هم میدانید ،پس بمن و ما چهربطی ذاره ؟ . البته اگر فرضا خانم شما مخالفت کنه شما اجباری چنین کاری کنید البته معترض هم میشوم دستم هم برسه کاری که در توانم باشه رو هم انجام می‌دهم با چونه وصورت طرف مقابل یا صورت میزنم به مشت ایشون و الخ…

  3. من نمی دانم اونی که خوششان نمی‌آید چرا میخونن ،یا خودشون را غیرتی نشون میدم ،این یه داستان است دروغ یا راست به هیچ کس ربطی داره اگه علاقه به چنین داستان های ندارین وقت خودتون را حرام نکنین،مثل آخوند ها حق به جانب نگیرین

  4. آقا جان جام و می و مشروب حرمت داره .لطفا بیغرتی خودتون و جندگی زنهاتون را به پای مشروب نگذارید

  5. زنو دادی کرد و زن یارو کردی نوش جونت به کسی ربطی نداره اما وجدانی راست بگو تا پنجم ابتدایی خوندی یا دوم راهنمایی؟با این انشاء و کتابت مطمئن ام که تا سیکل نخوندی،درسته؟

  6. شاید این حرف اکنون مجردیم باشه ولی حس میکنم هیچ لذتی بالاتر از ضربدری نباشه البته در صورتی که منلو از شعور و فهم‌و‌درک طرفین باشه و موضوع در اندیشه و افکارشون هضم بشه نه اینکه بعدش بهم بریزن و زندگی رو بگا بدن

  7. خیلی بد و باشتاب نوشتی. من تجربه شو دارم. هیچوقت به این سرعت اتفاق نمی افته

  8. بنظر میاد فقط تو در جریان نقشه نبودی . خانما این سفر رو برای همین برنامه ریزی کرده بودن .نوش جونتون حال کردید . به ما چه که بخوایم بگیم این کار خوبه یا بده .هر تصمیمی توی اون موقعیتی که گرفته میشه بنا بر حالات روحی و جسمی و جنسی گرفته میشه درست ترین تصمیمه . کار بعدش نداشته باش

  9. من کمتر فحش میدماما ریدم تو داستان نویسی کس شعر ت و نگارشت و وواقای ادمین ویا هرکسی که این کس شعرها روانتشار میدیلطفا حداقل یک دفعه بخون بعد اجازه نشر بده

  10. دوستان 2تا جنده دیگه به لیست اضافه شد. تبریک میگم بهتون که با دستان خودتون فرم جندگی زنتون را امضا کردید

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید