از رشت تا بوشهر

سلام عزیزان
قبل هر چیزی تمام نام ها فیک هست و قسمت زیادی از داستان برای جلوگیری از اتلاف وقت و افشای هویت تعریف نمیکنم.

چند سال بود به واسطه کارم با یه احمد نامی ۴۰ ساله از بوشهر ٱشنا شده بودم یه مرد با قد متوسط و هیکلی معمولی کار درست که همسری به اسم فائزه ۳۴ ساله با قد ۱۷۰ صورتی جذاب (چشم و لبای درشت) و اندامی ترکه ای داشت و یه دختر و پسر داشتن

من علی ۴۲ ساله قد بلند و هیکلی و همسرم زهرا ۳۸ ساله قد حدود ۱۶۵ بدنی تو پر و با باسن و سینه تپل و پوست سفید و ماهم یه پسر هم سن پسر اونا داشتیم

چند باری رفت و امد خانوادگی داشتیم تا صمیمی شدیم قرار شد بریم کیش ؛ اونجا اتفاقاتی افتاد صمیمی تر شدیم و چندباری فائزه با لباسای خب ساحلی دیدم باد میومد بدن ساعت شنی‌ و فیتنسش کیر هر پسری راست می کرد

بعد مدتی کلنجار و مشورت با اعضای حشری سایت که تجربه داشتن با احمد خب مردونه دبی رفتیم اونجا بعد یه جنده گایی ؛ حرف ضربدری وسط کشیدم و اونم بدش نمیومد چندباری از زهرا تعریف کرد و قرار شد اینو بدون فهمیدن زنامون (چون مطمعن بودیم عمرا قبول کنن) اجرا کنیم
پلن این بود یه سفر شمال بیان اونجا بساط مشروب کار در میاد بچه هام میخابونیم و پلن ساده اما حساس بود اشتباه بگایی به بار میاورد

قرار بود بریم ویلای جنگلی برادرم و خلاصه … تو استخر انقدر با بچه ها بازی کردیم خسته شدن بعد شام خوابشون برد بعد یکساعت احمد بساط آورد پیک اول دوم سوم کم کم اثراتش مشخص بود و زنامون بردیم تو اتاق بعد لخت کردن و … جاهامون عوض کردیم

وقتی وارد اتاق شدم دیدم فائزه رو تخت با اندام کشیده‌ش کیرم مثل لوله تانک شده بود موهای بلوندش پوست برنزش چشما و لبای درشتش دیوونم میکرد
شروع کردم از نوک پاش تا زیر چونه لبهاش بوسیدن ٱه و ناله ش در اومده بود ریز رفتم سراغ سینه هاش میخوردم میلیسیدم حسابی حشری شده بود رفتم بین پاهاش شیو بود بوی بدی نمیداد شروع به لیسیدن کردم بعد یکم با پاهاش سرم نگهداشت و پوزیشن عوض کرد نشست رو صورتم تا ابش پاشید تو دهنم انداختمش کنار و بلند شدم کیرم گذاشتم لب دهنش با عشوه ساک میزد پاهاش گذاشتم رو شونم وقتی توش کردم بهترین حس دنیا بود و کم کم پوزشین یوری شد و به داگ استایل که رسیدیم اون بدم فيتنس روانیم کرد انگار نه انگار دو شکم زاییده شروع کردم دیوونه وار تلمبه زدن یبار دیگه ارضا شد و منم ابم ریختم رو زبونش به خواست خودش قورت داد پنج دقیقه ای بغلم بود و قربون صدقه هم میرفتیم تا خوابش برد نمیدونم چقدر گذشته بود علی بهم اشاره کرد عشق بازی نکن پفیوز پاشو بیا برو خندیدم و رفتم تو اتاقم خوابیدم

صبح تو حموم زنم از کیرم تعریف میکرد میگفت دیشب چی زده بودی انقدر کلفت بزرگ شده بود خلاصش خندیدیم گذشت

بهترین حس دنیا بود و کم کم زنامونم راحت شدن اول زهرا راضی شد که تری سام زدیم بعد فائزه ٱخرشم ضربدری های تمیزی الان داریم و شخصا راضیم از زندگیم و خیلی بهتر شده (اگه خواستید تعریف کنم)

نوشته: علی اف

بازدید 16,060

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

13 پاسخ به “از رشت تا بوشهر”

  1. زنشو گاییدی نفهمید شوهرش نیست. اونم زنتو گایید نفهمید تو نیستی؟کس مشنگ جقیه کس ندیده .عرق هم نخوردی تاحالا؟ هر کی ندونه انگار بیهوششون کرده بودن. لاشی حداقل از یه ماده بیهوشی اسم میبردی

  2. جمع کساخیل جمعه. فکر میکردم فقط نویسنده کسخله. دیدم جمع کثیری از کامنت گذاران از نویسنده کسخل پلاس تر هستن.یا ایوهل کساخیل ، اتحدو اتحدو . 😂

  3. خیلی بد تعریف کردییه جورایی غیرمستقیم به زنها توهین کردیامکان نداره یه زن متوجه نشهخیلی چیزها هست مهمترینش بوی بدنهیا زناتون جنده هستند به روتون نیاوردن یا همش توهمات یه ذهن جقی بود.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید