با سلامی دوباره و با تشکر از لایک ها و کامنت های شما عزیزان.
این هفته واسه شب جمعه هشت نفر مهمون دعوت کردیم. هم گروه نیما و مهرشاد و نامزدهاشون، هم گروه سیاوش و ارشیا و نامزدهاشون.
با هم آشناشون کردیمو مهمونی خوبی شد. مشروب و رقص و بعدش بطری بازی کردیم و کار به سکس رسید. هر دو گروه پایه بودن و یه گروپ سکس ده نفره ی عالی و فراموش نشدنی داشتیم. مهرشاد و نیما که از نهال و سمیرا خوششون اومده بود، ول کنشون نبودن و تک به تک و دو به تک گاییدنشون. مخصوصا که مثل هر هفته قرص خورده بودن و آبشون دیر اومد. با این حال هر کدوممون دو بار آبمون اومد. ارشیا و سیاوشم که بهشون قرص داده بودیم، از میترا و فرنوش خوششون اومده بود و دافهای ناز رو حسابی گاییدن. من و خانمم هم این وسط با هر کی دلمون میخواست حال میکردیم. راند دوم بعد از شام بود. اون موقع بود که من گفتم بچه ها بین خانمها قرعه کشی میکنیم و اسم هر کی در اومد، خودش تصمیم میگیره با چه کسی یا چه کسانی سکس کنه. همه میشینیم و اونها وسط سکس میکنن. بعد بین آقایون قرعه کشی میکنیم…
اول به نهال افتاد، من و مهرشاد رو انتخاب کرد و گفت دوتایی منو بکنید… دوتایی با لذت از لب و سینه تا کوس و کونش رو خوردیم و بعدش اونم کیرمون رو ساک زد. بعد من از کوس و مهرشاد از کون، همزمان گاییدیمش تا ارضا شد. سمیرا هم من و نیما رو انتخاب کرد و اونم همینجوری کردیم. فرنوش گفت امید جون، عشقم دلم میخواد تو رو انتخاب کنم اگه خسته نیستی.
این هفته واسه شب جمعه هشت نفر مهمون دعوت کردیم. هم گروه نیما و مهرشاد و نامزدهاشون، هم گروه سیاوش و ارشیا و نامزدهاشون.
با هم آشناشون کردیمو مهمونی خوبی شد. مشروب و رقص و بعدش بطری بازی کردیم و کار به سکس رسید. هر دو گروه پایه بودن و یه گروپ سکس ده نفره ی عالی و فراموش نشدنی داشتیم. مهرشاد و نیما که از نهال و سمیرا خوششون اومده بود، ول کنشون نبودن و تک به تک و دو به تک گاییدنشون. مخصوصا که مثل هر هفته قرص خورده بودن و آبشون دیر اومد. با این حال هر کدوممون دو بار آبمون اومد. ارشیا و سیاوشم که بهشون قرص داده بودیم، از میترا و فرنوش خوششون اومده بود و دافهای ناز رو حسابی گاییدن. من و خانمم هم این وسط با هر کی دلمون میخواست حال میکردیم. راند دوم بعد از شام بود. اون موقع بود که من گفتم بچه ها بین خانمها قرعه کشی میکنیم و اسم هر کی در اومد، خودش تصمیم میگیره با چه کسی یا چه کسانی سکس کنه. همه میشینیم و اونها وسط سکس میکنن. بعد بین آقایون قرعه کشی میکنیم…
اول به نهال افتاد، من و مهرشاد رو انتخاب کرد و گفت دوتایی منو بکنید… دوتایی با لذت از لب و سینه تا کوس و کونش رو خوردیم و بعدش اونم کیرمون رو ساک زد. بعد من از کوس و مهرشاد از کون، همزمان گاییدیمش تا ارضا شد. سمیرا هم من و نیما رو انتخاب کرد و اونم همینجوری کردیم. فرنوش گفت امید جون، عشقم دلم میخواد تو رو انتخاب کنم اگه خسته نیستی.
- من تنها؟
به سیاوش نگاه کرد و گفت تو هم بیا.
من: پس شما شروع کنید تا من یه کوچولو استراحت کنم.
اونها داشتن لب میگرفتن تا سیاوش رسید به کوسش. اون موقع بود که منم رفتم جلو و با لب و گردن و سینه هاش مشغول شدم. اونم گاییدیم و سیاوش گفت من از کوس میکنم. خلاصه بعد از اون میترا هم نیما و ارشیا رو انتخاب کرد. اینبار دیگه من تماشاچی بودم و خانمم و نهال توی بغلم بودن. اون دوتا میترا رو حسابی خوردن و گاییدن و با لذت داشتم نگاه میکردم و کیف میکردم. اون وسط با خانمم و نهال هم لب بازی میکردیم و میمالیدمشون. بعد از اینکه میترا هم ارضا شد. دیگه نوبت خانمم بود. لبمو بوسید و بلند شد گفت غیر از امید همه تون بیاید. چهار نفری میخوام. مهرشاد و نیما کوس و کونمو میکنید، شما دو نفرم دهنمو.
اولین بار بود چهار نفر همزمان با خانمم بودن. برام خیلی باحال و هیجان انگیز بود. میترا اومد جای ملیکا توی بغلم نشست و با نهال جفتشون رو بغل کرده بودم و لب بازی میکردیم. گفتم میترا خانم چرا منو انتخاب نکردی؟ - تو خودت میدونی هیچ کس مثل تو بهم حال نمیده و همیشه انتخاب منی ولی سه بار پشت سر هم کرده بودی و دلم نیومد اذیت بشی. حالا نوبت تو شد منو انتخاب کن تا حسابی بهت حال بدم.
- وای دختر صحنه رو ببین…
چهارتایی افتاده بودن به جون خانمم و هر کی یه جاییش رو میخورد. لب و سینه ها و کوسش رو همزمان چهار نفری میخوردن. ملیکا مثل مار به خودش میپیچید و لای اینا کیف میکرد. وقتی ارضا شد، دمرش کردن و کون و رون و کمرش رو میمالیدم و با هم شروع کردن به خوردنش. دوباره آه و ناله ی ملیکا با خوردن کمر و کونش بلند شد و کونش و سرش رو بالا میاورد و آه میکشید. همه که یکی یکی کونش رو خوردن، بلندش کردن و واسه چهارتا کیری که دورش بودن ساک میزد و میمالیدشون. نیما نشست پشتش و از همون پشت کرد توی کوسش و شروع کرد به تلمبه زدن. ملیکا هم واسه اون سه نفر دیگه ساک و جلق میزد. نیما بلند شد و مهرشاد رفت پشتش… یکی یکی همگی کوسش رو کردن تا ارضا شد. بعد نیما خوابید زیرش و مهرشادم پشتش بود. کوس و کونش رو باهم میگاییدن و ملیکا هم واسه ارشیا و سیاوش ساک و جلق میزد. کیرم از دیدن این همه لذتی که ملیکا میبرد داشت منفجر میشد. خلاصه یه بار دیگه هم ارضاش کردن و اومدن کنار. حالا نوبت ما آقایون بود که بینمون قرعه کشی کنیم. گفتم اسم منو نندازید. منم میخوام مثل ملیکا آخرین نفر باشم…
اگه درست یادم باشه اول اسم سیاوش دراومد که میترا رو انتخاب کرد و تک به تک حال کردن. بعد نیما بود که نهال رو انتخاب کرد و اونا هم تک به تک حال کردن… مهرشاد نهال و سمیرا رو باهم خواست و موقع سکس یکی رو روی کیرش و اون یکی رو روی صورتش نشوند. و وسطش جابجا شون کرد. ارشیا هم مثل اون میترا و فرنوش رو خواست و به همون شکل حال کردن. بالاخره نوبت من شد و گفتم هر پنج تا خانم بیاید وسط… از همه شون یکی یکی لب گرفتم و کوس و کون اونای دیگه رو میمالیدم. بعد گفتم بشینید واسم ساک بزنید. از دهن این میکشیدم و میکردم توی دهن اون یکی. کیرمو میزدم روی صورتشون و میکردم توی دهنشون. بعد گفتم همه داگی بشید کنار هم. نوبتی کوس و کونشون رو لیس میزدم و میمالیدم. بعد از اول شروع کردم و کیرمو توی کوسشون میکردم و هر کدوم رو یه بیست سی تا تلمبه میزدم و میرفتم سراغ بعدی. یه بار دیگه هم اینکارو کردم تا آخر و بعد کیرمو کردم توی کونشون. کونشونم به همین شکل دو سری از اول تا اخر گاییدم و گفتم دمر بشید. یکی یکی می نشستم روی رونشون و اونجوری هم کونشون رو یکی یکی می گاییدم. بعد می خوابیدم روشون و به اون شکلم با گاییدن کونشون حال کردم. روی کون نهال بودم که گفتم بچه ها بیاید دیگه باهم بکنیم. مثل گرگهای گرسنه اومدن و هر کی افتاد روی یکیشون. من که نهال رو ول نکردم و تا وقتی آبم اومد حسابی گاییدمش. بردمش روی مبل زانو زد و اونجا هم حسابی کونش رو گاییدم تا آبم اومد و خالی کردم توی کون خوشکلش. همونجوری که کیرم توی کونش بود بغلش کردم و چرخیدیم نشست روی کیرم و از پشت بغلش کرده بودم. به بچه ها نگاه میکردیم و کوسش رو میمالیدم که یکی یکی آبشون میومد و خالی میکردن توی کون خانمها. دیگه همه ولو شده بودن و گفتم میخواید بازم سکس کنید یا بخوابیم؟
نهال که توی بغلم بود و تازه ارضا شده بود گفت بخوابیم دیگه، اگه دوست داشتین فردا دوباره حال میکنیم.
من: پس بچه ها رختخوابها رو بندازید تا ما یه دوش بگیریم بیایم…
داخل حموم بودیم و با نهال همدیگه رو میشستیم و بازی میکردیم که مهرشاد اومد داخل. گفتم بیا که به موقع اومدی. - چرا؟
- اگه مثل همیشه پسر خوبی باشی یه سوپرایز برات دارم.
- ایول، من عاشق سوپرایزم.
- میخوام یه روز قرار بذاریم فقط من و تو نهال باشیم و حال کنیم.
- واوووو چی از این بهتر، شوهرت میذاره تنها بیای؟
- نهال گفت تو به اون کاری نداشته باش، من میام.
- ایول بابا… امید، نیما چی؟
به نهال نگاه کردم و گفت اشکال نداره، اونم بیاد.
مهرشاد بغلش کرد و گفت ردیف میکنم دخترا نباشن و بیاید خونه ی خودمون. سمیرا هم میتونه بیاد؟ - اونم میاد، ولی جدا جدا میان. شاید ملیکا رو هم بیارم.
نهال: امییییید… - باشه عزیزم. نمیارمش. میخوای سه تا کیرو تنهایی صاحب بشی؟
خندیدیم و گفت سه تاتون کیرای خوبی دارید. من هر سه تاتون رو باهم میخوام. مال خودم تنها…
بازم خندیدیم و با نهال خودمون رو آب کشیدیم و اومدیم بیرون. سمیرا و نیما هم رفتن حموم و صدای خنده ی هر سه تاییشون میومد. میترا و فرنوش و ملیکا بغل ارشیا و سیاوش بودن و دراز کشیده بودن روی تشک. بعد از اینکه بچه ها از حموم اومدن بیرون، اون پنج نفرم با هم رفتن حموم. صدای خنده ی اونا هم بلند شده بود و خوش بودن. من وسط نهال و سمیرا خوابیدم و مهرشاد و نیما هم دو طرفشون. تا وقتی اینها از حموم بیان بیرون برنامه ریزهامون رو کردیم واسه سکسهای یواشکیمون و لب بازی و دستمالیشون میکردیم. صبح که خانمها با شورت و سوتین یا نیم تنه واسه بچه ها میرقصیدن، با مهرشاد یه گوشه حرف میزدیم و گفتم با یه کسی رابطه دارم که باورت نمیشه. - کیه؟
- میگم بهت ولی نمیخوام هیچ کسی بفهمه، حتی نیما و ملیکا. فقط من و تو. طرف میخواد سکس دو به تک داشته باشه و منم میخوام تو نفر سوممون باشی.
- هر چی تو بگی من پایه ام. قول میدم هیچ کسی هم نفهمه.
- میدونستم میشه روی تو حساب کرد. یه قرار میذاریم و حالشو میبریم…
- من و نیما مدیونتیم امید. تو بودی که کمک کردی من و نیما گی بازیمون جلوی نامزد هامون آزاد بشه و راحت بشیم. از اون روز با خیال راحت اون لذتی رو که دوست داشتیم رو میبریم و خوش میگذرونیم. همش به خاطر تو بوده. حالا هم هر کار بخوای برات میکنم. هوس نکردی کونمو بکنی؟
- آره اتفاقا هوس کونت رو کردم. این سری که اومدیم و دور هم بودیم میکنمت. تو هم نامزدتو بکن.
- ایول، اصلا من و میترا میایم خونتون با ملیکا چهارتایی حال میکنیم و بهت میدم. من کون ملیکا رو میکنم. تو هم کون میترا رو بذار روی کون من و جفتمون رو با هم بکن. میخوام من و نامزدم با هم زیرت باشیم.
- باشه رفیق، خیلی هم عالی میشه…
رفتیم پیش بقیه ی بچه ها و در حال رقص و بمال بمال بودیم. جاتون خالی هر لحظهش خوش میگذشت و همهش عشق و حال بود. شاه کس مجلس بعد از خانمم، نهال بود که دائم توی بغل خودم بود. تا می نشستم، میومد بغلم و می نشست روی پام. همه حسودی میکردن که چرا نهال انقدر میچسبه به من. فرنوش گفت بچه ها اینجا آپارتمانه و نمیشه اونجوری که دلمون میخواد سر و صدا و بپر بپر کنیم. پایه اید هفتهی دیگه بریم شمال ویلای ما بترکونیم؟
همه هورا کشیدن و قرار شد چهارشنبه عصر راه بیفتیم. اما اون روز تا ظهر با مشروب و رقص و بمال بمال و لاس زدن گذشت و ناهار رو که خوردیم، از خستگی هر کی یه طرف افتاده بود. خانمم و سمیرا با مهرشاد و نیما بودن، فرنوش وسط ارشیا و سیاوش بود، میترا و نهالم دو طرف من بودن و همه مشغول ناز و نوازش و صحبت و ماچ و بوسه بودیم. به میترا گفتم نظرت درباره ی ارشیا و سیاوش چیه؟
به نهال نگاه کرد و نهال گفت راحت باش، من طرف امیدم.
من: آره عزیزم، نهال خودیه.
میترا: بچه های خوبی هستن ولی کیرشون… - یعنی اونقدر کوچیکه که بهت حال نمیده؟ اونجوری هام نیستا.
- نه، خب حال میده ولی اگه مثلا با کیر تو چهار دقیقه ای ارضا میشم، اونا باید هفت هشت دقیقه بکنن تا ارضا بشم.
- خوبه دیگه، در عوض طولانی تر حال میکنی.
خندیدیم و نهال گفت حق داره، من این چند وقته به کیرشون عادت کردم ولی وقتی زیر تو میخوابم تازه میفهمم کیر چیه و سکس واقعی چیه.
همینطور می خندیدیم و از هر طرف خونه مثل ما صدای پچ پچ و خنده میومد. نیم ساعت دیگه هم گذشت و بچه ها هنوز توی همین حال بودن. لذت این لاس زدنها و عشق بازیها کمتر از سکس نیست و خودش خیلی حال میده…
بلند شدم و گفتم بچه ها می خواهید سکس کنید یا نه؟
همه گفتن آره، منتظر بودیم یکی شروع کنه تا ما هم مشغول بشیم. - از برنامه ی دیشب و تنوعش راضی بودین؟
همه گفتن آره. - یه برنامه دارم که مثل دیشب با حاله ولی یه کم فرق میکنه. اگه مایلید بگم و شروع کنیم…
همه بلند شدن و جمع شدیم گفتم خانمها یکی یکی بیان وسط و ما نوبتی میکنیمشون و نفر بعد میاد و ادامه میدیم. هر کسی هم از هر سوراخی دلش خواست بکنه. اینجوری بینش استراحت میکنیم و آبمون دیر میاد ولی اون خانمی که وسطه پشت سر هم کیر میخوره و حال میکنه.
اول از همه خانمها هورا کشیدن و تایید رو دادن. گفتم خودتون تک بیاره بازی کنید و نوبتتون رو مشخص کنید.
با خنده خنده تک بیاره بازی کردن و طبق نوبتی که براتون میگم شد:
اول افتاد به میترا و گفتم سیاوش و ارشیا، اول شما که کیرتون کوچیکتره بکنید. همه خندیدن و گفتم شوخی کردم. چون اینا تازه واردن بهشون احترام گذاشتم. هر کدوم که میخواید اول بکنید…
ارشیا رفت سراغ میترا و از لب و سینه خوردن شروع کرد تا رسید به کوسش. حسابی خوردش و گفتم ملیکا تو که دومین نفری قبلش بده یکی بخوره و آمادت کنه که وقت الکی حروم نشه. بقیه هم همینطور.
ملیکا گفت خودمون با دیدن سکس اینا تحریک میشیم و خیس میکنیم. پس دیگه لازم به این کارها نیست.
همگی خندیدیم و گفتم پس چه بهتر. سیاوش که خانمم روی پاش نشسته بود و بغلش کرده بود گفت خودم اینقدر باهاش ور میرم و کوسشو میمالم که با میترا باهم ارضا بشن. بازم خندیدیم و واقعا همینطوری هم شد. هر کدوم یکی از خانمها رو بغل کرده بودیم و روی پاهامون میمالیدمش و با کوس و سینه هاش بازی میکردیم و به سکس اون دو نفری که وسط بودن نگاه میکردیم. همه غرق شهوت و لذت بودیم و توی اوج حشریت. فقط تصور همچین صحنه هایی و شنیدن صدای آه و ناله ها، خودش به اندازه ی کافی تحریک کننده هست، وای به حال اینکه همه ی اینها جلوی چشمت اتفاق بیفته.
خلاصه ارشیا خوابید روی میترا و گاییدنش رو شروع کرد. حسابی کوسش رو گایید تا ارضا شد. بعد بلند شد و بلافاصله سیاوش رفت سراغش. اون وسط مثل دیشب دو تا تشک انداخته بودیم و سکس روی اونها انجام میشد که زیرمون نرم باشه. خلاصه پنج تامون پشت سر هم کوس میترا رو گاییدیم و پنج بار پشت سر هم ارضا شد و گفت دهنتون سرویس، من دیگه نمیتونم.
بعد از اون نوبت خانم من بود. از گاییدن و دیدن گاییده شدن تمام دخترها لذت میبردم ولی هیچکدوم مثل وقتی که خانمم وسط بود و بچه ها یکی یکی گاییدنش، برام لذت بخش و تحریک کننده نبود. با دیدن تمام جزئیاتش و همینطور از دیدن حال کردن ولذت بردن خانمم از چهار تا مرد دیگه و حال کردن و لذت بردن اونها از خانمم که با چه شهوتی توی کوسش تلمبه میزدن و کیرهاشون رو تا خایه توی بدن زیبا و سکسی خانمم فرو میکردن و مستانه نعره میزدن و آه و ناله میکردن، بی نهایت لذت میبردم و خیلی خیلی برام تحریک کننده بود. با اینکه توی این مدتی که این سکسها شروع شده بود، بارها و بارها گاییده شدن و دستمالی شدنش رو توسط بچه ها دیده بودم و زیر بدن و کیرشون بوده یا دیدم بین بدنهاشون از لذت و شهوت به خودش میپیچیده، ولی هنوزم برام خیلی هیجان انگیز و تحریک کننده ست…
ملیکا تنها رفت وسط و با لبخند به من و بعدش به بچه ها نگاه کرد. دوباره ارشیا اول رفت و بعد از اینکه سرپا لب گرفتن، به پشت خوابوندش و خوابید روی خانمم. از همون اول کرد توی کوسش و دوباره لب تو لب شدن. اون رو هم مثل میترا تقریبا نصف مدت به پشت خوابونده بود و نصف دیگه ی سکسشون رو به حالت داگی گاییدمش تا ارضاش کرد. دیدن ناله های سکسی و شهوتناک خانمم، تکون خوردن سینه هاش با هر ضربه، موج و لرزش کون و رونش، حتی لب گرفتنشون، همه و همه منو به اوج شهوت می برد و انگار داشتن به بدنم شهوت و حشر و لذت رو مستقیم تزریق میکردن. هنوزم همینطوری هستم و همیشه از دیدن این صحنه ها دیوونه و حشری میشم…
بعد از ارشیا، سیاوشم رفت سراغش و من و نیما و مهرشادم به ترتیب بعد از اونها رفتیم و خانمم رو پنج بار پشت سر هم از کوس گاییدیم و ارضاش کردیم. خانمم انگار سیر نمیشد و از تک تک ما تا آخرش مثل سکس اولش لذت میبرد. بعد از اون سمیرا و بعدش نهال بود و آخرین نفر فرنوش رو گاییدیم. ما که با فاصله سکس میکردیم و اثر قرص هم هنوز مونده بود، از طرفی دیشبم کمر هامون رو خالی کرده بودیم، خیلی راحت پنج نفرشون رو گاییدیم و دوره رو به آخر رسوندیم. خانمها همگی سیر کیر شده بودن ولی آب ما هنوز نیومده بود.
گفتم خانمهای سکسی و خوشگل، حالا هر کدوم یکی از ما رو انتخاب کنید و آبمون رو بیارید. من که اینبار میخوام فقط از کون بکنم.
هنوز حرفم تموم نشده بود که نهال سریع جنبید و گفت من با خودت. ملیکا هم نیما رو انتخاب کرد و سمیرا مهرشاد رو. میترا دید چاره ای نداره، سیاوش رو انتخاب کرد و فرنوشم که افتاد با ارشیا. مشغول لب گرفتن شدیم و بعد خوابوندیمشون کنار هم روی تشک و کون لیسی شروع شد. اونقدر کونشون رو مالیدیم و خوردیم و لیس زدیم که خانمها به التماس افتاده بودن و هر کدومشون میگفت بسه دیگه بکن توش.
سیاوش اول از همه شروع کرد و ارشیا بعد از اون. ما هم مشغول شدیم و کنارم هم نشسته بودیم روی رونهاشون و کونشون رو میگاییدیم. ملیکا و سمیرا دو طرف نهال بودن و میزدم روی کونشون. به خانمم گفتم عشقم حال میکنی یا نه؟ - اوفففف چه جورم. پیشنهادت عالی بود و پنج تا کیر پشت سر هم خوردم و کوسم حسابی حال اومد و سیر شد. خوابیدم روی نهال و بوسش میکردم و گفتم تو چی قربونت برم؟
- منم دقیقا همینطور که ملیکا گفت.
داشتم روی کونش کمر میزدم و خودمو میمالیدم روش. گفتم میخوای کوستو بمالم؟ - نه عزیزم، دیگه نمیتونم. تو حالتو بکن.
از خانمم و سمیرا که دو طرفمون بودن لب میگرفتم و مهرشاد و نیما هم مثل من از نهال لب میگرفتن. تمام لحظات سکس اون روزم مثل دیشب پر از هیجان و تحریک کننده بود. دیدن سکس بچه ها و آه و ناله های خانمها در حالی که یه خوشگل سکسی لخت توی بغلت نشسته و با کوس و سینه هاش بازی میکنی و لب و بوسه میگیرید واقعا لذت بخشه. بعدشم که کون خوش فرم نهال رو گاییدم و حالشو بردم. همگی آبمون رو خالی کردیم ولی من هنوز دلم نمیخواست از روی نهال بلند بشم. بدن نرم و گرمش، کون خوش فرمش، آه و ناله های تحریک کنندهش با اون صدای نازش، همه و همه منو دیوونه ی نهال کرده بود و اون محبت و علاقه ای که به من نشون میداد باعث میشد بیشتر جذبش بشم. بالاخره از روش بلند شدم و اونو خوابوندم روی خودم. لب میگرفتیم و با موهاش که ریخته بود روی صورت من بازی میکردم. کمر و کونش رو نوازش میکردم و با چشمهای خوشگلش نگام میکرد و لبخند زیبایی روی لبهاش بود. در گوشم گفت تو هم حست مثل منه؟
منم در گوشش گفتم از چشمهات و رفتارت حست رو میخونم ولی من فکر کنم عاشقت شدم. - پس دقیقا مثل خودمی. چکار کنم با تو امید؟ دیوونت شدم. تا حالا کسی اینجوری دلمو اسیر نکرده بود. اونم فقط توی یه هفته آشناییی.
- منم دقیقا از همین تعجب کردم که چرا اینجوری شدم.
با سیلی ای که سیاوش زد پشت کون نهال، حرفمون قطع شد و گفت عشقم دل بکن دیگه. داری بیشتر از رابطه ی سکسی و خوش گذرونی پیش میری.
برگشت خندید و گفت نزن نامرد. کونم سوخت. حسودیت شد باهم عشق بازی میکنیم؟ - نه عشقم، ولی…آخه شما دوتا از صبح چسبیدین به هم. انگار زن و شوهرید.
ملیکا گفت اینهمه منو گاییدی، چشمت نمیبینه خانمت یه کم خوش بگذرونه؟ بیا ولش کن، چیکارشون داری؟ امید جون، با نهال برید دوش بگیرید و بیاید که باید بریم خونه ی بابات اینا. ساعت ۶ شده. - اوه چه زود گذشت. ساعت دو بود ناهار میخوردیم ها. من فکر کردم الان ۴ باشه.
- معلومه خیلی بهت خوش گذشته.
خندیدم و گفتم نهال جون بلند شو بریم…
دوتایی پریدیم توی حموم که چند دقیقه بعد سمیرا هم اومد. داشتیم زیر دوش با نهال توی آغوش هم عشق بازی میکردیم و از عشق و علاقه و دوست دارم صحبت میکردیم که سمیرا خرابش کرد. وقتی اومد گفت امید کی با مهرشاد و نیما قرار میذاری، من از الان دلم طاقت نداره و میخوام وسطتون حال کنم. - عجله نکن، آخر هفته که قراره همگی بریم ویلای فرنوش اینا و می بینیشون. وقتی برگشتیم ردیفش میکنم.
- اوووو تا آخر هفته ی دیگه باید صبر کنم؟
خندیدم و گفتم اگه طاقتت نمیاد واسه دوشنبه ردیف میکنم بیان ببرنت. اما خودم نمیتونم بیام. - باشه، تو ایندفعه رو ردیفش کن، ولی از دفعه ی بعد خودتم میای ها.
- باشه عزیزم، خیالت راحت…
ما اومدیم کنار و سمیرا رفت زیر دوش. در گوش نهال گفتم دلم نمیاد تو رو با هیچ کسی شریک بشم. میخوام فقط مال خودم باشی. میتونی؟ - آره که میتونم، ولی وقتی دور هم باشیم مجبورم منم مثل بقیه باشم.
- آره متاسفانه نمیشه کاریش کرد. تو هم میخوای مثل سمیرا بری پیش بچه ها؟
لبخند زد و گفت نه، مگه اینکه خودتم باشی و بخوای باهم بریم. - فدات بشم. تو همونی هستی که میخوام. پس فردا شب بیا اینجا با ملیکا باهم باشیم. شاید اونم فرستادم پیش بچه ها و تنها شدیم.
- ایول، کاش میشد هر شب اینکارو کنی و پیشت باشم.
- منم همینو میخوام ولی حیف نمیشه، متاسفانه مجبورم به همینش هم بسازم.
- امید… دیگه نمیرم پیش دوستامون. هر وقت شد به جای اونا میام پیش تو. ملیکا که ناراحت نمیشه؟
- نه عشقم، تو هر وقت تونستی بیا. منم میام. فقط قبلش خبر بده که مهمون نداشته باشیم. مثلا خواهر ملیکا بعضی وقتها میاد پیشش.
- باشه، قبلش زنگ میزنم…
ما سه نفر که از حموم اومدیم بیرون، خانمم با ارشیا و سیاوش رفتن حموم. بعد از اونا، نیما اینا چهار نفری رفتن.
لباس پوشیدیم و بعد از رفتن بچه ها، ما هم راه افتادیم سمت خونه ی بابام. بعد از شام رفتیم نیم ساعتی هم به مادر خانمم اینا سر زدیم و مبینا گیر داد من امشب میام پیشتون. ملیکا در گوشش گفت ولی سکس خبری نیست. - باشه میام.
با خودمون بردیمش و بعد از عشق بازی و ناز و نوازش، تا صبح توی بغل خودم خوابید…
نوشته: امید بیخیال
11 پاسخ به “شروع ضربدری من و خانمم ملیکا با ارشیا و سیاوش (3)”
بسه دیگه حالمون بهم خورد امید بیخیال نیستی امید کونی بیغیرتی
خیلی خوبه چه راستش چه دروغش ولی تعداد خیلی زیاد ادم گیج میشه
عالیه ادامه بده
دیشب خواب دیدم همه ملت ایران لخت شدنامید هم نشسته بالا تز میدهبسه بابا کشتیمون از بس کسشعر خوندیم
دوست من این دقیقا چه دراگ شما مصرف میکنی ولی دمت گرم اسما رو خوب اشتباه نمیگی … کس و شعر میبافی پسرجان این چیزی که تو میگی توی کمپانیهای پورن هم قفله مگه جون سگ دارین شما… کون گلابی
من کاری ندارم دیگران چی میگن. اصلا کاری به خیالی یا واقعی بودنش هم ندارم. توی داستانهات، تصویر سازی، تحریک کنندگی، واقعی گرایی و اصل مطلب داستان پردازی، همه و همه عالی و بی نقصه. حالا نمیدونم دیگران از یه داستان سکسی چه انتظاری دارن و چی میخوان که این داستانها نداره. نتونستن غلط املایی و نگارشی بگیرن، دارن چرت و پرت میگن و کس شغر تف میدن. تو ادامه بده و کاری به اینها نداشته باش. موفق باشی…👍👌😘
حال بهم زنه 😂
عااااالیی منتظر ادامش هستیم
عکس بزار
این همه هیت فقط بخاطر جا به جا اپلود شدن چو باید اول با خواهر زنت رفتی شمال میومد بعد این دو قسمت حالا قسمت سوم رو کی میزاری
تا الان اینطوری فکر نکردم، ولی هیجان انگیزه