سلام
این اولین داستان من تو بکن تو هست،امیدوارم که خوشتون بیاد.
اسم من امیر هست البته ۲۰۶ ندارم😂۲۲ سالمه و سمت تنکابن یه کافه کوچیک دارم و ۱۸۸ قدمه و چند ساله ورزش میکنم.
دختر داستان ما،اسمش بهاره،یه دختر با قد ۱۵۵(جوجه رنگی میگفتم بهش😂)و بدن واقعا عالی،سینه ۸۵،خط شکم،باسن که نه باسننننننن بود،یه شلوار پارچه ای هم پوشیده بود از رون به بالا داشت تو تنش گریه میکرد طوری که خط شورتش معلوم بود.
خلاصه اومد و یه سینگل کم آب گرفت رفت ته کافه نشست،منم که خوب دختر ندیده نبودم ولی واقعا چشمم و گرفته بود،رفتم پیشش و سلام و احوال پرسی و اینا خلاصه فهمیدم با دوستاش اومده شمال ولی با اونا حال نمیکنه،پرسیدم جایی رفته و اینا که منگ نگام کرد،گفتم پایه عشق حال هستی با جمع؟گفت مشکلی ندارم.
شمارش و گرفتم و قرار شد چند نفر من جور کنم اونم با دوستاش چند ماشینه بریم جواهرده،منم زنگ زدم رفقا از نقاط مختلف ایران پاشدن اومدن😂
دو روز بعدش راهی جواهرده شدیم،دخترا اولش زیاد پا ندادن که قاطی بریم برا همین زنونه مردونه کردیم،رفتیم اونجا و کباب و زدیم و جاتون خالی اینقدر دلقک بازی در آوردم تا دل بهار رو ببرم خودم باورم شده بود میتونم چارلی چاپلین بعدی باشم😂
تو راه برگشت بهار گفت من میخوام برم کافه منم دیدم چی از این بهتر رفقا رو از ماشین دک کردم و بهار رو سوار کردم،تو راه داشتیم میرفتیم با خودم گفتم الان نگی دیگه نمیتونی،دل و زدم به جنگل چون هنوز تو جواهرده بودیم😂گفتم بهار یه اتفاقی برام افتاده،بدبخت رنگ عوض کرد فک کرد چیزیم شده😂سریع گفتم نه نه منظورم اینه که … یه کم مکث کردم،زدم بغل و یهو گفتم دوست دارم🫠❤️اولش واکنش نداد یکی دو دقیقه سکوت کرد منم میگفتم من میخوامت و از وقتی دیدمت خواب و خوراک ندارم و اینا،خلاصه بعدش گفت من و برسون خونه که افتادم به التماس و غلط کردن،ولی خب نمیخواستم ناراحت شه برا همین بردمش خونه،پیاده شدنی بهش گفتم که فکراتو و کن و خبر بده بهم.
اعصابم در حد موتور ژیان ضعیف بود(این همه وقت گذاشتم خرج کردم اگه بگه نه چی)
رفتم خونه حدود ساعت ۱۲ شب پیامک اومد که منم دوستت دارم
از خوشحالی ریده بودم تو خودم😂تا صبح اس ام اس بازی و اینا صب زود هنوز هوا کامل روشن نشده بود رفتم دم ویلاشون،به زور زنگ و اینا بیدارش کردم بیاد پایین،اومد با یه تیشرت و شلوارک منم تا دیدمش امیر کوچولو یه نیم خیز زد😂باهاش حرف زده بودم اوپن نبود ولی قبلا رابطه داشت برا همین اذیتش نکردم،رفتم سمتش یه کم خودشو پوشوند ولی یه لب خوشگل و یه کم زوری ازش گرفتم و گفتم بدو لباس بپوش بریم ساحل،ناز و نوز کرد که برش گردوندم یکی زدم در کونش هلش دادم تو گفتم بدو کار دارم😂
رفت و با یه تیشرت سفید آبی و شلوار کتون سفید و کتونی و کپ و ساعت مشکی اومد بیرون،یه کم نگاش کردم گفتم عروسی ننم میخوای بیایی؟😂گفت دلشم بخواد،لپش و فشار دادم و راه افتادیم طرف ساحل
صبح ها ساحل خلوته و تقریبا خودمون دوتا بودیم،دست تو دست داشتیم قدم میزدیم که جلوشو گرفتم و یه دقیقه فقط نگاش کردم،چشماش درشت بود،عین مروارید می درخشید،لباش کوچیک اما قرمز و شیرین،طاقت نیاوردم و انقدر نگام و بین چشم و لبش چرخوندم که به خودم اومدم دیدم قفل هم شدیم،آروم لباشو میبوسیدم و موهاش رو ناز میکردم،دلم نمیخواس اون لحظه تموم شه ولی خب باد ساحلی مزاحممون شد.
رسوندمش خونه و رفتم سر کار،تا بعد از ظهر خبری نبود یهو دیدم یه عکس تایمردار فرستاد تو یه اتاق قرمز،باز کردم دیدم دستش و گذاشته رو نیپلاش و از شکم و سینه اش عکس داده،گفتم داری کاری میکنی آینده سختی در انتظارت باشه ها،خندید و گفت کیه که نخواد،بچه پررویی نثارش کردم و گفتم شب هستی؟عکس نیپل و تایمردار فرستاد و گفت نه میریم رستوران با دوستام
تو دلم چند تا فحش کلفت نثارش کردم که خرج یه ساعت جنده انداخت گردنم،باشه گفتم و رفتم سر کارم،کافه رو بستم و تو راه بودم که زنگ زد گفت رستوران کنسله میایی دنبالم؟منم که گفتم به به پول جنده رو میزارم جیبم امشب اینو میدم بالا کریم آباد و با ۱۲۰ تا رد کردم رسیدم دم درشون تک بوق زدم در باز شد،بهار نگو حوری بگو،اومد نشست تو ماشین هنوز محو زیباییش بودم،گفتم کجا بریم،سکوت کرد که فهمیدم چی میخواد،یه چشم خانومی ای گفتم و رفتیم سمت خونه
رفتیم بالا تا یه ساعت داشت ۸۰ متر آپارتمان و میگشت،به کشو جورابام هم رحم نکرد حتی😂خسته شد نشست منم یه شربت دادم بهش اوکی شد،گفتم لباس راحت تر نداشتی؟یه لبخند زد و شلوارش و درآورد،انتظار داشتم شورت باشه ولی خب دیدم نه این نمیده بکنیم از زیر شلوارک داشت،پیرهنش هم درآورد با یه تیشرت لش لم داد رو مبل تلوزیون میدید،دنبال بهونه بودم که بکشدنم به سکس که خداوند متعال کمکم کرد،یه کانال زد که قفل بود،نگام کرد که این چرا قفله منم عادی گفتم فیلم سوپره،یهو سیخ نشست فک کرد گفت بازش کن،از خدا خواسته رمز و زدم باز شد زنه داشت داگی به مرده میداد،گفتم عوض کنم گفت نه خوبه،رفتم تو گوشیم زیر چشمی میدیدمش که خودش و الکی میخوارونه که دستش بره بین پاش،یهو گفت امیر،نگاش کردم گفتم جانم،یه کم التماس گونه و خمار نگام کرد گفت هیچی،فهمیدم الان وقتشه،پا شدم کنارش نشستم صورتش و سمت خودم گرفتم گفتم خوبی؟گفت نه،لبم و نزدیک صورتش کردم که پیش دستی کرد و زود چسبید بهم،با ولع داشتیم لبای هم و میخوردیم و صدای آه و ناله زن تو تلوزیون رفته بود بالا،بلند شدم گفتم پاشو،گفتمش بغلم اونم پاشو دور کمرم چفت کرد چسبوندم به دیوار و دوباره لب تو لب شدیم،بردمش تو اتاق،پرت کردمش رو تخت یه نفرم،یه آخ یواش گفت که خوابیدم روش،دست و رو بدنش میکشیدم و لب و کنار لب و فکش و لیس میزدم
اومدم پایین و تیشرت و زدم بالا،دور نافش و یه زبون زدم و تا سینه هاش کشیدم،بلند شد سوتینو باز کرد دوباره خوابید،منم که دیدم دوتا گوی ۸۵ داره بهم چشمک میزنه یکی و گرفتم دستم اون یکی و تا جای ممکن مکیدم،اینکارا تو سکوت مطلق بود و بهار فقط گه گاهی یه تاب میخورد یا بیشتر سرم و فشار میداد یا یه آی ریز میگفت،جفت سینه هاشو اینقدر خوردم قرمز شدن،دستم و از سینه اش برداشتم و بردم سمت بند شلوارکش،آروم بازش کردم و دستم و بردم گذشتم رو کشاله رونش،نوازش وار میومدم سمت کصش که نفسش کش دار شد،از سینه اش بلند شدم و با کمک خودش شلوارک و در آوردم،نشستم بین پاش،زبون میزدم به رونش و کشاله رونش،هنوز شورت پاش بود ولی از نفساش و لرزش صداش معلوم بود رو ابراس
یه کم بیشتر فشار آوردم و زبون میزدم به شیار کصش از رو شورت،شورت که چی بگم اینقدر خیس بود چسبیده بود به کصش😂دیگه الان نخور کی بخور،شورتش و لیس میزدم،بهار دیگه صداش در اومده بود و بیشتر فشارم میداد به خودش،دو طرف شورت و گرفتم و نصفه آوردم پایین و بالای کصش رو میخوردم،شورت و درآوردم پاش و باز کردم و شیار کصش و زبون میکشیدم،بهار دیگه داشت جیغ میزد از لذت،اومدم لبه های کصش و فاصله بدم با زبون توش تلمبه بزنم که سرم و بین پاش قفل کرد و لرزید،منم نزاشتم تختم کثیف شه و سعی کردم تمام آبش و بخورم،یه کم گذشت دیدم به من نرسید پتو کشیدم روش بخوبه ولی انگار یه چیزی یادش بیوفته سریع پا شد که کمرش تیر کشید،با درد گفت پس تو چی،منم گفتم نمیخوام بمونه بعدا که دست به کار شد و بند شلوارکم و باز کرد(من تو شهر بیشتر با شلوارک ساحلی ام)خواستم بگم خسته ای که دستش و گذاشت رو کیرم،انگار برق ۲۲۰ بهم وصل کردن😂یه کم از رو شورت مالید ولی و زود در آورد،با یه پیرهن کبریتی بدون شلوار و شورت جلوش وایساده بودم و بهار داشت برام جق میزد،چشمام بسته بود ولی حس کردم کیرم گرم شد،دیدم داره زبون میزنه به کیرم و دستش و عقب جلو میکنه،هی سر کیرم و میکرد دهنش در میاورد،دیدن یه دختر تو این شرایط واقعا کمر برا آدم نمیزاره😂دستاش و گذاشت رو کونم و کشید سمت خودش،شروع کرد ساک زدن،با اینکه قبلا رابطه داشت ولی یه کم دندون میزد که در مقابل زیبایی اون لحظه هیچ بود،نزدیکای ارضا شدن بودم که دستم و پشت سرش گذاشتم و خودم تو دهنش تلمبه میزدم،کامل در میآوردم دوباره میزاشتم دهنش،کیرم زیاد بزرگ نیس نهایت ۱۶ سانت ولی بازم برا دهن بهار بزرگ بود،قشنگ حس میکردم میخوره به ته حلقش،مث یه بن بست بود😂خلاصه داشتم ارضا میشدم که گفتم کجا بریزم به دهنش اشاره کرد،منم تلمبه هام و سریعتر کردم و ته حقلش ارضا شدم،زیر کیرم و زبون کشید و تا قطره آخرش و خورد😂از خستگی حتی شب بخیر هم نگفت دراز کشید لخت خوابید،منم یه لیوان آب خوردم و رفتم بغلش کردم و دم گوشش تشکر کردم،تخت کوچیک بود ولی خب جا شدیم،صب زود تر بیدار شد و برام صبحونه درست کرده بود دیدم با شورت و تیشرت داره نیمرو میزنه که از پشت چسبیدم بهش و دستم و گذاشتم رو کونش،متاسفانه وقت نبود وگرنه میکردمش،بعد خوردن صبحونه یه لب خوب ازش گرفتم و رسوندمش خونه و رفتم کافه پی بدبختیم
این اولین داستان من تو بکن تو هست،امیدوارم که خوشتون بیاد.
اسم من امیر هست البته ۲۰۶ ندارم😂۲۲ سالمه و سمت تنکابن یه کافه کوچیک دارم و ۱۸۸ قدمه و چند ساله ورزش میکنم.
دختر داستان ما،اسمش بهاره،یه دختر با قد ۱۵۵(جوجه رنگی میگفتم بهش😂)و بدن واقعا عالی،سینه ۸۵،خط شکم،باسن که نه باسننننننن بود،یه شلوار پارچه ای هم پوشیده بود از رون به بالا داشت تو تنش گریه میکرد طوری که خط شورتش معلوم بود.
خلاصه اومد و یه سینگل کم آب گرفت رفت ته کافه نشست،منم که خوب دختر ندیده نبودم ولی واقعا چشمم و گرفته بود،رفتم پیشش و سلام و احوال پرسی و اینا خلاصه فهمیدم با دوستاش اومده شمال ولی با اونا حال نمیکنه،پرسیدم جایی رفته و اینا که منگ نگام کرد،گفتم پایه عشق حال هستی با جمع؟گفت مشکلی ندارم.
شمارش و گرفتم و قرار شد چند نفر من جور کنم اونم با دوستاش چند ماشینه بریم جواهرده،منم زنگ زدم رفقا از نقاط مختلف ایران پاشدن اومدن😂
دو روز بعدش راهی جواهرده شدیم،دخترا اولش زیاد پا ندادن که قاطی بریم برا همین زنونه مردونه کردیم،رفتیم اونجا و کباب و زدیم و جاتون خالی اینقدر دلقک بازی در آوردم تا دل بهار رو ببرم خودم باورم شده بود میتونم چارلی چاپلین بعدی باشم😂
تو راه برگشت بهار گفت من میخوام برم کافه منم دیدم چی از این بهتر رفقا رو از ماشین دک کردم و بهار رو سوار کردم،تو راه داشتیم میرفتیم با خودم گفتم الان نگی دیگه نمیتونی،دل و زدم به جنگل چون هنوز تو جواهرده بودیم😂گفتم بهار یه اتفاقی برام افتاده،بدبخت رنگ عوض کرد فک کرد چیزیم شده😂سریع گفتم نه نه منظورم اینه که … یه کم مکث کردم،زدم بغل و یهو گفتم دوست دارم🫠❤️اولش واکنش نداد یکی دو دقیقه سکوت کرد منم میگفتم من میخوامت و از وقتی دیدمت خواب و خوراک ندارم و اینا،خلاصه بعدش گفت من و برسون خونه که افتادم به التماس و غلط کردن،ولی خب نمیخواستم ناراحت شه برا همین بردمش خونه،پیاده شدنی بهش گفتم که فکراتو و کن و خبر بده بهم.
اعصابم در حد موتور ژیان ضعیف بود(این همه وقت گذاشتم خرج کردم اگه بگه نه چی)
رفتم خونه حدود ساعت ۱۲ شب پیامک اومد که منم دوستت دارم
از خوشحالی ریده بودم تو خودم😂تا صبح اس ام اس بازی و اینا صب زود هنوز هوا کامل روشن نشده بود رفتم دم ویلاشون،به زور زنگ و اینا بیدارش کردم بیاد پایین،اومد با یه تیشرت و شلوارک منم تا دیدمش امیر کوچولو یه نیم خیز زد😂باهاش حرف زده بودم اوپن نبود ولی قبلا رابطه داشت برا همین اذیتش نکردم،رفتم سمتش یه کم خودشو پوشوند ولی یه لب خوشگل و یه کم زوری ازش گرفتم و گفتم بدو لباس بپوش بریم ساحل،ناز و نوز کرد که برش گردوندم یکی زدم در کونش هلش دادم تو گفتم بدو کار دارم😂
رفت و با یه تیشرت سفید آبی و شلوار کتون سفید و کتونی و کپ و ساعت مشکی اومد بیرون،یه کم نگاش کردم گفتم عروسی ننم میخوای بیایی؟😂گفت دلشم بخواد،لپش و فشار دادم و راه افتادیم طرف ساحل
صبح ها ساحل خلوته و تقریبا خودمون دوتا بودیم،دست تو دست داشتیم قدم میزدیم که جلوشو گرفتم و یه دقیقه فقط نگاش کردم،چشماش درشت بود،عین مروارید می درخشید،لباش کوچیک اما قرمز و شیرین،طاقت نیاوردم و انقدر نگام و بین چشم و لبش چرخوندم که به خودم اومدم دیدم قفل هم شدیم،آروم لباشو میبوسیدم و موهاش رو ناز میکردم،دلم نمیخواس اون لحظه تموم شه ولی خب باد ساحلی مزاحممون شد.
رسوندمش خونه و رفتم سر کار،تا بعد از ظهر خبری نبود یهو دیدم یه عکس تایمردار فرستاد تو یه اتاق قرمز،باز کردم دیدم دستش و گذاشته رو نیپلاش و از شکم و سینه اش عکس داده،گفتم داری کاری میکنی آینده سختی در انتظارت باشه ها،خندید و گفت کیه که نخواد،بچه پررویی نثارش کردم و گفتم شب هستی؟عکس نیپل و تایمردار فرستاد و گفت نه میریم رستوران با دوستام
تو دلم چند تا فحش کلفت نثارش کردم که خرج یه ساعت جنده انداخت گردنم،باشه گفتم و رفتم سر کارم،کافه رو بستم و تو راه بودم که زنگ زد گفت رستوران کنسله میایی دنبالم؟منم که گفتم به به پول جنده رو میزارم جیبم امشب اینو میدم بالا کریم آباد و با ۱۲۰ تا رد کردم رسیدم دم درشون تک بوق زدم در باز شد،بهار نگو حوری بگو،اومد نشست تو ماشین هنوز محو زیباییش بودم،گفتم کجا بریم،سکوت کرد که فهمیدم چی میخواد،یه چشم خانومی ای گفتم و رفتیم سمت خونه
رفتیم بالا تا یه ساعت داشت ۸۰ متر آپارتمان و میگشت،به کشو جورابام هم رحم نکرد حتی😂خسته شد نشست منم یه شربت دادم بهش اوکی شد،گفتم لباس راحت تر نداشتی؟یه لبخند زد و شلوارش و درآورد،انتظار داشتم شورت باشه ولی خب دیدم نه این نمیده بکنیم از زیر شلوارک داشت،پیرهنش هم درآورد با یه تیشرت لش لم داد رو مبل تلوزیون میدید،دنبال بهونه بودم که بکشدنم به سکس که خداوند متعال کمکم کرد،یه کانال زد که قفل بود،نگام کرد که این چرا قفله منم عادی گفتم فیلم سوپره،یهو سیخ نشست فک کرد گفت بازش کن،از خدا خواسته رمز و زدم باز شد زنه داشت داگی به مرده میداد،گفتم عوض کنم گفت نه خوبه،رفتم تو گوشیم زیر چشمی میدیدمش که خودش و الکی میخوارونه که دستش بره بین پاش،یهو گفت امیر،نگاش کردم گفتم جانم،یه کم التماس گونه و خمار نگام کرد گفت هیچی،فهمیدم الان وقتشه،پا شدم کنارش نشستم صورتش و سمت خودم گرفتم گفتم خوبی؟گفت نه،لبم و نزدیک صورتش کردم که پیش دستی کرد و زود چسبید بهم،با ولع داشتیم لبای هم و میخوردیم و صدای آه و ناله زن تو تلوزیون رفته بود بالا،بلند شدم گفتم پاشو،گفتمش بغلم اونم پاشو دور کمرم چفت کرد چسبوندم به دیوار و دوباره لب تو لب شدیم،بردمش تو اتاق،پرت کردمش رو تخت یه نفرم،یه آخ یواش گفت که خوابیدم روش،دست و رو بدنش میکشیدم و لب و کنار لب و فکش و لیس میزدم
اومدم پایین و تیشرت و زدم بالا،دور نافش و یه زبون زدم و تا سینه هاش کشیدم،بلند شد سوتینو باز کرد دوباره خوابید،منم که دیدم دوتا گوی ۸۵ داره بهم چشمک میزنه یکی و گرفتم دستم اون یکی و تا جای ممکن مکیدم،اینکارا تو سکوت مطلق بود و بهار فقط گه گاهی یه تاب میخورد یا بیشتر سرم و فشار میداد یا یه آی ریز میگفت،جفت سینه هاشو اینقدر خوردم قرمز شدن،دستم و از سینه اش برداشتم و بردم سمت بند شلوارکش،آروم بازش کردم و دستم و بردم گذشتم رو کشاله رونش،نوازش وار میومدم سمت کصش که نفسش کش دار شد،از سینه اش بلند شدم و با کمک خودش شلوارک و در آوردم،نشستم بین پاش،زبون میزدم به رونش و کشاله رونش،هنوز شورت پاش بود ولی از نفساش و لرزش صداش معلوم بود رو ابراس
یه کم بیشتر فشار آوردم و زبون میزدم به شیار کصش از رو شورت،شورت که چی بگم اینقدر خیس بود چسبیده بود به کصش😂دیگه الان نخور کی بخور،شورتش و لیس میزدم،بهار دیگه صداش در اومده بود و بیشتر فشارم میداد به خودش،دو طرف شورت و گرفتم و نصفه آوردم پایین و بالای کصش رو میخوردم،شورت و درآوردم پاش و باز کردم و شیار کصش و زبون میکشیدم،بهار دیگه داشت جیغ میزد از لذت،اومدم لبه های کصش و فاصله بدم با زبون توش تلمبه بزنم که سرم و بین پاش قفل کرد و لرزید،منم نزاشتم تختم کثیف شه و سعی کردم تمام آبش و بخورم،یه کم گذشت دیدم به من نرسید پتو کشیدم روش بخوبه ولی انگار یه چیزی یادش بیوفته سریع پا شد که کمرش تیر کشید،با درد گفت پس تو چی،منم گفتم نمیخوام بمونه بعدا که دست به کار شد و بند شلوارکم و باز کرد(من تو شهر بیشتر با شلوارک ساحلی ام)خواستم بگم خسته ای که دستش و گذاشت رو کیرم،انگار برق ۲۲۰ بهم وصل کردن😂یه کم از رو شورت مالید ولی و زود در آورد،با یه پیرهن کبریتی بدون شلوار و شورت جلوش وایساده بودم و بهار داشت برام جق میزد،چشمام بسته بود ولی حس کردم کیرم گرم شد،دیدم داره زبون میزنه به کیرم و دستش و عقب جلو میکنه،هی سر کیرم و میکرد دهنش در میاورد،دیدن یه دختر تو این شرایط واقعا کمر برا آدم نمیزاره😂دستاش و گذاشت رو کونم و کشید سمت خودش،شروع کرد ساک زدن،با اینکه قبلا رابطه داشت ولی یه کم دندون میزد که در مقابل زیبایی اون لحظه هیچ بود،نزدیکای ارضا شدن بودم که دستم و پشت سرش گذاشتم و خودم تو دهنش تلمبه میزدم،کامل در میآوردم دوباره میزاشتم دهنش،کیرم زیاد بزرگ نیس نهایت ۱۶ سانت ولی بازم برا دهن بهار بزرگ بود،قشنگ حس میکردم میخوره به ته حلقش،مث یه بن بست بود😂خلاصه داشتم ارضا میشدم که گفتم کجا بریزم به دهنش اشاره کرد،منم تلمبه هام و سریعتر کردم و ته حقلش ارضا شدم،زیر کیرم و زبون کشید و تا قطره آخرش و خورد😂از خستگی حتی شب بخیر هم نگفت دراز کشید لخت خوابید،منم یه لیوان آب خوردم و رفتم بغلش کردم و دم گوشش تشکر کردم،تخت کوچیک بود ولی خب جا شدیم،صب زود تر بیدار شد و برام صبحونه درست کرده بود دیدم با شورت و تیشرت داره نیمرو میزنه که از پشت چسبیدم بهش و دستم و گذاشتم رو کونش،متاسفانه وقت نبود وگرنه میکردمش،بعد خوردن صبحونه یه لب خوب ازش گرفتم و رسوندمش خونه و رفتم کافه پی بدبختیم
ادامه سکسمون و تو قسمت بعد میگم،البته اگه نظرات مثبت باشه😂
نوشته: نویسنده ای از شمال
2 پاسخ به “صبح بهاری”
اینا و اینا و اینا و …باز هم امیر و تِر زدنی دیگر 😁مگر امیرها کونی نبودندو اینا 😂👉
اسم نویسنده امیرِ ،شربت تو داستان وجود داره ،داستان واقعی یعنی این ،اصلا منتظر تو بودم داستان های دیگه کص شعرِ ،بکن تو رو با اسم امیر می شناسن 😁