درود دوستان
مهرداد هستم اهل شمال . عصر یروز بهاری ۱۳۹۹ تلفن زنگ خورد و دوستم مهران بود.
گفت مهرداد کجایی
گفتم ویلا باغ هستم .گفت از تهران آمدم شمال هستم مهمان همشهری شما هست میاییم اونجا.
منم دعوت کردم قدمتون بالای چشما.
حدود ساعت ۵عصر زنگ زد رسیدیم پشت درب هستیم.
درب رو باز کردم آمدن داخل و از ماشین پیاده شدن.
معرفی کرد شیوا خانوم(۵۵ساله) مادر شیما خانوم (۳۵ ساله شوهرش قاچاقی رفته انگلیس حدود ۸ماه)هستن همشهری خودتون و از دوستان قدیمی ما.
خلاصه دعوت به داخل ویلا کردم. میوه و تنقلات که آماده کرده بودم. نشستیم کمی گپ و گفتگو و معرفی پیشنهاد مشروب دادم و استقبال کردن.
جاتون خالی مشروب آوردم نوشیدیم حسابی محیط گرم انگاری چند سالی همدیگه رو میشناختیم.
شیوا که دوست مهران بوده منم به شما پیشنهاد دادم اگر دوست دارید بریم داخل باغ یه گشتی بزنیم واز حیوانات و پرنده ها بازدید کنید و استقبال کرد.( قرقاول و غاز و اردک و سگها و گوسفندها ووو)
یک ساعت داخل باغ گشت و گذر کردیم مشروب هم خورده بودیم هوا هم بهاری حسابی لذت بخش بود من همش چشام به هیکل شیما بود قد ۱۷۵ و وزن ۸۰ هیکل عالی و خدا خدا میکردم که امشب باید بکنمش. خلاصه مجدا رفتیم بالا نشستیم باز کمی مشروب بعدم سیستم روشن کردیم چراغها خاموش رقص نور روشن شروع به رقصیدن کردیم.
ساعت حدود ۹ شب شام سفارش دادم شام خوردیم مجدا بزن و بکوب و مشروب …
ساعت حدود ۲ صبح مهران با شیوا رفتن تو یکی از اتاقها و منم به شیما گفتم قصد خوابیدن نداری .
گفت جامو مشخص نکردی گفتم خوب باهم تو اون اتاق میخوابیم ابتدا کمی ناز میکرد ولی کم کم راضی شد با هم بخوابیم به شرط اینکه کاری بهش نداشته باشم .(فکر کردم چکار کنم امشب باید بکنمش تنها راش سیگاری بود )
لباسهامون را عوض کردیم چراغ خواب قرمز کم نور روشن بود که من بهش پیشنهاد دادم که شیما اگر مشتاقی یه سیگاری بار بزنیم اونم استقبال کرد. گل رو آوردم بار زدیم چندتا پُک عمیق گرفتیم و صحبت میکردیم که دیدیم کم کم شیما لباش شروع به خنده های خاص و یه حالتی شده منم از موقعیت استفاده کردم یه بوس از بغل گوشش گرفتم دیدم اعتراضی نکرد به کارم ادامه دادم رفتم بسمت لبهاش چه لبی چه زبونی شاید حدود یه ربع فقط لب و زبون همو میخوردیم بعد دستهام رفت بسمت سینه هاش چه سینه ای بود میزون و سفت شروع به خوردنش دیدم صدا رفت بالا باز لبی از لبهاش گرفتم که گفت برو کوسمو بخور.
شرتشو در آوردم جان چه بهشتی چه گلی چه زمینی اینو میگن کوص.
حسابی آب افتاده بود یه دستمال گرفتم تمیزش کردم و شروع به خوردن کوصش کردم. حسابی تو فضا بود که گفت دیوث کجایی کیرتو میخوام مدول 69شدیم حسابی داشتیم کیرو کوص همو میخوردیم. بعد گفت مهرداد کیر میخوام بزار توش که خیلی وقت کیر نرفته تو کوصم.
منم یه ب بسم الله گفتیم مشغول کوص کردن شیماشدم من میگم کوص شما میگید کوص
یه کوص تپل تراشیده شده باد کرده وشناور در آب خودش.
چند پوزیشن را عملی کردیم گفت مهرداد سرعت رو ببر بالا همزمان آبمون را بیاریم داخل خالی کن که خیلی وقت منتظر این لحظه هستم . منم گفتم اطاعت امر بانو من
گفتم آماده هستی گفت آره
سرعت تلمبه زدن رو بالا بردم حدود ۱۰ دقیقه ای یکنواخت داشتم میتاختم که گفت بیار که داره میاد مال من گفتم باشه بعد از چند لحظه آبمون را آوردیم .
تپش قلب برو بالای ۲۰۰
بعد از کمی که استراحت کمی بدنش رو ماساژ دادم بعد رفتیم حمام یه دوش گرفتیم و رفتیم تو رختخواب که ساعت شده بود ۴/۳۰ خوابیدیم.
که صبح شیوا آمد داخل گفت نمی خواهید بیدار شید ساعت ۱۲ شده.
به امید نوشتن سکسهای بعد تا قبل از رفتنش به انگلیس…
مهرداد هستم اهل شمال . عصر یروز بهاری ۱۳۹۹ تلفن زنگ خورد و دوستم مهران بود.
گفت مهرداد کجایی
گفتم ویلا باغ هستم .گفت از تهران آمدم شمال هستم مهمان همشهری شما هست میاییم اونجا.
منم دعوت کردم قدمتون بالای چشما.
حدود ساعت ۵عصر زنگ زد رسیدیم پشت درب هستیم.
درب رو باز کردم آمدن داخل و از ماشین پیاده شدن.
معرفی کرد شیوا خانوم(۵۵ساله) مادر شیما خانوم (۳۵ ساله شوهرش قاچاقی رفته انگلیس حدود ۸ماه)هستن همشهری خودتون و از دوستان قدیمی ما.
خلاصه دعوت به داخل ویلا کردم. میوه و تنقلات که آماده کرده بودم. نشستیم کمی گپ و گفتگو و معرفی پیشنهاد مشروب دادم و استقبال کردن.
جاتون خالی مشروب آوردم نوشیدیم حسابی محیط گرم انگاری چند سالی همدیگه رو میشناختیم.
شیوا که دوست مهران بوده منم به شما پیشنهاد دادم اگر دوست دارید بریم داخل باغ یه گشتی بزنیم واز حیوانات و پرنده ها بازدید کنید و استقبال کرد.( قرقاول و غاز و اردک و سگها و گوسفندها ووو)
یک ساعت داخل باغ گشت و گذر کردیم مشروب هم خورده بودیم هوا هم بهاری حسابی لذت بخش بود من همش چشام به هیکل شیما بود قد ۱۷۵ و وزن ۸۰ هیکل عالی و خدا خدا میکردم که امشب باید بکنمش. خلاصه مجدا رفتیم بالا نشستیم باز کمی مشروب بعدم سیستم روشن کردیم چراغها خاموش رقص نور روشن شروع به رقصیدن کردیم.
ساعت حدود ۹ شب شام سفارش دادم شام خوردیم مجدا بزن و بکوب و مشروب …
ساعت حدود ۲ صبح مهران با شیوا رفتن تو یکی از اتاقها و منم به شیما گفتم قصد خوابیدن نداری .
گفت جامو مشخص نکردی گفتم خوب باهم تو اون اتاق میخوابیم ابتدا کمی ناز میکرد ولی کم کم راضی شد با هم بخوابیم به شرط اینکه کاری بهش نداشته باشم .(فکر کردم چکار کنم امشب باید بکنمش تنها راش سیگاری بود )
لباسهامون را عوض کردیم چراغ خواب قرمز کم نور روشن بود که من بهش پیشنهاد دادم که شیما اگر مشتاقی یه سیگاری بار بزنیم اونم استقبال کرد. گل رو آوردم بار زدیم چندتا پُک عمیق گرفتیم و صحبت میکردیم که دیدیم کم کم شیما لباش شروع به خنده های خاص و یه حالتی شده منم از موقعیت استفاده کردم یه بوس از بغل گوشش گرفتم دیدم اعتراضی نکرد به کارم ادامه دادم رفتم بسمت لبهاش چه لبی چه زبونی شاید حدود یه ربع فقط لب و زبون همو میخوردیم بعد دستهام رفت بسمت سینه هاش چه سینه ای بود میزون و سفت شروع به خوردنش دیدم صدا رفت بالا باز لبی از لبهاش گرفتم که گفت برو کوسمو بخور.
شرتشو در آوردم جان چه بهشتی چه گلی چه زمینی اینو میگن کوص.
حسابی آب افتاده بود یه دستمال گرفتم تمیزش کردم و شروع به خوردن کوصش کردم. حسابی تو فضا بود که گفت دیوث کجایی کیرتو میخوام مدول 69شدیم حسابی داشتیم کیرو کوص همو میخوردیم. بعد گفت مهرداد کیر میخوام بزار توش که خیلی وقت کیر نرفته تو کوصم.
منم یه ب بسم الله گفتیم مشغول کوص کردن شیماشدم من میگم کوص شما میگید کوص
یه کوص تپل تراشیده شده باد کرده وشناور در آب خودش.
چند پوزیشن را عملی کردیم گفت مهرداد سرعت رو ببر بالا همزمان آبمون را بیاریم داخل خالی کن که خیلی وقت منتظر این لحظه هستم . منم گفتم اطاعت امر بانو من
گفتم آماده هستی گفت آره
سرعت تلمبه زدن رو بالا بردم حدود ۱۰ دقیقه ای یکنواخت داشتم میتاختم که گفت بیار که داره میاد مال من گفتم باشه بعد از چند لحظه آبمون را آوردیم .
تپش قلب برو بالای ۲۰۰
بعد از کمی که استراحت کمی بدنش رو ماساژ دادم بعد رفتیم حمام یه دوش گرفتیم و رفتیم تو رختخواب که ساعت شده بود ۴/۳۰ خوابیدیم.
که صبح شیوا آمد داخل گفت نمی خواهید بیدار شید ساعت ۱۲ شده.
به امید نوشتن سکسهای بعد تا قبل از رفتنش به انگلیس…
نوشته: مهرداد
2 پاسخ به “اولین خاطره سکس مهرداد و شیما (1)”
ووواین کدوم حیوونهمن تا حالا تو هیچ باغ وحشی ندیدم☝
مگه میشه؟ مگه داریم؟