شوهر خواهرم منو میخاست

سلام به همه
امروز تصمیم گرفتم داستان خودمو بنویسم طرز فکر هرکس به خودش مربوطه‌
من اسمم مهنازه ۳۵ سالمه قدم ۱۶۰ سانته و بدن تپل دارم البته ژنتیکی هستش
خب ماجرا رو بگم من بچه اول خانواده مون هستم مامانم خیلی وقت پیش فوت شده بابام هستش و داداشمو یه آبجی کوچیکم که ۷ سال از من کوچیکتره
بابام ازون مردای قدیمیه زورگو دیکتاتور و زن ستیز که مخالف هر کاریه که متعلق به زن باشه
خب بگذریم . آبجی کوچیکم اسمش میناست و حدود ۴ سال پیش با یه خواستگاری که داشت عقد کرد البته اینو بگم من ازدواج نکردم واسه بهونه گیری بابام و همینطور واسه این که آبجی و داداشم کوچیک بودن
شوهر خواهرم یه پسر خوشتیپ و سر به زیر مهندس عمران بود خیلی مؤدب است اوایل عقد شون که خیلی خونمون نمیومد واسه بابام خیلی وقتا هم روزا که بابام سر کار بود میومد
ماجرا از زمانی شروع شد که یکی از اقوام شوهر خواهرم خواستگار من شده بود و شوهر خواهرمو این وسط وسیله آشنايی قرار داده بودن اونم طفلکی خیلی زحمت کشید با بابام صحبت کرد ولی بابام راضی نشد و می‌گفت همون یه دونه که شوهر دادم واسه هفت پشتم کافیه خواستگارا که کشیدن عقب و رفتن پی کارشون ولی همین بهونه شد که منو شوهرخواهرم وارد چت و اینا بشیم
اوایل خیلی خودشو میگرفت و سرد رفتار می کرد ولی یکم که گذشت صمیمی تر شدیم اینم بگم که ابجیم با شوهر خواهرم که اسمش آرشه سکسی نداشتن چون تو خونه من بودم داداشم بود ممکن نبود مینا چند بار گفتش که آرش میخواد باهم باشیم ولی من بهش گفتم نمیشه تو خونه منم حرفشو تایید کردم
خب از عقد ابجیم اینا ۲ سالی گذشت که یه شب بابام دعوام کرده بود خیلی حالم بد بود آرشم که اینو میدونست جوک میفرستند که حالم عوض شه بعد ۲ یا ۳ تا جوک هاش فاز سکسی گرفت من گفتم داری یه سمت دیگه میری
اونم گفت خب مشکلش چیه ؟
من گفتم باشه ولی شیطنتت گل کرده اونم گفت کجاشو دیدی
همینجوری گذشت تا اینکه بحث رو برد رو این که خیلی دلش میخواد با مینا سکس کنه ولی نمیتونه منم واسه این که کاری واسشون کرده باشم گفتم یه روز هماهنگ میکنم ما بیرون میریم شما باهم باشید
خب این حرف هیچ وقت عملی نشد اونم دیگه درگیر پروژه کاراش بود بعد چند ماهی قرار شد بابام بابت فروش زمین پدریش بره شهرستان اینو مینا به آرش گفته بود اونم همون روز ساعت ۷ خودشو رسوند
بعد شام و اینا کلی حرف زدیمو اینا همه خوابیدیم البته آرش تو اتاق داداشم خوابیده بود اتاق منو مینا جدا بود نمیدونم ساعت ۱ بود یا ۲ دیدم گوشیم زنگ میخوره خیره شدم دیدم آرشه تا بیام جواب بدم رد داد توی پی ام گفت بیدارت کردم گفتم آره مثلا خواب بودم نصف شبه ها
گفت منو خواب نمیبره بیام اتاق پیشت گفتم اینجا بیای چیکار؟
گفت هیچی یکم حرف بزنیم منم گفتم باشه فردا هم روز خداست گفت نه الان
گفتم باشه بیا اومد تو اتاق در رو بست گفتم درو چرا میبندی گفت هیچی
اومد نشست کنار تختم حرفو میپیچوند اینور اونور
منم گفتم تورو خدا من خوابم میاد حاشیه نرو حرفتو بگو من بخوابم اونم یه راست خودشو نزدیک کرد و لبمو بوسید یه دفعه یه جرقه خورد تو بدنم مات موندم گفتم ای بابا ای چی کاریه پاشو برو بیرون خودشو بیشتر نزدیک کرد گفت مهناز من جدی ازت خوشم میاد خیلی وقته تو کفتم همینجوری می گفت لبامو می‌خورد منم تقلا میکردم خودمو عقب بکشم یهو دستشو یه راست برد سمت کصم منم دستشو زدم گفتم بیشعور چیکار میکنی دوباره لبامو میخورد منو محکم گرفته بود و هی کصمو میمالوند منم یکم حالم بد شد و دیگه مقاومت نمی کردم منو هل داد به تختم سینه هامو میمالوند یه دستش به کصم بود منم شرتم یه نمی خیس شده بود همینجوری شلوارمو درآورد شرتمو درآورد انگشتشو گذاشت تو سوراخ کونم میمالوند میخواست بکنه تو دوتا انگشتشو که نمیرفت تو با اب دهنش خیس کرد دوتاشو کرد تو سوراخ کونم همینجوری سوراخمو باز میکرد در گوشم گفت مهناز حال میده منم هیچی نگفتم بعدش شلوارشو داد پایین یه کیر کوتاه ولی کلفتی داشت گذاشت تو سوراخم تو گوشم گفت واسم میخوری سرمو تکون دادم که نه
بعدش کیرشو خیس کرد اروم اروم کرد تو کونم آروم آروم تلمبه میزد منم با دستم پسش میزدم که دربیاره همینجوری تلمبه میزد آبش اومد و همشو ریخت تو کونم بلند شد گفت الان نوبت توئه گفتم نه نمیخواد برو بیرون
منم رفتم حموم خودمو تمیز کردم بعدش خوابیدم فردا صبح بهش پیام دادم گفتم دیشب هرچی بود رو فراموش کن اونم قبول کرد
ازون به بعد دیگه سکسی نداشتیم و ابجیم هم ازدواج کرد رفت یه شهر دیگه
ببخشید که طولانی شد

نوشته: مهناز

بازدید 12,563

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

0 پاسخ به “شوهر خواهرم منو میخاست”

  1. خواهرت تو یه اتاق دیگه خوابیده بود؟ داداشت کجا بود اونوقت؟ بعد خواهرت که نامزدش بود رو نکرد اومد تو اتاق تو رو کرد؟؟ داستانتو خیلی تخمی تعریف کردی خودت فهمیدی چی نوشتی

  2. پسر جان قرار بود دامادت خونه که خالی شد نامزدش رو بکنه اینقدر زیاد کشیدی که چپ کردی و یهو اومد کون تو گذاشت

  3. چی شد مهناز با مینا تو اطاق خواب بودند یارو اومد تو رو کرد نکنه خواهرت با بابات رفتند دهات کونی

  4. میخواستم بگج که اون چه کوسخولی بود که اومد سراغ تو، نرفت سروقت زن خودش، بعد دیدم ظاهرا کوسخول منم ‍♂️ اون چه مادرکوسده و حرومزاده ای بود

  5. اشتباه کردی دیگه بهش ندادی، هم مطمئن بوده هم میشد یه سکس و رابطه بی حاشیه داشته باشی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...