زنداداش، یک شهوت گناه آلود

داستان کاملا واقعیه و دوست ندارم تهش فحش بخورم اگه خلاصه یهو نوشتم وسط داستان یا خیلی توضیح دادم چون شما جای من نبودی ک تصور کنی خلاصه شروع میکنم اسمم امیره ی برادر و ی خواهر دارم که اسم ها اسم های مستعاریه که دارم استفاده میکنم اسم برادرم علیرضا اسم خواهرم فاطمه
شما به اسما دقت نکن موضوع اینجوری شروع شد :

برادرم تازه ازدواج کرده بود خونه پایین ما زندگی می‌کرد (انباری ک بعدا می‌فهمید کجاست) اصلا سر کار نمی‌رفت اوایلش از خونه میومد بیرون زیر چشم و چالش همه کبود بود بس که معلوم بود سکس میکنن داستان از جایی شروع شد ک اینا خونشون بردن تهران تا کار کنن همونجا زندگی کنن، عروس ما اسمش نازنین بود نازنین سفید بود خوشگل بود عینک میزد سکسی میشد کون سرپایی داشت سینه هاش 80 میشدن اینارو کص نمیگما دارم تخمین میزنم ولی واقعا از 10/ 8 می‌شد بهش داد این نمره خوبیه برا منی که دختر بازی کردم خب اینارو لازم بود توضیح بدم تا داستانو تازه بفهمین منم امیرم 24 سالمه قد 183،4 بدنسازی میرم دروغ مروغ نمیگم خداروشکر راضیم از خودم قیافمم خوبه زیاد دختر بازی میکنم ک افتخار نمیکنم چون از زندگی عقبم انداخته
اگه بعد این همه که توضیح دادم کسی بیاد بگه جقی کس شعر کمتر بنویس خونشو میریزم به قرآن

خب داستان از جایی شروع شد ک اینا رفتن تهران نازنین هرچند وقت یکبار میومد ک خبر مادر پدر منو مادر پدر خودشو بگیره ک مثلا خانوم دلش نگیره وقتی بعد چند وقت دیدمش دیدم پاهاش پر تر سکسی تر شده صورتش پر تر شده جذب هم می‌پوشید دوست داشتی اگه زنداداشت نبود زوری هم شده بکنی‌ش داستان از جائیه ک یروز خونمون رنگ زده بودیم اونم کمک ما کرده بود خلاصه فرش که کردیم فرداش هیچکس خونه نبود جز منو نازنین منکه خواب بودم اونم رفته بود بالا سر من چند متر اونور تر خوابیده بودم وقتی برگشتم دیدم قمبل کرده رو شکم خوابیده یعنی ته دلم همش دوست داشتم برم چادر از روش بردارم همونجا بکنمش خلاصه اینا همون شب با مادرم اینا یا یادم نیست دقیق فردا شبش بود شما ببخش
یشب رفته بودن بیرون من جق زدم قضیه مال 3،4 سال پی‌شه کارم ک تموم شده بود از بی حالی دیگ شرت نپوشیدم همینجوری خوابم برد وقتی بیدار شدم دیدم شورتم پامه رومم پتو افتاده دورمم پر آدم گفتم خدایا از خجالت داشتم آب میشدم گفتم مادرم لابد دیده پتو روم انداخته اما شرتمو کی پام کرده خلاصه ای کاش بیدار نمی‌شدم سرخ بودم بقران همش تو شوک بودم مادرم دیده آبروم رفت تا اینکه نازنین اومد کنارم یه چیزی گفت که جواب‌ دادم بعد پرسیدم مامان قبل تو اومد تو گفت نه اول من اومدم من روت پتو انداختم ک خیالم یکم راحت شد ولی برام سوال شد کی پس شرتمو کشیده بالا واقعا خوابم سنگینه نگید دروغ مینویسه ک داستان های دیگم نمینویسما
خلاصه گفتم دمش گرم ولی کیرمم دیده و از کجا معلوم خواب بودم یک‌کم نخوردتش در این حد اار مریض داشتم😂
این زنداداش ما رفت و آمدش بیشتر و بیشتر داشت میشد شده بود ماهی دو بار هر بار ک میومد حرفا جدید میزد وقتی از دعواهاش با شوهرش میگفت من راهنماییش میکردم میگفتم آبجی تو نباید اینکارو کنی مثلا اشتباه از دوتاتونه آبجی میگفت به من نگو آبجی من دوزاریم افتاده بود ولی دوست نداشتم خودمو بگا بدم وگرن اعتقادم این بود هرکس میده باید بکنی خاک تو سرم البته بچه بودیم دیگ هروقت چشم خان داداش مارو دور میدید میگفت موهامو اتو کن، می‌پرید پشتم میگفت سواری بده خلاصه میگفت تو مثل رفیقمی منم قبول کرده بودم ک فقط باهاش خوبم مثل رفیقیم ی شب گفت شام میخوایم خونه مادرم کباب کنیم تو میای کنی پدر عروسیمون معدن میرفت 15 روز بود 15 روز نبود حالا دقیق روزشو نمیدونن ولی ما هم کم میدیدمش مادرش هم خیلی منو دوست داشت همیشه من میرفتم اونجا بهترین غذاهاش درست می‌کرد و واقعی دوستم داشت
خلاصه اون شب قرار شد برم اونجا زنگ زد بهم گفت سعید شراب هم میتونی بگیری آبجیم هوس کرده باهاش بخور گفتم اگه توام میخوری بیشتر بگیرم گفت نه داداشت بفهمه بد میشه گفتم از کجا بفهمه اگه دوست داری بخور گفت بگیر شاید منم چندتا پیک خوردم
خدا شاهده همونجا گفتم کسی ک ی خیانت کوچیک میکنه میگه طرفم از کجا میفهمه تا تهشم هرکاری میکنه شراب بردم کباب کردیم خوردیم عرق هم برده بودم اونم نشستیم خوردیم همه شدن مست مست البته از اون بطری کوچیک عرق مست شدیم در حدی ک خواهرش از رو سکو داشت میفتاد، داداشم به نازنین تصویری زنگ زد دیدم نازنین به من گفت حرف نزن بدو بدو پرید تو اتاق شروع کرد حرف زدن آره چایی گذاشتیم با مامان و آبجی خبری نیست این حرفا پنج دقیقه بعد اومد واقعا اون لحظه به ی دید دیگه نگاش کردم کسی ک اولین بارش نیست
مادرش هم هر چند دقیقه به ما سر میزد غر میزد سر اون دوتا میرفت. و فهمیدم مادرش هم به تخمشه که داداشمو میپیچونه نازنین یا ن
مست مست بودیم من زیاد نبودم خدایی‌ش دروغ نداریم ک خواهرش گفت وای خیلی حالم بده تلو تلو خورون نازنین بردش تو تا بخوابه دیدم برگشت پیش من رو سکو ک قشنگ به داخل دید داشت من بالشت گذاشتم داشتم با گوشیم بازی می‌کردم اونم اومد سرشو گذاشت کنارم شروع کرد بازی کردن حرف زدن بعد چند دقیقه صفحه گوشیو قفل کردم گفتم گوشیتو بده بازی کنم یکم بازی کردم گفتم تو بازی کن من ببینم همین حین داشتیم حرف میزدیم ک من کم کم دست انداختم لا موهاش ک نازش کنم دردو دل میکردیم میگفتم دختر به این نازی حیفه غصه بخوره کون لغ هرکس اذیتت کنه من پشتتم اینا کم کم از مو رسوندم به صورت ناز کردن و لب و کم کم انداختم رو گردن و صورت و مو ی دفعه یکم فشارش دادم لا سینهاش دیدم اخمشو کشید تو هم سمت من گفت امیر داری چ غلطی میکنی من ریدم تو خودم گفتم فردا بگا رفتم به داداشم میگه تو خانواده سرم نمیتانم بالا بگیرم گفتم مگ چیه داشتم نازت میکردم دیگ گفت فقط همینت مونده سینه‌ام ناز کنی گفتم خب باشه بیا موهات ناز کنم گفت نکن مامانم میاد گفتم بیاد سایه میفته برمیدارم یا یکم خواهش تمنا دوباره دراز کشید واقعی قهر کرده بود خلاصه مادرش چند بار اومد رفت خیالش راحت شد هرچند میدونست اولو اخر رابطه ما چیه به تخمش گرفته بود نمیدونم خواب بود یا نه من داخل نمیتونستم ببینم چون پشت به در بودیم دوباره دست انداختن لا سینهاش گفت چیکار میکنی اینبار واقعا قاطی کرد گفتم چته نازنین من دوست دارم دوست دارم باهات باشم گفت امیر واقعا این حرفو داری میزنی گفتم آره مگ چیه حرف دلمه مستیو راستی ازت خوشم میاد حیفم میاد میبینم انقد تو دلت تنهایی بیا کنارم دراز بکش ول کن غر غر کردن کاری ک نمی‌کنیم وقتی دوباره دراز کشید دیگ اینبار همجوره داشتم سینهاشو می‌مالید تکو توک بوسشم میکردم ولی لب نمیذاشت ک یهو گفت نکن نمیخام پاشو برو نمیخام خلاصه هی میگفت برو نمیخام گفتم نازنین من دوست دارم اگه منو میخای بیا پشت حیاطتتون پشت حیاطشون جایی بود ک دید نداشت اصلا هرکس میومد میشد فهمید گفتم من میرم اگرم نیومدی دیگ نیا من خودم لباسامو میپوشم میرم، تاب رکابی تنم بود اگه دوستان باز نگن دروغ میگی دروغتو در آوردیم 😂
چند دقیقه نشستم تو تاریکی دیدم ن نیومد رفتم لب دیوار ک ببینم چیکار میکنه رو دیوار نه لب دیوار کنارش یعنی
دیدم نشسته سرش پایینه انگار داره فکر میکنه هی من گفتم نازنین بیا دیگ گفت باش میام من میرفتم دیدم نمیاد فکر کردم کسخلم کرده دیگ ناامید شده بودم پشیمون هم شده بودم گفتم کص خارش نشد دیگ همین رفتم برم دیدم سایش افتاد داره میاد اومد دستمو کشید گفت بیا بریم بخوابیم(هرکس سر جای خودش) گفتم خوابم نمیاد بیا اینجا هی بغلش میکردم میخاستم لباشو ببوسم نمیذاشت هی میگفت بریم هی من نمیذاشتم گفتم اگه میخای برو دستمو محکم می‌کشید زورش ک بهم نمی‌رسید ولی من خودمو زده بودم به در ناراحتی واقعا هم ناراحتی داشت کص به اون تمیزی جلوت باشه نتونی بکنی اونم مست خلاصه چند بار بکش مکش گفتم نمیام گفت نمیای بری بخوابی گفتم نه هی من میکشیدمش سمت خودم میخاستم لب بگیرم یکم یمذاشت میرفت عقب یهو دیدم منو هل داد سمت دیوار بقران مثل سوپرا گفت قول میدی ولم نکنی گفتم آره دیدم خودش با تمام ولع لب چسبوند رو لبام ی لبا قلوه ای گنده ای هن داشت باب خوردن بود تفا خوشگلش ازش سرازیر میشد خودش دست انداخت رو کیرم من درش آوردم گفتم بشین ساک بزن به جان خودم یجور ساک میزد با اون عینک خوشگلش ک دیوونه شده بودم انگار داشتم خواب میدیدم بعد یکی دو سال به آرزوم رسیدم تا ته کیرمو میخورد کیرم 16 سانته قطرشم خوبه هرکی برده راضی بوده
خلاصه هی ساک ساک ابم اومد وقتی تموم شد انگار مادرش گاییدم باز با قهر گفت بریم منم کشیدم بالا تو کونم عروسی بود رفتم رو سکو خوابیدم اون رفت داخل فرداش گفت باهم بریم خونه مامان بابا( مامان بابا من) من موتور داشتم صبحونه خوردیم رو موتور هی بوسم می‌کرد میگفتم بریم خونه سکس کنیم میگفت سکس نه خلاصه اسرار میکردم میگفت نه شب شد خونه ما بودیم گفتم پی اس فور اجاره کنم بازی کنیم گفت باشه پولشو من میدم من پی اس اجاره کردم داشتم بازی می‌کردم اون نیومده بود برامم مهم نبود بیاد یا نه چون تو کونم واقعا عروسی بود فکر میکردم به هرچی میخام رسیدم ساعت حدود 11 بود توی انباری ک شده بود مثل اتاق و خونه من تلوزیون برده بودم با رفیقام جمع می‌شدیم پاستور بازی میکردیم قلیون می‌کشیدیم فرش داشت درست مثل خونه بود دیدم با ی دامن آبی جذب که چسبیده بود به کونش که حسابی برآمدگیش بیرون بود ی تیشرت جذب تر از اون اومد تو خداییش خانوادم خیلی دوستش داشتن بهش اعتماد داشتن اومد تو همین رسید نشست رو من ک روی کمر دراز کشیده بودم دسترو گذاشتم کنار بغلش کردم گفتم آماده ای دیدم با علامت سر گفت اره لب و فلان منم دیگ معطل نکردم کسی بیاد سری کشیدم پایین کیرو در آوردم دامن داد بالا دیدم ی لامبادا آبی هم برام پوشیده قشنگ معلوم بود وقتی حشری میشه فقط دوست داره بده اونم چه دادنی خودش کیرو گذاشت تو کصش بالا پایین خداروشکر ابرو داری شد ی 7،8 دقیقه مفید کردمش یجور سکس میکردیم انگار مهم نیست اگه کسی بیاد ببینه یا نه ولی لباسامون اگه دقت کنید جوری بود اگه کسی میومد سری میشد جمعش کرد
وقتی داگی کردمش گذاشتم توش کمرش تو دستم بود انگار دنیا تو دستمه انقدر این نازنین هیکل سکسی داشت هیکلش نرم نبود مثل دخترای پلشت نبود
ی گوشته سکسی بود بخدا دوست دارم عکسشو بزارم ولی نمیشه خلاصه اون روز کردمش این سکس های ما ادامه داشت واقعا انگار دوست دختر دوست پسر بودیم همش به خاطرم میومد شهرمون از تهران به بهانه مادر پدرش همش سکس به هر بهونه ای هر جایی رفتیم هیچکس شک نمی‌کرد بهما این خیلی خوب بود حتی تو جنگل هم برام ساک زد در این حد کارای خایه دار می کردیم چون هرچی بود زنداداشته یکی ببینه سرت بالا نمیتونی بگیری
یروز رفتم تهران من میخواستم موتور بخرم خونشون دو تا اتاق داشت با ی حال کوچیک هر وقت داداشم یک ثانیه حتا از ما دور میشد سری با هم لب میگرفتیم تا دستشویی میرفت ک شرتمو خیس میکردیم ی عادت گرفته بودم سری کیرمو در میاوردم اونم سری دوتا ساک میزد میکشیدم بالا در این حد دیگ کسخل هم شده بودیم
ساعت های 9، 10شب بود دیدم داداشم خوابیده یهو دیدم گوشیم پیام اومد اصلا من نفهمیدم نازنین کجا هست فکر میکردم تو اتاق خوابید پیام داد بیا تو حمام گفتم بیدار میشه بگا میریم گفت نه بیا نمی‌شه الان دارم به‌ این قضیه فکر میکنم اول میگم چه خایه داشتم دوم میگم حس میکنم داداشم خودش میدونست وگرن مگ میشه اینجوری خوابید
رفتم تو حموم دیدم لخته لخته همین رسیدم سری لباسامو در آورد تو حموم شروع کرد ساک زدن خدایی یجور ساک میزد دلت میخواست دیگ بکنیش انقدر که ویو صورت کون و سینه اش خوب بود دمر کردمش زیر دوش ولی سرم خیس نمیکردم ک واقعا موقع رفتم تو خونه داداشم بیدار شد نفهمه یجور تلمبه میزدم توش تو حمام هم صدا دو برابر انگار اصلا نمی‌ترسید کسکش
مردانه گاییدم سری پوشیدم رفتم خوابیدم از این قضیه ها 3،4 سال گذشته من عذاب وجدان بدی گرفته بودم گفتم من دیگ نمیتونم اونم گفت باشه باز چند وقت بعد دیدم کونش گنده تر شده گفتم میخوام اون هی میگفت نمیخوام خلاصه دیگ مثل اول نشدیم ولی واقعا میگم از سر بچگی هوسرانی این کارارو کردم اشتباهم کردم قبولم دارم هر کسکشیم زیر پست فحش بنویسه بی ناموس تر از خودش خودشه چون در اصل خواستم یک حس گناه شهوت آلود باهاتون به اشتراک بذارم تا عذاب وجدانم کم بشه چون بعد طلاق برادرم چند وقت افسرده شده بود شرمندشم اما خداروشکر ازش جدا شد چون از اون مادر برا بچه‌اش در نمی‌آمد الان داداشم طلاقش داده ولی پریشب تلگرامش دیدم دوباره بهش پیام دادم بنظرتون دوباره پا میده؟

نوشته: خطر23

بازدید 14,025

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

19 پاسخ به “زنداداش، یک شهوت گناه آلود”

  1. کاری با راست و دروغش ندارم …جمله بندی هات پرت وپلاس…ازیه جمله نگفته چسبوندی به جمله بعدی…اولشم چندتا چسی ناشتا اومدی که مثلاً من خیلی اینکارم…راستی این جمله تخمیتم یه نمونه مثل بقیه :صورتش پر تر شده جذب هم می‌پوشید دوست داشتی اگه زنداداشت نبود زوری هم شده بکنی‌ش…نفهمیدم چی گفتی

  2. چند وقت پیش یه سفر کاری رفته بودم جایی (خارج) داشتیم جهت حسن نیت بین همدیگه صحبت میکردیم. طرف یه چیزی گفت واسم خیلی جالب بود و تا حالا نشنیده بودم.گفت توی روابط کاری نکنیم تا بخوایم بخاطرش قسم بخوریم.منظورش این بود وقتی هی داری قسم میخوری میخوای یچیزی را به زور و با طرفند به کسی قالب کنی.انقد تو داستانت بقران بقران کردی یاد حرف افتادم.

  3. از نظر من تو یکی از خواننده های پر و پاقرص داستانهای بکن تو هستی چون میدونستی کامنت گذارا به چی گیر میدم واسه همین تو داستان به اونجاها که میرسیدی یا قسم میخوردی یا فحش میدادی

  4. الاغ یکی میخواد خودتو راهنمایی کنه. اون وقت تو راهنمایی به اون میدادی.جلقی زشت استرسی😎😆

  5. همون اول که نوشته بودی اسمت امیره تا تهشو خوندم . امیری دیگه ! فُحش هم بهت نمیدم .

  6. من از این زندگی که بشینم کسشعرای شما رو بخونم خسته شدمگفتی هر کی بگه جقی کسشر کمتر بنویس خونشو میریزیحالا من گفتم یا خون منو بریز و راحتم کن یا همون جقی هستی

  7. با این داستان تخماتیک مارو تهدید به ننوشتن می کنه ،توباننوشتنت کمتر اعصاب خواننده های سایت رو خورد می کنی، یه جایی از داستان گفته اگه دقت کنید لباسش اون جوری بود انگار ما اون جا بودیم

  8. خارکسده ننه کیر قاپ زن چی زر زدی؟وای خایه کامنت زدن ندارم دیگه امیر میخواد خونمونو بریزه تازه به قرآنم قسم خورده وایییبدو باو تو بکن تو تنها خونی که ریخته میشه خون جر خوردن سولاخته

  9. چاقال بزار اونایی ک زخمی کردی از بیمارستان بیان بیرون بعد شروع ب خون ریختن کن.😂زگیل تناسلی متحرک

  10. امیر و خون ریختن 😁مگه امیرها کونی نیستند ؟از کون دادنهات مینوشتی حداقل یدونه لایک بهت میدادم

  11. سا معلیکدیس لایک نه یکی ده میلیون واسه نامردی و بی معرفتی یه تابو دیگه دوستان همه جوره بهت حال دادن بچه پررو جاهل چند تا محله شهرتون هستی بپا دستت نبری خیلی لاتی حیف لات که به محرم داش شون کسی چپ نیگاه میکرد سیرابی شیردونش پخش زمین بود و الان تو بهشت زهرا (س) جزو اموات خوابیده تو بی وجود به ناموس داشت چش داشتی و فلان و بهمان میکردی .واقعا برات متاسفم کستانت رو تا داش رفت از شهرستان بیشتر نخوندم .خود گوزی و خود خندی به به چه هنرمندی …

  12. فکت : کسی که تو خواب شورت پاش کنن بیدار نشه حتما وقتی خواب هست شورتت رو در بیارن هم بیدار نمیشه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید