سلام سال نو همه همراهان مبارک.امیدوارم سال نو براتون سال خیلی خوب و لذتبخش تر از قبل باشه.فرزانه هستم.قسمتهای قبلی براتون فرستادم که با شوهرم محسن رفته بودیم مسافرت.و با یه پسر خوشتیپ و خوشگل و جوون آشنا شدیم که مغازه داشت و باهم رفتیم بیرون به بهانه اینکه جاهای دیدنی اونجا را بهمون نشون بده قرار گذاشتیم بریم بیرون بچرخیم.کم کم بهمون آب شد و راحت تر صحبت می کردیم.بعد اینکه بیرون شام خوردیم آخر شب محسن بهش گفت خیلی خوش گذشت لطفاً بیا بریم خونه ما یکم خوش بگذره بهمون.اونم که کاملا فهمیده بود قضیه چیه موافقت کرد به مادرش زنگ زد الکی گفت از دوستان دوران دانشجوییم اومدن شهر ما شب میرم پیش اونا.بعدش رفتیم خونه ما.یکم نشستن رو مبل منم رفتم یکم لباسامو بازتر کردم اومدم پذیرایی کنم یهو متوجه شدم فرهاد هم داره یواشکی دید میزنه و حواسش بهم هست.دوباره رفتم آشپزخونه تا برگشتم شوهرم باهاش صحبت کرده بود من اومدم با یه چشمک بهم گفت که حله.بعدش بلند شد بهم گفت عروس خانم حجله را آماده کن آقا فرهاد میخواد امشب داماد بشه و خندیدیم.به فرهاد هم گفت راحت باش ما باهم راحت صحبت هامونو قبلا کردیم و توافق کامل رسیدیم که کنار هم لذت ببریم.بلند شو با فرزانه برید تو حجله.اونم گفت ممنونم از وقتی دیدمتون از مرامتون خیلی خوشم اومد و رفتارتون خیلی درست و حسابی بود.بعد رو کرد به محسن گفت راستش اگه اجازه بدی من یه چند دقیقه با فرزانه دوتایی بریم تو اتاق یکم یخمون وارفت شما هم بیا.اولش خجالت میکشم.محسن هم گفت برید ولی اذیتش نکنا.حواست باشه فرزانه سکس عاشقانه و رمانتیک دوست داره خشن متنفریم.اونم گفت اتفاقا منم احساسی دوست دارم به همه مون خوش بگذره.بعد بلند شدیم دست همو گرفتیم رفتیم داخل اتاق.درو بستیم.ایستاده بغلم کرد فشار میداد به خودش دستشو گذاشت رو باسنم لبمو بوسید تو چشمام خیره شد لبامو رفت تو هم .یکم لب دادیم و با دوستاش هر جای بدنم میرسید نوازش میکرد مخصوصا سینه هامو و باسنمو.اروم آروم بهم گفت فرزانه لطفاً دستاتو ببر بالا بذار بلوزتو دربیارم .منم دستامو بردم بالا درش آورد از رو سوتینم سینه هامو میمالید یهو کشید بیرون افتاد به جونشون میگفت عزیزم چقدر خوشمزه است بعدش گره سوتین منو باز کرد سینه هامو چسبوند بهم نوکشونو همزمان میخورد خیلی حال داد.بعدش که حسابی سینه هامو میک میزد بهش گفتم لباساتو در بیار عزیزم بذار منم حست کنم.همه لباس هاشو درآورد گذاشت کنار غیر از شورتش.شلوار منم آروم از پاک درآورد از روی شورت کوسمو میخورد که آه اوه میکردم واقعا آروم میخورد که دیگه طاقت نداشتم گوشه شورتمو گرفتم یکم دادم پایین بهش فهموندم که درش بیار.با دیدن کس سفید و کلوچه ای تنگ من بازم بهش خیره شد لبامو خورد گفت عزیزم اجازه میدی برم کس نازتو برات بخورم منم با چشمای خمارم اوکی دادم بهش گفتم مال خودته عزیزم بخورششششش.اونم رفت پایین پاهامو گذاشته بود بالا حسابی لیس میزد کوسمو چوچولمو زبون میزد منم میگفتم بخوررررر یهو محسن آروم درو باز کرد اومد کنارمون نشست گفت خوش میگذره بهتون گفتم بهتر از این نمیشه ازت ممنونم.فرهاد بهش گفت محسن جان کوفتت بشه چه اندامی زیبا زیرت میخوابه هر شب.شوهرم با خنده بهش گفت فعلا که دست خودته نوش جونتون.اونم از زبونشو از سوراخ کونم میچرخوند میآورد تا بالای کوسم دیوونه میشدم.به محسن گفتم بیا سینه هامو تو بخوررر.اونم اومد میک میزد واقعا داشتم از حال میرفتم . همزمان هم سینه هام هم کوسم و کونم داشت خورده میشد که بهشون گفتم بسه دیگه طاقت ندارم.حالا به فرهاد گفتم بیا بکن دیونه ام کردی.اونم گفت عزیزم چه مدلی دوست داری گفتم اول یکم پاهامو باز کن بذار رو دوشت آروم بهم بذار.محسن هم بهش گفت اولش یکم آروم براش بگا تنگه فرزانه. فرهاد گفت چشم و کیرشو گذاشت تو کوسم آروم یکی دوتا زد گفت خوبه منم چشمامو بستم گفتم عالیه همونجا دوباره ارضا شدم کیرش لیزتر شد گفتم حالا تا تهش بکن بهم.اونم شروع کرد تلمبه زدن واقعا بهم حال میداد و ناله میکردم .شوهرم دید صدام خیلی میره بالا اومد لباشو گذاشت روی لبم .داشتم تو آسمون سیر میکردم واقعا.بعدش اشاره کردم بذار برگردم مدل قمبلی کردم اونم رفت پشتم از باسنم گرفت بازشون کرد یکم کیرشو گذاشت تا ته توی کسم و در و تو میکرد این مدلی خیلی دوست دارم چن بار ارضا شدم.بعدش محسن بهش گفت حالا فرهاد جان تو قشنگ کامل دراز بکش رو تخت فرزانه بشینه رو کیرت .بعد اینکه فرهاد دراز کشید من پشت بهش نشستم روی کیرش بالا پایین میکردم جیغ میزدم خیلی حال خوبی داشت کیر دیگه غیر از کیر شوهرم بهم حال میداد مخصوصا اینکه با خیال راحت جلوی چشم شوهرم.اونم دیدم داره لذت میبره بیشتر تحریک کننده بود برام.اخرش بهم گفت داره ابم میاد منم بلند شدم از روش اون آبش اومد اما محکم تو دستش ریخت نذاشت بدنم کثیف بشه.رفت خودشو بشوره به محسن گفتم بیا خودتم منو بکن عزیزم اونم دستامو گذاشتم لبه تخت کیرشو گذاشت تو کوسم محکم میکوبید بازم آه اوه میکردم واقعا هیچ وقت اون روز یادم نمیره خاطره انگیز بود.اونم چند دقیقه منو کرد و وقتی آبش اومد افتاد رو تخت کیرشو با دستمال کاغذی پاکش کرد.بهش گفتم بهترین هدیه زندگی مو امروز بهم دادی .اومد لبامو بوسید فرهاد هم اومد کنارمون.چن دقیقه بیحال افتادیم بعدش یکم حالمون سرجاش اومد رفتیم سه نفره تو حموم.محسن شوهرم از جلو زیر دوش داشت سینه هامو میمالید و میخورد و ایستاده بغلم کرده بود فرهاد هم از پشت کیرشو چسبوند به باسنم دستاشم آورد گذاشت روی کمرم دو تایی داشتن بازی میدادن .بازم کیرشون سیخ شده بود .دستامو گذاشتم رو دیوار کونمو دادم عقب فرهاد اومد گذاشت تو کوسم تلمبه زدن را شروع کرد یکم بعد محسن گفت نوبت منه اونم اومد یکمم اون بهم گذاشت حسابی حالشو بردیم مخصوصا من که با دو تا کیر مدلهای مختلف حسابی حالشو بردم.لذت بخش ترین شب زندگیم رو رقم زدن برام.بعد خودمون را شستیم اومدیم بیرون رفتیم من وسط دوتاشون خوابیدیم تا فردا صبح که بیدار شدیم همگی راضی بودیم از تریسام.مخصوصا اینکه جلوی چشم شوهرم بود لذتش چند برابر شد.بعدش فرهاد رفتش .قرار گذاشتیم آخر های تعطیلات نوروز فرهاد بیاد شهر ما یه برنامه دیگه با هم بذاریم که اگه جور بشه انجام بدیم اونم بعد انجام سکسمون براتون میفرستم.ممنون . تعطیلات خوش بگذره به همتون.فرزانه
نوشته: Farzaneh
7 پاسخ به “شوهرم بهم هدیه بزرگی داد (۳)”
چقدر داستانت بیروح بود بعدم اون پسره اومد کست و برات خورده تو کیر پسره رو نخوردی دش نمیدونم چرا نوشتن داستانت میخوره که یه پسر جقی نوشته
ننویس جان مادرت
پسر جانسه قسمت نوشتییکدونه لایک هم نگرفتیمیدونی چرا 😂👉
نوش جونتون
Döst dashtam
عالی بود
واقعا این کاره هستین من نکروم دوبت دارم امتحان کنم این شماره ۰۹۱۲۸۳۸۱۳۴۸