با سلام خدمت همه دوستان من امین هستم سی و هشت سالمه اسم زنم سحر هست یه دختر خوش فیس و یه هیکل باربی فیتنس سحر کلا دختری بود که خانواده زیاد بهش آزادی نداده بودن البته خودشم هم خیلی محتاط بود یعنی دختر ولنگ بازی نبود ما اقلب مشروب میخوردیم مست میکردیم تو مهمانیا ولی سحر و زود مشروب میگرفت و مست میشد یه بار تو یه مهمانی دعوت بودیم همه جمع بودن پسر و دختر خانوادگی بود مهمونی ولی دوستا هم بودن در حال بزن و برقص سحر یکم زیاده روی کرده بود اما من از اون بدتر بودم بیشتر خورده بودم رو صندلی لش کرده بوده بودم نشسته بودم که دیدم رفیقم خیلی نزدیک به سحر میشه باهم دارن میرقصن بغل میکنن همو سحر هم اعتراضی نمیکرد من حتی دیدم برگشت از پشت در حال رقص و دوستم حمید میچسبید بهش اما تو حال خودم و خودش و فضای مهمونی گفتم بزار بابا خوش باشیم خلاصه مهمانی تمام و شدو چیزی روآورد هم نکردیم و گذشت یه مدت بعد تصمیم گرفتیم یه کمپ برییم کمپ تو کوه چند روز بمونیم همه بچها چادر مسافرتی و وسایل لازم و واسه چند روز رو برداشتیم و رفتیم وقتی میری کمپ دیگه فارق از همه شلوغیا و گوشیی و … فقط آرامش داری ظهر که رسیدم غذا خوردیم و بعدم مشروب و دور اتیش سیب زمینی آتیشی و … خیلی حال میداد با بچها جرات حقیقت و اینا بازی میکردیم و مشروب هم میخوردیم خلاصه ما چادر نداشتیم قرار بود تو چادر بچها بخوابیم چادر حمید که این همه تعزیفش میکرد چادر آمریکایی هستو داخلش گرمه و … (مدام از هر چیزی که میخره تعریف میکنه و میخاد متوجه کنه که این بهترین چیز است که خریده) خلاصه مارو برد سمت چادر و کلی حرف راجع به چادر زد و از چه جنسی هستو اینا میداد به بقیه هم توضیح میداد خخخ خلاصه شب شد کم کم همه کم میشدیم میرفتیم واسه خواب همه خیلی زیاد روی کرده بودیم سحرم مست پاتیل رفتیم تو چادر بخوابیم دلم میخواست اون کس سحر و بکنم امشب هر جور شده حمیدم آمد تو چادر اولش مسخره بازییو قلقلک دادن همدیگه و خندوندن سحر و منو خلاصه یکم شوخی سحر و حمید بیشتر شد من کنار چادر دراز کشیده بودم اونا هم ادامه میدادند خلاصه خسته شدن و همگی دراز کشیدیم ما سه نفر تو چادر بودیم سحر وسط خوابید چون با حمید شوخیش ادامه داشت همونجا دراز کشید برعکس تعریفای حمید چادر اصلا جا دار نبود اصلا جای چهارنفره نبود به زور که نه ولی خیلی جا دار نبود خلاصه گفتم موقع کردن کس سحره حالیمم نبود چی میشه فقط میخاستم بکنمش ولی از اونور حمییدم بود یه ذره شراییط میزون نبود خلاصه اوردمش تو بغلم شروع کردیم لب گرفتن من عاشق لبای پاییینم کلا ک بخورم سحرم شل شل شل بود داشتم لب میخوردیم هی میچسبدیم بهم من گفتم برگرد سحر برگشت کونشو قمبول کرد یه کم شروع کردم به مالیدن سینه چسبدین به کونش همیشه پارش میکنم تا بگه امین بکن دیگه تو رو خدا آنقدر باهاش ور میرم که چشماش شهوتی بشه بخاد التماس کنه خلاصه کونشو هی قمبل میکرد منم سینشو میمالیدم یواش یواش کیرمو کشیدم رو کسش خیلی زده بود بالا هی میکشیدم رو لاله کسش اون یواش ناله میکرد احساس کردم حمید بیداره اما هیچی نمی گفت هی هلش میدادم ک کیرم یواش بکنم تو کسش تا آخر بعد از کلی بازی باهاش کردم توش داشتم میکردم اون کس نابو که دیدم حمید و سحر خیلی سرشون بهم نزدیکه چیزی نمیگن داشتن لب میگرفتن سحر آنقدر بخاطر من هل خورده بود رفته بود جلو که چسبیده بودن تقریبا بهم ب راحتی داشتن سرشون پایین و لب میگرفتن اونم یه حالت نه آلنی خلاصه ابم آمد تا آخر ریختم تو کس سحر یکم گذشت برگشت شروع کردم لب گرفتن و ناز کردنش دیگه خودمم نا نداشتم خیلی بی حال و خسته یکم گذشت دیدم حمید چسبیده به سحر منم هیچی نگفتم لب میگرفتم دیدم صداش عوض شد یکم فهمیدم حمید کرده تو کس خوشکل زنم داره میکنه من دیگه آمدم دراز کشیدم لب گرفتن و بی خیال شدم دیدم بله تلمبه داره میزنه یکم گذشت من نفهمیدم چی شد خوابم برد یه لحظه بیدار شم دیدم ععع زنم سحر کلا وسط چادر حمید روشش داره میکنه انگار چند ساعت گذشته بود پاشدم اونا هم منو نگاه کردن گفتم من برم دستشویی و بیام اصلا حرفی هم رد و بدل نشد رفتم و آمدم سحر همش نگام میکرد منم دستاشو گرفتم که سمت خودم بود و داشت حمید تا آخر میکرد تو کسش و موهاشو گرفته بود کنترل میکرد فکر کنم تا صبح سحر و چند باری کرد خوابیدم صبح بلند شدیم اصلا ب رو خودمون نیاوردیم چی شده خیلی موقعیت عجیب غریبی بود تو شرایط پیش آمد حمید معلوم بود روش نمیشد یکم از ما فرار میکرد بعدش ولی منو سحر اصلا انگار هیچی نبود به منم خیلی حال داد فکر نمیکردم خیلی لذت بخش باشه خیلیا تو چنین تجربه ای گیج میشن هیجان نو بودن یا تفاوت از روال معمول مغز رو پر از آدرنالین میکنه خیلی لذت میده یه حس تازگی تماشای لذت شریک تجربه انگار برای هردومون مثبت بود میدونین یه حس امن و بدون قضاوت یه اتفاق دیگه هم افتاد اگر خوشتون آمد از این داستان (اونم تعریف میکنم)
نوشته: سراج
24 پاسخ به “سکس زنم سحر با رفیقم”
جقی شلمغز با ادبیات کیرینت داستان تخمی خیلی مزخرفی بود
برو بمیر
خیلیم باحال بود داستانت واقعا دوس دارم بیشتر از شما و خانومت بدونم .لطفا زودتر ادامه داستانتو بنویس برامون مرسی ❤️
خانومت چن سالشه ؟
خوب بود تعریف کن
این دوست زن جنده بی ناموس ما خیلی به حرف ق ارادت دارهاقلب؟؟؟ (اغلب)فارق؟؟؟ (فارغ)از فارق به بعد دیگه ادامه ندادن چون فهمیدم به جز کوسکشی بی سواد هم هست
خب درسته منم درک دارم چون اکثر زن شوهرا دوست دارن نفر سوم وارد رابطشون بشه که لذت آنی رو تجربه میکنن،اقا یا خانومی که مایل هست بیاد پیام بده
خوب بود . احتمالا اغراق هم کردی … برای منم تقریبا داستان مشابهی اتفاق افتاده. البته دوتا زوج بودیم. ولی به سکس نرسید. توی جادر کنارهم ۴نفر خوابیدیم …
کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست
اگه زنت برات مهم بود و دوستش داشتیاولش عمرا جاش رو وسط خودت و مثلاً دوستت مینداختیبعدش اونجا که به نفر کنارتون هست سکس میکنیدو در آخر دیدی زنت داره بهش لب میده واقعا به چی فکر میکردیمردم ایران نمیشه شناختخیلی افراط و تفریط میکنندرجه غیرت اینجا یا 100 هست یا 100-
اووف کیرمو سیخ کردی، چه زن حشری داری، که کسی داد ، چه هیجان داشت
قشنگ یاد دامداری افتادم
سحر مگه چند کون داره که ضمیر اشاره به کار بردی؟؟(اون کون سحر؟؟؟!!!)معلومه جقی هستی و فانتزیت اینه که اگه متاهل شدی بدیش دست دیگران برات بکنن
ادامه بده باحال بود
غیرت مرده تو ملت،انگار،،یه بار حس کردم زنم میخا نصف شب بره طبقه بالا و به صابخونه کس بده،،تا از جاش تکون خورد،قلبم همچین شروع کرد به تپش ک حس کردم اگه بخام خودمو به خواب بزنم تا مچشو بگیرم،،سکتهه رو زدم،،هرچند اخرشم طلاقش دادم،،حتم داشتم اگه طلاق نمیدادم،،الان میگفتن یه زنه با همدستی صابخونه ک دوسپسرشم بوده،شوهره بدبختشو کشتن،،و الان مقتول بودم،،هرکارم کردم تو دادگاه نتونستم خیانت رو سابت کنم، میدونم قاضیه بی پدر کرده بودش و به نفع اون رای داد، و منم بجرم تهمت دو ماه زندان رفتم و بیست ملیونم جریمم دادم،،اینش هنوزم یادم میفته،،سرویسم میکنه
خیلی عاااالی بود فقط اونایی میفهمن ک فانتزی دارن تو کمپ یهویی پیش اومدن چ لذتی داره
فاز اونایی ک میگن خالی بندی این چیزا رونمیدونمچون فانتزی باز نیستید
کیری اینو باید تایپیک بزنی
برای اولین بار احمد شاه لایک
خاک تو سرت
برا تو کس مغز خوب بوده کسی جرات داره به زنم یا ناموسن چپ نگاه کنه اون وقت جلو رو تو شوخی مسخره بازی میکردند ریدم تو غیرتت دوست داشتنت اتفاقا اصلا این حرفا قبول ندارم که مرد زنشودوست داشته باشه بعد ببینه زیر یکی خوابیده اگه مردی اینجوری بود بدونید خیلی به زنش علاقه نداره اصل مرد بودن به آینه زنش جز مالیک خودشه هیچ آدم عاقلی اجازه نمیده هر دزدی به مالش دست درازی بکنه مگه اینکه اون مال بی ارزش باشه
داستانت خوب بود …برای منم پیش اومد البته با زوج بودیم…خونه دوستم بودیم کنار هم خوابیدیم نصفه شب بیدار شدم دیدم دوستم کیرش تو کس زنمه…خیلی حال داد گفتم چکار میکنید اون هم گفت تو هم زن منو بکن دیگه منم رفتم زن دوستمو کردم حس خوبی بود…زن رفیقم از قبل پایه بود…هنوزمضرب داریم و راضی هستیم
بهترین لذته دنیاست
عالی ما هم همچین تجربه ای رو داشتیم با دوستم و زنم رفتیم شمال ویلا گرفتیم البته اونا با هم دوست بودن از قبل شب یه فیلم گذاشتیم که توش صحنه داشت هر سه شهوتی شدیم من گوشیم و باز کردم شروع کردم یه گروه تو واتساپ کلیپ دیدن دوستم و زنم هم نگاه میکردن یواش یواش کلیپ ها سکس شد منم دیگه جلو نزدم و نگاه کردیم دستم و کردم لای پای زنم که دستم خورد به دست دوستم اونم داشت با کس زنم بازی میکرد اون اول حس کرد دست زنمه کیرش و گذاشت لای پای زنم منم کمکش کردم کرد تو کس زنم دیگه گوشی و خاموش کرده بودم چشم هام بسته بود همه جا هم تاریک اونا سکس میکردن و من بهترین لذت عمر مو اون شب تجربه کردم بعد از اون دیگه رابطه مون علنی شد الان ۲ سال با هم سکس دارن و من راضی هستم و حال خوبی نسبت به این موضوع دارم البته اولش واقعا برام سخت بود اما الان خیلی حال میکنم