من محسنم 42 ساله و همسرم هم پگاه 38 سالشه. زندگی متوسطی داریم. تو یه شهر زندگی میکنیم که اسمشو نمیگم. دوستان زیادی توی شهر داشتم و دارم که این دوستان مربوط به زمان تحصیل و اینها میشن. با بعضیاشون سالهاست که رفیقم. یکی از این رفقا بود که از زمان مجردی با هم دوست بودیم، بعدا که هر کدوممون هم ازدواج کردیم خانوم هامونم با هم صمیمی شدن و باهم رفت و آمد خانوادگی داشتیم و با هم خوش بودیم. اسم خودش علی و همسرش هم سمانه. هم اونها بچه داشتند و هم ما، که بچه هامون هم چون تقریبا هم سن و سال و همبازی هم بودن و مواقعی که پیش هم بودیم بهشون خوش میگذشت. کلا با هم راحت بودیم، البته نه از نظر پوشش، منظورم اینه که ندار بودیم باهم. علیرغم همه صمیمیتها زنهامون پوششون رو رعایت میکردن و اونطور نبود که ولنگ و باز باشن. اینو بگم که زن اون یه کم راحت تر می چرخید، مثلا اینطور که جلوی من روسری سر نمیکرد و ممکن بود یه وقتایی تیشرت یا شلوار های بقول قدیمیا برمودا که تا روی ساق پا بودن بپوشه. اولا زیاد بهش چشم بد نداشتم. شاید به خاطر این بود که لباساش یه کم مناسب تر بود. اما یواش یواش چشمم گرفتش و از هر فرصتی استفاده میکردم برای چشم چرونی. البته به من اعتماد داشت مثلا. زن منم با علی تقریبا گرم می گرفت چون علی بچه خوب و بانمکی بود. ازونایی که سریع خودشو تو دل همه جا میکنه. اصطلاحا با روابط عمومی بالا که حتی توی یه جمع غریبه هم سریع با همه دوست میشد. از هیکل سمانه بگم که ورزشکار بود و حدود 65 کیلو وزنش، قدش 165، سینه هاش خیلی بزرگ نبودن، از وزن و قدش میتونید بفهمید که تاحدودی لاغر و همچنین رنگ پوست تا حدودی سبزه. پگاه زن منم حدود 80 کیلو،تقریبا هم قد سمانه یعنی 165، سینه هاش بزرگتر از سمانه و رنگ پوستش سفید. از داستان دور نشیم، هروقت که میرفتیم خونه هم، هوسی میشدم و شبش با همسرم برنامه داشتم و خودمو باهاش خالی میکردم. بظاهر داشتم زن خودمو میکردم اما تو تصوراتم و در اصل سمانه زیرم بود. چند سالی با این حال و هوا میگذروندیم تا اینکه دوستم بخاطر کارش رفت یکی از شهرهای شمال. بخاطر دوری مسافت، رفت و آمدها طبعا خیلی کمتر شد. اما وقتی که ما میرفتیم یا اونها میومدن دیگه فقط به صرف یه وعده شام یا نهار نبود و یکی دو روزی خونه هم میموندیم. زد و اینکه نوبت ما شد بریم شمال. دعوت شدیم و توی فصل بهار که هوای شمال هم عالیه رفتیم خونشون. کلا سه روز اونجا بودیم. روز اول چون صبح زود یعنی دم سحر راه افتادیم و حدود ساعت 9 رسیدیم. چون دیگه گفتن صبرانه منتظرتونیم ما هم تو راه صبونه نخوردیم و یه راست رفتیم اونجا. یه صبحونه مفصل خوردیم و یه استراحت و یه کم گپ و گفت. من چون خسته بودم از رانندگی رفتم تو اتاق خوابیدم. اینم بگم که خونشون سه خوابه بود، یکی بران زن و شوهر، یکی برای بچه و اون یکی هم اتاق مهمان. پس من رفتم تو اتاق مهمان و یه چرت یه ساعته زدم و بیدار شدم. بچه ها داشتن بازی میکردن و پگاه و سمانه و علی هم گرم گفتگو. البته پگاه تو کار خونه و درست کردن غذا به سمانه کمک میکرد. رفتم به جمعشون اضافه شدم و گفتگو تا نهار و بعد همگی یه چرت کوچیک و عصری رفتیم کنار دریا. خلاصش کنم، برگشتیم و فرداش هم بازار محلی و … . مثل همیشه سمانه یه تیشرت یقه باز تنش بود که چاک سینشو اگر دقت میکردی میتونستی ببینی با یه شلوار تو خونه ای که باز مثل همیشه ساق پاهاش معلوم بود. زن منم یه پیرهن بلند که تا پایین باسنش بود و یه شلوار خونگی معمولی پوشیده بود.
من کلا شبها نمیتونم خیلی بیدار بمونم و معمولا زودتر از بقیه میخوابم. شب دوم رفتم واسه خواب. سریع خوابم برد. فکر کنم یک یا یک ساعت و نیمی خوابیدم که یهو پریدم از خواب. دیدم پگاه هنوز نیومده بخوابه. صدای بچه ها هم نمیومد، معلوم بود اونها هم رفتن تو اتاق بچه ها خوابیدن. برق پذیرایی و تلویزیون هم خاموش بود. اما دیدم برق اتاق خواب علی و سمانه روشنه و صدای پچ و پچ میاد. یه کم صبر کردم و منتظر پگاه بودم، گفتم شاید رفته دستشویی و بیاد. دیدم نیومد و طول کشید. یهو شک کردم. چراغها همه خاموش. تو پذیرایی و آشپزخانه و دستشویی هم خالی. پس پگاه کجاست؟! اگر قرار به حرف زدن باشه که تو پذیرایی حرف میزنن. چرا نیستن پس. حقیقت هم حس غیرتم داشت میتپید و هم بیغیرتی. شایدم کنجکاوی. در اتاق خوابشون نیمه باز بود. از لای در یه نگاه انداختم. وای چی میدیدم. سه تایی جیک تو جیک رو تخت نشسته بودن. علی و سمانه داشتن از هم لب زن و شوهری میگرفتن. دستای پگاه و سمانه تو دست هم بود. اما پگاه هنوز شالش سرش بود. نمیدونم یهو چرا خشکم زد، اولش خواستم برم اونورتر وایسم یه سرفه ای، صدایی چیزی کنم که به خودشون بیان. اما خشکم زد و وایستادم به تماشا کردن و صدا نفسم هم در نمیومد. دیدم سمانه دستشو برد سمت سینه های زنم پگاه و شروع کرد جلو علی اونها رو مالوندن. زنم مشخص بود خجالت میکشه. حالا چطور شده بود که کارشون به اونجا کشیده شده بود نمیدونم. چون اصلا همچین کارایی قبلا حتی تو مجردی هم نکرده بود و اینو مطمئنم. البته این اواخر میدیدم که خودش خیلی مصمم هست بیشتر رفت و آمد کنیم با علی اینها و خیلی با سمانه چت میکنن و تلفنی حرف میزنه، اما چه حرفی یا چیزی بینشون بود نمیدونم. خلاصه سمانه یه کم سینه های پگاه رو اول از رو و بعد هم از زیر پیراهن مالوند و همینطوری خودش با علی لب تو لب بودن. یواش یواش شال زنم پگاه هم از سرش افتاد رو شونش. دیدم سمانه دستشو از روی سینه های پگاه برد سمت کوسش و از روی شلوار شروع کرد به مالوندن کوس پگاه. معلوم بود پگاه هم خجالت میکشه و هم هوایی شده. علی هم شروع کرد سینه های سمانه رو مالوندن و یواش یواش تیشرت سمانه رو داد بالا و اول از رو سوتین مالیدشون و بعد هم تیشرت و سوتین سمانه رو در آورد و یه کم مالید و بعد شروع کرد به خوردن. من از دیدن سینه های سمانه راست کردم. پیش خودم گفتم خب مال خودشه بزار بخوره. پگاه هم حتما فقط میخواد نگاه بکنه. یعنی میخواستم بزور به خودم بقبولونم که اتفاقی قرار نیست بیفته. سمانه سر پگاه رو کشید طرف صورت خودش و شروع کرد ازش لب گرفتن، درحالی که دستشو برد دوباره سمت کوس پگاه و ایندفعه کرد تو شلوارش و ظاهرا از تو شلوار کوس پگاه رو میمالید. پگاه هنوز حس خجالت رو داشت اما حشرش یه کم بیشتر شده بود. سمانه یهو پاشد شورت و شلوارشو با هم در آورد. خدایا چی میدیم. کوس و کون سبزه سمانه، اما نمیشد تو این فضا نمیدیم؟! یه فضای دیگه که خودمون دوتایی بودیم میدیم! با یه زور کوچیک پگاه رو خوابوند رو تخت و خودش داگی شد و پیرهن پگاه رو داد بالا و سوتینش رو کشید بالای سینه هاش و شروع کرد به خوردن سینه های پگاه. حالا علی میتونست سینه های پگاه رو ببینه. اما اصلا حریص بازی در نیاورد و بهش کاری نداشت و رفت پشت سمانه و شروع کرد کوس و کون زن خودشو لیس زدن و خوردن. بعد علی شورت وشلوارشو یکم کشید پایین و کرد تو کوس زنش سمانه که داگی شده بود. سمانه دست پگاه رو گرفت و گذاشت رو سینه هاش که پگاه براش بماله. معلوم بود سمانه رو هواست. یه کم که سینه های پگاه رو خورد دستشو برد دوباره سمت کوس پگاه و یه کوچولو جلو شلوارشو داد پایین، طوری که فقط بالای کوس پگاه توسط علی دیده میشد. علی معلوم بود از دیدن بالای کوس سفید و بدون موی پگاه خوشش اومده، تلمبه هاش به سمانه رو تندتر و محکم تر کرد. اما پگاه هیچ دیدی به کیر علی نداشت و فقط لرزش سینه های سمانه رو میدید و اونها رو میمالوند. بعد چند دقیقه سمانه بلند شد و برگشت سمت کیر علی و شروع کرد براش ساک زدن. با این تغییر پوزیشن تازه پگاه نگاهش به کیر علی افتاد. از کیر من کوتاهتر بود اما کلفت تر. منم که کیرمو از رو شلوار میمالوندم. پگاه مشخص بود هوس کیر کرده بود، دیگه تو اون لحظه مهم نیست کیر کیه. فقط یه چیزی باشه که بره تو. سمانه دست پگاه رو گرفت و برد سمت کیر علی. پگاه معلوم بود که هنوز خجالت میکشه با کمی اکراه همراهی کرد و دستشو رسوند به کیر علی. کیر علی که تا چند دقیقه پیش کوس و دهن سمانه رو فتح کرده بود و هنوز خیس بود داشت توسط پگاه مالیده میشد. سمانه یه کم دیگه سر کیر علی رو خورد در حالی که پگاه هنوز داشت کیر علی رو میمالوند. یهو سمانه دست پگاه رو کشوند سمت خودش و علی، طوری که بلندش کنه و حالت چهار دست و پا بشه جلو کیر علی. صورت پگاه رو به کیر علی نزدیک کرد. باز پگاه اول مقاومت کرد اما با هول دادن صورتش به سمت کیر علی دهن پگاه رو چسبوند به کیر علی. پگاه که هنوز خجالت میکشید یک کم اول کله کیر علی رو کرد تو دهنش. با فشار دادن سرش توسط سمانه کیر علی رو چند بار تو دهن پگاه جلو و عقب کرد. پگاه دیگه خوش ابتکار عمل رو گرفت دستش و کیر علی رو راحت ساک میزد. اما این سمانه ول کن نبود. رفت پشت پگاه و شلوارشو کشید پایین و درحالیکه پگاه داگی بود شروع کرد کوس و کونشو خوردن. پگاه دیگه وا داده بود و ساک میزد برای علی. بعد سمانه اومد و جهت پگاه رو 180 درجه عوض کرد. طوری که کوس و کونش سمت کیر علی بود و خودش رفت جلو دهن پگاه خوابید و کوسشو گذاشت جلو دهن پگاه که براش بلیسه. هم کیر علی خیس بود بخاطر ساک زدن پگاه و هم کوس پگاه چون سمانه براش خورده بود. علی کیرو که گذاشت دم سوراخ کوس پگاه سریع رفت تو. پگاه خودشو یه کم جمع کرد. هر سه تو ابرا بودن و منم دست به کیر از رو شلوار. علی آبش سریع اومد و ریخت رو کمر و کون پگاه. پگاه هم همون موقع یه تکونی خورد انگار که ارضا شد. اما یه کم کوس سمانه رو خورد تا اونم ارضا شد. من دیگه سریع رفتم تو اتاق خودم چون میدونستم الان میان بیرون. اما شورتم از آبم پر شده بود. بعد اون رفت و آمد و کمتر کردم و اصلا هم بروی پگاه نیاوردم که چه دیدم. اما حواسم جمع بود که دیگه تکرار نشه. پیش خودم گفتم عیبی نداره یه بار یه تجربه و خطایی کرده. خب منم قبلا چند باری زیر آبی رفته بودم. گفتم این به اون در.
امیدوارم خوشتون اومده باشه از این داستان.
من کلا شبها نمیتونم خیلی بیدار بمونم و معمولا زودتر از بقیه میخوابم. شب دوم رفتم واسه خواب. سریع خوابم برد. فکر کنم یک یا یک ساعت و نیمی خوابیدم که یهو پریدم از خواب. دیدم پگاه هنوز نیومده بخوابه. صدای بچه ها هم نمیومد، معلوم بود اونها هم رفتن تو اتاق بچه ها خوابیدن. برق پذیرایی و تلویزیون هم خاموش بود. اما دیدم برق اتاق خواب علی و سمانه روشنه و صدای پچ و پچ میاد. یه کم صبر کردم و منتظر پگاه بودم، گفتم شاید رفته دستشویی و بیاد. دیدم نیومد و طول کشید. یهو شک کردم. چراغها همه خاموش. تو پذیرایی و آشپزخانه و دستشویی هم خالی. پس پگاه کجاست؟! اگر قرار به حرف زدن باشه که تو پذیرایی حرف میزنن. چرا نیستن پس. حقیقت هم حس غیرتم داشت میتپید و هم بیغیرتی. شایدم کنجکاوی. در اتاق خوابشون نیمه باز بود. از لای در یه نگاه انداختم. وای چی میدیدم. سه تایی جیک تو جیک رو تخت نشسته بودن. علی و سمانه داشتن از هم لب زن و شوهری میگرفتن. دستای پگاه و سمانه تو دست هم بود. اما پگاه هنوز شالش سرش بود. نمیدونم یهو چرا خشکم زد، اولش خواستم برم اونورتر وایسم یه سرفه ای، صدایی چیزی کنم که به خودشون بیان. اما خشکم زد و وایستادم به تماشا کردن و صدا نفسم هم در نمیومد. دیدم سمانه دستشو برد سمت سینه های زنم پگاه و شروع کرد جلو علی اونها رو مالوندن. زنم مشخص بود خجالت میکشه. حالا چطور شده بود که کارشون به اونجا کشیده شده بود نمیدونم. چون اصلا همچین کارایی قبلا حتی تو مجردی هم نکرده بود و اینو مطمئنم. البته این اواخر میدیدم که خودش خیلی مصمم هست بیشتر رفت و آمد کنیم با علی اینها و خیلی با سمانه چت میکنن و تلفنی حرف میزنه، اما چه حرفی یا چیزی بینشون بود نمیدونم. خلاصه سمانه یه کم سینه های پگاه رو اول از رو و بعد هم از زیر پیراهن مالوند و همینطوری خودش با علی لب تو لب بودن. یواش یواش شال زنم پگاه هم از سرش افتاد رو شونش. دیدم سمانه دستشو از روی سینه های پگاه برد سمت کوسش و از روی شلوار شروع کرد به مالوندن کوس پگاه. معلوم بود پگاه هم خجالت میکشه و هم هوایی شده. علی هم شروع کرد سینه های سمانه رو مالوندن و یواش یواش تیشرت سمانه رو داد بالا و اول از رو سوتین مالیدشون و بعد هم تیشرت و سوتین سمانه رو در آورد و یه کم مالید و بعد شروع کرد به خوردن. من از دیدن سینه های سمانه راست کردم. پیش خودم گفتم خب مال خودشه بزار بخوره. پگاه هم حتما فقط میخواد نگاه بکنه. یعنی میخواستم بزور به خودم بقبولونم که اتفاقی قرار نیست بیفته. سمانه سر پگاه رو کشید طرف صورت خودش و شروع کرد ازش لب گرفتن، درحالی که دستشو برد دوباره سمت کوس پگاه و ایندفعه کرد تو شلوارش و ظاهرا از تو شلوار کوس پگاه رو میمالید. پگاه هنوز حس خجالت رو داشت اما حشرش یه کم بیشتر شده بود. سمانه یهو پاشد شورت و شلوارشو با هم در آورد. خدایا چی میدیم. کوس و کون سبزه سمانه، اما نمیشد تو این فضا نمیدیم؟! یه فضای دیگه که خودمون دوتایی بودیم میدیم! با یه زور کوچیک پگاه رو خوابوند رو تخت و خودش داگی شد و پیرهن پگاه رو داد بالا و سوتینش رو کشید بالای سینه هاش و شروع کرد به خوردن سینه های پگاه. حالا علی میتونست سینه های پگاه رو ببینه. اما اصلا حریص بازی در نیاورد و بهش کاری نداشت و رفت پشت سمانه و شروع کرد کوس و کون زن خودشو لیس زدن و خوردن. بعد علی شورت وشلوارشو یکم کشید پایین و کرد تو کوس زنش سمانه که داگی شده بود. سمانه دست پگاه رو گرفت و گذاشت رو سینه هاش که پگاه براش بماله. معلوم بود سمانه رو هواست. یه کم که سینه های پگاه رو خورد دستشو برد دوباره سمت کوس پگاه و یه کوچولو جلو شلوارشو داد پایین، طوری که فقط بالای کوس پگاه توسط علی دیده میشد. علی معلوم بود از دیدن بالای کوس سفید و بدون موی پگاه خوشش اومده، تلمبه هاش به سمانه رو تندتر و محکم تر کرد. اما پگاه هیچ دیدی به کیر علی نداشت و فقط لرزش سینه های سمانه رو میدید و اونها رو میمالوند. بعد چند دقیقه سمانه بلند شد و برگشت سمت کیر علی و شروع کرد براش ساک زدن. با این تغییر پوزیشن تازه پگاه نگاهش به کیر علی افتاد. از کیر من کوتاهتر بود اما کلفت تر. منم که کیرمو از رو شلوار میمالوندم. پگاه مشخص بود هوس کیر کرده بود، دیگه تو اون لحظه مهم نیست کیر کیه. فقط یه چیزی باشه که بره تو. سمانه دست پگاه رو گرفت و برد سمت کیر علی. پگاه معلوم بود که هنوز خجالت میکشه با کمی اکراه همراهی کرد و دستشو رسوند به کیر علی. کیر علی که تا چند دقیقه پیش کوس و دهن سمانه رو فتح کرده بود و هنوز خیس بود داشت توسط پگاه مالیده میشد. سمانه یه کم دیگه سر کیر علی رو خورد در حالی که پگاه هنوز داشت کیر علی رو میمالوند. یهو سمانه دست پگاه رو کشوند سمت خودش و علی، طوری که بلندش کنه و حالت چهار دست و پا بشه جلو کیر علی. صورت پگاه رو به کیر علی نزدیک کرد. باز پگاه اول مقاومت کرد اما با هول دادن صورتش به سمت کیر علی دهن پگاه رو چسبوند به کیر علی. پگاه که هنوز خجالت میکشید یک کم اول کله کیر علی رو کرد تو دهنش. با فشار دادن سرش توسط سمانه کیر علی رو چند بار تو دهن پگاه جلو و عقب کرد. پگاه دیگه خوش ابتکار عمل رو گرفت دستش و کیر علی رو راحت ساک میزد. اما این سمانه ول کن نبود. رفت پشت پگاه و شلوارشو کشید پایین و درحالیکه پگاه داگی بود شروع کرد کوس و کونشو خوردن. پگاه دیگه وا داده بود و ساک میزد برای علی. بعد سمانه اومد و جهت پگاه رو 180 درجه عوض کرد. طوری که کوس و کونش سمت کیر علی بود و خودش رفت جلو دهن پگاه خوابید و کوسشو گذاشت جلو دهن پگاه که براش بلیسه. هم کیر علی خیس بود بخاطر ساک زدن پگاه و هم کوس پگاه چون سمانه براش خورده بود. علی کیرو که گذاشت دم سوراخ کوس پگاه سریع رفت تو. پگاه خودشو یه کم جمع کرد. هر سه تو ابرا بودن و منم دست به کیر از رو شلوار. علی آبش سریع اومد و ریخت رو کمر و کون پگاه. پگاه هم همون موقع یه تکونی خورد انگار که ارضا شد. اما یه کم کوس سمانه رو خورد تا اونم ارضا شد. من دیگه سریع رفتم تو اتاق خودم چون میدونستم الان میان بیرون. اما شورتم از آبم پر شده بود. بعد اون رفت و آمد و کمتر کردم و اصلا هم بروی پگاه نیاوردم که چه دیدم. اما حواسم جمع بود که دیگه تکرار نشه. پیش خودم گفتم عیبی نداره یه بار یه تجربه و خطایی کرده. خب منم قبلا چند باری زیر آبی رفته بودم. گفتم این به اون در.
امیدوارم خوشتون اومده باشه از این داستان.
نوشته: محسن
24 پاسخ به “چیزی که فکرشو نمیکردم اتفاق افتاد!”
خیلی میتونستی قشنگ ترش کنی یعنی زنت جلوت کس دادو تو کس زن رفیقت نزاشتی
فارغ از اینکه واقعی نبود و هرزه بودن ربطی به دیده شدن مچ پا نداره که روش مانور میدادی ، خوب بودکیر و تکون میداد
جالب بود و قابل باور
یکم راستانت عجیب بود ولی آخرش را خوب تموم کردی که خر بازی در نیاوردی
واقعا چرت بود
چقدر متمدن و روشن فکر آفرین
اینکه داستانت و بهتر بگم کوسشعرت زرالگی بیش نبست واقعیت نداره و با این تخیلات حس بی غیرتی ارضا میشی اما رو دیگه سکه اگر یک درصد واقعیت داشت تو گه شاید قضیه بودی تو همان وسط های کار میرفتی داخل تو هم تو کوس سمانه همان زن رفیقت حالا که رفققت زن تو رو میگاد تو هم زن اون بگاد و زمینه از هر جهت آماده بود و تو هم که از قبل نسبت به سمانه حس خاصی داشتی اگر ابتکار نکردی معلومه آبه ای هستی حداقل میرفتی تو اتاق یه کونی هم تو به رفیقت میدادی. !
وای چی میدیدم !! رو ابرا بودن.!!همونجور که شربت از داستانها حذف شد این دو جمله هم تلاش کنید حذف بشه.
بابا خیلی پلشتیاون زمان بهترین زمان بود ک لخت بشی و بری بهشون ملحق بشیخدایااااا چرا این چیزا برای ماها اتفاق نمی افتهمن اگر همچین چیزی ببینم بدون شک لخت میشم و میرم تو اتاق و میگم راحت باشید بابارفت و آمدم و زیاد میکنماصلا ی خونه میگیریم ۴ تایی زندگی میکنیمای خدااااا
البته کاری به راست و دروغ بودن داستان ندارم
اخه کسخول با این داستانت اونا قایمکی میخوان سکس کنن درو کامل قفل میکنن که حداقل بچه ها نیان بعد تو کونی زن جنده میگی لای در باز بود رفتم دیدم کس نگو مرد بیا کس زنتو جر بدن دوستان
بد نبود
عالی بود خیلی با داستانت حس گرفتم
عالی بود فقط ای کاش با دوست زنش سکس نمیکرد و بجاش سکس زنش رو تماشا میکرد
چقدر عشق بیغرتی زیاد شده. همه دوست دارن زنشون جنده باشه. خاک بر سرتون.
جالب بودصحنه ها قشنگ توصیف شده بود انشالله واقعی بوده باشه ولذت برده باشی
خوب دادا باید میرفتی داخل خودت هم حالش را ببری و دو تا دوست که باهم راحتند چند وقتی یکبار ضرب میکردید
خب میرفتی توشون . ولی رفیتم میکردی
مطمئن هستی رفت و اومد کمتر شده؟؟شاید فقط این تویی که رفت و آمد نمیکنه…کسکش حداقل میرفتی وسط یه فیضی میبردی
نیتم مزاح است نه گستاخیجسارتا اونجایی که عمل امیزش کامل شد نفرمودین پگاه خانم معلوم بود یکم خجالت میکشه ولی الت دوستمون داخلشون هست اخه بنظرم تاکید هرباره پس از اینکه هرمرحله پیش رفتن بنوعی معکوس استفاده میشود وبطور کلی باور نکردم یعنی تا این حد جرات داشتن که شما مگر خواب زمستانی تشریف داشتین
عصای میتی کومان تو کونت🤣🤣🤣
زیبا بود و پایان بندیش هم دوس داشتم
آدم لباس عوضکنهد رو میبنده توی جق نوشتههای بکن تو هم کلا درها نیمه بازه
آدم لباس عوض کنه در رو میبنده توی جق نوشتههای بکن تو هم کلا درها نیمه بازه