سلام! من علیام و این یک داستان واقعیه با کمی تغییر برای جذابترشدن. شاید فکر کنید این قصه خیلی کلیشهای و تکراریه اما برای من واقعاً اتفاق افتاده. اگه تاریخ دقیق بگم اثبات نمیکنه اما 16 مرداد 1404 این اتفاق افتاد و همهچی دست به دست هم داد تا من با دختری که فکرشو نمیکردم رابطه برقرار کنم. حالا ماجرا از کجا شروع شد؟ الان بهتون میگم: ما اصالتاً نیشابوری هستیم و همه اقوام نیشابور زندگی می کند. من و مادرم اما بعد از فوت برادرم و پدرم مشهد مهاجرت کردیم و اونجا زندگی میکنیم. با این وجود چون مسافت طولانی نیست با اقوام در رفت و آمدیم و زیاد میریم نیشابور. گاهی باهم میریم و گاهی مادرم تنها میره. اون طرف ماجرا من یه دختر عمو دارم به اسم میترا. اون تکفرزند بود و با پدر مادرش زندگی میکرد اما از 18 سالگی (حتی شاید زودتر) خودشو جدا میکرد از خانواده، مثلاً تنها اینور اونور میرفت یا جاییکه بابا و مامانش میرفتن نمیرفت. میترا کلاً دختر بد یا سرکشی نبود اما خیلی اجتماعی هم نبود. رفیقباز و اهل تفریح بود اما آداب و رسوم رو بلد نبود. مثلاً اگر می رفتیم خونشون نمیدونست کی چایی بیاره یا چه رفتاری داشته باشه. یا مثلاً میومد خونه ما تو اتاق من میخوابید و من میرفتم توی پذیرایی یا اتاق دیگه. اینا رو گفتم اخلاقش دستتون باشه. صبح چهارشنبه 15 مرداد 1404 خاله من به مامانم زنگ زد که توی نیشابور یه دورهمی زنونه گرفتن و میخوان قرعهکشی راه بندازن. مامانم هم اوایل مردد بود اما به یک دلیل تصمیم گرفت بره. من تجهیزات ضبط پادکست داشتم و کارم بود. اما جای مناسبی واسه ضبط نداشتم و این موضوع که پیش اومد من گفتم خوبه برو من تنها باشم خونه یکم پادکست ضبط کنم خیلی عقبم از برنامه. مامانم هم تصمیم گرفت بره نیشابور. قرار بود مامانم قرار بود چهارشنبه بعدازظهر بره. پنجشنبه شب هم که دورهمی بود و جمعه بعدازظهر تا شب برگرده. چون گفت به همین بهانه جمعه ظهر هم میرن طبیعتگردی واسه ناهار. خلاصه مامانم راهی شد و من خونه تنها موندم. شب اول گذشت، من پادکست ضبط کردم، بیرون رفتم، فیلم دیدم و حتی یه بار حشری شدم و جق زدم. پنجشنبه هم همینجوری یکم با پلیاستیشن بازی کردم و یکم پادکست و خلاصه گذروندم. ظهر دقیقاً سر ناهار بودم که مامانم به من زنگ زد. بعد از سلام و احوالپرسی که چیکار کردم یا اونا دارن چی کار میکنن با لحنی یکم شاکی گفت میترا (دخترعموم) اومده مشهد بیخبر. منم خودم ناراحت شدم گفتم ای بابا چرا خبر نداده (چون کلاً از مهمون بیخبر متنفریم) خلاصه یکم حرف زدیم و مامانم گفت میترا جای دیگهای نداره، پولم نداره که بره مسافرخانه یا جایی، دختر تنهاست. گفت عموم به میترا گفته برگرد هفته دیگه برو ولی میترا قبول نکرده گفته برنامه ریختم با دوستم. مامانم از عموم پرسیده خب چرا خونه دوستش نمیره و ظاهراً دوستش تازه ازدواج کرده و صلاح نبوده بره خونه اون. شب جمعه هم که بوده و برنامه صد درصد برقرار! خلاصه هرچقدر عموم با میترا چونه زده راضی نشده. بعدش مامانم به میترا زنگ زده و گفته علی خونه تنهاست، چجوری میخوای بری پیشش؟ اینجاست که اون آداب و رسومی که بلد نیست واضح میشه. گفته مشکلی نیست علی مثل داداشم بعدشم من فقط واسه خواب میرم ساعت 11 شب و صبح ساعت های 9 و 10 دوباره میرم. خلاصه هرچقدر بهانه آوردن نشده و میترا گفته شب میرم پیش علی. مامانم بهم زنگ زد گفت من که نمیتونم برگردم تو یا تو ماشین بخواب یا اگه پول داری برو مسافرخونهای جایی بعد از اینکه میترا اومد. صبحم برگرد. منم قبول کردم چون دیگه چارهای نداشتم. گذروندم دوباره و تا میترا بیاد از فرصت استفاده کردم. پول که نداشتم گفتم میرم تو ماشین میخوابم یا میرم خونه رفیقم.
من کلاً خیلی رفیق ندارم و فقط یدونهست اونم تاحالا خونه همدیگه نرفته بودیم. اون شب ولی گفتم مجبورم بهش زنگ بزنم که برم. زنگ زدم گفتن بعد از ظهر رفتن مسافرت شمال و به من تو تلگرام پیام داده اما من ندیده بودم. خلاصه دستم موند تو پوست گردو، گفتم که همه چی دست به دست هم داده بود. ساعت 9 حدوداً میترا بهم زنگ زد که تا یه ساعت دیگه میاد. اما یه ساعت هم نشد و ساعت 9ونیم تقریباً رسید با اینکه گفته بود آخر شب میاد. من داشتم بازی میکردم که میترا رسید و بعد از سلام احوالپرسی من رک بهش گفتم کاش نمیاومدی، یکی از همسایهها ببینه زشته میگه مامانم رفته من دختر آوردم. میترا گفت به کسی ربطی نداره قرارم نیست کسی بفهمه! منم میخوابم صبح زودم میرم. من گفتم باشه من میرم تو ماشین میخوابم و میترا گفت نه وجدانم اجازه نمیده. میریم تو اتاق درو قفل میکنیم و خلاصه بعد از یه ربع بحث و دنبال راهحل گشتن قبول نکرد و گفتیم اوکی یکی میره این اتاق و یکی هم اون اتاق درو قفل میکنیم. اتاقها هم دیواربهدیوار همه تو خونمون. میترا دید دارم بازی میکنم پرسید کراش هم داری و من یکم باهاش کراش بازی کردم تا ساعتای 10 نیم تقریبا. منم عادت داشتم شبا حداقل ساعت یک میخوابیدم. میخواستم بگم بریم بخوابیم که قبلش میترا گفت قسمت قبلی تاسیان رو ندیده و بذاریم ببینیم. منم قبول کردم و گفتم اوکی. با مهسا حجازی و نازنین بیاتی هم که نمیشه حشری نشد. مخصوصاً اینکه تو خونه با یه دختر خوشگل تنهام. راستی اینو نگفتم میترا 21سالهست و واقعاً خوشگله. اهل ورزش و باشگاه و سالم غذا خوردن و رژیم و بدن رو فرم و خوشگلی داره. من با تاسیان حشری شدم اما چیزی نگفتم و حتی فکرشم نمیکردم با میترا سکس کنم. یهو خیلی ناگهانی میترا گفت چقدر مهسا حجازی خوشگله، اگه لزبین بودم دوست داشتم صبح تا شب تو بغلش باشم. من هنگ کردم و ازش پرسیدم لزبینی مگه؟ گفت نه اگر بودم. خلاصه من خیلی شوکه شدم این حرفو یهو زد. هرچند قبلاً هم گفته بود که من باکره نیستم و یه حرفای ریز اینمدلی به من میزد. من تحویل نمی گرفتم ولی. بعد از من پرسید که خدایی خوشگل نیست؟ منم گفتم چرا خود من خیلی روش کراشم و عاشقشم. تاسیانو تا آخر دیدیم و این وسط مسطا هی میترا یه چیزی میگفت. یه بار میگفت بنظرت پشت صحنه هوتن شکیبا با نازنین بیاتی و مهسا حجازی تری سام نزده؟ بعد میخندید. من توجهی نمیکردم. البته اینجوری هم نبود که خود میترا مایل باشه سکس کنه چون اگر میخواست رک و سریع میگفت و حاشیه نمیرفت. فقط از این مدل حرفزدنا خوشش میومد و میگفت قبلاً هم که دوست دارم همه چیزو بیپرده بگم. مثلاً پریود میشد میگفت جلوی همه. چند بار باهاش دعوا کرده بود عموم ولی فایده نداشت. تاسیان تموم شد و من گوشیمو برداشتم، یکم سکوت کردیم و میترا گفت علی هوا خیلی گرمه از شلوارکا و تیشرت های خودت بده لباسهایی که من آوردم گرمه. منم یه تیشرت و یه شلوارک دادم پوشید. جلوی من تاحالا سرلخت هم نشده بود ولی اون شب شلوارک پوشید و تیشرت و سرلخت. چون کسی نبود دیگه آزاد شده بود انگار. ما یه ماساژور دستی برقی داریم که میترا خیلی دوستش داشت. همیشه وقتی میومد یا اگر با باباش میومد اون ماساژ میداد یا مامانم کمرش و گردنش رو ماساژ میداد. اون شب هم خودش ماساژورو از زیر مبل برداشت گفت علی بیا ماساژ بده کمرم درد میکنه. از صبح دارم راه میرم و از این حرفا. منم گفتم زشته بابا گفت چه زشتی داره بیا بخدا کمرم خیلی درد میکنه. اونجا یه ذره شک کردم نکنه این دلش میخواد؟ به پشت دراز کشید، کون قلمبهش اومد بالا و من ماساژ و شروع کردم. همینکه لرزش کمر و به تاثیر اون لرزش کونش شروع شد کیر من شق شد و کمکم حس کردم باید سکس کنم. دستمو میبردم جلو کونشو لمس کنم ولی هی میترسیدم و دستمو برمیگردوندم. بعد از یکی دو دقیقه میترا گفت واستا تیشرتو بدم بالا از زیر لباس بهتره. داد بالا تا بالای سوتینش، سوتین رو کامل دیدم، زرد بود رنگش. منم ماساژور ادامه دادم و یهو من شروع کردم. گفتم میخوای تیشرتو کلاً دربیاری؟ من که بدنتو دیدم دیگه در بیاری مشکلی نیست. یکم خندید گفت باشه ولی واقعاً هیچی به خونوادههامون نگیم. میگم دیر وقت اومدم خوابیدم تو تو ماشین خوابیدی و من صبح رفتم. تیشرتو درآورد و ماساژو ادامه دادم. نزدیک یه ربع ماساژش دادم و بعد رفتم سمت کونش. یکم کونشم ماساژ دادم اما پشیمون شدم و خاموش کردم گفتم بسه دیگه. بلند شدیم و هیچ حرفی نمیزدیم. تشک پهن کردم تو اتاق و پتو و بالش دادم گفتم بخواب. وقتی رفت زیر پتو گفت خیلی گرمه علی ولی من به کولر حساسیت دارم و خونه خودمون پنکه روشن میکنم. ما هم پنکه نداشتیم. گفت حالا که بدنمو دیدی من شلوارکم درمیارم با شورت و سوتین میخوابم. گفتم راحت باش درم قفل کن. اونجا گفت نه دیگه قفل لازم نیست. نکنه میترسی بهم تجاوز کنی؟ بعدش خندید. فکر کنم کمکم اونم حشری شد و رفت تو فکر اینکه سکس کنه. ولی تا جایی که تونستیم مقاومت کردیم. جلوی چشم من شلوارکم درآورد و شورت مشکلی پاش بود. هفتی هم نبود و شرت پاچهدار بود اما چسب بود و کون قلمبهش بیرون زده بود. منم سریع رفتم تو اتاق که بخوابم و شب بخیر گفتم و برقا رو خاموش کردم. نیم ساعت بعد یکم پورن دیدم و می خواستم جق بزنم که میترا از جلوی در رد شد و رفت دستشویی. منم جلوی در، در هم باز (حواسم نبود ببندم) و شلوارکمو کلا درآورده بودم و شرتم رو هم کشیده بودم جای زانو. میترا با شورت و سوتین رد شد و چشمش هم به من افتاد اما نمیدونم کیرمو دید یا نه. من دیگه به اوج حشریت رسیده بودم و میخواستم سریع جق بزنم اما نکردم. گوشیو گذاشتم و رفتم تو اتاق میترا روی تشکش دراز کشیدم و کلاً لخت شدم. وایسادم تا بیاد. این کارو خیلی سریع کردم و انگار ناگهان تصمیممو گرفتم. مقصر هم انصافاً خودش بود. با این وجود دستشویی یکم طول کشید و من پشیمون شدم. میخواستم بپوشم میترا اومد و چشمش به من افتاد. دستشویی هم چسبیده به اتاق بود. یه جیغ کوچیک کشید و من پتو رو روی کیرم انداختم. معذرتخواهی کردم و گفتم خودت مقصری اون حرفا رو زدی بعدم ماساژ دادی و آخرم لخت شدی تیر آخر بود. گفت میدونستم حشری میشی ولی باور کن حواسم نبود برو خودارضایی کن بیخیال شو. گفتم باشه پس جلوم وایستا با دیدن بدنت جق میزنم. واستاد و مشخص بود خجالت میکشه. منم سریع آبم اومد. سر جام بلند شدم و لخت جلوش وایسادم و بعد رفتم تو اتاق لباس پوشیدم و خوابیدم. جفتمون خوابیدیم اما درو نبسته بودیم. خوابم برد، یهو دیدم میترا داره منو بیدار میکنه برقم روشن کرده. چشمامو باز کردم دیدم سوتینشو درآورده و شورت ولی پاشه. ساعت گوشیمو نگاه کردم 3.10 دقیقه بود. زبونم قفل شد و هیچی نتونستم بگم. فقط به ممههای میترا خیره شدم. میترا حرف زد. گفت پاشو یه بار سکس کنیم، میدونم مقصر خودمم اما منم حشری شدم. ولی تورو خدا حتی به رفیقات هم نگو. ممههاش بزرگ نبود که بگم 85 و فلان. حدوداً فکر کنم 65 بود اما خیلی خوشگل و صاف بود. سریع لخت شدم و میخواست ساک بزنه جلوشو گرفتم چون از ساک بدم میاد. شرتشو کشیدم پایین و بعد از بازی با ممههاش، کصشو چند دقیقه لیس زدم. سیر نمی شدم لعنتی. راست میگفت باکره نبود اما تنگ بود نهایت شاید یه بار کس داده بود. وسط عملیات رفتیم تو پذیرایی، برقو روشن کردیم و میخواستم بکنمش یاد کرم افتادم. یه کرم خیار خریدم بودم خیلی خوشبو بود و باهاش چند بار جق زده بودم خیلی حال میداد. کرمو آوردم به کس و کونش مالیدم. حالت داگی رفت و منم سریع کردم تو کونش. چرا تو کونش؟ گفت خواهش میکنم اگر تو کوصم میکنی فقط سرش، اگر نمیتونی یا تو کونم بکن یا لاپایی. منم فکر نمیکردم بتونم، بخاطر همین تو کونش کردم. تو کونش واقعاً سخت بود چون تنگ بود. پوزیشن عوض کردیم و دراز کشیدم اونم روی من دراز کشید و لاپایی زدم. همزمان ممههاشو میخوردم و لب میگرفتم دستمم مدام رو کونش بود. دو سه دقیقه طول نکشید که آبم اومد و انقدر شدید پاشید که حتی رو موهاشم ریخت. یکی دو دقیقه همونجوری بغل هم موندیم و عرق کرده بودیم. بعد پاشدیم رفتیم حموم و کنار هم، همینجوری لخت خوابیدیم. صبح ساعت 10 پاشدم دیدم میترا چایی گذاشته و همونجور لخت منتظر منه. رفتم گفتم چرا لباس نپوشیدی. خیلی سریع و رک گفت چون بازم میخوام، برناممو با رفیقم کنسل کردم گفتم نمیام. بیا بازم منو بکن. گفتم مگه نگفتی فقط یه بار؟ گفت لاپایی بزن عیب نداره، بعدشم هیچوقت فکر نمیکردم جذبت بشم. خیلی سکس خوبی بود. چایی خوردیم دوباره شروع کردم. اینبار چند دقیقه فقط لب گرفتیم و کونشو میمالیدم. کصشو خوردم، حتی یه کار کثیفم کردیم که خوشمون نیومد و خندیدیم و گفتیم بار اول و آخر بود. چه کاری؟ جیش کردم تو دهنش ولی سریع حالش بد شد، تف کرد و گفت بسه. منم خوشم نیومد. ادامه دادیم، یکم رو خط کونش کیرمو مالیدم و بعدش لای ممههاش زدم تا آبم اومد. گذشت، واسه ناهار پیتزا سفارش دادیم، یه فیلم صحنه دار (paprika 1991) دیدیم و بعد از ناهار دوباره سکس کردیم و من دیگه واقعاً کمرم درد میکرد. این سری اما یه کار متفاوت کردیم. رفتیم طبقه آخر روی راهپله. کنار در پشتبوم. (دو تا واحد طبقه آخر هیچوقت نبودن و کلاً خالی بود. لباسامونو بردیم اونجا سکس کردیم. این بار فقط داگی استایل و روی خط کونش. این بار آبم کمتر پاشید، اومدیم پایین، یکم عشق بازی کردیم و همو بوسیدیم، لب گرفتیم، کونشو بوسیدم تا اینکه مامانم زنگ زد دارم میام و میترا هم رفت که بره نیشابور. دیگه فرصت نشده همو ببینیم فقط یه بار اومد خونمون که مامانم بود، فرداش من با ماشین رسوندمش ترمینال که بره نیشابور، تو راه به بزرگراه که رسیدیم شلوارشو کشید پایین و یکم فلاشینگ انجام دادیم. پاهاشو داد بالا رو داشبورد گذاشت و کصشو میمالید منم جق زدم. اما شدیداً منتظرم یه موقعیت اونجوری پیش بیاد. سه بار سکس تو کمتر از 18 ساعت با دخترعموم که اصلاً فکرشو نمیکردم. خیلی عجیب بود.
من کلاً خیلی رفیق ندارم و فقط یدونهست اونم تاحالا خونه همدیگه نرفته بودیم. اون شب ولی گفتم مجبورم بهش زنگ بزنم که برم. زنگ زدم گفتن بعد از ظهر رفتن مسافرت شمال و به من تو تلگرام پیام داده اما من ندیده بودم. خلاصه دستم موند تو پوست گردو، گفتم که همه چی دست به دست هم داده بود. ساعت 9 حدوداً میترا بهم زنگ زد که تا یه ساعت دیگه میاد. اما یه ساعت هم نشد و ساعت 9ونیم تقریباً رسید با اینکه گفته بود آخر شب میاد. من داشتم بازی میکردم که میترا رسید و بعد از سلام احوالپرسی من رک بهش گفتم کاش نمیاومدی، یکی از همسایهها ببینه زشته میگه مامانم رفته من دختر آوردم. میترا گفت به کسی ربطی نداره قرارم نیست کسی بفهمه! منم میخوابم صبح زودم میرم. من گفتم باشه من میرم تو ماشین میخوابم و میترا گفت نه وجدانم اجازه نمیده. میریم تو اتاق درو قفل میکنیم و خلاصه بعد از یه ربع بحث و دنبال راهحل گشتن قبول نکرد و گفتیم اوکی یکی میره این اتاق و یکی هم اون اتاق درو قفل میکنیم. اتاقها هم دیواربهدیوار همه تو خونمون. میترا دید دارم بازی میکنم پرسید کراش هم داری و من یکم باهاش کراش بازی کردم تا ساعتای 10 نیم تقریبا. منم عادت داشتم شبا حداقل ساعت یک میخوابیدم. میخواستم بگم بریم بخوابیم که قبلش میترا گفت قسمت قبلی تاسیان رو ندیده و بذاریم ببینیم. منم قبول کردم و گفتم اوکی. با مهسا حجازی و نازنین بیاتی هم که نمیشه حشری نشد. مخصوصاً اینکه تو خونه با یه دختر خوشگل تنهام. راستی اینو نگفتم میترا 21سالهست و واقعاً خوشگله. اهل ورزش و باشگاه و سالم غذا خوردن و رژیم و بدن رو فرم و خوشگلی داره. من با تاسیان حشری شدم اما چیزی نگفتم و حتی فکرشم نمیکردم با میترا سکس کنم. یهو خیلی ناگهانی میترا گفت چقدر مهسا حجازی خوشگله، اگه لزبین بودم دوست داشتم صبح تا شب تو بغلش باشم. من هنگ کردم و ازش پرسیدم لزبینی مگه؟ گفت نه اگر بودم. خلاصه من خیلی شوکه شدم این حرفو یهو زد. هرچند قبلاً هم گفته بود که من باکره نیستم و یه حرفای ریز اینمدلی به من میزد. من تحویل نمی گرفتم ولی. بعد از من پرسید که خدایی خوشگل نیست؟ منم گفتم چرا خود من خیلی روش کراشم و عاشقشم. تاسیانو تا آخر دیدیم و این وسط مسطا هی میترا یه چیزی میگفت. یه بار میگفت بنظرت پشت صحنه هوتن شکیبا با نازنین بیاتی و مهسا حجازی تری سام نزده؟ بعد میخندید. من توجهی نمیکردم. البته اینجوری هم نبود که خود میترا مایل باشه سکس کنه چون اگر میخواست رک و سریع میگفت و حاشیه نمیرفت. فقط از این مدل حرفزدنا خوشش میومد و میگفت قبلاً هم که دوست دارم همه چیزو بیپرده بگم. مثلاً پریود میشد میگفت جلوی همه. چند بار باهاش دعوا کرده بود عموم ولی فایده نداشت. تاسیان تموم شد و من گوشیمو برداشتم، یکم سکوت کردیم و میترا گفت علی هوا خیلی گرمه از شلوارکا و تیشرت های خودت بده لباسهایی که من آوردم گرمه. منم یه تیشرت و یه شلوارک دادم پوشید. جلوی من تاحالا سرلخت هم نشده بود ولی اون شب شلوارک پوشید و تیشرت و سرلخت. چون کسی نبود دیگه آزاد شده بود انگار. ما یه ماساژور دستی برقی داریم که میترا خیلی دوستش داشت. همیشه وقتی میومد یا اگر با باباش میومد اون ماساژ میداد یا مامانم کمرش و گردنش رو ماساژ میداد. اون شب هم خودش ماساژورو از زیر مبل برداشت گفت علی بیا ماساژ بده کمرم درد میکنه. از صبح دارم راه میرم و از این حرفا. منم گفتم زشته بابا گفت چه زشتی داره بیا بخدا کمرم خیلی درد میکنه. اونجا یه ذره شک کردم نکنه این دلش میخواد؟ به پشت دراز کشید، کون قلمبهش اومد بالا و من ماساژ و شروع کردم. همینکه لرزش کمر و به تاثیر اون لرزش کونش شروع شد کیر من شق شد و کمکم حس کردم باید سکس کنم. دستمو میبردم جلو کونشو لمس کنم ولی هی میترسیدم و دستمو برمیگردوندم. بعد از یکی دو دقیقه میترا گفت واستا تیشرتو بدم بالا از زیر لباس بهتره. داد بالا تا بالای سوتینش، سوتین رو کامل دیدم، زرد بود رنگش. منم ماساژور ادامه دادم و یهو من شروع کردم. گفتم میخوای تیشرتو کلاً دربیاری؟ من که بدنتو دیدم دیگه در بیاری مشکلی نیست. یکم خندید گفت باشه ولی واقعاً هیچی به خونوادههامون نگیم. میگم دیر وقت اومدم خوابیدم تو تو ماشین خوابیدی و من صبح رفتم. تیشرتو درآورد و ماساژو ادامه دادم. نزدیک یه ربع ماساژش دادم و بعد رفتم سمت کونش. یکم کونشم ماساژ دادم اما پشیمون شدم و خاموش کردم گفتم بسه دیگه. بلند شدیم و هیچ حرفی نمیزدیم. تشک پهن کردم تو اتاق و پتو و بالش دادم گفتم بخواب. وقتی رفت زیر پتو گفت خیلی گرمه علی ولی من به کولر حساسیت دارم و خونه خودمون پنکه روشن میکنم. ما هم پنکه نداشتیم. گفت حالا که بدنمو دیدی من شلوارکم درمیارم با شورت و سوتین میخوابم. گفتم راحت باش درم قفل کن. اونجا گفت نه دیگه قفل لازم نیست. نکنه میترسی بهم تجاوز کنی؟ بعدش خندید. فکر کنم کمکم اونم حشری شد و رفت تو فکر اینکه سکس کنه. ولی تا جایی که تونستیم مقاومت کردیم. جلوی چشم من شلوارکم درآورد و شورت مشکلی پاش بود. هفتی هم نبود و شرت پاچهدار بود اما چسب بود و کون قلمبهش بیرون زده بود. منم سریع رفتم تو اتاق که بخوابم و شب بخیر گفتم و برقا رو خاموش کردم. نیم ساعت بعد یکم پورن دیدم و می خواستم جق بزنم که میترا از جلوی در رد شد و رفت دستشویی. منم جلوی در، در هم باز (حواسم نبود ببندم) و شلوارکمو کلا درآورده بودم و شرتم رو هم کشیده بودم جای زانو. میترا با شورت و سوتین رد شد و چشمش هم به من افتاد اما نمیدونم کیرمو دید یا نه. من دیگه به اوج حشریت رسیده بودم و میخواستم سریع جق بزنم اما نکردم. گوشیو گذاشتم و رفتم تو اتاق میترا روی تشکش دراز کشیدم و کلاً لخت شدم. وایسادم تا بیاد. این کارو خیلی سریع کردم و انگار ناگهان تصمیممو گرفتم. مقصر هم انصافاً خودش بود. با این وجود دستشویی یکم طول کشید و من پشیمون شدم. میخواستم بپوشم میترا اومد و چشمش به من افتاد. دستشویی هم چسبیده به اتاق بود. یه جیغ کوچیک کشید و من پتو رو روی کیرم انداختم. معذرتخواهی کردم و گفتم خودت مقصری اون حرفا رو زدی بعدم ماساژ دادی و آخرم لخت شدی تیر آخر بود. گفت میدونستم حشری میشی ولی باور کن حواسم نبود برو خودارضایی کن بیخیال شو. گفتم باشه پس جلوم وایستا با دیدن بدنت جق میزنم. واستاد و مشخص بود خجالت میکشه. منم سریع آبم اومد. سر جام بلند شدم و لخت جلوش وایسادم و بعد رفتم تو اتاق لباس پوشیدم و خوابیدم. جفتمون خوابیدیم اما درو نبسته بودیم. خوابم برد، یهو دیدم میترا داره منو بیدار میکنه برقم روشن کرده. چشمامو باز کردم دیدم سوتینشو درآورده و شورت ولی پاشه. ساعت گوشیمو نگاه کردم 3.10 دقیقه بود. زبونم قفل شد و هیچی نتونستم بگم. فقط به ممههای میترا خیره شدم. میترا حرف زد. گفت پاشو یه بار سکس کنیم، میدونم مقصر خودمم اما منم حشری شدم. ولی تورو خدا حتی به رفیقات هم نگو. ممههاش بزرگ نبود که بگم 85 و فلان. حدوداً فکر کنم 65 بود اما خیلی خوشگل و صاف بود. سریع لخت شدم و میخواست ساک بزنه جلوشو گرفتم چون از ساک بدم میاد. شرتشو کشیدم پایین و بعد از بازی با ممههاش، کصشو چند دقیقه لیس زدم. سیر نمی شدم لعنتی. راست میگفت باکره نبود اما تنگ بود نهایت شاید یه بار کس داده بود. وسط عملیات رفتیم تو پذیرایی، برقو روشن کردیم و میخواستم بکنمش یاد کرم افتادم. یه کرم خیار خریدم بودم خیلی خوشبو بود و باهاش چند بار جق زده بودم خیلی حال میداد. کرمو آوردم به کس و کونش مالیدم. حالت داگی رفت و منم سریع کردم تو کونش. چرا تو کونش؟ گفت خواهش میکنم اگر تو کوصم میکنی فقط سرش، اگر نمیتونی یا تو کونم بکن یا لاپایی. منم فکر نمیکردم بتونم، بخاطر همین تو کونش کردم. تو کونش واقعاً سخت بود چون تنگ بود. پوزیشن عوض کردیم و دراز کشیدم اونم روی من دراز کشید و لاپایی زدم. همزمان ممههاشو میخوردم و لب میگرفتم دستمم مدام رو کونش بود. دو سه دقیقه طول نکشید که آبم اومد و انقدر شدید پاشید که حتی رو موهاشم ریخت. یکی دو دقیقه همونجوری بغل هم موندیم و عرق کرده بودیم. بعد پاشدیم رفتیم حموم و کنار هم، همینجوری لخت خوابیدیم. صبح ساعت 10 پاشدم دیدم میترا چایی گذاشته و همونجور لخت منتظر منه. رفتم گفتم چرا لباس نپوشیدی. خیلی سریع و رک گفت چون بازم میخوام، برناممو با رفیقم کنسل کردم گفتم نمیام. بیا بازم منو بکن. گفتم مگه نگفتی فقط یه بار؟ گفت لاپایی بزن عیب نداره، بعدشم هیچوقت فکر نمیکردم جذبت بشم. خیلی سکس خوبی بود. چایی خوردیم دوباره شروع کردم. اینبار چند دقیقه فقط لب گرفتیم و کونشو میمالیدم. کصشو خوردم، حتی یه کار کثیفم کردیم که خوشمون نیومد و خندیدیم و گفتیم بار اول و آخر بود. چه کاری؟ جیش کردم تو دهنش ولی سریع حالش بد شد، تف کرد و گفت بسه. منم خوشم نیومد. ادامه دادیم، یکم رو خط کونش کیرمو مالیدم و بعدش لای ممههاش زدم تا آبم اومد. گذشت، واسه ناهار پیتزا سفارش دادیم، یه فیلم صحنه دار (paprika 1991) دیدیم و بعد از ناهار دوباره سکس کردیم و من دیگه واقعاً کمرم درد میکرد. این سری اما یه کار متفاوت کردیم. رفتیم طبقه آخر روی راهپله. کنار در پشتبوم. (دو تا واحد طبقه آخر هیچوقت نبودن و کلاً خالی بود. لباسامونو بردیم اونجا سکس کردیم. این بار فقط داگی استایل و روی خط کونش. این بار آبم کمتر پاشید، اومدیم پایین، یکم عشق بازی کردیم و همو بوسیدیم، لب گرفتیم، کونشو بوسیدم تا اینکه مامانم زنگ زد دارم میام و میترا هم رفت که بره نیشابور. دیگه فرصت نشده همو ببینیم فقط یه بار اومد خونمون که مامانم بود، فرداش من با ماشین رسوندمش ترمینال که بره نیشابور، تو راه به بزرگراه که رسیدیم شلوارشو کشید پایین و یکم فلاشینگ انجام دادیم. پاهاشو داد بالا رو داشبورد گذاشت و کصشو میمالید منم جق زدم. اما شدیداً منتظرم یه موقعیت اونجوری پیش بیاد. سه بار سکس تو کمتر از 18 ساعت با دخترعموم که اصلاً فکرشو نمیکردم. خیلی عجیب بود.
پ.ن: ببخشید اگر سریع حرف زده بودم. صادقانه 80 درصد قصه واقعی بود و اون 20درصد یه چیزای جزئی و بیاهمیت بود. سکسهامون اما کاملاً واقعی بود. امیدوارم خوشتون بیاد.
نوشته: علی عاشوری
11 پاسخ به “سکس با دخترعمو تو یه شب عجیب”
داداش کسخول مسخولی چیزی هستی؟؟!!!اومده ماساژ خواسته ،کس و کونو ریخته بیرون ، بعد تو رفتی تو اتاق جق بزنی…اصل ماجرا: نتونستی کاری کنی،اونم دیده از تو بخار درنمیاد. زنگ زده دوست پسرش اومده جفتتونو باهم گاییده رفته
هرجور حساب میکنم فقط به این میرسم که عموت با مادرت چکار کرده
داش مشهد هوا چطوره؟
وای چقدر ضر زدیشماها آداب معاشرت بلدین
تو بار اول ن تونستی و نشد از کس بکنیشو کونشم کتنگ بود و ب قول خودتفقط لاپایی زدیاونوقت چطور فردا بازم خودش بهت گفته بازم میخوام و خیلی حال داد ؟کله کیری تو ریدی تو کس و اونوقت اون لذت برده ؟
خوش باشید
فردا مدرسه باز میشه این کص شعرها از ذهنت پاک میشه نمیای وقت مارو بی خودی بگیری
حالا با این زجه زدنا و جزئیات گفتنات میگیم کیک نیست ، د آخه پشمک تو سه راند از کص نکردیش تازه دفه آخرم ب گفته خودت رو قاچ کونش مالیدی با اینکه اوپن بودهخیلی تباهی ، نگا کص گیر کیا میاد هعیی
دمت گرم خوب بود
به پشت دراز کشیدکونش اومد بالا،کونش دو طرفه اس؟
خدا شانس بده دختر عموت جنده بوده خبرنداشتی آدرسش تونیشابور بده ماهم بریم قیض ببریم