خلاصه اتوبوس راه افتادمنم داشتم چرت میزدم دیدم دختره داره پاهاشوبمن میماله اول فکرکردم اتفاقیه ولی دیدم داره ادامه میده خب منم کسخل نبودم بدم بیاد اروم دستشو گرفتم بردم سمت کیرم خوشبختانه بغل دستیا خواب بودن اروم از رو شلوارکیرمو میمالید داشتم دیوونه میشدم فکرمیکردم دارم خواب میبینم اخه بدون اشنایی دختره بایدخیلی حشرباشه داشتیم میرسیدیم کرج که دم گوشم گفت اگه دوست داری ادامه بدیم کرج پیاده شو منم که حالیم نبود مثل بچه ها زود قبول کردم پیاده شدیم پرسیدم بریم کجا؟گفت نمیدونم فکرکردم مشکل روانی داره گفتم کسخل کردی مارو؟خواستم برم که دستموگرفت گفت نرو ویهوزدزیر گریه دیگه شک نداشتم روانیه واسش یه ابمیوه خریدم رفتیم پارک جریانو واسم تعریف کرد فهمیدم اسمش آذره واصلا بچه قزوینه وازخونه فرارکرده منم نفهمیدم بلاخره میخواستم کمکش کنم یا بکنمش دیدم بااین وضع مورد2راه نداره گفتم تو این شهرکسیو میشناسی؟گفت یکیو میشناسم قراره واسش کارکنم با یکم پرس وجو فهمیدم بلههههههههه دوستش خونه مجردی داره که تبدیل شده به جنده خونه واینم دیده راهی واسه پول دراوردن نداره میخواسته روبندازه به اون. دلم به حالش میسوخت گفتم اونجانرو بردمش مسافرخونه گفتم امشب اینجاباش فردایه فکری میکنیم فرداش دانشگاه نرفتم رفتم پیش آذر یکم باهم گشتیمو داستان فرارکردنشو شنیدم فهمیدم بخاطرمشکل مالی ومعتادبودن پدرش والبته بخاطر فوت مادرش خیلی ضربه بدی خورده وپدرش کتکش میزده ایناروکه فهمیدم موندم که چیکارکنم زنگ زدم به بابام جریانوتعریف کردم البته با سانسور من خیلی با بابام راحتم من مادرم 5ساله فوت شده وتک بچه ام با پیگیری بابام باکلی بدبختی پدرآذرو فرستادیم موسسه ترک اعتیاد وآذر واسه یه مدت رفت پیش یکی ازدوستاش که قابل اعتمادبود از این جریان دوماهی گذشت تایه روز بمن زنگ زد گفت بیا قزوین میخام سورپرایزت کنم گفتم شایدچیزی واسه خودش یامن خریده اخه بابام حسابی تامینش میکرد فکرکنم ازمنم بیشتر پول میگرفت خلاصه رفتم قزوین اول فکرکردم میگه بیا فلان کافی شاپ یا رستوران اما متن اس ام اسش فقط دوکلمه بود بیا خونمون راستش انتظارداشتم دیریازود این اتفاق بیفته ازاونجاییکه زیادی اعتماد بنفس دارم رفتم خونشون دیدم حسابی به خودش رسید تاحالا به هیکلش توجه نکرده بودم ترکه ای بودو خوش تراش همونی بود که من میخواستم رفتم نشستم منتظر حرکت اون بودم که گفت میره مشروب بیاره فهمیدم باباش اهل این بساطا هم بوده قبلا مشروب خورده بودم ولی چیزی که آذر اورد عرق سگی بود جانزدم وباهاش خوردم باورکنید بقیشویادم نمیاد ولی صبح که بیدارشدم دیدم روی آذرمو روی رونای لخت آذر خون خشک شده س فهمیدم چه گهی خوردم ازاون جریان فقط دوروزگذشت تاپدرم جریانوفهمید وبخاطر بعضی اعتقادات عجیبش مجبورم کرد باکسیکه ازخودم بزرگتربود عقدکنم اخه من از15سالگی تصمیمم ازدواج با دخترعموم بود که عاشقش بودم ولی الان چندماهه عقدکردمو بخاطر یه حال کوچیکو حس انسان دوستی وبدترازاون اعتماد بنفس افراطی دهنم تا اخر عمرم سرویس شد حالا اگه میخواید فحش بدید بدید چون سر این جریان کلی ازبابام فحش شنیدم عادت کردم.
نوشته: شادمهر
16 پاسخ به “دهنم سرویس شد”
برو بخواب ساعت خوابت گذشته
نمیخوام فوش بدم مگه مسافر خونه به دختر تنها جامیده خالی بند!!!اگرم راسته که خداییش خیلی بدآوردی
are mide duste aziz age sare kisaro yekam shol konio jahaye maruf nari mide
گوزو ووووووووووووووووووووووووو ریدیییییییییییییییییییییییییییییییییی کونیییییییییییییییی
kiram too kone khodet va babat koonidastan be en kiiiiri ta hala nakhoonde boodam
bacheha manam daneshjuye daneshgah ghazvinam! akhe khali band servisaye uni nemizaran shomaha az 2ghadamiye sandalie 2khtara rad beshin che berese be in k bezaran beshinin kenareshun!!!jaye dg nanevi30 in kos sheraro behet mikhandan!!!
دیوانه
ba tashakor az nazare rizbinanat duste aziz man az servis savar nashodam raftam terminal
هركى يه داستان شهوتى وهات بنويسه,شماهاميكين فلان بود!هركى واقعى بنويسه,ميكين بيساربود!اكه هم اين مدلى بنويسه كه اينطورى درحقش دعاميكنين!!!شماهاروبايدتوبازارشهرخودتون درازكنن تاملت روبه فيض برسونين!!!
Ardimanishباز اینجا هم نظر دادی خواهر کونی بیام فیلم سکس با مامانت رو بزارم ابروت بره
age bishtar hosele be kharj midadi dastane ghshangi mishod
سلام حالت خوبهچی بهت بگم همینو میگم که کسخلی
حرفی ندارم فقط میتونم بگم ما بیشماریم!!!
سلام تو چوب کاره خودت راخوردی سکس هرجوری باشه باید باراده خودت باشه تابفمی چی شده چی میشه تابهت خوش بگذره
che ghad shabihe dastanaye mim moadab pour bud
سلام،من اهل فحش دادن نیستم پس آدم بشو بی جنبه