وقت حرکت یاد ی نقشه افتادم.ی حرکت انقلابی باید اجرا میکردم.باهم حرکت کردیم گذاشتم زودتر بپره وسطای دیوار که بود دس انداختم از کمر گرفتمشو کشیدمش پایین.سفت گرفته بودمش وچسبیده بودم بهش.شستش خبر دار شده بود.گف کسخل چیکار میکنی؟!؟ منم نه گذاشتم نه ورداشتم گفتم میخوام ی حالی بهم بدی. پیمان:کسشعر نگو ولم کن من:بخدا تا صبم وایسی ولت نمیکنم…خلاصه از من اصرار و از اون انکار شروع کردم از رو شلوار خودمو به کونش میمالوندم دیدم کاری نداره و نرم تر شده.کیرم داشت از شلوارم میزد بیرون.دس کردم تو شرتم که درش ییارم گف نه اگه دوسداری فقط از رو حال کن.منم گفتم فقط مال خودمو در میارم.صدای ساز می اومد.م تو کون منم عروسی بود که بالاخره مراد دل داشت حاصل میشد.یکم که از رو کردم دیدم فایده نداره.گفتم پیمان فایدا نداره بکش پایین یکم نق زد اما خودم کشیدم پایین شلوارشو. ی کون تپل و داغ جلوم بود.کیرمو خشک گذاشتم لای پاش و یکم تکون خوردم. کیرمو در اوردم گف آبت اومد گفتم نه ی نگاه بندازم.خم شدم با دستام کامل کونشو واکردم.دهنم پر از کف وتف بود.ی تف گنده جم کردم و با اخرین قدرت اتداختم تو سوراخ کونش انقد آبکی بود که میشد توش شنا کرد.دوتا رونشو مالیدم بهم. کیرمو کردم لای پاش.دس گذاشتم رو کمرشو خمش کردم پایین.دنبال سوراخش میگشتم هی کیرمو بالا پایین میکردم.یهو سر کیرم به ی جای خیلی گرم خورد.همونجا فرمان ایست دادم.دستمو از روی ارنجش حلقه کردم دورش که از دستم در نره.ناگفته نمونه من اصلا از لاپایی خوشم نمیاد.سرکیرم که رف تو سوراخ ی ایی کردو گفت در بیار.منم نگرش داشتم ی ذره دیگه حل دادم که ی دفه از سوز گرما داشت ابم می اومد.کنترلمو از دست داده بودم تا ته فشار دادم توش.دادش بلند شد میگفت کسکش در بیار. خودشو تکون میداد ی ور میکرد.اما من که هیکلم ازش بزرگتر بود عین مار بووا پیچیده بودم دورش ولش نمیکردم.تموم ابمو ریختم توش.انقد خنج رو دستم و گلوم انداخته بود کونی که داشتم میسوختم.در اوردم کیرمو.دیگه اون بود کع پیمان طرف من بیاد.سخن کوتاه میکنم.دهنم سرویس. شد تا تایپ کردم.اگه میبینید خوبه بگید تا باز بنویسم خاطرات خوبی دارم.اگرم نه بازم بگید.فقط فوش به خودم بدین خواستین فوش بدین.ممنون.
نوشته: علی
یک پاسخ به “دیوار”
بوآ”چه تخمی بود داستانت مواظب باش تو پارکور تیر برق تو کونت فرو نره جقول خان اونوقت تو هرچیم دادبزنی از کونت بیرون نمیاد ومثل افعی جرت میده