با سلام. من میخوام بخشی از خاطرات مربوط به زندگی خودم رو براتون تعریف کنم. سال 78 تازه دانشگاه رو پشت سر گذاشته بودم و میخواستم کارم رو دراموزش پرورش شروع کنم.به پیشنهاد مادرم قرارشد بحث دخترعموم پردیس برای خواستگاری مطرح بشه که شد.من نسبت به فامیل برای ازدواج تمایل زیادی نداشتم ودرمورد پردیس چون دختر بانمکی بود بدم نمیومد راجع بهش فکرکنم. اون موقع من 23 سالم بود (چون سربازی معاف بودم بلافاصله سر کاررفتم) پردیس هم تقریبا 17 ساله بود و داشت درس میخوند.این رو هم بگم خونواده عموم از من خوششون میومد وبارها ازعموم این علاقه رو برای اینکه دامادشون بشم احساس کرده بودم. کم کم موضوع رو پدرم با عموم مطرح کرد. همانطور که فکرش رو میکردم انگار منتظر این پیشنهاد بود چون بدون اینکه بخواد با خونوادش مطرح کنه سریعا رضایتش رو اعلام کرد. خب تو این شرایط ما هم منتظر بودیم که اجازه خواستگاری بدهند… عموم تو شهر دیگه ای زندگی میکرد و ما تقریبا سالی یک هفته بیشتر نمیتونستیم همدیگر رو ببینیم. البته بیشتر ارتباط تلفنی بود. … بعد ازده روز عموم تماس گرفت و برخلاف انتظار مون گفت که قراره به اتفاق خونوادش بیان شهرمون.اونها رسیدند و به خونه مادربزرگم رفتند. برای من کمی غیرعادی بود که بجای رفتن ما اونها اومده بودند. پدرم مادرم هم مثل من بودند و بالاخره از ما خواستند بریم پیششون. من اولش خجالت میکشیدم با اونها روبرو بشم بعدش به اصرارمادرم رفتیم. بزرگترها یه سری صحبتهایی کردند بعدش از من و نا هید خواستند با هم حرف بزنیم. … مدتی بود که من پردیس رو از نزدیک ندیده بودم واقعا زیبا شده بود و اندام خوش فرمش دل هرجوونی رو میبرد. رفتیم یک گوشه حیاط بشینیم من قلبم تند تند میزد و احساس عجیبی داشتم. پردیس ساکت بود ومن چون هم سنم بیشتربود و هم با توجه به شغلم تو حرف زدن راحت بودم شروع کردم از انتخاب و ازدواج صحبت رو پیش کشیدم . پردیس فقط گوش میکرد و فقط با یک کلمه جواب بعضی سوالهای منو میداد . پردیس مثل گذشته نبود و چهره اش نشانی از طراوت گذشته رو به نظرم نداشت. حرف تموم شد و رفت سراغ زن عموم. … خلاصه تصمیم براین شد که دو سه روز بعد خطبه عقد بین ما خونده بشه و نامزد بشیم و بعد از تموم شدن مدرسهاش و گرفتن دیپلم زندگی مشترک رو شروع کنیم. پدرم بادعوت از فامیل مراسم خوبی گرفت وما رسمی و قانونی عقد شدیم. … این شروع ماجرایی بود که نزدیک به یکسال طول کشید . … بعد از مراسم حالا نوبت ما بود که کنارهم باشیم و بدون تعارف از هم لذت ببریم. دراین شرایط آرزوی هرپسریه که با نامزدش تو یه رخت خواب بخوابه و برای اولین بارعطر خوش بدن عروس خانم داماد رو سرمست کنه ولی متاسفانه این آرزو به حقیقت نپیوست و پردیس کنار من نیومد. کاملا شوکه بودم و با نا راحتی شب رو سپری کردم. فردای آنروز همه مخفیانه راجع به این موضوع حرف میزدند. نمیدونستم چی بگم و چکار کنم. گیج بودم و بهت زده. نمیخواستم تصور کنم که آروزهای خوش, رنگ تیره به خودش گرفته و داره خراب میشه… بعد از دو روز پردیس به همراه خونوادش رفتند شهرشان و من هنوز از جریان آزرده خاطر… درخونه کسی حرفی نمیزد و گذشت تا نزدیک به دو هفته که ما و تعدادی از فامیل رو عموم خونشون دعوت کرد و رفتیم. اونجا مراسمی مختصر گرفتند و شب که شد عمه ام قبل از هرکاری یکی از اتاقها رو خیلی قشنگ تزیین کرد ویک دست رخت خواب تمیز وسط اتاق پهن کرد و به من گفت تو برو من پردیس رو میفرستم بیاد پیشت. خوشحال شدم و با خودم فکر میکردم اگه پردیس بخواد بیاد چه برخوردی داره. با توجه به جریان گذشته احساس میکردم چون ضد حال بدی خوردم یکجوری با ید تلافی کنم تا کمی دلم خنک بشه… بعد از بیست دقیقه پردیس اومد و یه راست تو رخت خواب دراز کشید. حرفی نمیزد ولی من سعی کردم به یادش نیارم و چند کلمه محبت آمیز باهاش درمیان گذاشتم ولی هیچ اعتنایی نکرد ومن دیگه نمیدونستم تحمل کنم. تصمیم گرفتم دست بکار بشم. رفتم کنارش دراز کشیدم و دستم رو لای موهاش بردم وبا دست دیگه دستهاشو لمس کردم کم کم به سمت من رو کرد و لبخند مختصری زد. احساس کردم میتونم ادامه بدم. خیلی آروم صورتم رو نزدیک بردم و لبش رو بوسیدم . شارژ شدم و لباسهامو غیراز شورت درآوردم. برای اینکه بیشتر تحریک بشه دستشو رو سینه ام میکشیدم. کیرم فوق العاده بزرگ شده بود و داشت شورتم رو پاره میکرد. صدای پردیس کم کم داشت درمیومد آروم دستهاشو پایین کشیدم و گذاشتم روی کیرم. یه لحظه احساس کردم شوک بهش وارد شد. یهو گفت این چقدر گنده است? لبخندی بهش زدم و دکمه های لباسشو باز کردم و با بی میلی لباسش رو درآورد. منم همراهی کردم و سوتین سفیدش رو بازکردم انگارراضی نبود. من حالم عجیب بود بلافاصله گردن سفید و بلوریش رو که با عطر خوشبویی عجین شده بود رو لیسیدم اولش راه نمیدآد بعدش شل شد و من اومدم روی سینه های خوش فرمش که اثری از افتادگی در اون نبود. وای که چی بود. صداش با مکیدن پستونها رفته رفته بیشتر میشد. زیپ شلوارش رو کشیدم و با پاهایم درش آوردم .جالب این بود که شورتش هم همزمان دراومد. برای من اون لحظه قابل توصیف نیست. اینقدر بدنش رو مالوندم که دیگه کاملا تسلیم شده بود. کسش رو پردیس چنان صاف کرده بود که عطشم برای ادامه کار رو چند برابر میکرد. آب کسش اینقدرجاری شده بود که من با دستمال تراوشهای روی پاهاش رو پاک کردم. روی پردیس قرار گرفتم و کیرم رو چند بار روی کسش کشیدم. بعد از چند ثانیه رعشه ای بدنش رو گرفت و در حالی که با انگشتهاش پشتم رو فشار میداد ارضا شد و من هم بعد از چند ثانیه آبم رو با شدت روی شکمش ریختم. با دستمال پاکش کردم و با آسودگی هردو خوابیدیم… برای اینکه زیاد طولانی نشه باید بگم این اولین و آخرین همخوابی من و پردیس بود. بعدا فهمیدم که عموم پردیس رو مجبور به ازدواج با من کرده بود و پردیس با حمایت مادرش نتونست با این قضیه کنار بیاد. بعد از چند ماه من و پردیس از هم جدا شدیم و من دوباره بعداز یکسال با همسر فعلیم زندگی مشترک تشکیل دادم و ثمره آن دخترم مهلاست. خوش باشید
نوشته: مهران
21 پاسخ به “انتخاب اشتباه”
اگه پردیس بود ناهید کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ناهید کی بود این وسط؟ 😕
[quote=نويسنده مجلوق]با سلام.[/quote]با عليك.:D[quote=نويسنده مجلوق]من میخوام بخشی از خاطرات مربوط به زندگی خودم روبراتون تعریف کنم.[/quote]من نميخوام بشنفم.:D[quote=نويسنده مجلوق]سال 78 تازه دانشگاه رو پشت سر گذاشته بودم و میخواستم کارم رو دراموزش پرورش شروع کنم.[/quote]آورين.:D
دوستان خودتونو اذيت نكنين داستان كسشعرى بيش نبود:D
نفهمیدم!!!بعدش از من و ناهید خواستند باهم حرف بزنیم؟!!!بالاخره اسمش ناهید بود یا پردیس!؟!!
یحتمل ناهید ننه ی عروس خانوم بوده… اما خوشم اومد مثل بقیه ننوشتی کیرت x مترهو همچنین یه جاهایش رو کس و شعر گفتی به خصوص اون جایی که میگی«…پردیس اومد تو اتاق منم رفتم لخت شدم و مالوندمش.بعد پردیس هم خوردم و ارضا شد منم ارضا شدم» احمق دختری که از کسی خوشش نیاد پا به ننش هم نمیده دوم با چی ارضا شدی؟ نکنه پردش حلقوی بوده …
😀 اخه دیوث جوونیه یه دخترو ازش گرفتی انتظار داری برات ساکم بزنه؟فقط ۱۷ سالش بوده.ای کیر توی این رسمایه قدیمیه مزخرف.هم مادر تورو گاییدم هم مادر پردیس هم مادر ناهید!
چقدر مسخره بود!
کسم تو داستانت 🙂
فحش نمیدم،حال نمیکنم فحش بدم الان…حوالت به دوستان…
احتمالا اسم اصلیش ناهید بوده اسم مستعارش پردیس حالا وسطاش هنک زده گفته ناهید ولودادهراست میگه هیفده هم شد سن ازدواج؟؟؟مردشور رسمتونوببرن…حالا انتظار داشته دختربه اون کم سن وسال و بی تجربه اونم روز اول عقد بیاد بغلش بخوابهخب چی بگم جزاینکه بگم خاک توسرت روز اول باید خجالت بکشی دستت به دستش بخوره چه برسه به…تو رووووووحت
مغزت کلماتو ریده با این داستان نوشتنت
کیر پنگوئن های قطب شمال تو کونتشامپو صدر صحت تو کونتاینترنت اکسپلورر تو کونتعاج فیل های آفریقا تو کونت…ننویس دیگه، فردوسی رو تو گور نلرزون با این داستان نوشتنت
Kosesher bud!
پس گفت این چرا انقدر بزرگه اره؛باشه تو خوبی،
آخه مردک ،یعنی توی بزمجه از دختره نپرسیدی که ازت خوشش میاد یا نه ؟همین که تو پسندیدی دیگه واسه ازدواج کافی بود ؟اخه این چه طرز فکریه که بعضی آدمای از خود راضی دارن. ؟یعنی تو از رفتارش نفهمیدی نمیخوادت ؟مرتیکه چطور میتونی پیش کسی بخوابی که دوستت نداشته و نداره. ؟یعنی تو کل خونوادتون به اندازه مغز یه گنجشک عقل نبود ؟خاک بر سرت کنن ،همینجوری ازدواج میکنین که بعدا تو میری دنبال یکی دیگه و اون هم با یکی دیگه.اونوقت میای اینجا میگی زنم بهم خیانت کرد.اخه ریدم تو روحتون اول ببین طرف میخادت یا نه ؟رفتی نشستی فقط خودت حرف زدی ازش نظرش رو نپرسیدی عین یه گاو بلند شدی اومدی بیرون ؟ریدم به مغزت! !!!ریدم به اون خونواده ای که بچه هاشون رو اینجوری بدبخت میکنن.من خودم ازدواجای اینجوری دیدم که از صبح تا شب و شب تا صبح ،زن ومرد با هم دعوا میکنن و پدر و مادر همدیگه رو فحش میدن.البته این نظر من بود. دوستان که موافق یا مخالفن نظر بدن لطفا
>:) >:) >:) کیرم دهن خودت و پردیس وناهید … بچه چاقال با این داستان کوس شعرت
ای خاک تو سرت کنن. اخه کس کش ننه مادر جاکش گیریم تو دختررو کردی حالا باید بگی؟ بد بخت جقیش
وااااااااای خدایش من دیگه ناامید شدم سنم داره برابری میکنه با جنتی ولی هنوز پا به این رسم های کثیف ندادم بازم خودم با تنهایم بشمار
یعنی فرهنگ و شعورتون اینقدر پایینه؟فهم و درک هم که کلا ندارید.حالا که چی اینو نوشتی؟حداقل خاطرت رو با زن فعلیت مینوشتی
در اجتماع هیمشه به کسانی که زودتر از دیگران به چیزی دست می یابند، پاداش داده می شود، این طور به نظر می رسد که بیشعور ها آدم های موفق و پیروزی اند. همیشه کسی که بهتر بتواند، ایده های دیگران را بدزدد، موقعیت بهتری بدست می آورد و در دولت هر چقدر کسی بتواند بهتر و ظریف تر خواسته های مردم را نادیده بگیرد، مقام بالاتری را از آن خود می کند.”