نامزدی دوست شوهرم دعوت شده بودیم ، از آنلاین شاپ یه لباس خوشم اومد سفارش دادم وقتی اومد دیدم چقدر کوتاهه ، مذهبی و سخت گیر نبودم اما در این حد راحتم نبودم خلاصش رو به شوهرم با کلافگی گفتم چیکار کنم؟! امیر خیلی بی توجه گفت چقدر سخت میگیری مهم نیست قراره یه گوشه بشینیم ؛ بی غیرت نبود فقط به من اطمینان داشت ! قرار شد من برم آرایشگاه و از اونجا بیاد دنبالم بریم ۔۔۔ یه گوشه سر میز با دوتا از دوستای دیگه (مهناز-سعید ، ندا-محمد) نشستیم همه چی عادی پیش میرفت و تا این شورت لعنتی اذیتم میکرد انگار بهش حساسیت داشتم پا شدم رفتم سرویس ، چارهای نبود درش آوردم گذاشتم تو کیفم قبل اینکه کل بدنم پر از حساسیت شه به فروشنده لعنتی گفته بودم به پلاستیک حساسیت دارم بیرون سرویس رو به آیینه یه نگاه به صورتم انداختم رژم یکم بهم ریخته بود ترمیمش کردم وقتی برگشتم دیدم مردها نیستن که مهناز با خندهای گفت رفتن۔۔۔پوفی کردم نشستم موقع رقصیدن نور کم شد به اصرار مهناز بلند شدم برم برقصم ، که نمیدونم مهناز کجا رفت و نفهمیدم چی شد دیدم با یه مرد چهارشونه در حال رقصیدنم و کامل حالا کنج سالنیم! شیطنت بود یا اشتباه خودم نمیدونم اما تو یه لحظه که پشتمو بهش چسبوندم انگار دیگه طاقتش تموم شد دستش دورم حائل کرد یه دست دیگش چونم گرفت لباش نزدیک گردن و گوشم کرد ، نمیتونستم فرار کنم با صدای خفه گفتم من شو۔۔۔که دستش رفت زیر لباسم شورت پام نبود سریع خیس شدم ، بهش گفتم بسه گفت بیا ۔۔۔دستمو گرفت برد تو یه اتاق خیلی تاریک بود فقط یه نور کمی بود لباسم تا کمرم بالا زد و نشست سرش لای پام کرد با یه خنده گفت آمادههم که بودی بعد یه دقیقه اوج لذت بودم بلند شد کمربندش باز کرد منو بغل کرد چسبوند به دیوار شروع به تلمبههای وحشتناک کرد مشخص بود کیرش از مال شوهرم کلفت تر بزرگتره بعد چند دقیقه به پشت چسبوند به دیوار شروع کرد به تلمبه زدن بعد۴/۵دقیقه ارضا شدم بهم گفت بخور ، اولین بار کیرش دستم گرفتم تو دوتا دستم جا نمیشد خیلی کلفت بود به زور خوردم آبشو تو حلقم ریخت و مجبور بودم قورت بدم ۔۔۔ حتی نمیدونستم دقیقا مال کیه ! چیه شاید تو ۲۰-۳۰دقیقه همه این اتفاقا افتاد طول کشید تا دوباره رفتم سرویس خودمو مرتب کردم میز پیدا کنم بشینم بعد سه چهار دقیقه هم نور روشن کردن ۔۔۔ سعی کردم عادی رفتار کنم اما نمیشد ! نمیدونم من مقصر بودم با انتخاب لباسم یا بخاطر خودم بود هرچی بود به شوهرم خیانت کردم
نوشته: سیمین
16 پاسخ به “انتخاب اشتباه و پر دردسر”
داستان هرچندجذاب هم نوشته بشه از راوی مردکه بیان میشه لذتش بیشتره…
بالاخره باید از یه جا شروع بشه دیگه
خسته نباش قهرمان خدا قوت پهلوان
زیاد به مغزت فشار نیار رگ به رگ میشه.تو همون نیم ساعت که داشتی کص میدادی شوهرتم با زن یکی دیگه روکار بودن
امرسان ، جادار زیبا مطمئنتقصیر تو نیست اطمینان زیادی شوهرت اغفال کرده
جوک بود؟ همه چی دست به دست هم داده بود تا تو یک جنده تمام عیار بشی. پیراهن کوتاه از آب در اومد. به فروشنده گفتی شورت پلاستیک نباشه ولی دو کلاس سواد نداشتی بخونی جنسش چیه. خلاصه شورت نداشتی. شوهرت رفت بیرون. یهو دیدی داری با یک مرد چهارشونه میرقصی. یهو همونجا جلو بقیه مهمونا دست کرد زیر پیراهنت و خیس شدی. یهو دیدی تو یک اتاق کم نوری و داری کُس میدی. یهو آبشم خوردی. قبول داری چرت بود.
آنزیم های مغزت ریخته به هم شدید داری کص میگی
شگفتا
اتفاق افتادن روایت این کستان اگه فانتزی و تخیل نباشه و واقعی باشهفقط دو دلیل میتونه داشته باشه یاشوهرتم دنبال کص و کون یهزن دیگه بوده یا شوهرت خیلی شوووته
کیر خر توی مغز پلیدت
نامزدیِ دوست شوهرت بود.پس شوهرت کجا بود؟ندید چیکار میکنی؟
خدایا آرزوهای این جوونم برآورده کن که فانتزیشو اجرا کنه!😁😂آخه تو عروسی که اگه تکون بخوری یا هر گوشه بری شونصد نفر دارن سیکاری میزنن و عرق میخورن و چرت و پرت میگن ، چطور تورو برد تو اتاق تاریک؟!😁بعدم همه دست به دست هم دادن و شرایطو جور کردن و کور و کر و خر هم شدن که تو حال کنی! نه ؟باشه تو راس میگی!😂😂
مردم چه داستانهای عجیب غریبی برای جنده شدنشون میبافند!
اگه یه ذره فکر کنیبقول معروف دو دو تا کنیمتوجه میشی.چون در نهایتنظر خودت بهتره.
مگه میشه؟ مگه داریم؟
نوش جونت