دست خودم نبود فوق العاده هات و سکسی بودم اندامم بهم کمک می کرد سینه های بزرگ و توپی با قد متوسط و کون برجسته و کوس تپل و رونا و ساق پاهای خوش ترکیب اما اینا باعث نشد که بکارتم رو تا قبل ازدواج از دست بدم هات بودم نه احمق. صورتمم هم همه می گفتن نازه چشم های مشکی و لبام همیشه مرکز توجه بود اما کیوان عاشق اون نگاه غمگینم بود و نیما انرژی و لگدپرونیام رو دوست داشت منو اکثرا ماده ببر صدا می کرد. دو نفری که به تمام معنا عاشقشون بودم اما کیوان عشقش رو بهم ثابت کرد در حالی که نیما خانواده اش انتخابش بود. در هر صورت فردا نمی دونم چی میشه خواب از چشمام رفته و ساعت 4 صبحه. به یاد پوست تیره و بدن هیکلی نیما میافتم. قدش متوسط بود اما هیکلش دیوونه ام میکرد (قهرمان جوودو بود) و اون نگاهی که اول هر دیدارمون با عشق شروع می شد و بعد مثل سگ های هار نگاهم میکرد. طعم لباشو دوست داشتم وجوری که دلم نمی خواست از رو لبام ور داره. چیزی که باعث غرورم بود این بود که رو من فقط این همه وقت می ذاشت تو سکس های گذشته اش که از حامد شنیده بودم فقط در میاورد و میذاشت تو کون و خلاص. از حامد بدم میومد اما نصف اطلاعاتم از نیما از همونه. یاد اولین دیدارمون افتادم اون موقع از کلاص جیم زده بودم واسه 2 ساعت با نیما بودن. ی حوله تنش بود تا رسیدم لبامون رفت تو هم. بعدش رفتم تو اتاق و لباس عوض کردم سوتین و شورت تور فیروزه ای بود که رو تن گندمیم خودنمایی می کرد.شلوارک لی با یک بلوز سورمه ای زیبا تنم بود. تا منو دید اومد جلو و بغلم کرد رو مبل نشستیم مثل همیشه کل کل کردیم عاشق نگاه شیطونش بودم بعد مثل کاه بلندم کرد و برد سمت تخت از پشت بهم چسبیده بود و لبام رو لباش بعد رفتیم رو تخت این دفعه من لب گرفتم با شیطنت لباشو جدا کرد و گفت طعمشون رو دوست داری؟ از این حرفش لجم گرفت و فهمید از نگاهم که موفق شده و بلند خندید. یادم نمیاد که کی بلووز و شلوارک رو در آورد. فقط دست گرمش که به پوستم می خورد واون نگاه لعنتی که رو بدنم بود منو مست کرده بود. تمام تنم رو دست می کشید و نوازش می کرد چیزی که عاشقشون بودم بعد لباش که روی گردنم اومد ناخودآکاه باعث شد چشمامو ببندم حوله هنوز تنش بود گردنمو لیس می زد و می رفت پایین و بدنم داغ شده بود سوتینو از تنم در آورد. سینه هامو میمالید و فشار میداد لب های داغشو که رو نوک سینه ام حس کردم ناله ام بلند شد کاملا نوکشون شق کرده بود و اون همچنان با نوک سینه هام با لباش بازی می کرد و می مکید . دستمو بردم طرف کمر حوله و از تنش باز کردم بلند شد و از تنش در آورد سنگینی وزنش رو تنم بود و گرماش. حس عالی داشتم بعد لیسیدن شکمم و نافم انگشت کشید لای پام آه بلندی کشیدم و زبونش افتاد به جون کوسم لیس میزد آروم و پشت هم خیس بودم و داغ سرشو به کوسم فشار می دادم و ناله می کردم چوچوله ام رو تو دهنش کشید و می مکید داغی دهنش آتیشم میزد نوک زبونش رو چوچوله ام می رقصید و من به خودم می پیچیدم کشیدمش بالا و چرخیدم روش لباشو بوسیدم و آروم لبامو کشیدم رو تنش تا کیرش پشمااشو نزده بود این حس سادیسمی تو سکس رو خوب می شناختم. سرکیرشو لیس میزدم آروم و با آرامش می دونستم دیوونه میشه به زور کیرشو کرد تو حلقه ام شروع کردم مکیدن و یا آرامش عقب جلو کردن زبونمو سر کیرش می چرخوندم ساک زدنم حرف نداره کیرش بزرگ می شد و تمام دهنم رو پر کرده بود و تا حلقه ام فشار میداد اشک از چشام میومد از فشار کیرش تخم های پر پشمشو لیس زدم کمی که اون حس برتریش رو ارضا کنم چشماشو بسته بود و لذت میبرد بی صدا. منو به حالت سگی نشوند و شروع کرد انگشت کردن. انگشتشو فرو کرده بود و می چرخوند و گاهی خم می کرد و به طرف بالا می کشید تا از کونم خارج بشه دردم میومد و گاهی جیغ میزدم و التماس می کردم بدون چرب کردن کیرشو گذاشت رو سوراخم و به زور فشار میداد تنگ بودم و هنوزم هستم. جیغ می زدم و از درد به خودم می پیچیدم. برگشتم اون نگاه حشری پر غرور رو باز دیدم بعد چند دقیقه دردش کم شد و من ناله می کردم کوسم آب انداخته بود و نیما چوچوله ام رو بازی می داد. ناله می کردم که از کونم کشید بیرون آبشو رو رون پام خالی کرد . بغلم کرد و تو گوشم نجوا می کرد هستیا دوستت دارم هیچ وقت ترکم نکن دوستم داشته باش. لباشو بوسیدم و سرمو گذاشتم رو سینه مردونه اش و گفتم دوستت دارم عزیزم تا ابد. اون روز با اینکه ارضا نشدم اما خیلی حال کردم چون سکس با نیما یعتی عشق آمیخته با شهوت. هنوزم خاطرات تو ذهنم میان و منو عصبی می کنن.
نوشته: hastia
12 پاسخ به “سرگذشت (بی کسی)”
مش قاسم این وسط کو :))
میگم دخترا همشون نامردن باوور نمیکنیدمن بخدا با دو نفرم ولی این اینجوری که نوشته چهار پنج تا رو بوده عجب:-D:-D:-D
الان این وسط کی کیو کرده؟
تو خیلی وقته جنده هستی…حتی قبل از ازدواجت با قاسم بدبخت…پرده وچوب پردت تو سرت بخوره.کیر یه عده پسرو رو با کون بو گندوت به کثافت کشیدی…بعد اینجا قپی میائی که باهوشی وتا شب حجله پرده دری نکردی…تو بدنت ،جسمت ،فکرت وروحت جنده اس.یعنی جنده به تو شرف داره…اون کسی رو گول نمیزنه میاد با صداقت کس میده وپولشو میگیره…دیگه ننویس اشغال…از جنده کمتر ننویس…
کی به کی بود تو این داستان؟
گوگیجه گرفتم
این اسمایی که شمردی همه تو توهماتت رژه میرن دیگه نه!؟به نظر باید یه فرقون بخریم تا مزخرفات شما رو ببریم بریزم تو چاله های خیابونا تا پر بشه یه کمکیم به شهرداری کرده باشیم!ستاد جمع آوری مزخرفات نویسنده با فرقون>
کیر تو کونکیر تو کونکیر تو کون
حالا قاسم شوهرت بود یا جاسم یا عبود یا تقیشاید هم خالدوقتی اقا پسره انگشت کرد تو کونت تو اون ماتحت رو شسته بودی؟دستش گهی نشد؟بعد حتما کردش تو دهنت p:بخور بخور منظورم گهه
man lezam inja kasi khanomi nissssssssssssssssst?
:O :O in vasat ki toro karde bod?
Az afrade ziadi esm bordi baese sar dar gomi shod.adam age mikhad khodesho dar ekhtiare kasi bezare ounam qable ezdevaj behtare ya kasi nabashe ya y nafar bashe ounam eshqe adam bashe,ta baese adat be harzegi nashe,vaqti taneto dar ekhtiare chan nafar bezari hala che jolo che aqab joz harzegi natijeyi nadare,nanevisi behtare,hata osule avalie neveshtanam raayat nakardi.