سرکوب

سلام دوستان
داستانم گی هستش و برای کسایی مینویسم ک گی هستن و علاقه دارن
اسمم آریا هست ۲۴ سالمه تقریبا از سن ۵ ۶ سالگی یک حس درونی داشتم ک ب مردای سن بالا علاقه داشتم و وقتی ک پدرم با دوستاش مینشستن و حرف میزدن بازی میکردن و مشروب میخوردن منم تو جمعشون بودم تقریبا همشون منو دوست داشتن هم بخاطر خوش سروزبون بودنم هم بخاطر چهره خوشگل و تو دل بروی ک داشتم من پوست سفید صورت گرد و تپل موهای بور و لختی دارم بخاطر همین هم بیشتر بهم توجه می شد هم تو مدرسه توسط معلما و دوستان و هم توی خونه و محل و رفیقای پدرم
خودمم هم خیلی خوشم میومد وقتی ک دوستای بابا میومدن خونمون و منو بغل میکردن میبوسیدن زبری ریش و سبیل هاشون بهم کیف میداد حتی یکی دونفرشون از وقتی میومدن تا اخر من رو پاشون مینشستم و تا زمانیکه میرفتن و همشونو عمو صدا میزدم تا اینکه بزرگتر شدم تو سن ۱۵ ۱۶ سالگیم بود ک فهمیدم گرایشم ب همجنس خودمه و چند باری با دوستای خودم سکس هم داشتم اما بهم حال نمیداد و بیشتر ب مردای سن بالا حس داشتم همیشه دوس داشتم بدنشونو دید بزنم و بدونم کیرشون چه شکلی هس یکی از دوستای بابا ک اسمش کاوه بود ی پسر هم سن من داشت ب اسم ایسان و ی دختر ک ۳ سال از ما کوچیکتر بود من خیلی میخواستم این حسو در خودم سرکوب کنم و همیشه میگفتم شاید بخاطر سن کمم هستش ک این حس رو دارم ی شب ک همه خواب بودن و من داشتم زیر پتو تو اتاق خودم با کیر کوچلوم ور میرفتم و همش تو ذهنم رفیقای بابا رو لخت تجسم میکردم داشتم جق میزدم دیدم بدنم داغ شد و ب نفس نفس زدن افتادم و دیدم از سر کیرم ی مایع لزج بیرنگ از اومد بیرون و خیلی بهم حال داد و فهمیدم ک ارضا شدم البته تو فیلمای پورن دیده بودم ک ابشون میاد اما تا به حال خودم تجربه نکرده بودم من وقتی فیلم پورن نیگا میکردم همش توجهم ب بدن و کیر و کون مرده بود و از اندام و هیکل مرده لذت میبردم تا زنه
بعد ک فهمیدم کیرم اب گرفته و برای سرکوبی این حس درونیم ب خودم گفتم بذار با ی دختر دوست بشم شاید از سرم بپره یکی دو سالی گذشته بود و تقریبا ۱۷ سالم شده بود و هنوز نتونسته بودم با جنس مخالف رابطه بگیرم ی شب فاطمه دختر دوست بابا خواهر ایسان اومد تو ذهنم اخه مادرم همیشه ب شوخی میگفت فاطمه عروس خودمه و منم این اومد تو ذهنم و گفتم بذار بهش پیشنهاد بدم یروز ک همشون خونه ما بودن و منو ایسان و فاطمه تو حیاط بودیم و قتی باهاش تنها شدم بهش گفتم ک من ازت خوشم اومده و اگه توهم از من خوشت میاد با هم دوست بشیم ک با واکنش تندش مواجه شدم و ب غلط کردن افتادم خیلی میترسیدم ب باباش بگه اخه باباش ی مرد هیکلی قد بلند با قیافه خشن و موهای خلی فر بلند و فوق‌العاده تعصبی بود خلاصه اون روز گذشت و فاطمه دیگه به من محل نداد ی چند روز بعدش بابای من تو ی تصادف فوت شد بعد از اون من خیلی حالم خراب شده بود عمو کاوه خداییش خیلی ب منو مادرم توجه میکرد البته دیده بودم ک مث قبل با من رفتارش مهربون نیست هر موقع منو میدید در حد سلام و احوال پرسی بود بعد یک سال یکی از عمو هام ک دو سال از مادرم کوچیکتر بود باهاش ازدواج کرد من بیشتر حالم گرفته شده بود عمو کاوه ی کامیون داشت و همیشه تو جاده بود ی روز اومد خونمون ب مادرمو عموم گفت میخوام آریا و ایسانو با خودم ببرم شمال ی بار بهم خورده واسه رشت میخوام بچه هارم ببرم مادرمم اجازه داد همون روز به من گفت ی چند دست لباس و هرچی میخوای بردار بریم خونه ما فردا حرکت میکنیم منم با خوشحالی قبول کردم و رفتیم خونشون اما وقتی رفتیم دیدم کسی خونشون نیست گفتم پس بچه ها و زن عمو گفت اونا رفتن کرج واسه عروسی حالا تا فردا ایسانم میاد پیش خودم شک کردم ک چرا همونجا خونمون نگفت خب من الان اینجا تا فردا ک بخوایم حرکت کنیم حوصلم سر میره خلاصه ناچارا قبول کردم منو گذاشت تو خونه و گفت من میرم ماشینو روغنشو عوض کنم و لاستیکاشو چک کنم تو همینجا بمون منم میام اون رفت منم تنها نشستم پا ماهواره دیدم نیومد رفتم اتاق ایسان و گرفتم خوابیدم فردا صب دیدم بیدارم کرد و گفت اماده شو حرکت کنیم گفتم ایسان گفت اون زنگ زد گفت نمیاد میخواد بمونه کرج خودمو خودت میریم و گفت اگه هم دوس نداری میتونم برسونمت خونتون اما بیا بریم چون هم من تنها هستم هم اینکه مطمئنم بهت خوش میگذره منم گفتم باشه بریم تو راه زیاد حرفی نزدیم تا اینکه ی جا وایستاد گفت بیا بریم اینجا ی قهوه بخوریم و حرکت کنیم رفتیم داخل قهوه خورد منم نسکافه خوردم مث اینکه با پسره کافه چی رفیق بود واسش ی شیشه ویسکی اورد داد و حرکت کردیم رسیدم رشت بارو خالی کرد و زنگ زد ب ی نفر گفت ویلا رو میخوام رفتیم کلیدو گرفت و رفتیم ی ویلای کوچیک اما خوشگل بود مال رفیقش بود من حسابی خسته بودم ساعت ۸ ۹ شب بود گفت برو ی دوش بگیر بیا بشینیم ی کم مست کنیم گفتم من خستمه گفت ناز نکن برو بیا کاری میکنم خستگیت در بره خلاصه دوش گرفتم اومدم نشستم اونم رفتم دوش گرفت اومد ی شلوارک پوشیده بود پیراهن تنش نبود ی بدن هیری پشمای سینشم فر بود تا زیر نافش ک موهای کیرشو زده بود تا زیر نافش معلوم بود و منو حسابی حشری کرده بود منم ی شلوارک و ی استین حلقه ایی مشکی ست پوشیده بودم ک خیلی بهم میومد خلاصه اورد بساط مشروبو شروع کرد ریختن من چون زیاد نخورده بودم خیلی زود کلم داغ شد بهم گفت ماساژ بلدی گفتم نه اما مشت و مال میتونم بدم ی پتو اورد پهن کرد و ب شکم دراز کشید و گفت ی مشت و مال بهم بده منم ک با دیدن بدنش داغ شده بودم مستم شده بودم گفتتم چشم نشستم کنارش خیلی ناشیانه داشتم ماساژش میدادم گفت برو از اشپز خونه ی روغن زیتون هست بیارش رفتم اوردم وقتی اومدم دیدم شلوارکو در اورده با ی شرت اسلیپ مشکی دو باره دراز کشیده دستاشم گذاشته زیر سرش اینجا وا قعا دیگه از شهوت دست و پامو گم کردم گفت یکمشو بریز رو کمرم خودتم بشین رو کمرم میخوام یادت بدم یکم ریختم رو کمرش اومدم بشینم گفت بشین رو باسنم ک روغنی نشی منم نشستم رو باسن بزرگ و نرمش باورم نمیشد هیکلی از بچگی تو کف دیدنش بودم الان زیر دست و پام لخته گفت حالا از بالا با کف دست و نوک انگشتات محکم فشار بده لیز بخوره بیا تا بالای باسنم منم انجام دادم ادامه دادم گفت چقد دستات نرمه مث دستای دختر میمونه پسر از حرفش خوشم اومد کیر کوچیکم شق شده بود اما اینقد کوچیک بود ک دیده نمیشدخلاصه دیدم گفت بلند شو تو ماساژور نمیشی و خندید بلند شدم گفت لخت شو تا خودم ماساژ دادنو یادت بدم اولش خجالت کشیدم گفتم نمیخواد اما ولکن نبود گفت بیا ناز نکن لخت شو تو هم مث ایسانی برام اما من فهمیده بودم ک امشب کونو ب باد میدم خلاصه لخت شدم با ی شرت قرمز اسلیپ دارز کشیدم اونم ی دو سه تا پیک دیگه خورد و واسه منم ریخت روغنو ریخت رو کمرم اول خودش پایین بود از تماس دستای بزرگش ب کمرم حسابی داغ کرده بودم چشامو بسته بودم دیگه داشت خوابم میبرد خیلی حرفه ایی ماساژ میداد میگفت تو زندان یاد گرفته اخه ۳ سال زندان بوده ب جرم مواد همینجور ک چشام بسته بود داشتم حالم میکردم کیرمم زیرم شق شده بود دوست داشتم همونجا کیر گندشو در بیارم و واسش بخورم دیدم بلند شد و گفت تو تکون نخور همونجور دراز بکش بلند شد دوباره اومد پاهاشو دو طرفم گذاشت و رو دو زانو نشست پشتش ب طرف کلم بود و من سرم رو دستام بود یواش نشست رو کتفام ک حس کردم کونش لخته لخته ی لحظه بر گشتم ببینم فهمید کنجکاو شدم گفت میخواستم شرتم روغنی نشه کیرش معلوم بود شق شده و خایه هاش ب کمرم میخورد دیگه از خود بیخود شده بودمو خودمو سپرده بودم بهش انگشتاشو تا زیر کش شرتم میبرد منم دیگه خیلی ریز ناله میکردم فهمید خوشم میاد بدونی ک از من بپرسه شرتمو کشید پایین گفت خودتو بگیر بالا تا درش بیارم روغنی نشه منم بدون مخالفت کونمو اوردم بالا شرتمو دراورد وقتی کونمو دیدی ی اخ از ته دل گفت شروع کرد لپای کونمو ماساژ دادن تا کف پام برگشت روشو کرد اینور نشست رو رون پام منم داشم دیگه کامل ناله میکردم رو ابرا بودم کیرشو گذاشته بود لای باسنم منم اخ اخ میکردم خیلی اروم هنوز کیرشو ندیده بودم خجالت میکشیدم چشامو باز کنم ی دفع دیدم کامل دراز کشید روم منو کامل گرفت تو بغلش کیرشم لای پا هام بود کیرش واقعا بزرگ بود ی ۲۰ سانتی میشد تو بغلش گم شده بودم دیدم در گوشم گفت ی سوال ازت می پرسم راستشو بگو و الا همینجا پارت میکنم لحنش خیلی خشن بود واقعا ترسیده بودم بای صدای ترسیده و اروم گفتم چی عمو چشم. گفت ب فاطمه چی گفته بودی گفتم کی؟ دیدم لحنش تند تر شد و گفت خودتو ب اون راه نزن کونده خوب میدونی چی میگم فهمیدم کدوم جریانو میگه با ترس گفتم بخدا عمو منظور بدی نداشتم تورو خدا ببخشد عمو همینجور ک داشت کیرشو لای رونام و کونم عقب جلو میکرد گفت تو بچه خوشگل کونی خودت باید زیر کیر من باشی ب دختر من پیشنهاد دوستی میدی بازم با بغض گفتم بخدا فقط واسه ی دوستی ساده گفتم .
اینبار با ی صدای دورگه نسبتا بلند گفت خفه شو کونی ایندفع رو بخشیدمت بخاطر بابات البته میخواستم همون موقع بیام دهنتو سرویس کنم ک دیگه بابات اینجوری شد گذاشتم سر ی فرصت مناسب تا برنامه اینجا رو چیدم ک تنها گیرت بیارم الانم چون راستشو گفتی کارت ندارم و الا بقران تصمیم داشتم قاشق داغ بذارم رو باسنت دیگه هم حرفشو نزن بی خیالت شدم ی نفس راحت کشیدم دیدم از روم بلند شد فکر کردم بیخیال شده دیدم گفت برگرد پسرجون دیدم دوباره لحنش مهربون شد منم بر گشتم رو کمر دوباره اومد روم لبامو کرد تو دهنش محکم شروع کرد خوردن کیر من از ترس خوابیده بود دستشو برد زیر شکمش کیرمو گرفت تو دستش گفت این چرا خوابه چقد کچلوعه گفتم ازت ترسیدم اینم خوابید دیدم ی لبخند حشری زد لبامو بوسید و ی لیس زد و گفت دیگه نترس عمویی کارت ندارم خواستم ی کم بترسونمت حساب کار دستت بیاد الانم امشب تا موقعی ک اینجاییم فقط عشق و حال میکنیم هرچی هم از این ب بعد خواستی فقط ب خودم بگو نه مامانت نه هم عموت گفتم چشم ی کم لبامو خورد و رفت سمت سینه هام بدنمو لیس زد کم کم منم شق کردم دیدم حالت 69شد سرمو گذاشت لای زانو هاش گفت دهنتو باز کن دندون نزنی فدات شم گفتم چشم گفت افرین پسر حرف گوش کن خودم. الان داشتم کیرش و خایه ها شو میدیدم واقعا خوشتراش و با ابهت بودن مثل قیافه و هیکل با جذبه خودش دهنمو باز کردم کیرشو گذاشتم تو دهنم اونم کیر منو کرد تو دهنش و میخورد کامل میکرد تو دهنش حتی خایه هامم میخورد ک فکر کنم گوشه دهنشم نمیگرفت اما کیر اونو من تا نصفه میکردم دهنم اوق میزدم اونم تلمبه میزد و جون جون میکرد کیرمو از دهنش دراورد پاهامو اورد بالا کیر خودشم در اورد از دهنم نشست رو صورتم الان سوراخ کونم ک تشنه کیر عمو کاوه بود جلوش بود خایه های عمو کاوه رو دهنم بود صورتمم لای باسن پشمالوش زبونشو گذاشت روسوراخم شروع کرد ب لیس زدن سوراخم دیگه نرم نرم شده بود زبونش راحت میرفت تو داشت با بون کونمو میگایید خیلی کیف میداد واقعا داشتم از این سکس و از بدن و کاربلدی این مرد لذت میبردم گفت توهم لیس بزن عمو منم زبونمو در اوردم خایه ها و سوراخشو لیس میزدم اونم خودشو عقب جلو میکرد صورتم دیگه خیس خیس شده بود از اب دهنم همینطور لای باسن و خایه های عمو کاوه ده دقیقه ب همین روال گذشت ک بلند شد گفت برو سرویس خودتو خالی کن بیا چندتا پیک دیگه هم بخوریم ک میخوام این کون خوشگلتو حال بیارم منم بلند شدم تلو تلو خوران رفتم سرویس خودمو خالی کردم صورتمم شستم اومدم دیدم رو کاناپه نشسته شیشه تو دستشه میریزه تو استکان و میخوره کیرشم اویزون اما شق تا منو دید با ی خنده شهوتی با اون صورت خشن و ریش و سبیل نسبا بلند گفت بیا بشین رو پام اومدم قبل اینکه بشینم گفت سوراخت و کیر منو با روغن خوب چرب کن بعد خودت بیا اروم اروم بشین جاش بزن تو سوراخت منم اومدم روغنو برداشتم زدم ب سوراخم لای باسنمو خوب چرب کردم اول نشستم ی کم ساک زدم خوردمش واسش ک گفت دوسش داری گفتم خیلی گفت از این به بعد این کیر مال خودته و مرضیه(زنش) هر وقت خواستی به خودم بگو بعد بلند شدم کیرشو خوب چرب کردم نشستم رو دوتا رونش الان صورتمون دقیق رو به رو هم بود سر کیرشو گرفتم اروم اروم با هزار تا درد زور فرستادمش تو گفت هرجا دردت اومد نگه دار جا باز کنه یواش یواش فرستادمش تو داشت لبامو میخورد کم کم رفتم پایین تا خایه هاشو حس کردم فهمیدم اخرشه گفت ی چند دقیقه بذار تو باشه تا جا باز کنه خودشم واسم چند تا پیک ریخت خودش میخورد یا تو دهنش نگه میداشت بعد لب میگرفت میفرستاد تو دهن من دیگه مست مست شده بودم دردی حس نمیکردم و رومم باز شده بود بهش کم کم خودم بالا پایین میشدم گفتم عمو بکن گفت چشم پسرررم الان میکنمت بهت اب میدم دستاشو گذاشت زیر کونم منو مث پر کاه بلند کرد دوباره میذاشت رو کیرش خیلی کیف میداد ی چندقیقه همینجوری کرد بعد منو ب کمر خوابوند رو کاناپه پاهم رو شونه هاش بود خودشم داراز کشیده بود روم صورتشو اورده بود نزدیک صورتم جوریک زانو هام چسپیده بود ب سینم سوراخم کامل زده بود بیرون بدنم مث گنجشک تو بدن گنده عمو کاوه گم شده بود زبونشو اورده بود بیرون گفت زبونمو ساک بزن منم زبونشو مث شکلات میخوردم گفت دهنتو باز کن منم دهنمو باز کردم ی تف بزرگ انداخت تو دهنم ک مزه ویسکی میداد ک خیلی خوشم اومد اینبار خودم گفتم عمو اب دهنتو میخوام اونم با کمال میل میریخت تو گلوم تلمه هاش تند شده بود سوراخم دیگه کامل فیت کیرش شده بود و راحت میرفت تو گفتم خسته شدم عمو گفت بیارم ابمو؟ گفتم اره گفت میخوری ؟ گفتم تا حالا نخوردم بدم میاد گفت بیا بخور اب عمو ی چیز دیگس مطمئنم خوشت میاد بلند شد ی پاشو گذاشت زمین ی پاشم دولا کرد گذاشت رو سینم کیرشم اورد جلو صورتم شرو کرد جق زدن چند بار بالا پایین کرد گفت دهنتو باز کن داره میاد منم دهنمو باز کردم دست انداخت از پشت موهامو چنگ زد کلمو اورد نزدیک کیرشو فرو کرد تو دهنم با ی نعره بلند دهنم پر اب شد تقریبا اومدن ابش ۳۰ ثانیه طول کشید ک منو ول نمیکرد ک نفس بکشم منم هرچی حولش میدادم بره عقب ولم کنه نفس بگیرم ولم نمیکرد و ی بند داشت نعره میزد اون لحضه واقعا ترسیده بودم ازش ک دیدم کلمو ول کرد خواستم ابشو بریزم بیرون ک گفت ی قطرش بریزه بیرون میکشمت همشو قورت دادم ک دیدم مزه بدی نمیده گفت چطور بود خوشت اومد گفتم اره عالی بود فقط اخرش اذیت شدم داشتم خفه میشدم بغلم کرد بوسیدم گفت ببخشید همیشه وقتی ارضا میشم دیگه نمیدونم چی ب چیه تو هم ک تموم شیره بدنمو کشیدی دمت گرم پسرم خیلی حال داد از این ب بعد کونی خودمی کس خواستم میرم پیش مرضیه کون خواستم خودت منم خندم گرفت ک دیدم دوباره اومد منو خوابوند فکر کردم باز میخواد بکنه ک دیدم کیر کچلومو کرد تو دهنش و شروع کرد خوردن اینقد ادامه داد تا اب منم ریخت رو مبل خیلی کیف داد بعدشم بغلم کرد بردم حموم هم دیگرو شستیم اومدیم بیرون بساطو همونجوری گذاشتیم رفتیم رو تخت تا صب خوابیدم تو بغلش ک هر دقیقه ک بیدار میشد ی بوس رو لبا یا چشام میزد
ما ۳ روز اونجا بودیم شب تا شب عمو کاوه منو میکرد ی بارم گذاشت من لاپایی بکنمش ک خیلی چسبید از اون ب بعد من شدم کونی عمو کاوه اونم شد ددی من انصافا هم هوامو خیلی داشت
دوستان میدونم طولانی شد من خودم عادت دارم هر چیزی رو با جزئیات بگم ک شما ببخشد امید وارم خوشتون اومده باشه منتظر نظراتتون هستم همتونو دوس دارم خدا نگهدار
پایان

نوشته: آریا

بازدید 2,537

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

5 پاسخ به “سرکوب”

  1. خوشبحالت منم یه ددی کاوه میخوام هیکل گنده و جا افتاده باشه، مهربون و کاربلد

  2. منم وقتی 18 سالم بود به دختر عموم پیشنهاد دادم البته عموی واقعیم بوداین جنده رفته بود به باباش گفته بود عمو اومد چک بارونم کرد رفت منم به بابام گفتم با موش مردگی البته پیشنهادو سانسور کردم و ی سناریو فیک دادم که برن بزننش خلاصه پدر و داداش بزرگم رفتن عمو رو بگا دادن و منم گردن نگرفتم پیشنهادو و روابط بگا رفدو هفته بعد عمو زنگ زد گفت میام دنبالت یجا حرف بزنیم مردونه اگه دخترمو میخوایمنم میدونستم بعد این جریانا دختر بده نیست و میخواد کون مونمون بزاره منم نرفتمکلا ماجرا یادم رفته بود داستانتو خوندم یهو یادم افتاد ، البته توکه اینکاره بودی و بنفعتم شدهخلاصه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید