من اسمم عسله ۳۲ سالمه قدم ۱۷۲ و وزنم ۷۹ کیلو
من از بچگی همیشه دوست داشتم دختر باشم و اصلا نمیتونستم با پسر بودنم ارتباط برقرار کنم ولی این حس تا بزرگ شدنم همیشه در من سرکوب شد و فقط خلاصه شد ب پوشیدم لباسهای مامانم توی تنهاییام اما از یه جایی دیگه این حس قابل کنترل نبود و من نمیتونستم با پوشیدن لباس و آرایش کردن ای یواشکی خودمو آروم کنم.
برای همین توی ۲۵ سالگی تصمیم گرفتن از پیله ام رها بشم
سعی کردم با مصرف قرصهایی که هورمون زنونم رو بالا ببره و رژیم غذایی و ورزشهایی که مخصوص خانمهاست، بدنم رو که شامل فرم بدن، خلق و خو و روحیاتم و تا حدودی چهرم از حالت مردونه خارج بشه و شبیه یک زن باشم
تمام این چند سال برای اینکه که بتونم با آرامش بیشتری زندگی بکنم سعی کردم خیلی توی جامعه نباشم و خانواده با اینکه میدونستند درگیر چه مسائلی هستم مانعم نشدند ولی حمایتم هم نکردند و تنها کاری که برام انجام دادن این بود که اجازه بدن یه خونه مستقل اجاره کنم و ماهانه بهم پول دادند تا از گرسنگی نمیرم و من هم توی این چند سالی که مستقل زندگی کردم روزها سر کارهای میرفتم که با روحیم سازگار بود و در تنهایی خودم توی خونه بدیل میشدم به یک دختر لوند و دلبر و صکصی و تنها.
قصه من از اونجایی شروع شد که تصمیم گرفتم در کنار هویت پسرونم یک هویت واقعی دخترونه داشته باشم همونطور که گفتم روی ظاهرم خیلی کار کردم توی خونه همیشه آرایش میکردم سوتین میبستم و با کلاه گیس راه میرفتم و لباس خونگی دخترونه میپوشیدم و در شبکههای مجازی با هویت دخترونم زندگی میکردم و روز به روز حس زنونگی من بیشتر میشد و احساس میکردم باید از این پیله در بیام و باید مثل یک زن کامل در جامعه حضور داشته باشم برای همین تصمیم گرفتم با شخصیت دخترونم وارد جامعه بشم.
خوب شاید این قسمت هیجان انگیز ترین قسمت زندگیم بود. تمام این سالها برای خودم کلی لباس و لوازم آرایشی کفش و اینها خریده بودم و یه دیلدوی ۲۵ سانتی شوهرم بود. جالبه بگم که با این لباسهای زنونه توی خونه میپوشیدم و از خودم عکس میگرفتم و به دیگران نشون میدادم اما حالا تصمیم گرفته بودم اونها رو بپوشم و از خونه برم بیرون
یک عصر خنک شهریور ماه لحظه تولد عسل بود. من تقریباً هفتهای یک بار تمام بدنم رو شیو میکردم هرچند که با خوردن قرصهای هورمونی موهای بدنم خیلی کم پشت بود اما دوست داشتم همیشه بدنم مثل یاس سفید باشه. وقتی از حموم اومدم بیرون خودم رو خشک کردم وقتی دست روی بدنم میکشیدم احساس میکردم این تصمیمم بدنم رو زنونهتر کرده و ترشحات هورمونیم به گونهای بود که فکر میکردم دیگه یک پسر نیستم و حتی دیدن شومبولم توی آینه بیشتر به عنوان یک زن تحریکم میکرد. خودمو خشک کردم یک شورت بک لس چرم پوشیدم و یک سوتین اسفنجیه قرمز تنم کردم جوری سینههام رو با کمک چسب سینه تنظیم کردم که خط سینه توی سوتین معلوم باشه تصمیم گرفته بودم کلاه گیس بلوندم رو بزارم برای همین شروع کردم به آرایش کردن خودم. تصمیم داشتم با یک آرایش ملایم برم بیرون اما شهوت حواسم رو پرت کرد و آرایشم خیلی غلیظ شد. سایه چشم سفید و مسی با خط چشم مشکی و رژ گونه مسی و رژ لب پررنگ روی لبای گوشتی و دخترونم. وقتی کلاه گیس بلوند گذاشتم چهرم بیش از اندازه شبیه جنده ها شد و برای اینکه جلب نظر نکنم یه کلاه گیس مشکی بلند گذاشتم روی سرم و تازه اینجا بود که دیدم آرایش غلیظم مخصوصاً رژ زرشکی که زدم چقدر جذاب و دلبر شده.
من همیشه ناخنهای پام لاک دارند و بیشتر وقتا رنگشون جیغه اون روز رنگ لاک پام قرمز بود چون میخواستم صندل طلایی لژدار مو بپوشم احساس کردم نیازی نیست رنگ لاکم رو عوض کنم برای همین فقط ناخنهای مصنوعی سبزم رو روی انگشتای دستم چسبوندم. از قبل تصمیمم را گرفته بودم که یک لگ شاین مشکی بپوشم و یه تاپ جذب و یقه باز طوری که برجستگی که برای سینم درست کردم کامل به چشم بیاد. وقتی اینها رو پوشیدم نوبت مانتو بود یه مانتو یه مشکی جلو باز و یک شال قرمزه حریر. خودمو با یه عطر ch که هدیه خودم به خودم بود کامل شستم جوری که تمام خونه بوی عطر گرفت و کیفمو برداشتم و رفتم جلوی آینه…بالله و من آماده تولدم شدم.
از در خونه که رفتم بیرون استرس تمام وجودمو گرفت چون نگران بودم اگر کسی از من سوالی بپرسه با صدای دورگه پسرونم چه جوری جواب بدم اما وقتی وارد کوچه شدم و شروع به قدم زدن کردم تا حدودی این دغدغه کم شد چون صدای توی ذهنم کاملاً نازک و زنونه بود تمام تمرکزم روی راه رفتنم بود. یه مدل ملایم از کت واک راه میرفتم طوری که رونهای گوشتیم به هم ساییده بشه و از لایو مانتوی جلو بازم معلوم بشه و حرکت کون گندم کاملاً نرکو ژلهای باشه. خیلی خوب بود که شورتم بک لس بود چون قشنگ رفته بود لایه کونم و تخریکم میکرد.اینم بگم که شومبولمو یه جوری جاسازی کرده بودم که کسی با ی نگاه نفهمه اونجا کس نیست…
ولی بالا تنه هم مهم بود، شونه هام افتاده باشه و حرکت دستام کاملا شل و دخترونه. وقتی به ریتم رسیدم انگار کمی آرامش پیدا کردم تا اینکه نگاهم به ساق پای خودم افتاد راستش لگم رو تا مچ پام کشیده بودم پایین و سفیدی پاهای قشنگم با پابند طلایی که بسته بودم اصلاً به چشم نمیاومد برای همین یه جا وایسادمو خم شدم تا پاچه لگمو بدم بالا. هرچی بیشتر میآوردم بالا حس میکردم شهوتم بیشتر میشه.برای همین تقریبا تا وسطای ساقم دادم بالا و وقتی کارم تموم شد خودمو تو شیشه به پارکینگ دیدم… ای وای عجب خانومی بودم…
به حرکتم توی کوچههای فرعی ادامه دادم تا رسیدم به یه خیابون شلوغ و تازه اینجا شروع ماجرا بود نگاه پسرای هیس مردای هوس باز خانمهایی که احتمالاً فهمیده بودند من زن نیستم اما لوندی و جندگی که در من دیده بودند باعث حسادتشون شد
همه چیز برای من داشت رویایی پیش میرفت فقط یک چیز میخواستم یک مرد واقعی تا از این زن لذت ببره…
خیلی دلم میخواست یه آقایی به سمتم بیاد و بخواد باهام ارتباط بگیره برای همین کارهایی رو که یاد گرفته بودم و تمرین کردم اجرا میکردم با نگاهم با لبخندهای شیطنت آمیز زنونم و با ناز و ادا راه رفتنم جلب توجه میکردم میدیدم مردهایی که از کنارم رد میشن به سفیدی ساق پام به سینه بازم و با آرایش غلیظم نگاه شهوت آمیزی دارند حقیقتش از شدت شهوت لباس زیرم کاملاً خیس شده بود احساس میکردم توی اون شورت چرمم یک کس خیس و آماده پذیرایی از یک کیرکلفت دارم ولی حقیقت این بود که جراتشو نداشتم برای همین مسیرم رو به سمت خونه تغییر دادم وقتی رسیدم خونه و خودم رو تو آینه نگاه کردم حس کردم کاملاً تغییر کردم و مثل یک زن شدم.
ساعت حوالی ۹ شب بود و من برای آروم کردن خودم توی پیج اینستاگرامم یک لایو گذاشتم و با کاستوم سکصی شروع به رقصیدن کردم. اما هیچ کدوم از اینها آرومم نمیکرد حتی خود ارضایی با دیلدوی کلفتم هم نمیتونست شهوتمو بخوابونه برای همین یک فکر دیوانه کننده ب سرم زد و تصمیم گرفتم یه تیپ صکصی بزنمو و مثل یک جنده برم کنار خیابون وایسم…
ادامه دارد
نوشته: Asal banoo
5 پاسخ به “قصه زنونگی های من (۱)”
💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦
خیلی بی مزه بود لطفا دیگه ادامه نده
عسل بانو جانحتما با روانکاو مشاوره داشته باش
دوستان لغتهای خیلی پیش پا افتاده رو خیلیها درست نمینویسند متاسفانه 😑
بعضیا فقط کارشون شده بخونند و به نویسنده بدبخت فحش بدنبس کنید فرزندان کوروشکردار نیک پندار نیک گفتار نیک 😐