منم از فکرش امدم بیرون تا 8ماه بعد داشتم توی خیابونه محلمون میرفتم که دیدمش بوق زدم نگاه کرد منم رفتم جلو تر ایستادم رسید بعداز شناختن احوال پرسی گفتم برسونمتون کلی تعارف کرد وسوار شد منم تو راه شروع کردم به کرم ریختن تا جایی که دیگه رامش کردم بی هوا دستم رو بردم سمت کسش وااییییییییییییییی چه گرمایی داشت شروع کردم بمالم یهو گفت پریودم .اقا خورد تو پره ما اونم دید ما دمق شدیم هی میگفت خوب بشم بعدا …واز این کوسو شعرا یه دفه کیرمو با دستش گرفت دیدم برق از سه فازش پرید چشاش گرد شد نگاش کردم فهمیدم داستانو گفتم چی شد گفت جون چه کیری من باید الان اینو بخورم به زور سرشو برد پایین حالا ما هم از ترس داریم زهره ترک میشیم. کیرو در اورد کرد تو دهنش هی خورد تا به سایز اصلی رسید اونفدر ساک زد که خسته شد گفت چکار کرد گفتم چیکار باید میکردم این همیشه همینطوری .برق هوس رو توی چشاش میشد دید :بالاخره رسوندمش ورفتم شمارشو هم گرفتم دیگه توی کونم عروسی بود یه 2.3 روزی گذشت تا روز موعود رسید اس ام اس داد ساعت 1 خونه باش درو باز میکنم بیا تو منم رسیدم خونه یواشکی رفتم بالا دوش گرفتم امدم پایین داشتم از ترس واسترس سکته میکردم تا حالا توی خونه کسی نرفته بودم .از در رفتم تو تا رسیدم لباشو گذاشت رو لبام داشتم بال در میاوردم با یه تاپو یه دامن که کس وکون تا ته معلوم بود .خلاصه منم که امپر روی 10000 در حین لب خوردن دستمو بردم سمت باسن و مالش باسنش بزرگ نبود چون جسه کوچیکی داشت بعد بر گردوندمش و باسنشو چسبوندم به کیرم وگردنشو لیس میزدم یواش یواش دست کردم توی دامن وشورتش تا دستم رسید به کسش یه اخخخخخخخخخخخخهسسسسسسسسس گفت منم دیدم الان وقتشه تاپو در اوردم مشغوله خوردن سینه های توپش شدم دیگه ذاشت میمرد اونم وحشیانه منو هل داد شروع کرد به در اوردن لباسای من بعد با چنان ولعی کیرمو میخورد که تمام بدنم مور مور میشدیه 2 3 دقیقه ساک زد منم دیگه کامل لختش کردم خواستم کسشو بخورم گفت دوست ندارم راستش بهم بر خورد هیچی نگفتم پیشه خودم گفتم یه خواری ازت بگام که دیگه زبونه منو پس نزنی خوابوندمش کیرم که دیگه راست شده بود رو بدون مقدمه چنان دادم تو کسش که فکر کنم کل همسایه ها اگه خونه بودن فهمیدند {ولی خدایی با اینکه 2شکم زاییده بود اینگار دختره }دیگه منم وحشیانه اما با قدرت تلمبه میزد چنان لبه های کسش قرمز شده بود که نگو یه 10 دقیقه تلمبه زدم که دیدم خودشو سفت کرد چسبوند به من منم احساس کردم کیرم سوخت بله ارضا شده بود اومدم از عقب بکنم نذاشت گفت میمیرم منم دوباره با سختی دادم توی کسش دیگه داشت زجه میزد که دارم میمیرم بیارش یا تمومش کن منم عرق کرده بودم خفن که احساس کردم داره میاد اماده کردم که بپاشم رو صورتش دیگه داشتم از گرما وخستگی هلاک میشدم که بالاخره اومد با چنان فشاری پاشیدم که صورتشو بالشت رو خیس خالی کردم .از اون به بعد تا این 2 ماه پیش همین رویه ادامه داشت تا اینک دعوامون شد منم دیدم وقتی میگه نمیخوام زورکی که نمیشه یه چند روز پیشم اسباب کشی کردن ورفتن .امیدوارم خوشتون اومده باشه
نوشته: محمود
21 پاسخ به “زن کس تنگ همسایه”
بانظر hi bookموافقم…!!
یهو دستتو گذاشتی رو کسش؟دروغو خر
بیارش یا تمومش کن…صورتشو بالشت رو خیس خالی کردم…دیگه چی …؟دست ننت درد نکنه با این بچه تلبیت کردنش…به حریم همسایه تجاوز میکنی ؟؟ البته تو خیالت…خسته شدی کوسشعر نوشتی…چند دقیقه ای استراحت کن بعد برو جلقتو رو بالشت خیس خالی کن 😀
حوصله ندارم بهت گیر بدم، خدا بهت رحم کرد! :|یه راست میرم سر اصل مطلب، اومده بودن واسه دیدن ط اول؟ط با همین دسته ی قشنگش توی… حلقت/ های بوک فانتزی گارد ریل مال خودمونه B) واسه این نکبت ارزوش نکن
باید کمی خالی بندی تمرین کنیداستان دروغی اگر قشنگ باشه لایک داره
intor ke inja minevisanhame zana hasayashon jendanbadesham to avalin negah behesh bad amar midadebadesham savaresh kardeo zodi dast zade be onjash ke zaheran dagh ham bodebadesh vasash hey ranandegi sak zadeperiod bode bazam tolonbe zadeajba dastani bodaman az bachehaye gole shahvani ye dar khast daramke yeki be delkhah biad inja ozv besheba esme jalade jalghiake har bache jaghoee ke miad injata ono bebine fekre dastan neveshtano nakonekhaheshan be in mozale site residegi konidmamnon mishamba tashakorkatolike bozorg
گیریم راست گفتی…گیریم راست کردی…چرا شوهر دار… چرا؟؟؟؟؟؟؟
دمت گرم هر چی مستاجره باید بد گایید
مردم چه جاهايى عروسى ميگرن. عجبا
مگه جنگله نه هارتی نه پورتی دستت رو گذاشتی رو کسش :|تو ماشین برات ساک زد :^oکیر افسر راهنمایی رانندگی تو کونت با این دروغ هاتننویس کله کیری
يه كاربر اينجا كامنت گذاشته نا فرم حس مي كنم دختر ايروني خودمونه . تاريخ تشكيل پروفايلش هم مي خورده خودش باشه.
تو كونت عروسي بود؟؟؟؟چند تا كير دعوت كرده بودي كونت عروسي برپا كنند ؟
کوسخول خان
جاکش تو هم یه روز مستاجر میشی اونوقت دیدنی میشی
فقط میگم کیرم پس یقه بابات با این داستان هویجیت، کونی ننه مگه مجبوری ،اینهمه تخیل قشنگ این چه کس شعرائی بود سرهم کردی.
ببین ننویس فقط ننویس
یه هو دستت رفت رو کسش ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ وایمجلووووووووووووق مجلق جلقنده جلق در خالق
عمو دمتگرم حرفات واقعی بود
راستی شنیدم تو کونت عروسی بود تو عروسیه دعوا شد تو دعوا چاقو و چاقو کشی شد در این هنگام کونت پاره شد!شوخی کردم به دل نگیر.راستشو بخای یکی از لذتهای من اینه دوس دخترام تو ماشین برام ساک میزنن منتهی اگه روز باشه و اطراف یه کم شلوغ باشه حالش بیشتره! من که بارها این تجربه را داشتم تعجب نکردم ولی بنظرم حتی یه زن جنده هم به همسایه ش به این راحتی ها آتو نمیده
داستانت که بدجور تخمی بود!
اینقدر چرت بود که سه خظ بیشتر نخوندم