کون دادن رضا به مرد همسایه

این داستان سکس گی هست اگر علاقه مند هستید دنبال کنید
اسم من رضا هست . بدن لاغر و ضعیفی دارم . از همون دوره نوجوانی به بدن مردا علاقه زیادی داشتم و با دیدن بدن یه مرد حسابی تحریک میشدم . کم کم تو محل و مدرسه دستمالی شدم و خوشم اومد و با لاپایی و این جور چیزا شروع شد و تا وقتی بزرگتر شدم و کیر رفت تو کونم ‌ . هر چی بزرگ تر میشدم گرایشم بیشتر گی بودن و مفعول بودن میشد . ما تو یه آپارتمان چهار واحده میشستیم . واحدها دو تا دو تا روبروی هم بود . واحد روبروی ما هم یه خانواده بودن مثل ما . یه پسر داشتن تقریبا هم سن من بود .‌تا موقع بلوغ همبازی هم بودیم و رفت و آمد زیاد داشتیم با هم . تا اینکه شیطونی هامون شروع شد . پدر این همسایه اسمش آقا محسن بود . یه مرده ۴۵ ساله ، درشت هیکل و با جذبه .‌خیلی جدی و سخت گیر بود . از همون موقع یه حس سکسی بهش داشتم . هر وقت میدیدمش شروع میکردم بدن لختش رو تصور کردن و برای خودم فانتزی جنسی می‌ساختم. . کم کم احساس کرد که من و پسرش داریم شیطونی میکنیم دیگه نذاشت پسرش با من بگرده . هر دفعه با یه بهونه ایی نمیذاشت بیاد بیرون و کم کم ما رو از هم جدا کرد . ولی من همون مسیر رو رفتم . هر چی بزرگتر میشدم گرایش به همجنس و مخصوصا مفعول بودنم بیشتر و بیشتر میشد . دیگه ۱۸ سال رو رد کردم و رفتم دانشگاه حسابی کونی شده بودم و یه بکن حسابی پیدا کرده بودم . ۵ سالی از خودم بزرگتر بود ولی خیلی خوش هیکل و بکن بود . هر دفعه که منو میکرد آبش رو میریخت تو کونم و حسابی ارضام میکرد . خانواده من هم تو یه شهر اصلیمون خونه ویلایی داشتن که اکثرا اونجا بودن . منم تو این خونه تنها بودم و هر کاری دوست داشتم میکردم ‌ دیگه حسابی کونی شده بودم و بدنم رو کامل شیو میکردم و لباس های تنگ و روشن میپوشیدم . این همسایه ما آقا محسن رو هرزگاهی تو راه پله میدیدم . زیاد تحویلم نمی‌گرفت. فقط یه سلام ساده میکرد و معمولا با اخم و یا بی توجهی رد میشد . منم دیگه اهمیت نمیدادم . دوستم رو می‌آوردم خونه و منو میکرد و میرفت . یکی از روزهای گرم تابستون که دیگه ۲۵ سالم شده بود. اون دوستم از صبح اومده بود خونم و منو تا ظهر دو دست حسابی کرد . هوا گرم بود و منم حسابی حشری ، اونم حسابی میکرد . خلاصه کلی سر و صدا کردم .‌اونم حسابی آبش رو توم خالی کرد . ساعت سه بود که گفت باید بره .‌ منم یه شلوارک و یه زیرپوش رکابی سفید پوشیدم تا دم در همراهیش کنم . رفتیم تو راه پله . اون کفشاش رو پوشید و همینطور رفتیم پایین که پشت سرم صدای در اومد . دیدم آقا محسن با یه کیسه زباله اومد بیرون . ما رفتیم پایین و من دم در با دوستم دستت دادم و خداحافظی کردم . آقا محسن هم تو این فاصله رفت و آشغال رو گذاشت تو سطل و برگشت . من هم برگشتم . ولی کرمم گرفت و یه جور لفت دادم و آروم راه رفتم که برسه پشت سرم . شلوارکم کوتاه بود و تنگ . پاهام کامل شیو شده بود . نمیدونم چرا ولی میخواستم حشریش کنم . میخواستم منو ببینه و کیرش شق بشه و تلافی کاراش رو دربیارم . تو همین فکرا بودم که بهم رسید . صدای پاش از پشت سرم میومد . منم یواش و با خونسردی راه میرفتم . احساس کردم اونم آهسته میاد و داره منو دید میزنه . با خودم گفتم بزار ببینه . بزار هرچی دوست داره فکر کنه . که یهو گفت خسته نباشی آقا رضا ، روز گرمی هست . بعد سال ها اولین بار بود داشت باهام حرف میزد . حسابی جا خوردم . گفتم بله حسابی گرم شده . رسیده بود بهم . برای اولین بار تو چشمام نگاه میکرد و میخندید . حسابی جا خورده بودم . گفت معلومه دوباره تنهایی . گفتم آره ، تابستونا خانواده میرن شهرمون ، اونجا هم خونه حیاط داره ، هم خنک تره . گفت کاره خوبی میکنن تو هم اینجا راحت تری . خندید و دست زد به شونم یکم خجالت کشیدم. تازه داشتم منظورش رو حدس میزدم . گفت معلومه حسابی خسته ایی ، برو بخواب ، یکم استراحت کن . بعد خداحافظی کرد و رفت . منم اومدم تو . حسابی گیج شده بودم . چطور یهو انقدر خوب شده بود با من. ولی واقعا خوابم میومد. لخت شدم و رفتم تو رختخواب. تو فکر آقا محسن بودم . گفتم حتما فهمیده ، شاید صدامون رو شنیده . بهر حال اون میدونست و مهم نیست . تو همین فکرا بودم که خوابم برد . دو ، سه ساعت بعد بیدار شدم . حسابی ضعف کرده بودم و گشنم بود . رفتم تو آشپزخونه، چراغ ها رو روشن کردم . دنبال یه چیزی میگشتم بخورم . یکم آب میوه خوردم و تو یخچال رو میگشتم که صدای زنگ در اومد . همینجوری رفتم پشت در و در رو باز کردم . پشت در بودم و فقط سر و کمی از سینم بيرون بود. دیدم آقا محسن با یه قابلمه تو دستش پشت دره. گفتم سلام آقا محسن . با لبخند و خیلی با انرژی گفت سلام پسرم ، ساعت خواب ، خوب خوابیدی ؟ گفتم بله تازه بیدار شدم . گفت فهمیدم ، تا چراغ رو روشن کردی گفتم بیدار شدی ، حتما گشنه هم هستی ؟ گفتم آره اتفاقا ، دنبال غذا میگشتم . گفت میدونستم ، منم تنهام ، گفتم بیام با هم یه چیزی بخوریم ، تنهایی من عادت ندارم غذا بخورم . حسابی گیج شده بودم و مغزم هنوز خواب بود و نمیدونستم چی باید بگم و چیکار باید بکنم . اونم فهمیده بود که من مغزم هنوز هنگ هست . اومد نزدیک تر در و گفت با اجازه. منم یکم در رو باز کردم و گفتم آخه ببخشید من . نذاشت حرفم تموم بشه خودش رو کشید تو . منو با لبخند و شهوت نگاه میکرد. گفتم ببخشید من لباس تنم نیست الان یه چیزی بپوشم و بیام . با خنده و مهربونی گفت لباس برای چی تو این گرما ، راحت باش ، کسی نیست اینجا که ، تو مثل پسرم هستی ، راحت باش با من ، اصلا الان منم لخت میشم . نمیدونستم چه خبره . رفت و قابلمه رو گذاشت رو میز و شروع کرد همونجا لخت شدن . لباس و شلوارش رو همونجا درآورد و انداخت رو مبل . فقط یه شورت سفید اسلیپ خیلی تنگ و نازک پاش بود . خیلی فانتزی و سکسی بود . انقدر تنگ و باریک بود که همه پشمای کیرش و تخمش کامل پیدا بود . معلوم بود فقط برای روزهای خاصی میپوشه اینو . کیرش تو شورتش حسابی باد کرده بود . باور نمیشد آقا محسن رو دارم اینجوری میبینم .‌اون بدن درشت و پشمالو . لخت جلوم بود .‌گفت بیا تا سرد نشده . کباب گرفتم با هم بخوریم ، امروز خیلی انرژی مصرف کردی پسر ، دوستت حسابی جونتو کشید . بعد رفت تو آشپزخونه و ظرف ها رو آورد و شروع کرد کشیدن . رفتم جلو و نشستم رو صندلی . گفت راحت باش با من . بهم نگاه میکرد و میخندید. کیرش حسابی شق شده بود . من هنوز ازش خجالت میکشیدم و روم بهش باز نشده بود . غذا رو گذاشت جلوم و مشغول خوردن شدیم . گفت راستش من دیدم دوستت اومد از روی کنجکاوی و فضولی تحت نظر داشتمت ، از تو پنجره و پشت در . با خنده ادامه داد معلوم بود بهتون خیلی خوش میگذره صدات تا پشت در میومد ، البته حق هم داشتی هیکل پسره سه برابره خودت بود ، راستی چند بار آبتون اومد ؟ نمیدونستم واقعا باید جواب بدم بهش یا نه . چیزی نگفتم و به غذا خوردن ادامه دادم که با خنده گفت با من راحت باش پسرم ، من مشکلی ندارم ، خیلی هم خوبه داری اینجوری حال میکنی . فهمیدم همه چیز رو میدونه و انکار فایده ایی نداره . آروم و با خجالت گفتم دو بار . با هیجان گفت آفرین خیلی خوبه ، همشو خالی کرد تو کونت ؟ گفتم بله . با خوشحالی دست کشید روی رونم و گفت آفرین کار خوبی کردین برای بدنت خوبه ، کلی خاصیت داره . همینجوری با شهوت غذا میخورد و حرف میزد و منو میمالوند . منم داشتم کم کم حشری میشدم . با اون شورت و کیر درشتش کنارم نشسته بود و فقط از سکس حرف میزد و منو تایید میکرد . غذا تموم شد و کنار هم نشسته بودیم و حرف میزدیم . چسبیده بود بهم و با دستش رون پام رو میمالید و میگفت میدونی من مشکلی با کارای تو نداشتم و ندارم ، فقط نمیخواستم پسرم از این کارا یاد بگیره ، اون یه مسیره دیگه ایی باید می رفت الانم نامزد داره و خیالم راحت شده ، بالاخره هر کی یه چیزی رو دوست داره ، یکی کس ، یکی کون و یکی کیر . بعد بلند خندید و دستم رو گرفت و گذاشت رو شورتش و گفت خوب نظرت راجبه این چیه ؟ از ماله دوستت بزرگتر یا نه ؟ . کیرش رو از رو شورتش گرفتم و آروم مالوندم . حسابی سفت شده بود . کیرش تو دستم دل دل میزد و بی قراری میکرد . معلوم بود خیلی حشریه . از حرف ها و کاراش هم معلوم بود . چند ساعت بود داشت سر و صدای من و دوستم رو گوش میکرد . منم بی ملاحظه سر و صدا کرده بودم . یه جورایی بدم نمیومد آقا محسن رو حشری کنم . همیشه منتظر این موقعیت بودم .‌سرم پایین بود و کیرش رو میمالیدم . آروم گفتم خوبه ، خیلی سفت شده ، کلفتم هست . گفت جوووون، یعنی میتونی جاش بدی ؟ چیزی نگفتم و همینطور با کیرش بازی میکردم . گفت بیا یه امتحانش بکنیم ، بیا اول یه حالی بهش بده با اون لبای خوشگلت. بعد دستش رو کرد تو موهام و سرم رو آروم هدایت کرد سمت کیرش .‌منم آروم رفتم پایین و نشستم لای پاش . روبروم کیرش بود . با خودم گفتم الان وقته انتقام هست . حالا باید یه کاری کنم که دیگه منو از یادش نره ، دیگه نتونه زنش رو بکنه و همش به فکر من باشه و چاپلوسی منو بکنه . شروع کردم شورتش رو لیس زدن و کیرش رو از روی شورتش خوردن . لنگاش رو کامل باز کرد و ولو شد رو مبل. هرزگاهی نگاهش میکردم . حسابی لذت میبرد و آه میکشید . حسابی که شورتش خیس شد دو تا دستام رو انداختم دو طرف شورتش و آروم کشیدم پایین. کیرش پرید بیرون . با لبم سر کیرش رو گرفتم و شروع کردم مکیدن و خوردن سر کیرش . شروع کرد آه و اوه بلند کردن .معلوم بود خیلی وقته سکس نکرده و کمرش پر هست . هرزگاهی یه قطره سفید از سر کیرش میزد بیرون . بهش نگاه میکردم و میخندیدم . با خنده گفتم معلومه کمرت پره پر هست ، همین جوری آبت داره میاد . بهم نگاه کرد و سرم رو روی کیرش فشار داد و گفت بخورش . منم ساک زدن رو براش ادامه دادم . کمی بعد کیرش رو از تو دهنم درآورد و گفت بسته الان میاد ، میخوام تو کونت بیارمش . بعد همونجا وسط حال قنبلم کرد و رفت پشتم . یه چندتا تف انداخت رو دستش و مالید به سوراخم .‌ با خنده گفت خیلی لازم نداره بازه باز هست. بعد کیرش رو گذاشت رو سوراخم و فشارش داد تو . راست می‌گفت، کیرش راحت رفت توم . درد کمی داشت . کیر داغ و سفتش رفت تو روده ام . آروم و با حوصله فشار میداد توم . آروم عقب و جلوش میکرد تا جا باز کنه بره تو . کم کم برخورد پشم کیر و شکمش رو به کونم حس کردم . فهمیدم تا ته رفته توم . برگشتم بهش نگاه کردم . با اون بدن درشت و پشمالوش مثل یه کوه بود که پشتم سوار شده بود . بهم لبخند زد و گفت آفرین نفر قبل خوب بازت کرده . بعد کمی بلند شد و پاهاش رو کشید جلوتر و کامل رو کونم سوار شد و شروع کرد تلمبه زدن . دیگه محکم و با قدرت ضربه میزد . منم حسابی قمبل شده بودم و تکیه داده بودم رو آرنجم . باورم نمیشد کیر آقا محسن تو کونم هست و داره توم تلمبه میزنه . صدای آه و اوه کردنش و صدای شلپ شلپ کون من می‌پیچید تو خونه . کیرش سفت و داغ بود. با دستاش کمر و لپ کونم رو نوازش میکرد و فشار میداد. یهو شروع کرد چند تا ضربه عمیق زدن و آه بلند کشیدن . چسبید به کونم و شروع کرد لرزیدن و آه کشیدن . مثل خرس افتاده بود رو کمرم و آه میکشید . کیرش تو کونم دل دل میزد و خالی میشد . چند ثانیه تو اون حالت موند و بعد بلند شد و کیرش رو از تو کونم کشید بیرون و رفت روی مبل نشست .‌ با لبخند نگاهم میکرد و نفس نفس میزد . منم برگشته بودم و همونجا نشسته بودم و داشتم نگاهش میکردم . لنگام از هم باز بود و سوراخم باز و بسته میشد .از عمد جلوش لنگان رو باز نگه داشته بودم تا سوراخم رو ببینه . با خنده نگاهم میکرد. گفت از اونی که فکر میکردم بهتر هستی، خیلی خوب بود ، آبم هم ریختم توت که کونی خودم بشی . بعدش بلند خندید. بعد از یه مدت پاشد و رفت تو دستشویی و خودش رو شست و اومد بیرون . رفت شورت و لباسش رو پوشید و گفت دستت درد نکنه حسابی خالیم کردی ، دفعه بعد بیشتر با هم حال میکنیم .بعد صورت و لبم رو چندتا بوس کرد و رفت .
از اون به بعد در واقع من زن آقا محسن شده بودم . کیرش و آب کیرش برای من بود . هر وقت حشری میشد میومد سر وقت من . برام کادویی میخرید ، بیشتر شورت میخرید . همیشه یکی برای خودش می خرید و یکی برای من . میگفت دوست داره مثل هم شورت بپوشیم . کم کم با هم خیلی راحت شدیم . میگفت زنش دیگه بهش حال نمیده و سرد شده . منم از اینکه یه بکن سالم و مطمئن گیر آورده بودم خوشحال بودم . به همه گفته بود رضا دوست دختر داره و میخواد ازدواج کنه . اینطوری دید بقیه هم به من کمی بهتر شده بود . مخصوصا زن خودش . خیلی گرم تر باهام سلام و احوال پرسی میکرد . خود آقا محسن هم راحت تر خونه ما رفت و آمد میکرد . یه روز با ظرف غذا اومد جلو در و گفت زنم گفته رضا تنهاست این رو به بر بده بهش . بعد اومد تو و ظرف غذا رو گذاشت رو میز . اومد جلوش . شروع کرد ازم لب گرفتن . با شهوت لب همو می‌خوردیم. تو همون حالت شروع کرد لباس و شلوارش رو درآوردن . بعد آروم رفتیم سمت مبل و نشست رو مبل . با تعجب نگاهش کردم و گفتم مگه زنت خونه نیست؟ گفت چرا ، خونست ، گفتم یکم میشینم پیشت . بعد با دست به کیرش اشاره کرد و گفت بیا زود باش کارت رو بکن . منم بهش خندیدم و نشستم لای پاشو شروع کردم کیرش رو از رو شورتش لیس زدن و خوردن . حسابی شورتش رو لیس زدم و بعد آروم با دو تا دستام شورتش رو کشیدم پایین و کامل از پاش درآوردم و شروع کردم براش ساک زدن . ولو شده بود رو مبل و داشت لذت میبرد . حسابی کیرش و تخمش رو لیس میزدم و میخوردم . یهو موبایلش زنگ خورد . نگاهش کرد و جواب داد و گفت هان چی شده ؟ صدای اونور تلفن میومد . زنش بود . یکم شل کردم تا صحبتش تموم بشه . داشتن راجبه یه مهمونی رفتن جر و بحث میکردن . همزمان به من نگاه کرد و لبخند زد . دستش رو کرد تو موهام و سرم رو فشار داد رو کیرش . بهم حالی کرد که ادامه بدم . انگار خوشش اومده بود از این موقعیت. منم شروع کردم براش ساک زدن . خودمم حسابی حشری شده بودم . صدای زنش از پشت گوشی میومد . از شهوت شورتم رو درآوردم و شروع کردم همزمان برای خودم جق زدن .‌آقا محسن هم که انگار خیلی خوشش اومده بود همش بحث رو کش میداد و حرف میزد که چی بپوشیم یا چی کادو ببریم . معلوم بود حسابی داره حال میکنه . تو موهام رو چنگ‌میزد و سرم رو فشار میداد رو کیرش . بالاخره گفت باشه حالا الان میام و دربارش صحبت میکنیم . قطع کرد و تلفن رو انداخت اونور و پاشد و گفت قنبل کن ‌ . همونجا قنبل کردم و خودش با دستش یکم تنظیم کرد کرد و رفت پشتم و یه چندتا تف انداخت رو سوراخم و کیرش رو کرد تو کونم . کامل سوار شد روم و شروع کرد تلمبه زدن . با شهوت و قدرت تلمبه میزد . معلوم بود حشری هست و زیاد نمیتونه بزنه . چندتا زد و یهو آه بلند کشید و چسبید بهم و آبش رو خالی کرد توم . بعدم پاشد و رفت خودش رو شست و اومد لباسش رو پوشید و رفت . هر روز جرات و جسارتش بیشتر میشد . این منو بیشتر تحریک میکرد. اینکه واقعا زنش شده بودم .

نوشته: رضا

بازدید 19,987

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

7 پاسخ به “کون دادن رضا به مرد همسایه”

  1. چرا متاهل ها وقتی در حال سکس با پارتنرشون تلفنی با همسرشون حرف میزنند بیشتر تحریک میشنمن با یه مرد متاهل اوکی شدم چهل و دو سالش بود البته من گفتم باید فاعل یا دوطرفه باشه ولی بعد از دوبار سکس شد کونیِ منوقتی پیششم و دارم‌تو کونش تلمبه‌میزنم زنگ میزنه ب همسرش باهاش حرف میزنه‌الکی لفتش میده نمیزاره منم کیرمو دربیارم همیشه میگه‌اینجوری وقتی دارم حرف میزنم و تو داری منو میکنی لذتش چندین برابره برام

  2. جالب و تحریک کننده بود و خیلی خوبه که این رابطه تو یه ساختمان هست و دسترسی آسانه خوش بگذرد

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید