این داستان سکس گی هست اگر علاقه مند هستید دنبال کنید
اسم من رضا هست . بدن لاغر و ضعیفی دارم . از همون دوره نوجوانی به بدن مردا علاقه زیادی داشتم و با دیدن بدن یه مرد حسابی تحریک میشدم . کم کم تو محل و مدرسه دستمالی شدم و خوشم اومد و با لاپایی و این جور چیزا شروع شد و تا وقتی بزرگتر شدم و کیر رفت تو کونم . هر چی بزرگ تر میشدم گرایشم بیشتر گی بودن و مفعول بودن میشد . ما تو یه آپارتمان چهار واحده میشستیم . واحدها دو تا دو تا روبروی هم بود . واحد روبروی ما هم یه خانواده بودن مثل ما . یه پسر داشتن تقریبا هم سن من بود .تا موقع بلوغ همبازی هم بودیم و رفت و آمد زیاد داشتیم با هم . تا اینکه شیطونی هامون شروع شد . پدر این همسایه اسمش آقا محسن بود . یه مرده ۴۵ ساله ، درشت هیکل و با جذبه .خیلی جدی و سخت گیر بود . از همون موقع یه حس سکسی بهش داشتم . هر وقت میدیدمش شروع میکردم بدن لختش رو تصور کردن و برای خودم فانتزی جنسی میساختم. . کم کم احساس کرد که من و پسرش داریم شیطونی میکنیم دیگه نذاشت پسرش با من بگرده . هر دفعه با یه بهونه ایی نمیذاشت بیاد بیرون و کم کم ما رو از هم جدا کرد . ولی من همون مسیر رو رفتم . هر چی بزرگتر میشدم گرایش به همجنس و مخصوصا مفعول بودنم بیشتر و بیشتر میشد . دیگه ۱۸ سال رو رد کردم و رفتم دانشگاه حسابی کونی شده بودم و یه بکن حسابی پیدا کرده بودم . ۵ سالی از خودم بزرگتر بود ولی خیلی خوش هیکل و بکن بود . هر دفعه که منو میکرد آبش رو میریخت تو کونم و حسابی ارضام میکرد . خانواده من هم تو یه شهر اصلیمون خونه ویلایی داشتن که اکثرا اونجا بودن . منم تو این خونه تنها بودم و هر کاری دوست داشتم میکردم دیگه حسابی کونی شده بودم و بدنم رو کامل شیو میکردم و لباس های تنگ و روشن میپوشیدم . این همسایه ما آقا محسن رو هرزگاهی تو راه پله میدیدم . زیاد تحویلم نمیگرفت. فقط یه سلام ساده میکرد و معمولا با اخم و یا بی توجهی رد میشد . منم دیگه اهمیت نمیدادم . دوستم رو میآوردم خونه و منو میکرد و میرفت . یکی از روزهای گرم تابستون که دیگه ۲۵ سالم شده بود. اون دوستم از صبح اومده بود خونم و منو تا ظهر دو دست حسابی کرد . هوا گرم بود و منم حسابی حشری ، اونم حسابی میکرد . خلاصه کلی سر و صدا کردم .اونم حسابی آبش رو توم خالی کرد . ساعت سه بود که گفت باید بره . منم یه شلوارک و یه زیرپوش رکابی سفید پوشیدم تا دم در همراهیش کنم . رفتیم تو راه پله . اون کفشاش رو پوشید و همینطور رفتیم پایین که پشت سرم صدای در اومد . دیدم آقا محسن با یه کیسه زباله اومد بیرون . ما رفتیم پایین و من دم در با دوستم دستت دادم و خداحافظی کردم . آقا محسن هم تو این فاصله رفت و آشغال رو گذاشت تو سطل و برگشت . من هم برگشتم . ولی کرمم گرفت و یه جور لفت دادم و آروم راه رفتم که برسه پشت سرم . شلوارکم کوتاه بود و تنگ . پاهام کامل شیو شده بود . نمیدونم چرا ولی میخواستم حشریش کنم . میخواستم منو ببینه و کیرش شق بشه و تلافی کاراش رو دربیارم . تو همین فکرا بودم که بهم رسید . صدای پاش از پشت سرم میومد . منم یواش و با خونسردی راه میرفتم . احساس کردم اونم آهسته میاد و داره منو دید میزنه . با خودم گفتم بزار ببینه . بزار هرچی دوست داره فکر کنه . که یهو گفت خسته نباشی آقا رضا ، روز گرمی هست . بعد سال ها اولین بار بود داشت باهام حرف میزد . حسابی جا خوردم . گفتم بله حسابی گرم شده . رسیده بود بهم . برای اولین بار تو چشمام نگاه میکرد و میخندید . حسابی جا خورده بودم . گفت معلومه دوباره تنهایی . گفتم آره ، تابستونا خانواده میرن شهرمون ، اونجا هم خونه حیاط داره ، هم خنک تره . گفت کاره خوبی میکنن تو هم اینجا راحت تری . خندید و دست زد به شونم یکم خجالت کشیدم. تازه داشتم منظورش رو حدس میزدم . گفت معلومه حسابی خسته ایی ، برو بخواب ، یکم استراحت کن . بعد خداحافظی کرد و رفت . منم اومدم تو . حسابی گیج شده بودم . چطور یهو انقدر خوب شده بود با من. ولی واقعا خوابم میومد. لخت شدم و رفتم تو رختخواب. تو فکر آقا محسن بودم . گفتم حتما فهمیده ، شاید صدامون رو شنیده . بهر حال اون میدونست و مهم نیست . تو همین فکرا بودم که خوابم برد . دو ، سه ساعت بعد بیدار شدم . حسابی ضعف کرده بودم و گشنم بود . رفتم تو آشپزخونه، چراغ ها رو روشن کردم . دنبال یه چیزی میگشتم بخورم . یکم آب میوه خوردم و تو یخچال رو میگشتم که صدای زنگ در اومد . همینجوری رفتم پشت در و در رو باز کردم . پشت در بودم و فقط سر و کمی از سینم بيرون بود. دیدم آقا محسن با یه قابلمه تو دستش پشت دره. گفتم سلام آقا محسن . با لبخند و خیلی با انرژی گفت سلام پسرم ، ساعت خواب ، خوب خوابیدی ؟ گفتم بله تازه بیدار شدم . گفت فهمیدم ، تا چراغ رو روشن کردی گفتم بیدار شدی ، حتما گشنه هم هستی ؟ گفتم آره اتفاقا ، دنبال غذا میگشتم . گفت میدونستم ، منم تنهام ، گفتم بیام با هم یه چیزی بخوریم ، تنهایی من عادت ندارم غذا بخورم . حسابی گیج شده بودم و مغزم هنوز خواب بود و نمیدونستم چی باید بگم و چیکار باید بکنم . اونم فهمیده بود که من مغزم هنوز هنگ هست . اومد نزدیک تر در و گفت با اجازه. منم یکم در رو باز کردم و گفتم آخه ببخشید من . نذاشت حرفم تموم بشه خودش رو کشید تو . منو با لبخند و شهوت نگاه میکرد. گفتم ببخشید من لباس تنم نیست الان یه چیزی بپوشم و بیام . با خنده و مهربونی گفت لباس برای چی تو این گرما ، راحت باش ، کسی نیست اینجا که ، تو مثل پسرم هستی ، راحت باش با من ، اصلا الان منم لخت میشم . نمیدونستم چه خبره . رفت و قابلمه رو گذاشت رو میز و شروع کرد همونجا لخت شدن . لباس و شلوارش رو همونجا درآورد و انداخت رو مبل . فقط یه شورت سفید اسلیپ خیلی تنگ و نازک پاش بود . خیلی فانتزی و سکسی بود . انقدر تنگ و باریک بود که همه پشمای کیرش و تخمش کامل پیدا بود . معلوم بود فقط برای روزهای خاصی میپوشه اینو . کیرش تو شورتش حسابی باد کرده بود . باور نمیشد آقا محسن رو دارم اینجوری میبینم .اون بدن درشت و پشمالو . لخت جلوم بود .گفت بیا تا سرد نشده . کباب گرفتم با هم بخوریم ، امروز خیلی انرژی مصرف کردی پسر ، دوستت حسابی جونتو کشید . بعد رفت تو آشپزخونه و ظرف ها رو آورد و شروع کرد کشیدن . رفتم جلو و نشستم رو صندلی . گفت راحت باش با من . بهم نگاه میکرد و میخندید. کیرش حسابی شق شده بود . من هنوز ازش خجالت میکشیدم و روم بهش باز نشده بود . غذا رو گذاشت جلوم و مشغول خوردن شدیم . گفت راستش من دیدم دوستت اومد از روی کنجکاوی و فضولی تحت نظر داشتمت ، از تو پنجره و پشت در . با خنده ادامه داد معلوم بود بهتون خیلی خوش میگذره صدات تا پشت در میومد ، البته حق هم داشتی هیکل پسره سه برابره خودت بود ، راستی چند بار آبتون اومد ؟ نمیدونستم واقعا باید جواب بدم بهش یا نه . چیزی نگفتم و به غذا خوردن ادامه دادم که با خنده گفت با من راحت باش پسرم ، من مشکلی ندارم ، خیلی هم خوبه داری اینجوری حال میکنی . فهمیدم همه چیز رو میدونه و انکار فایده ایی نداره . آروم و با خجالت گفتم دو بار . با هیجان گفت آفرین خیلی خوبه ، همشو خالی کرد تو کونت ؟ گفتم بله . با خوشحالی دست کشید روی رونم و گفت آفرین کار خوبی کردین برای بدنت خوبه ، کلی خاصیت داره . همینجوری با شهوت غذا میخورد و حرف میزد و منو میمالوند . منم داشتم کم کم حشری میشدم . با اون شورت و کیر درشتش کنارم نشسته بود و فقط از سکس حرف میزد و منو تایید میکرد . غذا تموم شد و کنار هم نشسته بودیم و حرف میزدیم . چسبیده بود بهم و با دستش رون پام رو میمالید و میگفت میدونی من مشکلی با کارای تو نداشتم و ندارم ، فقط نمیخواستم پسرم از این کارا یاد بگیره ، اون یه مسیره دیگه ایی باید می رفت الانم نامزد داره و خیالم راحت شده ، بالاخره هر کی یه چیزی رو دوست داره ، یکی کس ، یکی کون و یکی کیر . بعد بلند خندید و دستم رو گرفت و گذاشت رو شورتش و گفت خوب نظرت راجبه این چیه ؟ از ماله دوستت بزرگتر یا نه ؟ . کیرش رو از رو شورتش گرفتم و آروم مالوندم . حسابی سفت شده بود . کیرش تو دستم دل دل میزد و بی قراری میکرد . معلوم بود خیلی حشریه . از حرف ها و کاراش هم معلوم بود . چند ساعت بود داشت سر و صدای من و دوستم رو گوش میکرد . منم بی ملاحظه سر و صدا کرده بودم . یه جورایی بدم نمیومد آقا محسن رو حشری کنم . همیشه منتظر این موقعیت بودم .سرم پایین بود و کیرش رو میمالیدم . آروم گفتم خوبه ، خیلی سفت شده ، کلفتم هست . گفت جوووون، یعنی میتونی جاش بدی ؟ چیزی نگفتم و همینطور با کیرش بازی میکردم . گفت بیا یه امتحانش بکنیم ، بیا اول یه حالی بهش بده با اون لبای خوشگلت. بعد دستش رو کرد تو موهام و سرم رو آروم هدایت کرد سمت کیرش .منم آروم رفتم پایین و نشستم لای پاش . روبروم کیرش بود . با خودم گفتم الان وقته انتقام هست . حالا باید یه کاری کنم که دیگه منو از یادش نره ، دیگه نتونه زنش رو بکنه و همش به فکر من باشه و چاپلوسی منو بکنه . شروع کردم شورتش رو لیس زدن و کیرش رو از روی شورتش خوردن . لنگاش رو کامل باز کرد و ولو شد رو مبل. هرزگاهی نگاهش میکردم . حسابی لذت میبرد و آه میکشید . حسابی که شورتش خیس شد دو تا دستام رو انداختم دو طرف شورتش و آروم کشیدم پایین. کیرش پرید بیرون . با لبم سر کیرش رو گرفتم و شروع کردم مکیدن و خوردن سر کیرش . شروع کرد آه و اوه بلند کردن .معلوم بود خیلی وقته سکس نکرده و کمرش پر هست . هرزگاهی یه قطره سفید از سر کیرش میزد بیرون . بهش نگاه میکردم و میخندیدم . با خنده گفتم معلومه کمرت پره پر هست ، همین جوری آبت داره میاد . بهم نگاه کرد و سرم رو روی کیرش فشار داد و گفت بخورش . منم ساک زدن رو براش ادامه دادم . کمی بعد کیرش رو از تو دهنم درآورد و گفت بسته الان میاد ، میخوام تو کونت بیارمش . بعد همونجا وسط حال قنبلم کرد و رفت پشتم . یه چندتا تف انداخت رو دستش و مالید به سوراخم . با خنده گفت خیلی لازم نداره بازه باز هست. بعد کیرش رو گذاشت رو سوراخم و فشارش داد تو . راست میگفت، کیرش راحت رفت توم . درد کمی داشت . کیر داغ و سفتش رفت تو روده ام . آروم و با حوصله فشار میداد توم . آروم عقب و جلوش میکرد تا جا باز کنه بره تو . کم کم برخورد پشم کیر و شکمش رو به کونم حس کردم . فهمیدم تا ته رفته توم . برگشتم بهش نگاه کردم . با اون بدن درشت و پشمالوش مثل یه کوه بود که پشتم سوار شده بود . بهم لبخند زد و گفت آفرین نفر قبل خوب بازت کرده . بعد کمی بلند شد و پاهاش رو کشید جلوتر و کامل رو کونم سوار شد و شروع کرد تلمبه زدن . دیگه محکم و با قدرت ضربه میزد . منم حسابی قمبل شده بودم و تکیه داده بودم رو آرنجم . باورم نمیشد کیر آقا محسن تو کونم هست و داره توم تلمبه میزنه . صدای آه و اوه کردنش و صدای شلپ شلپ کون من میپیچید تو خونه . کیرش سفت و داغ بود. با دستاش کمر و لپ کونم رو نوازش میکرد و فشار میداد. یهو شروع کرد چند تا ضربه عمیق زدن و آه بلند کشیدن . چسبید به کونم و شروع کرد لرزیدن و آه کشیدن . مثل خرس افتاده بود رو کمرم و آه میکشید . کیرش تو کونم دل دل میزد و خالی میشد . چند ثانیه تو اون حالت موند و بعد بلند شد و کیرش رو از تو کونم کشید بیرون و رفت روی مبل نشست . با لبخند نگاهم میکرد و نفس نفس میزد . منم برگشته بودم و همونجا نشسته بودم و داشتم نگاهش میکردم . لنگام از هم باز بود و سوراخم باز و بسته میشد .از عمد جلوش لنگان رو باز نگه داشته بودم تا سوراخم رو ببینه . با خنده نگاهم میکرد. گفت از اونی که فکر میکردم بهتر هستی، خیلی خوب بود ، آبم هم ریختم توت که کونی خودم بشی . بعدش بلند خندید. بعد از یه مدت پاشد و رفت تو دستشویی و خودش رو شست و اومد بیرون . رفت شورت و لباسش رو پوشید و گفت دستت درد نکنه حسابی خالیم کردی ، دفعه بعد بیشتر با هم حال میکنیم .بعد صورت و لبم رو چندتا بوس کرد و رفت .
از اون به بعد در واقع من زن آقا محسن شده بودم . کیرش و آب کیرش برای من بود . هر وقت حشری میشد میومد سر وقت من . برام کادویی میخرید ، بیشتر شورت میخرید . همیشه یکی برای خودش می خرید و یکی برای من . میگفت دوست داره مثل هم شورت بپوشیم . کم کم با هم خیلی راحت شدیم . میگفت زنش دیگه بهش حال نمیده و سرد شده . منم از اینکه یه بکن سالم و مطمئن گیر آورده بودم خوشحال بودم . به همه گفته بود رضا دوست دختر داره و میخواد ازدواج کنه . اینطوری دید بقیه هم به من کمی بهتر شده بود . مخصوصا زن خودش . خیلی گرم تر باهام سلام و احوال پرسی میکرد . خود آقا محسن هم راحت تر خونه ما رفت و آمد میکرد . یه روز با ظرف غذا اومد جلو در و گفت زنم گفته رضا تنهاست این رو به بر بده بهش . بعد اومد تو و ظرف غذا رو گذاشت رو میز . اومد جلوش . شروع کرد ازم لب گرفتن . با شهوت لب همو میخوردیم. تو همون حالت شروع کرد لباس و شلوارش رو درآوردن . بعد آروم رفتیم سمت مبل و نشست رو مبل . با تعجب نگاهش کردم و گفتم مگه زنت خونه نیست؟ گفت چرا ، خونست ، گفتم یکم میشینم پیشت . بعد با دست به کیرش اشاره کرد و گفت بیا زود باش کارت رو بکن . منم بهش خندیدم و نشستم لای پاشو شروع کردم کیرش رو از رو شورتش لیس زدن و خوردن . حسابی شورتش رو لیس زدم و بعد آروم با دو تا دستام شورتش رو کشیدم پایین و کامل از پاش درآوردم و شروع کردم براش ساک زدن . ولو شده بود رو مبل و داشت لذت میبرد . حسابی کیرش و تخمش رو لیس میزدم و میخوردم . یهو موبایلش زنگ خورد . نگاهش کرد و جواب داد و گفت هان چی شده ؟ صدای اونور تلفن میومد . زنش بود . یکم شل کردم تا صحبتش تموم بشه . داشتن راجبه یه مهمونی رفتن جر و بحث میکردن . همزمان به من نگاه کرد و لبخند زد . دستش رو کرد تو موهام و سرم رو فشار داد رو کیرش . بهم حالی کرد که ادامه بدم . انگار خوشش اومده بود از این موقعیت. منم شروع کردم براش ساک زدن . خودمم حسابی حشری شده بودم . صدای زنش از پشت گوشی میومد . از شهوت شورتم رو درآوردم و شروع کردم همزمان برای خودم جق زدن .آقا محسن هم که انگار خیلی خوشش اومده بود همش بحث رو کش میداد و حرف میزد که چی بپوشیم یا چی کادو ببریم . معلوم بود حسابی داره حال میکنه . تو موهام رو چنگمیزد و سرم رو فشار میداد رو کیرش . بالاخره گفت باشه حالا الان میام و دربارش صحبت میکنیم . قطع کرد و تلفن رو انداخت اونور و پاشد و گفت قنبل کن . همونجا قنبل کردم و خودش با دستش یکم تنظیم کرد کرد و رفت پشتم و یه چندتا تف انداخت رو سوراخم و کیرش رو کرد تو کونم . کامل سوار شد روم و شروع کرد تلمبه زدن . با شهوت و قدرت تلمبه میزد . معلوم بود حشری هست و زیاد نمیتونه بزنه . چندتا زد و یهو آه بلند کشید و چسبید بهم و آبش رو خالی کرد توم . بعدم پاشد و رفت خودش رو شست و اومد لباسش رو پوشید و رفت . هر روز جرات و جسارتش بیشتر میشد . این منو بیشتر تحریک میکرد. اینکه واقعا زنش شده بودم .
اسم من رضا هست . بدن لاغر و ضعیفی دارم . از همون دوره نوجوانی به بدن مردا علاقه زیادی داشتم و با دیدن بدن یه مرد حسابی تحریک میشدم . کم کم تو محل و مدرسه دستمالی شدم و خوشم اومد و با لاپایی و این جور چیزا شروع شد و تا وقتی بزرگتر شدم و کیر رفت تو کونم . هر چی بزرگ تر میشدم گرایشم بیشتر گی بودن و مفعول بودن میشد . ما تو یه آپارتمان چهار واحده میشستیم . واحدها دو تا دو تا روبروی هم بود . واحد روبروی ما هم یه خانواده بودن مثل ما . یه پسر داشتن تقریبا هم سن من بود .تا موقع بلوغ همبازی هم بودیم و رفت و آمد زیاد داشتیم با هم . تا اینکه شیطونی هامون شروع شد . پدر این همسایه اسمش آقا محسن بود . یه مرده ۴۵ ساله ، درشت هیکل و با جذبه .خیلی جدی و سخت گیر بود . از همون موقع یه حس سکسی بهش داشتم . هر وقت میدیدمش شروع میکردم بدن لختش رو تصور کردن و برای خودم فانتزی جنسی میساختم. . کم کم احساس کرد که من و پسرش داریم شیطونی میکنیم دیگه نذاشت پسرش با من بگرده . هر دفعه با یه بهونه ایی نمیذاشت بیاد بیرون و کم کم ما رو از هم جدا کرد . ولی من همون مسیر رو رفتم . هر چی بزرگتر میشدم گرایش به همجنس و مخصوصا مفعول بودنم بیشتر و بیشتر میشد . دیگه ۱۸ سال رو رد کردم و رفتم دانشگاه حسابی کونی شده بودم و یه بکن حسابی پیدا کرده بودم . ۵ سالی از خودم بزرگتر بود ولی خیلی خوش هیکل و بکن بود . هر دفعه که منو میکرد آبش رو میریخت تو کونم و حسابی ارضام میکرد . خانواده من هم تو یه شهر اصلیمون خونه ویلایی داشتن که اکثرا اونجا بودن . منم تو این خونه تنها بودم و هر کاری دوست داشتم میکردم دیگه حسابی کونی شده بودم و بدنم رو کامل شیو میکردم و لباس های تنگ و روشن میپوشیدم . این همسایه ما آقا محسن رو هرزگاهی تو راه پله میدیدم . زیاد تحویلم نمیگرفت. فقط یه سلام ساده میکرد و معمولا با اخم و یا بی توجهی رد میشد . منم دیگه اهمیت نمیدادم . دوستم رو میآوردم خونه و منو میکرد و میرفت . یکی از روزهای گرم تابستون که دیگه ۲۵ سالم شده بود. اون دوستم از صبح اومده بود خونم و منو تا ظهر دو دست حسابی کرد . هوا گرم بود و منم حسابی حشری ، اونم حسابی میکرد . خلاصه کلی سر و صدا کردم .اونم حسابی آبش رو توم خالی کرد . ساعت سه بود که گفت باید بره . منم یه شلوارک و یه زیرپوش رکابی سفید پوشیدم تا دم در همراهیش کنم . رفتیم تو راه پله . اون کفشاش رو پوشید و همینطور رفتیم پایین که پشت سرم صدای در اومد . دیدم آقا محسن با یه کیسه زباله اومد بیرون . ما رفتیم پایین و من دم در با دوستم دستت دادم و خداحافظی کردم . آقا محسن هم تو این فاصله رفت و آشغال رو گذاشت تو سطل و برگشت . من هم برگشتم . ولی کرمم گرفت و یه جور لفت دادم و آروم راه رفتم که برسه پشت سرم . شلوارکم کوتاه بود و تنگ . پاهام کامل شیو شده بود . نمیدونم چرا ولی میخواستم حشریش کنم . میخواستم منو ببینه و کیرش شق بشه و تلافی کاراش رو دربیارم . تو همین فکرا بودم که بهم رسید . صدای پاش از پشت سرم میومد . منم یواش و با خونسردی راه میرفتم . احساس کردم اونم آهسته میاد و داره منو دید میزنه . با خودم گفتم بزار ببینه . بزار هرچی دوست داره فکر کنه . که یهو گفت خسته نباشی آقا رضا ، روز گرمی هست . بعد سال ها اولین بار بود داشت باهام حرف میزد . حسابی جا خوردم . گفتم بله حسابی گرم شده . رسیده بود بهم . برای اولین بار تو چشمام نگاه میکرد و میخندید . حسابی جا خورده بودم . گفت معلومه دوباره تنهایی . گفتم آره ، تابستونا خانواده میرن شهرمون ، اونجا هم خونه حیاط داره ، هم خنک تره . گفت کاره خوبی میکنن تو هم اینجا راحت تری . خندید و دست زد به شونم یکم خجالت کشیدم. تازه داشتم منظورش رو حدس میزدم . گفت معلومه حسابی خسته ایی ، برو بخواب ، یکم استراحت کن . بعد خداحافظی کرد و رفت . منم اومدم تو . حسابی گیج شده بودم . چطور یهو انقدر خوب شده بود با من. ولی واقعا خوابم میومد. لخت شدم و رفتم تو رختخواب. تو فکر آقا محسن بودم . گفتم حتما فهمیده ، شاید صدامون رو شنیده . بهر حال اون میدونست و مهم نیست . تو همین فکرا بودم که خوابم برد . دو ، سه ساعت بعد بیدار شدم . حسابی ضعف کرده بودم و گشنم بود . رفتم تو آشپزخونه، چراغ ها رو روشن کردم . دنبال یه چیزی میگشتم بخورم . یکم آب میوه خوردم و تو یخچال رو میگشتم که صدای زنگ در اومد . همینجوری رفتم پشت در و در رو باز کردم . پشت در بودم و فقط سر و کمی از سینم بيرون بود. دیدم آقا محسن با یه قابلمه تو دستش پشت دره. گفتم سلام آقا محسن . با لبخند و خیلی با انرژی گفت سلام پسرم ، ساعت خواب ، خوب خوابیدی ؟ گفتم بله تازه بیدار شدم . گفت فهمیدم ، تا چراغ رو روشن کردی گفتم بیدار شدی ، حتما گشنه هم هستی ؟ گفتم آره اتفاقا ، دنبال غذا میگشتم . گفت میدونستم ، منم تنهام ، گفتم بیام با هم یه چیزی بخوریم ، تنهایی من عادت ندارم غذا بخورم . حسابی گیج شده بودم و مغزم هنوز خواب بود و نمیدونستم چی باید بگم و چیکار باید بکنم . اونم فهمیده بود که من مغزم هنوز هنگ هست . اومد نزدیک تر در و گفت با اجازه. منم یکم در رو باز کردم و گفتم آخه ببخشید من . نذاشت حرفم تموم بشه خودش رو کشید تو . منو با لبخند و شهوت نگاه میکرد. گفتم ببخشید من لباس تنم نیست الان یه چیزی بپوشم و بیام . با خنده و مهربونی گفت لباس برای چی تو این گرما ، راحت باش ، کسی نیست اینجا که ، تو مثل پسرم هستی ، راحت باش با من ، اصلا الان منم لخت میشم . نمیدونستم چه خبره . رفت و قابلمه رو گذاشت رو میز و شروع کرد همونجا لخت شدن . لباس و شلوارش رو همونجا درآورد و انداخت رو مبل . فقط یه شورت سفید اسلیپ خیلی تنگ و نازک پاش بود . خیلی فانتزی و سکسی بود . انقدر تنگ و باریک بود که همه پشمای کیرش و تخمش کامل پیدا بود . معلوم بود فقط برای روزهای خاصی میپوشه اینو . کیرش تو شورتش حسابی باد کرده بود . باور نمیشد آقا محسن رو دارم اینجوری میبینم .اون بدن درشت و پشمالو . لخت جلوم بود .گفت بیا تا سرد نشده . کباب گرفتم با هم بخوریم ، امروز خیلی انرژی مصرف کردی پسر ، دوستت حسابی جونتو کشید . بعد رفت تو آشپزخونه و ظرف ها رو آورد و شروع کرد کشیدن . رفتم جلو و نشستم رو صندلی . گفت راحت باش با من . بهم نگاه میکرد و میخندید. کیرش حسابی شق شده بود . من هنوز ازش خجالت میکشیدم و روم بهش باز نشده بود . غذا رو گذاشت جلوم و مشغول خوردن شدیم . گفت راستش من دیدم دوستت اومد از روی کنجکاوی و فضولی تحت نظر داشتمت ، از تو پنجره و پشت در . با خنده ادامه داد معلوم بود بهتون خیلی خوش میگذره صدات تا پشت در میومد ، البته حق هم داشتی هیکل پسره سه برابره خودت بود ، راستی چند بار آبتون اومد ؟ نمیدونستم واقعا باید جواب بدم بهش یا نه . چیزی نگفتم و به غذا خوردن ادامه دادم که با خنده گفت با من راحت باش پسرم ، من مشکلی ندارم ، خیلی هم خوبه داری اینجوری حال میکنی . فهمیدم همه چیز رو میدونه و انکار فایده ایی نداره . آروم و با خجالت گفتم دو بار . با هیجان گفت آفرین خیلی خوبه ، همشو خالی کرد تو کونت ؟ گفتم بله . با خوشحالی دست کشید روی رونم و گفت آفرین کار خوبی کردین برای بدنت خوبه ، کلی خاصیت داره . همینجوری با شهوت غذا میخورد و حرف میزد و منو میمالوند . منم داشتم کم کم حشری میشدم . با اون شورت و کیر درشتش کنارم نشسته بود و فقط از سکس حرف میزد و منو تایید میکرد . غذا تموم شد و کنار هم نشسته بودیم و حرف میزدیم . چسبیده بود بهم و با دستش رون پام رو میمالید و میگفت میدونی من مشکلی با کارای تو نداشتم و ندارم ، فقط نمیخواستم پسرم از این کارا یاد بگیره ، اون یه مسیره دیگه ایی باید می رفت الانم نامزد داره و خیالم راحت شده ، بالاخره هر کی یه چیزی رو دوست داره ، یکی کس ، یکی کون و یکی کیر . بعد بلند خندید و دستم رو گرفت و گذاشت رو شورتش و گفت خوب نظرت راجبه این چیه ؟ از ماله دوستت بزرگتر یا نه ؟ . کیرش رو از رو شورتش گرفتم و آروم مالوندم . حسابی سفت شده بود . کیرش تو دستم دل دل میزد و بی قراری میکرد . معلوم بود خیلی حشریه . از حرف ها و کاراش هم معلوم بود . چند ساعت بود داشت سر و صدای من و دوستم رو گوش میکرد . منم بی ملاحظه سر و صدا کرده بودم . یه جورایی بدم نمیومد آقا محسن رو حشری کنم . همیشه منتظر این موقعیت بودم .سرم پایین بود و کیرش رو میمالیدم . آروم گفتم خوبه ، خیلی سفت شده ، کلفتم هست . گفت جوووون، یعنی میتونی جاش بدی ؟ چیزی نگفتم و همینطور با کیرش بازی میکردم . گفت بیا یه امتحانش بکنیم ، بیا اول یه حالی بهش بده با اون لبای خوشگلت. بعد دستش رو کرد تو موهام و سرم رو آروم هدایت کرد سمت کیرش .منم آروم رفتم پایین و نشستم لای پاش . روبروم کیرش بود . با خودم گفتم الان وقته انتقام هست . حالا باید یه کاری کنم که دیگه منو از یادش نره ، دیگه نتونه زنش رو بکنه و همش به فکر من باشه و چاپلوسی منو بکنه . شروع کردم شورتش رو لیس زدن و کیرش رو از روی شورتش خوردن . لنگاش رو کامل باز کرد و ولو شد رو مبل. هرزگاهی نگاهش میکردم . حسابی لذت میبرد و آه میکشید . حسابی که شورتش خیس شد دو تا دستام رو انداختم دو طرف شورتش و آروم کشیدم پایین. کیرش پرید بیرون . با لبم سر کیرش رو گرفتم و شروع کردم مکیدن و خوردن سر کیرش . شروع کرد آه و اوه بلند کردن .معلوم بود خیلی وقته سکس نکرده و کمرش پر هست . هرزگاهی یه قطره سفید از سر کیرش میزد بیرون . بهش نگاه میکردم و میخندیدم . با خنده گفتم معلومه کمرت پره پر هست ، همین جوری آبت داره میاد . بهم نگاه کرد و سرم رو روی کیرش فشار داد و گفت بخورش . منم ساک زدن رو براش ادامه دادم . کمی بعد کیرش رو از تو دهنم درآورد و گفت بسته الان میاد ، میخوام تو کونت بیارمش . بعد همونجا وسط حال قنبلم کرد و رفت پشتم . یه چندتا تف انداخت رو دستش و مالید به سوراخم . با خنده گفت خیلی لازم نداره بازه باز هست. بعد کیرش رو گذاشت رو سوراخم و فشارش داد تو . راست میگفت، کیرش راحت رفت توم . درد کمی داشت . کیر داغ و سفتش رفت تو روده ام . آروم و با حوصله فشار میداد توم . آروم عقب و جلوش میکرد تا جا باز کنه بره تو . کم کم برخورد پشم کیر و شکمش رو به کونم حس کردم . فهمیدم تا ته رفته توم . برگشتم بهش نگاه کردم . با اون بدن درشت و پشمالوش مثل یه کوه بود که پشتم سوار شده بود . بهم لبخند زد و گفت آفرین نفر قبل خوب بازت کرده . بعد کمی بلند شد و پاهاش رو کشید جلوتر و کامل رو کونم سوار شد و شروع کرد تلمبه زدن . دیگه محکم و با قدرت ضربه میزد . منم حسابی قمبل شده بودم و تکیه داده بودم رو آرنجم . باورم نمیشد کیر آقا محسن تو کونم هست و داره توم تلمبه میزنه . صدای آه و اوه کردنش و صدای شلپ شلپ کون من میپیچید تو خونه . کیرش سفت و داغ بود. با دستاش کمر و لپ کونم رو نوازش میکرد و فشار میداد. یهو شروع کرد چند تا ضربه عمیق زدن و آه بلند کشیدن . چسبید به کونم و شروع کرد لرزیدن و آه کشیدن . مثل خرس افتاده بود رو کمرم و آه میکشید . کیرش تو کونم دل دل میزد و خالی میشد . چند ثانیه تو اون حالت موند و بعد بلند شد و کیرش رو از تو کونم کشید بیرون و رفت روی مبل نشست . با لبخند نگاهم میکرد و نفس نفس میزد . منم برگشته بودم و همونجا نشسته بودم و داشتم نگاهش میکردم . لنگام از هم باز بود و سوراخم باز و بسته میشد .از عمد جلوش لنگان رو باز نگه داشته بودم تا سوراخم رو ببینه . با خنده نگاهم میکرد. گفت از اونی که فکر میکردم بهتر هستی، خیلی خوب بود ، آبم هم ریختم توت که کونی خودم بشی . بعدش بلند خندید. بعد از یه مدت پاشد و رفت تو دستشویی و خودش رو شست و اومد بیرون . رفت شورت و لباسش رو پوشید و گفت دستت درد نکنه حسابی خالیم کردی ، دفعه بعد بیشتر با هم حال میکنیم .بعد صورت و لبم رو چندتا بوس کرد و رفت .
از اون به بعد در واقع من زن آقا محسن شده بودم . کیرش و آب کیرش برای من بود . هر وقت حشری میشد میومد سر وقت من . برام کادویی میخرید ، بیشتر شورت میخرید . همیشه یکی برای خودش می خرید و یکی برای من . میگفت دوست داره مثل هم شورت بپوشیم . کم کم با هم خیلی راحت شدیم . میگفت زنش دیگه بهش حال نمیده و سرد شده . منم از اینکه یه بکن سالم و مطمئن گیر آورده بودم خوشحال بودم . به همه گفته بود رضا دوست دختر داره و میخواد ازدواج کنه . اینطوری دید بقیه هم به من کمی بهتر شده بود . مخصوصا زن خودش . خیلی گرم تر باهام سلام و احوال پرسی میکرد . خود آقا محسن هم راحت تر خونه ما رفت و آمد میکرد . یه روز با ظرف غذا اومد جلو در و گفت زنم گفته رضا تنهاست این رو به بر بده بهش . بعد اومد تو و ظرف غذا رو گذاشت رو میز . اومد جلوش . شروع کرد ازم لب گرفتن . با شهوت لب همو میخوردیم. تو همون حالت شروع کرد لباس و شلوارش رو درآوردن . بعد آروم رفتیم سمت مبل و نشست رو مبل . با تعجب نگاهش کردم و گفتم مگه زنت خونه نیست؟ گفت چرا ، خونست ، گفتم یکم میشینم پیشت . بعد با دست به کیرش اشاره کرد و گفت بیا زود باش کارت رو بکن . منم بهش خندیدم و نشستم لای پاشو شروع کردم کیرش رو از رو شورتش لیس زدن و خوردن . حسابی شورتش رو لیس زدم و بعد آروم با دو تا دستام شورتش رو کشیدم پایین و کامل از پاش درآوردم و شروع کردم براش ساک زدن . ولو شده بود رو مبل و داشت لذت میبرد . حسابی کیرش و تخمش رو لیس میزدم و میخوردم . یهو موبایلش زنگ خورد . نگاهش کرد و جواب داد و گفت هان چی شده ؟ صدای اونور تلفن میومد . زنش بود . یکم شل کردم تا صحبتش تموم بشه . داشتن راجبه یه مهمونی رفتن جر و بحث میکردن . همزمان به من نگاه کرد و لبخند زد . دستش رو کرد تو موهام و سرم رو فشار داد رو کیرش . بهم حالی کرد که ادامه بدم . انگار خوشش اومده بود از این موقعیت. منم شروع کردم براش ساک زدن . خودمم حسابی حشری شده بودم . صدای زنش از پشت گوشی میومد . از شهوت شورتم رو درآوردم و شروع کردم همزمان برای خودم جق زدن .آقا محسن هم که انگار خیلی خوشش اومده بود همش بحث رو کش میداد و حرف میزد که چی بپوشیم یا چی کادو ببریم . معلوم بود حسابی داره حال میکنه . تو موهام رو چنگمیزد و سرم رو فشار میداد رو کیرش . بالاخره گفت باشه حالا الان میام و دربارش صحبت میکنیم . قطع کرد و تلفن رو انداخت اونور و پاشد و گفت قنبل کن . همونجا قنبل کردم و خودش با دستش یکم تنظیم کرد کرد و رفت پشتم و یه چندتا تف انداخت رو سوراخم و کیرش رو کرد تو کونم . کامل سوار شد روم و شروع کرد تلمبه زدن . با شهوت و قدرت تلمبه میزد . معلوم بود حشری هست و زیاد نمیتونه بزنه . چندتا زد و یهو آه بلند کشید و چسبید بهم و آبش رو خالی کرد توم . بعدم پاشد و رفت خودش رو شست و اومد لباسش رو پوشید و رفت . هر روز جرات و جسارتش بیشتر میشد . این منو بیشتر تحریک میکرد. اینکه واقعا زنش شده بودم .
نوشته: رضا
7 پاسخ به “کون دادن رضا به مرد همسایه”
تا کی میخوای بهش کون بدی ؟ می ترسم یه روزی لو برید
چرا متاهل ها وقتی در حال سکس با پارتنرشون تلفنی با همسرشون حرف میزنند بیشتر تحریک میشنمن با یه مرد متاهل اوکی شدم چهل و دو سالش بود البته من گفتم باید فاعل یا دوطرفه باشه ولی بعد از دوبار سکس شد کونیِ منوقتی پیششم و دارمتو کونش تلمبهمیزنم زنگ میزنه ب همسرش باهاش حرف میزنهالکی لفتش میده نمیزاره منم کیرمو دربیارم همیشه میگهاینجوری وقتی دارم حرف میزنم و تو داری منو میکنی لذتش چندین برابره برام
قشنگ بود
اوووووف چه سکسی
اخ جااان حسابی هوس کردن کون زیر 20 رو کردم
بتازامیدوارم ایدز نگیری فقط
جالب و تحریک کننده بود و خیلی خوبه که این رابطه تو یه ساختمان هست و دسترسی آسانه خوش بگذرد