سلام من میترا 37 ساله هستم قدم 168 سانتی متر و از لحاظ بدنی نه خیلی چاق هستم و نه خیلی لاغر چهره نسبتا زیبا با چشمانی درشت دارم. خواستگارهای زیادی داشتم که عمدتا با اینکه کارمندم برای درآمدم به خواستگاری من می آمدند و منم هم قبول نمی کردم و مجرد موندم. در محل کارم یک همکار آقا دارم به اسم مجید که مرد با تجربه ای و حدود 42 سال سن دارد دارای زن و بچه و در محیط کار تقریبا با همه شوخی و بگو مگو دارد. یک چند باری با من هم شوخی می کرد و منم هم با او شوخی می کردم. یک روز سوار آسانسور شدم برم طبقات بالاتر که مجید نیز داخل آسانسور شد. درب آسانسور که بسته شد من گفتم آقا مجیدچطوری که دیدم به من نزدیک شد و منو بغل کرد و لبش رو گذاشت روی لبم و با دستش سینه م رو گرفت و مالوند که یهو آسانسور به طبقه بالاتر رسید وایساد و مجید هم فقط گفت دوستت دارم و از آسانسور خارج شد. من گیج و منگ این حادثه بودم ی لحظه خواستم داد بزنم و آبروش رو ببرم که پشیمان شدم که آبروی خودم هم ریخته شود. آن روز گذشت و رفتم خونه توی اتاق خودم به اتفاقی که برام افتاده بود فکر کردم خیلی عصبانی بودم ولی نمیدونستم چیکار کنم. ابتدا پیش خودم گفتم فردا برم حراست اداره و بگم مجید چه کاری با من کرده بعد پشیمان می شدم و به خودم می گفتم که اگر بگم آبروی خودم هم می رود. از یک طرفی حس خوبی از لبی که ازم گرفته بود داشتم و از طرفی دیگر عصبانی بودم که چطور به خودش اجازه داده بدن من رو لمس کند. چند ساعتی توی اطاق بودم که مادرم منو صدا زد بیا شام بخوریم. منم رفتم شام خوردم و دوباره برگشتم توی اتاقم. خواستم شماره تلفنش رو از همکارم بگیرم و حسابی حالش رو بگیرم ولی بازم پشیمان می شدم. دیگه داشت وقت خواب می شد که صدای پیامک اومد گوشی رو نگاه کردم دیدم ی شماره ناشناس و پیامک حاوی سلام برام فرستاده . منم پیامک کردم ببخشید شما که دیدم نوشت همونی که امروز ازت کام گرفتم. منم سریع نوشتم احمق عوضی من فردا میرم حراست میگم چیکار کردی با من تا آبرویت برود. دیدم نوشت ببخشید یک لحظه چشمهای زیبای شما رو دیدم از خود بیخود شدم نتونستم خودم کنترل کنم. من موندم چی بنویسم وقتی ازم تعریف کرد دلم براش سوخت و چند دقیقه ای صبر کردم و هیچی ننوشتم. ولی اون نوشت خیلی دوستت دارم. خدایی خیلی خانومی جذابی هستی. من بازم مونده بودم چی بنویسم. نوشت با من دوست میشی. منم نوشتم خیلی پرویی تو زن و بچه داری خجالت بکش این چه حرفی میزنی زنت میدونی الان داری با دختر نامحرمی چت می کنی. نوشت زنم خونه نیست. لامصب دست خودم نیست چند مدتی ذهنم درگیر شماست اول فکر کردم هوس زودگذر ولی الان عاشقتم. من مونده بودم چی بگم سرم داشت سوت می کشید دیگه جواب پیامک هاش رو ندادم ولی اون چندین پیامک فرستاد و ابراز محبت می کرد. نگاه ساعت کردم دیدم ساعت یک و نیم شب است. یک پیام براش نوشتم و گفتم من نمی تونم با مرد زن دار وارد رابطه بشم خانواده من مذهبی و سنتی و شما هم بهتر به همسرتون خیانت نکنید شب بخیر. بعد از چند دقیقه نوشت من خیانت نمیکنم و نمی خواهم با شما هم وارد رابطه نامشروع بشم به عنوان زن دوم عقدت میکنم.
با خواندم این پیام اعصابم به کلی بهم ریخت ولی چیزی نگفتم به هر حال یک پیشنهاد ازدواج بود ولی دیگه جواب ندادم. ذهنم خیلی مشغول این موضوع بود با خودم هزار فکر می کردم از طرفی سنم داشت بالا می رفت و شانس ازدواج کم و کمتر میشد از طرفی باید وارد زندگی یک زن دیگه می شدم. از طرفی مونده بودم با خانوادم چیکار کنم آیا آنها می پذیرند من زن دوم یک مرد بشم. چند شب گذشت و مجید هرشب پیامک میداد و ابراز محبت می کرد ولی من جواب نمی دادم. از این موضوع یک ماهی گذشت و مجید ول کن نبود تا بالاخره بله رو از من گرفت. و من هم با هر بدبختی مادرم رو راضی کردم زن دوم مجید بشم و مادرم رو مامور راضی کردن پدرم کردم . حدود یک ماه طول کشید تا پدرم راضی شد زن دوم مجید بشم. البته توی این مدت با مجید در ارتباط بودم. مجید یک آپارتمان اجاره کرده بود و یک روز بعد از اداره من رو برد توی آپارتمان نشستم روی مبل مجید هم اومد پیشم و در حین حرف زدن نزدیکم شد و بغلم کرد و لبش رو لبم گذاشت و من هم سریع تسلیمش شدم با دست باسنم رو لمس کرد ی خورده که مالشم داد بعد لباسش درآورد و گفت لخت شو ی حالی باهم کنیم . خودش سریع لخت شد و کیرش رو برای اولین بار دیدم. اومد سمت من و اروم لباس های منو در آورد و فقط شورتم رو نگه داشت و شروع کرد به ماساژ من و بعد شورتم پایین کشید و پاهم رو از هم باز کرد و خوابید روی من و کیرشو رسوند به کوسم ولی من خیلی استرس داشتم برای اولین بار زیر یک مرد خوابیدم تا یک لحظه درد عجیبم منو فرا گرفت و کیر مجید رفت توی کوسم. کوسم داشت می سوخت و درد عجیبی داشتم و گریه م شروع شد و مجید هم بدون اعتنا به من فقط داشت کیرش رو توی کوسم جا می داد و در میاورد و من بدبخت هم درد می کشیدم تا بالاخره کیرش رو از توی کوسم درآورد و آبش رو ریخت روی شکمم و پردم پاره کرد. من داشتم گریه می کردم مجید اومد نوازشم کرد و گفت بار اول درد داره ولی هرچه بیشتر بکنیم برات لذت بخش تر می شه ولی تا یکی دوم من خیلی لذت نبردم. بعد از یکی دو ماه بهتر شد و دارم با مجید زندگی خوبی رو البته مخفیانه می گذرونم و از کیرش لذت می برم .
با خواندم این پیام اعصابم به کلی بهم ریخت ولی چیزی نگفتم به هر حال یک پیشنهاد ازدواج بود ولی دیگه جواب ندادم. ذهنم خیلی مشغول این موضوع بود با خودم هزار فکر می کردم از طرفی سنم داشت بالا می رفت و شانس ازدواج کم و کمتر میشد از طرفی باید وارد زندگی یک زن دیگه می شدم. از طرفی مونده بودم با خانوادم چیکار کنم آیا آنها می پذیرند من زن دوم یک مرد بشم. چند شب گذشت و مجید هرشب پیامک میداد و ابراز محبت می کرد ولی من جواب نمی دادم. از این موضوع یک ماهی گذشت و مجید ول کن نبود تا بالاخره بله رو از من گرفت. و من هم با هر بدبختی مادرم رو راضی کردم زن دوم مجید بشم و مادرم رو مامور راضی کردن پدرم کردم . حدود یک ماه طول کشید تا پدرم راضی شد زن دوم مجید بشم. البته توی این مدت با مجید در ارتباط بودم. مجید یک آپارتمان اجاره کرده بود و یک روز بعد از اداره من رو برد توی آپارتمان نشستم روی مبل مجید هم اومد پیشم و در حین حرف زدن نزدیکم شد و بغلم کرد و لبش رو لبم گذاشت و من هم سریع تسلیمش شدم با دست باسنم رو لمس کرد ی خورده که مالشم داد بعد لباسش درآورد و گفت لخت شو ی حالی باهم کنیم . خودش سریع لخت شد و کیرش رو برای اولین بار دیدم. اومد سمت من و اروم لباس های منو در آورد و فقط شورتم رو نگه داشت و شروع کرد به ماساژ من و بعد شورتم پایین کشید و پاهم رو از هم باز کرد و خوابید روی من و کیرشو رسوند به کوسم ولی من خیلی استرس داشتم برای اولین بار زیر یک مرد خوابیدم تا یک لحظه درد عجیبم منو فرا گرفت و کیر مجید رفت توی کوسم. کوسم داشت می سوخت و درد عجیبی داشتم و گریه م شروع شد و مجید هم بدون اعتنا به من فقط داشت کیرش رو توی کوسم جا می داد و در میاورد و من بدبخت هم درد می کشیدم تا بالاخره کیرش رو از توی کوسم درآورد و آبش رو ریخت روی شکمم و پردم پاره کرد. من داشتم گریه می کردم مجید اومد نوازشم کرد و گفت بار اول درد داره ولی هرچه بیشتر بکنیم برات لذت بخش تر می شه ولی تا یکی دوم من خیلی لذت نبردم. بعد از یکی دو ماه بهتر شد و دارم با مجید زندگی خوبی رو البته مخفیانه می گذرونم و از کیرش لذت می برم .
نوشته: میترا
11 پاسخ به “زن دوم آقا مجید”
برای ازدواج دوم رضایت همسر اول نمیخواست؟
قشنگ معلومه یه اوب خالص اینو نوشته
کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست
خیلی زود آبت اومد
ـ که مجید « نیز » وارد شدـ به حراست میگویم تا « آبرویت » برودافغان هستی شما؟
کیرم تو کست مجید
تورو خدا خیانت ب همجنس هاتونو باب نکنید اگه زنش راضی باشه اوکیه ولی اونطوری از خوک نجستربن
خاک بر سرت که به همجنس خودت ، به یه زن خیانت کردی و روی زندگی اون زندگیت رو ساختی ، به درد نخور 😡😡😡
جالبه فقط با سلام به دادن رسید وای به حال چطوری
به حراست بگوی و ابرویش را ببر🤢 …تف تو مغز و لحن و بی سوادیتون…
به حراست بگوی و ابرویش را ببر🤢 …تف تو مغز و لحن و بی سوادیتون…