باسلام
داستانی که میخام تعریف کنم سکسی نیست وبیشتر یه درد دل دوستانه ست.
اسمم سعید و اهل اصفهانم یکی ازشهرستان های نزدیک شهراصفهان یه پسراحساساتی ودرون گرا
اگه اشتباه نکنم از اواخر۹۲میشه میام بکن تو و داستانهاش را میخونم سال ۹۳بود مث الان بهار ی شب تو بکن تو یه گروه لاینی رامخصوص گی ها دیدم تواصفهان خوشحال رفتم و عضو شدم زیاد عضو نداشت در حد ۱۰نفری.پیام گذاشتم زیاد کسی فعال نبود توگروه یجورایی همه فقط بیننده بودند(( آخه حس گی بودن برای ما داخل این کشور یه حس آتش زیر خاکستره گرم هست ولی روشن نیست تو دوران نوجوانی با همکلاسی ها و بچه هایی که میدونستم اهلش هستند باحرف یا حتی پول ارتباط داشتم وهمیشه فاعل بودم ولی هیچکسی را به زور یا تهدیدمجبور کنم نه همشون تاطرف راضی نمیشد ونمیخاست انجام نمیدادم تاوقتی که ازخدمت اومدم برای اینکه تابلو نشم تومحل و برچسب بچه باز روم نزنند این حس را بروز نمیدادم))منم مجبور شدم برم پی وی تک تک شون و باشون چت کنم بعضی ها که جواب نمیدادن. وبعضی هام مث خودم فاعل بودند.تا اخری شون که اسم پروفایل ش را زده بودامیر عکس نداشت فک نمیکردم ج بده ولی پیامش دادم طولی نکشید ج داد بچه خوداصفهان بود گرم گرفت تو چت پسر شوخ ومودبی بود چند روزی از چت کردن ها میگذشت ومنم بیشتر ازقبل داشتم بهش حس پیدا میکردم تا اینکه عکسش را گذاشت روپروفایلش دیدم بیشتر خاستمش پسر دوست داشتنی بود شوخی هاش توچت و شیطنتاش برام جالب بود حرف سکسی اولش تو چت هامون نبود اوایل بخاطر شرایط و اینکه نمیشه اعتماد کرد شماره تلفن رد وبدل نکردیم وفقط چت لاین بود منم اصرار نمیکردم به گرفتن شماره تلفنش حق میدادم سخته اعتماد کنه چند هفته ای ازین آشنایی لاینی گذشت وشبی نبود که تا۲.۳شب باچت کردن باهم نگذره.بدجور خواسته بودمش حس گی و اینکه بخام باهاش سکس کنم کم رنگ شده بود وواقعا دوستش داشتم خودش هم اینا فهمیده بود توشیطنت ها و شوخی های چت ش یه شب کشید به سکس چت و خودشا مفعول گذاشت و منا فاعل.جوری شده بودم که هرموقع آنلاین نبود بیکاربودم مینشستم چت های قبل را میخوندم یه شب خودش گفت دلت نمیخاد شماره ت رامن داشته باشم منم ازخدا خاسته شماره بهش دادم همون موقع بهم پیام داد خیلی خوشحال بودم که یکی را پیدا کردم که حسم رانمیخام ازش پنهان کنم و اونم دوستم داره .من برای قرار ودیدن اصرارنمیکردم ودوست داشتم وقتی خودش اطمینان کرد پیش قدم بشه روزها به چت کردن و مجازی طی میشد تا وقتی که یجورایی داشت این رابطه کسل کننده میشد برای امیر منم برای اینکه داشته باشمش بش گفتم میخام ی مدت برم مسافرت کاری و باید از فضای مجازی دور باشم تو حین مسافرت درحد پیامک خیلی کم باهم درارتباط بودیم ولی همیشه بیادش بودم تا ی شب بدجور دلم هواشاکرده بود رفتم لاین و از پست هاش متوجه شدم با یه پسر دیگه اهل شاهین شهر درارتباطه بش پیام دادم لاین و باهم بحث مون شد امیر دیگه مث قبل نبود بدجور دلش با اون بود منم خیلی حالم بد بود درحدی که قلبم هم درد گرفته بود خیلی داغون بودم کم حرف شده بودم فک نمیکردم اینقدر به امیر که درحد فضای مجازی ارتباط مون بود وابسته شده باشم ولی شده بودم بدجور هم شده بودم.ارتباط مون کم شده بود تا ی شب بهم گفت حالا که قراره این ارتباط کات بشه بیا حداقل همدیگه را ببینیم منم میدونستم امیر مال من دیکه نیست ولی با اکراه قبول کردم برای دو روز بعد ازون شب قرارگذاشتیم تا شبی که قراربودفرداش ببینمش پیام داد که علی همون دوست جدیدش پیام های منا تو گوشی ش دیده و دعواش کرده و…نمیاد سرقرار. دیگه مطمن شدم امیر رفت شاید باشند کسایی که حال من را درک کنند.واقعا تواین شرایط بد جامعه ما پیدا کردن کسی که پیشش راحت ازحس گی بودنت بگی خیلی سخته حداقل برای ما که نمیخایم برچسب رومون بخوره
بعدها بهم گفت ممنون که یه مدتی برام همزبون بودی وباهم درارتباط بودی ولی خواهشا دیگه فراموشم کن وشماره م را پاک کن…ودیگه تموم شد…
من هنوز بیادش هستم بعضی وقتا که دلم زیادم میشه یواشکی یه سری به پیج اینستاش میزنم آخرین بار عکسش را دیدم هنوزم جذاب ودوست داشتنی بود
نمیدونم شایدامیر هنوز هم بکن تو بیاد وداستانم رابخوند
داستانی که میخام تعریف کنم سکسی نیست وبیشتر یه درد دل دوستانه ست.
اسمم سعید و اهل اصفهانم یکی ازشهرستان های نزدیک شهراصفهان یه پسراحساساتی ودرون گرا
اگه اشتباه نکنم از اواخر۹۲میشه میام بکن تو و داستانهاش را میخونم سال ۹۳بود مث الان بهار ی شب تو بکن تو یه گروه لاینی رامخصوص گی ها دیدم تواصفهان خوشحال رفتم و عضو شدم زیاد عضو نداشت در حد ۱۰نفری.پیام گذاشتم زیاد کسی فعال نبود توگروه یجورایی همه فقط بیننده بودند(( آخه حس گی بودن برای ما داخل این کشور یه حس آتش زیر خاکستره گرم هست ولی روشن نیست تو دوران نوجوانی با همکلاسی ها و بچه هایی که میدونستم اهلش هستند باحرف یا حتی پول ارتباط داشتم وهمیشه فاعل بودم ولی هیچکسی را به زور یا تهدیدمجبور کنم نه همشون تاطرف راضی نمیشد ونمیخاست انجام نمیدادم تاوقتی که ازخدمت اومدم برای اینکه تابلو نشم تومحل و برچسب بچه باز روم نزنند این حس را بروز نمیدادم))منم مجبور شدم برم پی وی تک تک شون و باشون چت کنم بعضی ها که جواب نمیدادن. وبعضی هام مث خودم فاعل بودند.تا اخری شون که اسم پروفایل ش را زده بودامیر عکس نداشت فک نمیکردم ج بده ولی پیامش دادم طولی نکشید ج داد بچه خوداصفهان بود گرم گرفت تو چت پسر شوخ ومودبی بود چند روزی از چت کردن ها میگذشت ومنم بیشتر ازقبل داشتم بهش حس پیدا میکردم تا اینکه عکسش را گذاشت روپروفایلش دیدم بیشتر خاستمش پسر دوست داشتنی بود شوخی هاش توچت و شیطنتاش برام جالب بود حرف سکسی اولش تو چت هامون نبود اوایل بخاطر شرایط و اینکه نمیشه اعتماد کرد شماره تلفن رد وبدل نکردیم وفقط چت لاین بود منم اصرار نمیکردم به گرفتن شماره تلفنش حق میدادم سخته اعتماد کنه چند هفته ای ازین آشنایی لاینی گذشت وشبی نبود که تا۲.۳شب باچت کردن باهم نگذره.بدجور خواسته بودمش حس گی و اینکه بخام باهاش سکس کنم کم رنگ شده بود وواقعا دوستش داشتم خودش هم اینا فهمیده بود توشیطنت ها و شوخی های چت ش یه شب کشید به سکس چت و خودشا مفعول گذاشت و منا فاعل.جوری شده بودم که هرموقع آنلاین نبود بیکاربودم مینشستم چت های قبل را میخوندم یه شب خودش گفت دلت نمیخاد شماره ت رامن داشته باشم منم ازخدا خاسته شماره بهش دادم همون موقع بهم پیام داد خیلی خوشحال بودم که یکی را پیدا کردم که حسم رانمیخام ازش پنهان کنم و اونم دوستم داره .من برای قرار ودیدن اصرارنمیکردم ودوست داشتم وقتی خودش اطمینان کرد پیش قدم بشه روزها به چت کردن و مجازی طی میشد تا وقتی که یجورایی داشت این رابطه کسل کننده میشد برای امیر منم برای اینکه داشته باشمش بش گفتم میخام ی مدت برم مسافرت کاری و باید از فضای مجازی دور باشم تو حین مسافرت درحد پیامک خیلی کم باهم درارتباط بودیم ولی همیشه بیادش بودم تا ی شب بدجور دلم هواشاکرده بود رفتم لاین و از پست هاش متوجه شدم با یه پسر دیگه اهل شاهین شهر درارتباطه بش پیام دادم لاین و باهم بحث مون شد امیر دیگه مث قبل نبود بدجور دلش با اون بود منم خیلی حالم بد بود درحدی که قلبم هم درد گرفته بود خیلی داغون بودم کم حرف شده بودم فک نمیکردم اینقدر به امیر که درحد فضای مجازی ارتباط مون بود وابسته شده باشم ولی شده بودم بدجور هم شده بودم.ارتباط مون کم شده بود تا ی شب بهم گفت حالا که قراره این ارتباط کات بشه بیا حداقل همدیگه را ببینیم منم میدونستم امیر مال من دیکه نیست ولی با اکراه قبول کردم برای دو روز بعد ازون شب قرارگذاشتیم تا شبی که قراربودفرداش ببینمش پیام داد که علی همون دوست جدیدش پیام های منا تو گوشی ش دیده و دعواش کرده و…نمیاد سرقرار. دیگه مطمن شدم امیر رفت شاید باشند کسایی که حال من را درک کنند.واقعا تواین شرایط بد جامعه ما پیدا کردن کسی که پیشش راحت ازحس گی بودنت بگی خیلی سخته حداقل برای ما که نمیخایم برچسب رومون بخوره
بعدها بهم گفت ممنون که یه مدتی برام همزبون بودی وباهم درارتباط بودی ولی خواهشا دیگه فراموشم کن وشماره م را پاک کن…ودیگه تموم شد…
من هنوز بیادش هستم بعضی وقتا که دلم زیادم میشه یواشکی یه سری به پیج اینستاش میزنم آخرین بار عکسش را دیدم هنوزم جذاب ودوست داشتنی بود
نمیدونم شایدامیر هنوز هم بکن تو بیاد وداستانم رابخوند
امیدوارم دوستانی که حس گی دارند بتونند کسایی را پیدا کنند که نخاند این حس را ازشون پنهان کنند
ببخشیدومعذرت داستانم طولانی شد.
آرزوی دل خوشی برای همه تون دارم
نوشته: …دهکده
16 پاسخ به “درد ودل یه گی”
هی روزگار
هعییی بسوزه پدره عاشقی
لایک دادم واسه حس قشنگت
اینی ک میگی ممکنه پیش بیاد واس کسی اما احتمالش خیلی کمه
خیلی معطل کردیی و از دستش دادیکاش زودتر قرار ملاقات میذاشتی
امیدوارم خیلی زود کسی رو که لیاقتت مهر ات رو داشته باشه پیدا کنی
تو بخاطر تنها بودن و نیاز ب ی نفر داشتن بهش وابستگی پیدا کردینمیگم باید جایگزین پیدا کنی و تنهاییتو پر کنی چون هنوز ب حد کافی قدر خودتو نمیدونیاول باید روخودت کار کنی خودتو دوس داشته باشی و ب این باور برسی ک هیچکس اندازه خودت نمیتونه باعث حال خوبت بشهبخودت عشق بورز خودتو اول ازهمه دوس داشته باش از تنها بودن لذت ببر اینجوری خود ب خود ی ادمدرست میاد سرراهت وگرن تا زمانی ک حال خوب و حس خوب رو تو بودن ی ادم دیگه ببینی هیچوقت نمیتونی خوشحال باشی تاوقتی منتظر این باشی ینفر بیاد حالتو خوب کنه مدام ضربه میخوریو تا زمانی ک اون ادماشتباهی ک حالتو بد کرده صدها نفر بیان بخوان حالتو خوب کند تو بازممنتظر اون ادم اشتباهی و این بدترین اشتباهه:)
درکت میکنم همچین حسی داشتم به یه نفر دلی خو پوزمون بهم نمیخورد سرد شدیم بعد چند ماه. امیدوارم خودتو پیدا کنی
هیچکس نیست که بتونه گی رو درک کنه یه گی جسمش پسرونستو ازش راضیه اما حسش دخترونست دوست داره یه مرد قوی پشتش باشه و فقط برای هوس نخوادش عاشقش باشه و هواشو داشته باش من هرکیو دیدم دنبال سو استفاده بوده و منو برا خودم نخواسته و این فرهنگ خیلی سخت جا میوفته مخصوصا تو کشوری مثل ایران
عاخه عزیزمن اینهمه زمان داشتی که واسش وقت بزاری، قرار بزاریاحساستو واقعی کنی، اینهمهمدت فقط چت کردی!!!طرف شمارتو گرفته و این یعنی از چت خسته شده ومیخاسته کنارت لمست کنهاونوخ تو هیچ کدوم از این نشانهارو ندیدیو به پیام دادن اکتفا کردیخوب هرکی باشه تو اولین فرصت به یه پارتنر مطمعن پامیده و از پیشت میرهیبار دیگه داستانی رو که نوشتیرو بخون…متاسفم برات که تا این حد وابستش شدی وجرات نداشتی بدستش بیاریقبول کن جز خودت هیچ کسی و هیچ عاملی مقصر این حال خرابت نیست۹۰٪ ماها افرادی هستیم که یا جرات نداشتیم به پارتنرمورد نظر ابراض علاقه کنیم و یا اینکارو کردیمو طرف اونی نبوده که ما میخاستیمبابا تو که دیگه طرفو داشتی!! چرا کوتاهی کردی🤦🏻
باورم کنی یا نکنی دیگه عشق واقعی و از ته دل بین گی ها نایابه . خییییییییلی کم . حتی اگه وجود داشته باشه هر دوطرف به یه اندازه همو دوس ندارن . دوره غریب و کیریه بهرحال مواظب خودت باش بالاخره یروزی درست میشه و اون روز نباید بخاطر این اعصاب خوردیا ضعیف و بیحس باشی
اتفاقی که با این پسر برات افتاده بخاطر ضعیف بودنت بودهارتباطای قبلی سعی و تلاش های قبلی که همش یه زخم جدید بودن ضعیفت کرده بودن و نتونسی خودتو ابراز کنی نتونسی جرات پیدا کنی که با طرفت قرار بزاری ببینیش یا یه رابطه رو واقعا شروع کنی . فقط بدون تو بی تقصیر بودی و حق داشتی متاسفم ولی دنیا دنیای کیری شده
با شما ابراز همدردی میکنمتا جایی که امکان داره از این حس دوری کن متاسفانه جامعه ما فرهنگ جامعه ایده آل رو نمیتونه پذیرا باشه حتی اون دوستانی که بنوعی حس های دیگری از لذت جنسی دارن در نهایت فرهنگ عامه بر احساس درونشون غالب میشه بنا به سنتهای فسیلی
دوست عزیز و محترم ولی ندیده متاسفانه ما در این قطعه همیشه بیمار زمین که ایران نام دارد حتی ما جنس سوم ها توی مجازی چه واقعی حتی با هم حس های خودمون میخواهیم خود را نرمال نشان دهیم من با اینکه نسبت به شما سنی ندارم اما در پروفم اینجا تمام شرایط رانوشتم ولی متاسفانه بیشتر ین توهین را از هم حس های خود و بچه باز های سن بالا نثارم شده عزیزم خودت مقصر بودی وقتی خودش داوطلبانه توی چت سکس مفعول ر انتخاب کرده تو که بی تجربه نبودی ولی احتمالا خیلی درقید بند حرف مردم ماهم تا خودمان با جان و دل بخواهیم نقش بازی کنیم مسأله گی و سایر جنس سومی ها تابو هستیم ولی اگه خودمون همت کنیم و در هر شهر هستیم یک انجمن تشکیل بدهیم و با استفاده از تجارب و دانش سکس تراپی که تشخیص گی که همجنس گرایی نام فارسی آنست تا همجنس باز ها که از نظر من افراد منحرف و بیمار جنسی هستند با ۳ سوال قابل تفکیک هستند و وقتی انجمن زیر زمینی اعضایش به تعدادی برسد که بتواند طرز فکر افراد به ظاهر نرمال را در حد ۳یا ۴ نفر تغییر دهد مسیله همجنس گرایی از تابو بودن در میاد
كاش يه مرد مثل شما هم واسه من پيدا ميشد
درکت میکنم