سلام.اول چند تا نکته بگم.اول که من نویسنده نیستم که نگارش داستانم بدون ایراد باشه.ی خاطره ای پیش آمده دوست داشتم اینجا بزارم تا شما هم لذتش رو ببرید و ممکنه غلط املایی و نگارشی هم داشته باشه.من خاطره ام رو میگم شما نگرد دنبال این که من دروغ میگم یا راست شما لذت خواندنش رو ببر.من هر چی داستان خوندم آخرش آمدن نوشتن ساخته ذهن مریض.پس اگه اینجور هست پس اصلا کسی سکس نداشته که بخواد بیاد تعریف کنه و هیچ کس تا حالا کس نکرده.داستان منم دوست داشتم با جزئیاتش بگم همونجور که برام پیش آمده تازه بازم کلی ازش زدم.بریم سراغ داستان.من و ناهید بعد اولین سکس کمی که باهم داشتیم دیگه با هم راحت تر شده بودیم.من که راحت بودم اونم روش بازتر شده بود.بیشتر تماسی که با هم داشتیم تو واتساپ بود.چون بخاطر کوچکی شهر و آشنا بودن همدیگه نمیشد ریسک کرد زیاد همدیگه رو دید.صبح که سرکار میرفتم ی پیام تو واتساپ براش می فرستادم اون دیگه بهم پیام میداد.ولی بازم اون رو گرفتن و خجالتی بودن رو داشت.ی روز تو واتساپ براش نوشتم خدایی تا کی تو با من راح راحت میشی.گفت راحت هستم دیگه.دیگه مگه جایی بوده که ندیدی یا کاری بوده که نکردی.گفتم من که هنوز کاری نکردم ولی دوست دارم جوری باهام راحت باشی که مثلا اگه نیاز داری خودت بهم بگی.برام لوندی کنی.بی حیا بشی.پررو باشی.لوس باشی.گفت زمان میبره.گفتم ما الان چندین ماهه با هم در ارتباطیم.یعنی بیشتر از این.نوشتم ی سوال.اصلا تو اینجوری بودن رو دوست داری؟؟ادم داغی هستی؟؟دلت میخواد تحریک بشی؟؟نوشت من چندین ساله بدون شوهر بودم.فقط دور بزرگ کردن بچه ها بودم و اصلا به اینچیزا فکر نمیکردم ولی زمانی که شوهرم بود جوری بودیم که هرشب کنار هم لخت میخوابیدیم حتی اگه کاری نمی کردیم.نوشت من خیلی داغ بودم ولی وقتی اون مرد دیگه مجبور شدم با شرایط کنار بیام.نوشتم حالا من که هستم.برا من اینجور باش.لباس خوب بپوش به خودت برس لوندی کن اصلا تو جنده من باش.نوشت بیشعورررررباخنده.گفتم ببین من میخوام تو همه جوره مال من باشی پس دیگه کاری نکن هر روز بخوام برات توضیح بدم و تو رو قانع کنم منم همه جوره هستم البته تا جایی که خطری برامون نباشه.نوشت حالا آقای شوهر اگه خانمت نیاز داشته باشه و سیر نشده باشه چطور باید بگه که آقایی نیازش برطرف کنه.نوشتم به راحتی به آقایی بگه که کصش خارش پیدا کرده.چند تا استیکر خنده گذاشتم.گفت تو خیلی پررویی.گفتم جنده خودمی دوست دارم هر جور دلم میخواد باهات حرف بزنم با خنده.نوشت از دست تو.بعد نوشت آقایی روم نمیشه بگم ی درخواستی دارم نزار پای پررویی.گفتم جانم بگو.گفت میشه اگه تو فروشگاه برنج قیمت مناسب دارید برام بیارید گفتم اینم دیگه رو میخواد چشم.(الان خیلی ها میگن داشته ازت میخورده.اول واقعا شرایط مالی خوبی ندارن.بعدش هم نمیشه که با یکی خوابید و ازش استفاده کرد ولی تو براش فایده ای نداشته باشی).ظهر رفتم در خونشون زنگ رو زدم اومد دم در.قبلش بهش میگفتم دارم میام.در رو باز کرد ی چادر پوشیده بود زیرش یه تاپ سفید که فقط سینه های بزرگش رو به زور توش جا داده بود با ی شرتک قرمز با ی ارایش ملیح که جلو من خوشکل بنظر بیاد گفتم ببین عروس ما چه کرده.خندید گفت صاحب اختیاری.برنج رو براش گذاشتم تو حیاط گفت وایسا تا برم پول بیارم.گفتم من مثل شوهرت هستم میخوای بهم پول بدی گفت آخه زشته.گفتم کی میخوای تو با من راحت بشی با خنده.گفت پس ی لحظه صبر کن.رفت تو خونه نگاه کرد آخه با مادر شوهرش زندگی میکرد که پیر بود و نمیتونست راه بره.رفت تو خونه و آمد ی اتاق بود که تو حیاط بود مثل انباری.درش باز کرد گفت برنج رو بیار بزار اینجا.گفتم خودت ببر من دیگه نمیام تو .زشته.گفت ی لحظه بیار.رفتیم تو انباری برنج رو که گذاشتم چادرش رو گذاشت کنار اومد تو بغلم لبش رو چسبوند به لبم و شروع کردیم به لب خوری .منم دستم رو از پشت کرده بودم تو شرتکش و کونش رو میمالیدم.در گوشم گفت اینم بابت برنج.گفتم تسویه نشد باید بیای ی دل سیر بکنمت.گفت تو که سیر بشو نیسی.گفتم مگه بده گفت نه منم دوست دارم.گفتم عصر بریم.گفت بعد نهار ردیف کن بریم.ازش جدا شدم و رفتم خونه.ناهار که خوردم از خونه زدم بیرون و براش زنگ زدم گفت بیا تو فلان خیابون منتظرم.اول رفتم داروخانه ی قرص سیلو نافیلد۱۰۰گرفتم با ی قرص اورژانسی برا احتیاط با اسپری تاخیری.داخل ماشین که شدم گفت اینا چیه.گفتم تاخیری برا اینکه بیشتر بکنمت.اورژانسی برا احتیاط.بعدش هم رفتیم سپوری کلی تنقلات خریدیم.همونجا با ی آبمیوه قرص رو انداختم بالا.داخل خونه که شدیم گفتم تو برو زیر انداز بنداز تا من قلیون و مسائل ها از تو ماشین بیارم.وقتی وارد شدم دیدم لباساش در آورده و ی لباس مشکی توری سکسی که خیلی بهش میومد پوشیده و داره ارایش میکنه.گفتم ببین چه کرده خانم.گفت مگه نمیگی راحت باش.خب منم میخوام راحت باشم و برا عشقم جندگی کنم.گفتم افرین راه افتادی.گفت من راه بیوفتم تو کارت سخت میشه.گفتم تو راه بیوفت سختی راه با من.وسایل رو آوردم گزاشتم و رفتم ی قلیون ردیف کنم آخه خیلی حال میده قیلون کنار ی زن سن بالا.لباسام در اوردم و فقط با شرت بودم.نشستیم کنار هم شروع کروم قلیون کشیدیم.ناهید هم لبش گذاشت رو گردنم و لیس میزد.اصلا ی حالی داره که نگو.آمد رو به رو ی کمی سر سینه هام میزاشت تو دهنش و مک میزد.بهمن شورتتو در بیار.خندیدم گفتم به چشم.آمد وسط پام که نشسته بودم شروع کرد به ساک زدن کیرم.انگار قحطی زده ها.تا تهش می کرد تو دهنش و جوری مک میزد که میخواست جونم بیاد بالا.همزمان منم داشتم قلیون میکشیدم و کیف میکردم.سرش رو آورد بالا با خنده گفت حالا راضی شدی خاله ات جنده کردی.گفتم مگه بده جنده من شدی.گفت تو ولم نکن دوستم داشته باش من تا همیشه برات جندگی میکنم دوباره سر کیرم رو کرد تو دهنش با شدت تمام مک میزد.گفتم اینجور میکنی من زود آبم میاد ی نفسی بکش بین کار با خنده.لباس توری رو از تنش بیرون اوردم.خوابوندمش رو شکم.شروع کردم به لیسیدن گردنش و آروم آروم به کمرش رسیدم.کون تپلش رو با دست از هم باز کردم زبونم رو دور سوراخ کونش میکشیدم.اونم مثل مار داشت به خودش می پیچید از فرط شهوت.برش گردوندم گفتم چطوره.گفت عالی.گفتم مونده هنوز صبر کن.کنارش خوابیدم شروع کردم خوردن سینه های بزرگش اونم کیرم رو تو دستش گرفته بود باهاش بازی میکرد.گفتم ناهید چه حسی میده با کوچیکتر خودت تو رابطه ای.گفت اصلا حس نمیکنم تو کوچکتر من باشی ولی خیلی دارم حال میکنم.پاهاش رو از هم باز کردم و رفتم سراغ خوردن کسش.دیگه صداش در آمده بود جوری زبون میکردم داخل کسش که با فشار پاهاش رو به سرم میزد.اسپری تاخیری برداشتم زدم به کیرم.چون با قرص تنها نمیشد دوام آورد.روش خوابیدم و کیرم راحت رفت تو کسش چون آب انداخته بود حسابی.اروم تو کسش عقب و جلو کردم.به شوخی گفتم چه خوبه که خاله ناهید جنده منه.گفت عزیزم تا هر وقت بخوای من برات جندگی میکنم فقط ازم سیر نشو.گفتم مگه میشه از تو جنده سیر شو.دیدم محکم بغلم کرده میگه تندش کن.چند لحظه بعد همونجور که داشتم تو کسش تلمبه میزدم دیدم شل شد گفتم ارضا شدی با سر گفت اره.از روش بلند شدم رفتم ی آبی به صورتم زدم تا شهوتم بخوابه آمدم کنارش دیدم بی حاله.چیزیت نیست ناهید .نه عزیزم خوبم.پس چرا اینجوری.گفت بعد مدتها اینجور ارضا شدم انگار کل بدنم خالی کرده.گفتم ی آبمیوه بخور.ی کمی خورد.گفتم رو شکم بخواب.شروع کردم ماساژ دادن به کمرش.ی ده دقیقه ماساژش دادم.گفتم بهمن برو کیرت بشور بیا.گفتم برا چی گفت میخوام بخورم گفتم خوردی دیگه نیاز نیست گفت خودم دلم کشیده.شستم آمدم کنارش خوابیدم گذاشت تو دهنش و با حوصله میخورد انگار داره ی حال خوب بهش میده.با تخمم هم با دستش بازی میکرد.ناهید بهم کون میدی.گفت به شوهرم میدادم.ولی الان نمیدونم دردش چقدره .ولی اون موقع خودمم دوست داشتم.گفتم روغن چیزی داری.گفتم روغن آرگان سر دارم.برداشتم گفتم به پشت بخواب.کونش باز کردم دور کونش چرب کردم.گفت فقط آروم و با حوصله بکنم.بزار منم لذتش ببرم زیاد درد نکشم.گفتم هر جا درد داشتی بگو.ی کمی اسپری تاخیری به کونش زدم دادش رفت هوا.گفت وای این چی بود بدی دارم میسوزم.😂.حالا هم خندم گرفته هم نمیدونستم چیکار کنم خودش بلند شد رفت با دستمال مرطوب کشید پاک کرد ولی بازم سوزش داشت.گفتم ببخشید عشقم الان کم میشه.ی کمی دیگه کمرش رو لیس زدم تا شهوتی بشه.کیرم رو تنظیم کردم آروم فشار میدادم که بره تو.هی که فشار میدادم میگفت بسه دردم میاد.شروع کردم با انگشتم با سوراخ کونش بازی کردم.همینجور که داشتم انگشتش میکردم گفتم کی فکرش میکرد که ی روز خاله ناهید بیاد اینجا بخوابه من انگشت کونش کنم که بخوام کونش بزارم.خندید و گفت بیشرف دوست داری وسط کار تحقیر کنی گفتم نه ولی دوست دارم بکنمت و بهت بگم خاله.گفت آزادی عشقم من جنده خودت هستم.دوباره بعد کلی انگشت کردن آمدم روش سر کیرم رو گذاشتم رو سوراخش و آروم فشار دادم بره تو.خودش هم ۲بر کونش رو گرفته بود تا باز تر بشه .آروم سرش رفت داخل ولی معلوم بود داره درد میکشه.گفتم ناهید درد داری میخوای بیرون بیارم.گفت نه آروم بکنم خودم هم دوست دارم.اروم روش خوابیدم و جلو عقب میکردم.در گوشش میگفتم خاله جون چرا زودتر نیومدی جلو اونم با حالتی که درد داشت گفت تو باید مخ میزدی نه من.انگار اسپری رو کونش اثر گذاشته بود چون دردش کمتر شده بود.گفتم چطوره درد که نداری گفت نه خوبم .بهمن کیرت در بیار دوباره بکن داخل اینجوری دوست دارم گفتم به چشم.ی چند دقیقه که گذشت گفتم من دارم میام.گفت عشقم خالی کن تو کونم.با فشار خالی کردم.بی حال روش افتاده بودم.از روش بلند شدم کنارش خوابیدم کمی لب بازی کردیم.و آماده شدیم که بریم.این داستان ی قسمت دیگه داره که بعد مدتها از رابطه ما میگذره.ناهید ی دوست داشت که همه چی براش تعریف میکرد از کادو های که گرفته و رابطه ای که ما با هم داریم ولی نگفته بود آشنا هست.اینو تو قسمت بعد میگم…
نوشته: هیچکس
4 پاسخ به “دختر خاله بابام(۴)”
عالی
عالي
خوب بود
خوب