راستی بگم من اصلا این که یک دختر وپسر به هم عشق داشتن قبول نداشتم ومیگفتم اینا همش تو فیلماست ورفقای عاشقمو هم مسخره میکردم اما نمیدونستم خودم یه روز این بلا سرم میاد.خوب بریم سر اصل ماجرا.من بعد دانشگاه وسربازی-2سال پیش رفتم سرکار تو فرودگاه استخدام شدم البته بگم با پارتی.مارو برای 6ماه دوره فرستادن شمال ومن دور شدم از همه اون رفقا واون تفریحات.بالاخره واردمحیط جدیدی شدم بارفقای جدید از شهرهای مختلف.
حالا دیگه سرگرمیهای من عوض شده بود ورفته بودم به یه سمت دیگه مثل ورزش-آشنایی با مسائل کارم وغیره وبگم ما 8-9 نفربچه تهران بودیم که میزاشتن هر دوهفته یکبار 5شنبه وجمعه رو بریم خونه.2-3ماه از رفتن من به شمال گذشته بود که یه شب حوصلم سر رفته بود یاد بچه های قدیم وکاراشون افتادم. گفتم بزارامشب یکیو بزارم سرکاروشروع کردم به اس دادنو یه اس خنده دار به یه شماره که شانسکی گرفتم دادم اما جوابی نیومد ومن به کل منصرف شدم.تا این که فردا سرکلاس دیدم گوشیم زنگ میخوره.گوشیم رو ویبره بود ومن هم دیدم شماره غریبست جواب ندادم.اما یه اس داشتم که مال سعت 2نصف شب بود باهمین شماره که الان بهم زنگ زده بودوپیغام اومده بود که u؟(یعنی شما)ومن دوزاریم افتاد که این همون شمارست که من دیشب بهش اس داده بودم.خوب من دیگه از فکرش در اومدم تا این که همون شب دوباره رفتم تو فکر که زنگ بزنم واذیت کنم.اس دادم ویه دستی زدم که شما؟ گفت شما اس داده بودید به گوشیه مامانم.بعد من دیدم ضایع شده گفتم ببخشید آقا احتمالا اشتباه گرفتم.میشه باهم آشنا بشیم؟من سعید هستم شما؟نمی خواستم باهاش حرف بزنم چون به گوشیه مامانش اس داده بودم وتابلو شده بود.اس داد که آشنا بشیم اشکالی نداره منم اسمم سحره.یهو برق گرفتم فکر نمی کردم دختر باشه.اس دادم دختری؟راستشوبگو؟اس داد.به خدا راست میگم خوشحال شدی؟گفتم برام فرقی نمیکنه.بعد شروع کردیم یکم اس بازی کردن.به خودم گفتم بزار زنگ بزنم ببینم واقعا دختره که دیدم آره وقطع کردم ودیگه هم زنگ نزدم واز فکرش دراومدم.چند روز دیگه محرم بودوبه ما مرخصی دادن تا 15 محرم.من دیگه بهش زنگ نزدم و اونم نزد تامن اومدم تهران.یه دوروزازتهران اومدنم گذشته بود که دوباره کنجکاوی اومد سراغم دوباره بهش زنگ زدم وباهاش شروع به صحبت کردم واونم گفت فکر میکردم دیگه زنگ نمیزنی؟گفتم میخوام ببینمت؟گفت آخه من بچه کرجم وتو بچه تهرون.گفت البته من از شب تاسوعا تا روز عاشورا تهران خونه خالمم.میام ببینم.گفتم راستی چند سالته.گفت 18سال.گفتم بابا من 26سالمه.گفت راستی من چادریما.گفتم اشکال نداره.خلاصه یکم شوخی کردیمو تودلم گفتم عجب کیسیه برای اسکل کردن.باهاش در تماس بودم واونم اومد تهران.
بهم زنگ زد وگفت بیا ببینمت.گفتم باشه.ساعت چند؟گفت9.30شب.گفتم آخه اون موقع شب دسته های عزاداری میان بیرون وشلوغه نمیشه اومد.گفت خوب زودتر بیا تانیومدن بیرون. گفتم باشه ولی نرفتم واونم زنگ زدو من هم پیچوندمش که تا یه جایی اومدم ولی ترافیک بود وبرگشتم.فردا زنگ زد گفتم امشب نمیشه خودمون هیئت داریم.بزار فردا.گفت ما فردا داریم میریم کرج.من هل شدم وگفتم باشه اصلا میام کرج.گفت برو بابا سر کارمون گذاشتی. گفتم نه باور کن میام.گفت تواینجا نیومدی میای کرج.من دیدم داره راست میگه حالا دیگه نمیشد جمش کرد.گفتم نهپس فردا یه کاری دارم کرج میام اونجا همو می بینیم.اونم گفت باشه.من با خودم گفتم عجب غلطی کردم ولی دیگه راهی نداشتم اصلا دوست داشتم ببینم طرف کیه برای همین صبح اون روز رفتم کرج سر قرار.دیدم نیومده.زنگ زدم گفتم میخوای تلافی کنی پس چرا نیومدی؟گفت تا10دقیقه دیگه اونجا هستم.گفتم باشه.البته بگم تو قراری بعدی که باهم میزاشتیم هم همینطوری تاخیر میکرد ومن هم به خاطر اینکه عاشقش بودم انتظارش بهم لذت میداد.بگذریم چون از قبل مشخصات همو گفته بودیم تادیدمش شناختم .اونور خیابون وایساده بود وزل زده بود توچشای من.از دور مثل یه دختر 25 ساله میمونست.اومد طرفم ونزدیک که شد بایه اشاره چشم گفت بیا بریم.همونجا بود که دلم هوری ریخت پایین.با هم قدم زدیم تا رسیدیم دم خطیهای ماشین.با یه عصبانیت قشنگی بهم گفت چرا دیر کردی بچه پرو. خیلی خوشم اومد یه جور خاصی بود .دوست داشتنی بود.گفت میگه با مشت بزنم تو دماغشا.از این عصبانیتای همراه با خندش خوشم اومد.منم یکم باهاش شوخی کردمو باهام دست داد گفت خوب من برم.گفتم چرا اینقدر زود.گفت آخه به مادرم گفتم زود بر می گردم.دیدم نمی تونم ازش دل بکنم اما بروم نیوردم وگفتم باشه. رفت ومنم رفتم خونه.
خونه که رسیدم همش تو فکرش بودم.حالا این من بودم که تا آخر شب 100بار بهش زنگ زدمو تلفن سحر می گفت در دسترس نمی باشد.من ناامید شدم که دیدم فردای همون روز بهم اس داد که سعید از من خوشت نیومد.منم مثل فشنگ جواب دادم.چرا خیلی خوشم اومد.دیشب بهت زنگ زدم اما در دسترس نبودی.گفت دیشب تلفنم آنتن نمی داد ورفاقت ما آغاز شد.دیگه سرتون درد نمیارم از اینکه همیشه این من بودم که بخاطر عشقم میرفتم کرج وباهم میرفتیم قهوه خونه چون خیلی علاقه به قلیون داشت وچه درد دلهایی باهم می کردیم.اون همچیه خودشو خانوادشو به من گفت ومن هم همینطور.بله من عاشق شده بودم اونم بدجور.البته بگم من باهاش اصلا سکس نداشتم فقط در حد بوس ودست زدن.من واقعا دوسش دارم.وقتی بوسم میکرد تمام غمهامو فراموش میکردم.از لبخندش .عصبانیتش.همیچیزش ودوست داشتم ودارم.تا اینکه یه روز من بهش گفتم (البته میخواستم ببینم چی میگه ونظرش چیه)که من وتو نمی تونیم با هم ازدواج کنیم.گفت چرا؟گفتم چون هیچ دوست دختروپسری بعد از ازدواج-ازدواجشون به سر انجام خوبی نرسیده چون بعد از ازدواج به هم مشکوک میشن واز این حرفا.اونم فقط گوش میداد.بگذریم از حرفهای دیگه ای که بهم زدیم وخاطراتی که با هم داشتیم.تا اینکه 2-3 ماهپیش گفت سعد من یه خاستگار دارم که احتمالا با هم ازدواج می کنیم ومنم گفتم مبارک باشه فکر نمی کردم راست بگه گفتم شاید می خواد منو امتحان کنه.تا اینکه 1ماه پیش باهاش ازدواج کردوزنگ زد گفت من ازدواج کردم. من خیلی ناراحت شدم اما به روم نیوردم بهش گفتم ایشالا خوشبخت بشی.برام مهم نیست که داستانمو باور کردید یانه.چون من اینا رو نوشتم شاید یکم آروم بشم اما فایده ای نداره .نمی تونم از فکرش در بیام خیلی برام سخته.دیگه نمی تونم ادامه بدم چون تمام صورتم رو اشک گرفته.سحری من هر جا هستی خوشبخت باشی.بدون تا آخر عمر جات تو قلبمه.ببخشید سرتون درد اوردم.تمام
نوشته: سعید
33 پاسخ به “دختری که منو عاشق کرد”
سعید داداش اصلا سکسی نبود اون بالا نوشته داستان سکسی ولی من باور میکنم رفیق راه حلتم اینه که ازدواج کنی با یه دختر خوب همین دایورت کن به تخمت.موفق باشی.
یه وبلاگ بزن اونجا بنویس… اینجا جاش نیست
خودکا چی بنویسه؟
خوب این یه نوشته ی معمولی و نرماله به نسبت جو اینجا… هم بازدید و هم بازخورد بیشتر و بهتری میبینه تویه جو معمولی تر
اره هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.نفهمیدم اینا سواد ندارن نوشته داستان سکسی؟
هاي هاي هاي هاي دلم سوخت خوب:-(
الهه نقدش کن داستان و.
ملت ديدن امار علاقه مندان به داستاناي عشقي وغم انگيز زياده ،غم نامه مي نويسن ،داداش اگه راست بودماروهم توغمت شريك بدون ،چي بگم والا؟ يادبدهكاريام افتادم
واقعا ناراحت شدم داداشمن نفهمیدم منظورت از اینکه میگی به روم نمی اوردم یعنی چی؟اگه واقعا میتونی به روت نیاری خب اینم به روت نیار
sسلام به همه دوستای گلم بالاخره بعد یه هفته اومدم
سلامساینا جونم خوش اومدیبدو بیا کارت دارم منتظرم
اول بگم که تفریحات خودت و دوستات واقعا مزخرف بوده دوم اینکه توهم زدی که عاشقش بودی یکی که عاشق باشه نمیتونه دل عشقشو بشکنه و همینجوری الکی بهش بگه ما بهم نمیرسه یا وقتی گفت میخوام ازدواج کنم گفتی مبارک باشه رفت این منظورو میرسونده که دوسش نداری و محض وقت گذرونی باهاش بودی اونم تو این زمونه بی شوهری (هه هه هه )رفته شوهر کرده / پس اگه داری گریه میکنی برو صورتتو بشور که تو هیچ وقت عاشق نبودی و توهم زدی
واقعا مزخرف شده همه چیداستانای مسخره،کپی از رو دست دیگران.
سايناجون، شميم، سارا، فريجاب، دكتروسايردوستان:لطفآ درميان تايپيكهاي قديمي سايت تايپيك “واقعگرائي واحترام به شعورخواننده” رو مطالعه كرده ودرصورت صلاحديدنظربدين!مرسي.برقرارباشيد.فعلآ.
mahyar53چشم قربان
mahyar 53 عزیز چشم حتما میخونم
نکاتی در باب تور دختر کردن اس ام اسی:1- یک شماره را بصورت تخماتیک بگیرید خیالتان راحت باشد اگر به یک دختر هلو نرسد حتمن به مادرش می رسد و مطمئن باشید دختر بطور قطع از متن اس ام اس آگاه شده به شما می زنگد اصلن شک نکن آره بابا2- فردای آن روز که یه شما اس ام اس داده شد و پس از چند اس ام اس فهمیدید که این همان کسی است که شما یه گوشیه مادرش اس ام اس دادیه اید اگر هول شدید و از او پرسیدید: واقعا دختری؟ و جواب گرفتید بله خوشحال شدی! برای اینکه ضایع نشوید بگوئید برای من فرقی ندارد ولی خب برای اطمینان یه زنگ کوتا بزنید تا نکنه پشت خط یه سبیل کلفت باشد.3- اشتیاق خود را پنهان کنید چون مطمئن باشید با همین چند اس ام اس آن دختر بقدری شیفته شما شده است که اگر ارا بپیچانید باز هم خودش با شما قرار می گذارد.4- اگر در قرارتان به شما بچه پررو گفت یا به شوخی گفت دماغتان را می شکنم شک نکنید که این نوعی با نمکی است برای بردن دل شما5-رفاقت واقعی شما از وقتی آغاز می شود که تلفن آن دختر در دسترس نباشد و بگوید مشترک مورد نظر لوسه به من نمیده بوسه
ساینا4 بعضی موقع ها آدم نمی تونه بگه ازدواج نکن. من می تونم درکش کنم چون موضوع داستان برای منم صدق می کنه
به نظر من انتظار اگه راست گفته باشی بی جا داشتی.میخواستی ببینی چی میگه؟زدی داغونش کردی آخه چرا بعضی از پسرا مثل شما منتظرین تا دختره بهتون التماس کنه که البته فکر کنم وقتی گفته خواستگار دارم التماسم کرده ولی شما خیلی مغروری با این کارت هم اونو از دست دادی هم باعث شدی وقتی شما رو دوست داره با یکی دیگه ازدواج کنه که اینم یه جور خیانت به شوهرش.چرا انتظار داشتی بهت التماس کنه؟؟؟؟؟اونم وقتی با بی محلی کردن گفتی که برات مهم نیست با شما باشه یا یکی دیگه.
روز مادر مبارکهههههه هههههههاینم بی ربط بود
داستان خوب بود ولی چرا گفتی نمیتونیم ازدواج کنیمداداش گوزیدی باید گندشوهم به جون بخری دیگهبی خیال
هرچی باشه بهتر از این داستانهای مزخرف سکسی بود!
Man ta akhare dastan ro nakhondam ama ta onjaish ke khondam zaye bod sher bod hamash,man dar ajabam in tarafet mage jendeh bod ke onjor raftar mikard,man ba gfam 3 mah aslan dast nemidadim male u hamun aval dast dad mage inja halivode !!!
agha man darket mikonam shadid,khodam in doran ro dashtam vali man mesle to kasi ro os nemikardam.aslan mahal nemidadam be 2okhiha!!!vali khob ye roz didam hesabi sor khordam va 1/5 vaghtam hadar raft…albate tarafam heivon bod behem khianat kard…va man ham hali azash gereftammovafagh bashi
مرسی داداش کار درست رو کردی
goosale etefaghan vaghti eshgh oonghadr mohkam va vagheie bashe adam baraye khoshbakht shodan eshghesh az eshghsh migzare.
اگه واقعی بود آخی،اگه نه که باید بگم تکراری بود.چقدر مسایل آدما شبیه به همن!
نسترن واقعا ضایع هستی. راستی از دکی چه خبر ههههههههههههههههههه
دکی میبینم راه افتادی جوووووووووووووووووووووونننننن
کیرم 2 ادبیاتت
Khorous جان كيرت و نگه دار لازمت ميشه تازه اونقدر هم بد نبود و حتما نبايد داستان سكسي باشه بده يكم داستانهاي معمولي بخونيد حالا هم هر كس مشكل داره نخونه فحش دادنتون براي چيه ؟ شايد عقده فحش دادن داريد اگه داريد 2تا فحش به خواهر مادرتون بديد عقداتون خالي بشه
سایت توپ توووووووووووووووووووووووپwww.teaner.com
دوست عزیز گزارش لحظه به لحظه سوار و پیاده شدن و اس ام اس زدن و کش دادن موضوع بجز خستگی وکسالت ، حاصلش چیز دیگه ای نیست…بخصوص جاییکه همه بدنبال یه موضوع دیگه هستن.