داستان های سکسی من و همسرم (۱)

اونایی که داستان میخونن که خودارضایی کنن این داستان به دردشون نمیخوره نخونن سوژه برای جلق زیاده!
این داستان‌ها بیشتر خاطرات من و همسرمه که در گذشته اتفاق افتاده و ادامه داره و من شاید با کمی هیجان بیشتر تعریف می‌کنم و خب چون نمیدونید من کییم حس و حال واقعیم رو براتون میگم یکم جذاب تر بشه.
موضوع ما (من رامین ۴۲ و همسرم لیلا ۳۴) به سال‌های قبل برمیگرده زمانیکه من و لیلا با هم دوست بودیم و حسابی با هم کیف می کردیم! اینجوری بود که دوست دخترای زیادی داشتم ولی لیلا یه چیز دیگه بود یعنی یادم میاد صبح اگر سکس داشتم و بعدازظهر لیلا میومد حتما اونم میکردم.
در مورد لیلا بگم پزشکه و حسابی به خودش می‌رسه؛ معلم خصوصی برای ورزش داره و ماهی حداقل ۳ بار ماساژ ریلکسی میره و واقعا هم بنظرم خیلی خوش بدنه البته به لطف عمل سینه که چند سال پیش انجام داد دیگه ته کس درآورده! منم از بس میکنمش دارم ذوب میشم!
یادم رفت بگم من ۴۲ سالمه و یک بیزینس من موفق هستم و مدتیه در کانادا زندگی می‌کنیم، درآمد خوبی هم داریم و فعلا همه چیز هم مرتبه.
خب حالا بریم سراغ داستان ما که از من شروع میشه، از اونجایی که من بخاطر نداشتن تنوع تو سکس (چون اهل خیانت نیستم) بعضی وقتها با خودم ور میرفتم این موضوع باعث فصل جدیدی در زندگی ما شد.
اواخر سپتامبر بود که لیلا برای یه کنفرانس پزشکی ۳ روز رفته بود یه شهر دیگه منم نمیدونم چرا حشری شده بودم آنقدر با خودم ور رفته بودم که کاملا سوراخ کونم قرمز شده بود، دیدم نمیشه اینجوری رفتم یه دیلدو تراستینگ (یا همون تلمبه زن) خریدم آوردم و با بدبختی چند سانتی تو کونم کردم و با کلی درد جلق زدم و قایمش کردم که نکنه لیلا ببینه آبروم بره و خب البته بعد از مدتی تمرین دیلدو رو بیشتر میکردم تو کونم و از لذت نفسم بند میومد جلق میزدم و کیف میکردم. یه شب لیلا که قبل سکس همیشه یه نمایش کوچیک از کس و کونش برام میذاشت ایندفعه خیلی معمولی بود و خبری از نمایش نبود! البته سکس خوبی هم داشتیم ولی مثل همیشه نبود! نگران شدم بعد سکس بهش گفتم چیزی هست که من باید بدونم و نمیگی؟ خیلی سعی کرد نگه ولی گفت من چیزی برات کم گذاشتم؟! فهمیدم موضوع رو متوجه شده گفتم راستش روم نمیشد بهت بگم ولی خیلی تو سکس تنوع دلم میخواد و خودت میدونی اهل خیانت نیستم از خودم مایه گذاشتم و البته چقدرم حال داد بهم! یکم خندید و گفت تو پنهان کاری بلد نیستی خره؟! گفتم میخواستم بگم که خودت فهمیدی دیگه! گفت پاشو بیارش من با شرمندگی آوردمش سرم پایین نشونش دادم! گفت این اندازه مال خودته خیلی بزرگه منم امتحانش کنم؟! گفتم می‌خوای ببر همکاراتم تست کنن سایز بود بدیم سری بزنن؟! کلی اون شب خندیدیم و گذشت. راستش من دیگه دلم نمی خواست این کارو خودم بکنم دلم میخواست لیلا منو بکنه! یه شب بعد شام دید من ساکتم گفت بازم چی شده چیکار کنم برات؟ لبخند زدم گفتم آفرین که فهمیدی ببین جونم برات بگه بیا منو بکن! دوباره کلی خندیدیم و گفت باشه ولی با احتیاط و کم گفتم اگر درست انجام بشه و کامل ارضا بشم مطمئنا ماهی یکبار بیشتر نمیشه مگر موردی تحریک بشم. (که البته بعدا این موردی ها تبدیل به اتفاقات جدیدی شد که خواهم گفت) قبل از اینکه بریم تو اتاق خواب بهش گفتم ببین راستشو بخوای من دلم نمیخواد زود تموم بشه و فقط ارضا معمولی بشم دلم می‌خواد برای اون تایم واقعا مثل یه کونی منو بکنی یعنی جرم بدی! دیدم دستشو رو کصش گذاشته داره میماله، بهم گفت میشه اول من ارضا بشم خیلی چشمات حشریه دوست دارم اول تو منو جر بدی، گفتم باشه بیا بشین حالشو ببر! یکی از بیشترین پوزیشنهایی که دوست داره میشینه رو کیرم هم توشه هم روشو میماله به شکمم و ارضا میشه! با کلی ناز و عشوه کیرمو تا ته کرد تو کس خوشگلش (واقعا کس خوشگلی داره فقط یه خط صورتی معلومه همیشه انقدر میلیسمش که قرمز میشه و قبل از کردن یک بار ارضا میشه و بار دوم میکنمش) و شروع کرد به بالا پایین رفتن خودشو مالیدن که فکر کنم ۳ دقیقه نشد لرزید و افتاد تو بغلم! چند دقیقه ای بود تا اینکه نوبت من شد گفت یعنی همون کارایی که تو باهام میکنی رو با تو بکنم؟ گفتم آره! بهم گفت پس تو دیگه هیچی نگو فقط لذت ببر نوبت سرویس دهی منه! هنوزم یادم میفته آبم میاد. قمبل کردم اونم شروع کرد کونمو لیسیدن انگار یه عمره اینکارست (البته بگم من خیلی تمیزم و خیلی هم مو ندارم) وای نمیدونم چه اتفاقی افتاد ولی جوری شده بودم که پاهام میلرزید و فقط ناله میکردم! اومد بغل گوشم گفت کونی امشب جرت میدم اون کون خوشگلتو باز می‌کنم گشادت میکنم کیف کنی فقط بلند ناله کن دوست دارم صداتو بشنوم! یکم روغن مخصوص که خیلی کم ریلکسی هم برای جلوگیری از درد داره زد به دیلدو یکمم ریخت رو سوراخ کونم و مالید ولی چون ناخن داره با سر دیلدو یکم با کونم ور رفت کم کم کرد تو کونم اولش درد داشتم ولی خیلی با حوصله اینکارو می‌کرد و همش قربون صدقه کونم میرفت بهم میگفت قمبلمو بیشتر کنم و تخمامو میمالید یکم گذشت صورتشو برد زیر کیرم یکم برام ساک زد دیگه نتونستم طاقت بیارم پاچیدم تو دهنش اونم اومد بغل گوشم گفت همشو خوردم تا قطره آخرش یه لب ازم گرفت و رفت سراغ کونم، راست میگفت بوی آب کیرم و مزشو احساس کردم، وای دیگه داشتم میمردم (اینم بگم من با اینکه آبم زیاد میاد ولی می‌تونم دو دفعه پشت سر هم ارضا بشم) بهش گفتم چرا نمیکنی گفت بیشتر از این تو‌ نمیره کونی گشاد!!! این دو تا کلمه داغونم کرد التماسش کردم بازم بکن منو اونم دیلدو رو تو کونم روشن کرد (جلو عقب میره) احساس کردم دارم جر میخورم ولی با حرفهایی که شنیده بودم لذتی بالاتر از اون درد نبود! فکر کنم ۱۵ دقیقه ای تو پوزیشنهای مختلف می‌کرد و فهمیده بود وقتی بهم میگه کونی گشاد دیوونه تر میشم هر ۲ -۳ دقیقه دیلدو رو تا ته می‌کرد تو‌کونم میومد دم گوشم میگفت کونی گشاد تو دروغ میگی قبلا کونی بودی مگه میشه کیر ۱۸ سانتی اینجوری تو کونت بره و جیک نزنی؟! هر چقدر بیشتر میگفت بیشتر ناله میکردم جوری که بهم گفت فکر کنم همه همسایه فهمیدن شوهرم کونی و گشاد دیگه بسه!! بی صدا باش کونی فقط آبت نیاد نوبت منم هست دارم میمیرم، دوباره نشست رو کیرم ولی ایندفعه ناله های اون دو برابر من بود! بار دوم همزمان ارضا شدیم و منم طبق عادت همشو ریختم تو. من که انگار بیهوش شدم بعد از نیم ساعت دیدم ی نفر بالا سرم داره قربون صدقه میره و میگه از این ببعد هر چی خواستی اول به خودم بگو!
راستش خیلی خجالت میکشیدم باورم نمیشد چیکار کرده بودم! ولی لیلا انقدر این مسئله رو قشنگ مدیریت کرد که الان مدتهاست شاید ۱۵ روزی یبار اینکارو می‌کنیم و من هرگز از اعتمادی که بهش کردم احساس بدی ندارم. و واقعا هم موقع سکس جرش میدم جوریکه جبران کون کردنم بشه و اونم وقتی دارم جرش میدم میگه نوبت منم میرسه کونی گشاد! این حرف باعث میشه با چند تا فشار آبم بیاد منم با تمام وجود میپاچم تو کصش.
(لیلا چون کیست رحم داشت رحمش رو درآوردن و نمیتونه بچه دار بشه برای همین من تو میریزم)
از اون ببعد اتفاقات جدیدی برامون افتاد که هر کدومش یه داستانه و هر وقت یادمون میفته برامون هم جذابه هم خطرناک! اگر دوست داشتید براتون میگم.

نوشته: رامین

بازدید 6,953

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

5 پاسخ به “داستان های سکسی من و همسرم (۱)”

  1. داستان کونی شدنتو گفتی کونی تو‌کونی شدی بعد از آدمای وفادارو در میاری معلومه چند وقت دیگه دوست داری یکی مثل من جلوت زنتو بگاد حال بیای .عن آقا مثلا با فرهنگ شده

  2. زندگی مشترک بعنی همین دیگهاگه نتونی به همسرت اعتماد کنی پس به کی میخوای اعتماد کنی؟

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید