من سینا سلام دارم به تمام کاربران بکن تو
بدلیل درخواست های شما دوستان به جهت ادامه خاطره ام ، با توجه به اینکه تعدادی از خوانندگان پیش داوری کردند و بنده را مورد اتهام قرار دادند که چرا بعد از ده سال علاقه من به همسرم بیشتر شده و یا اینکه من عمدا” زنم را در اختیار دوست و همکارم گذاشته ام را کامل ادامه میدم تا شاید باور آنرا پیدا کنند که من فقط بخاطر اطمینانی که به همسرم داشتم شماره همراه همسرم را به ارش دادم .در ضمن تعدادی هم گله از نگارش من داشتند ، که من حق را به آنها میدم چون من که نویسنده نیستم ، کار من کامپیوتر در رشته ای تی شبکه هست . جهت یادآوری خیلی کوتاه خلاصه قسمت اول را بیان میکنم .
همانطور که گفته بودم ، خودم را نادر و همسرم را حمیرا و همکارم را ارش معرفی کردم. و به خاطر ادعای پوچ ارش در مورد مخ زدن هر زنی از طریق تلفن در چند روز و قرار گذاشتن برای سکس ، شماره همسرم را دادم تا شرطی که بسته بودیم را با پیروزی پیش ببرم و مهمان یک هفته ای در متل قو باشیم . بعد از هشت روز ارش با غیبت یک روزه خود روز نهم پیروزی خود را با تعریف از چگونگی سکس با خانمی که من شماره اش را داده بودم تمام دنیا را روی سرم هوار کرد و نه تنها غرور و حیثیت منو بلکه دامن همسرم را هم لکه دار کرد . این در حالی بود که ارش نمیدانست ان زن همسر من بوده و مدام تعریف از هیکل و زیبایی و حتی نوع سکس حرفه ای که داشت و چگونگی ساک زدنش مرا برای چند روز در آتشی که خودم روشن کرده بودم را تبدیل به خاکستر میکرد و در دل هزاران لعنت به خودم و هزاران لعن و نفرین به ارش میدادم .و گاهی هم مرگ را از خدا طلب میکردم .
از این ماجرا چهار روز میگذشت و خدا میداند که من در این چهار روز چی کشیدم . شاید به اندازه چهار سال برایم گذشت . از یک طرف توصیف و تعریفهای روزانه ارش را باید تحمل میکردم و از طرفی در منزل با عذاب وجدانی که خودم برای خودم بوجود آورده بودم باید کنار میامدم و کنترل رفتارم را حفظ میکردم. یادمه که پنج شنبه بود و با سکوت و افکار پریشانم سعی میکردم در تنهایی خود بسوزم حتی شرم داشتم که به صورت زیبای همسرم نگاه کنم . روی مبل نشسته بودم و عمیقا پک به سیگارم میزدم که حمیرا با همان صدای دلنشین و وسوسه انگیز خود کنارم نشست و با دستهای ظریفش چنگ در موهای من انداخت و گفت ، چند روزیه که عمیقا گوشه نشین شدی و حتی تو خواب هم مرتب حرفهایی که هیچ مفهومی نداره را بلند بلند تکرار میکنی منتظر شدم تا خودت تعریف کنی ولی انگار نمیخواهی حرفی بزنی . با سردی و بی حوصلگی گفتم چیزی نیست ، گفت هست و باید امشب به من هم بگی که چه موضوعی باعث شده شوهر من وظیفه شبانه اش را چند روز به تاخیر بندازه و مرا در انتظار بزاره . با جابجا شدن نتوانستم جوابی برای سوالش پیدا کنم و فقط چشمهایم را بستم. حمیرا کم کم دستهایش به سمت پایین سرازیر کرد و با لمس بدن من و گرمای خاصی که داشت، دستش را در شلوارکی که بر تنم بود برد و کیر مرا محکم فشرد و گفت وای این چیه ، این که دودول هم نیست . یاد حرف ارش افتادم که میگفت موقعی که بین پاهایش نشستم التماس میکرد که آرام بکنمش چون کیرم براش کلفت بود . به سختی خودم را کنترل کردم تا با سکوت خود افتضاحی را که بوجود آورده بودم را لو ندهم. حمیرا هم کیر که نه بلکه دودول شل و ول و بی حس مرا بیرون کشید و در دهان خود جای داد و شروع به مکیدن و لیسیدن و مالیدن کرد و تا اینکه بزرگ و بزرگ تر شد و حالت عادی خودش را پیدا کرد و با دست راستش انتهای کیر مرا گرفته و سر پهن و نرمش را به لپ هایش و لبهایش میزد . باز هم به یاد حرف ارش افتادم که میگفت چه حرفه ای ساک میزد !!! در این موقع قطره اشکی از چشم چپم سرازیر شد . حمیرا را شدیدا متعجب کرد و جان خودش را قسم داد تا حرف دلم را بریزم بیرون و در ادامه گفت در عرض این هشت سال تا بحال نشده بود که هفت ، هشت روز منو نکنی . بی اختیار گفتم که تو که چهار روز پیش با کس دیگری و جای دیگری فعالیت داشتی ! گفت بلههههههه نفهمیدم تو چی گفتی ؟ گفتم همینی که گفتم. گفت واسه خودت چی میگی و خیال بافی میکنی . گفتم حاشا نکن از همه چیز باخبرم چون خودم باعثش شدم فکر میکردم که آنقدر محکم هستی که گول یک مرد غریبه را نخوری و با او قرار سکس کردن نزاری . با تعجب گفت موضوع چیه ؟ چرا و به چه حقی به من تهمت میزنی ؟ گفتم تو چهار روز پیش با فردی بنام ارش سه راه تهرانپارس قرار ملاقات نزاشتی و به همراه اون آقا به منزلش نرفتی ؟ حمیرا بعد از قطع حرفام با صدای بلند شروع به خندیدن کرد و گفت عجب خری هستی ، فکر میکنی که کیر تورو با کیر کس دیگری عوض میکنم ؟ گفتم حالا که کردی ! گفت اول بگو از کجا فهمیدی که من با مردی بنام ارش دوست شدم تا من هم بگم که چکار کردم. در حالی که با دو دستش کیرمو میمالید کل ماجرا را برایش تعریف کردم و با پوز خند گفت جریمه ات یک هفته پول خرج کردن دو خانواده در متل قو هستش . گفتم مگر میشود که شما دو تا را روبرو کنم ؟ خیلی جدی گفت که نه من آرش را دیده ام و نه ارش مرا چون بعد از یک هفته مزاحمت و تکرار تماس در ساعتهای مختلف به گوشی من کنجکاو شدم تا بفهمم که شماره منو از چه کسی گرفته و بظاهر خودم را علاقه مند به او نشان دادم و چند روز بعد با او قرار گذاشتم ولی خودم نرفتم یه دوستی دارم که در باشگاه حدود سه ماهی هست آشنا شدم .این دوست من حدود یک سالی هست که از شوهرش جدا شده . من هم موضوع را برایش تعریف کردم و از او خواهش کردم به جای من سر قرار برود و با کل اطلاعاتی که به او دادم از او خواستم که تلاش کنه شاید متوجه بشه که شماره منو از کجا آورده . وقتی حمیرا این همسر خوشگل و نازم ماجرا را برام تعریف کرد به حدی خوشحال شده بودم که نمیدانستم فریاد بزنم ، بخندم و یا گریه کنم. فقط یادمه بغلش کردم و با دو دست خود آنقدر فشار بر سینه هایم اوردم که صدای شکستن قولنج و مهره های کمرش را در چندین نوبت شنیدم. هر دو به اطاق خوار رفتیم و تا جان در بدن داشتیم سکس کردیم . ناگفته نماند پس از شش ماه از کون سفید و سفت و خوشگل حمیرا هم بی نصیب نماندیم . و پانزده روز بعد من و همسرم و ارش و همسرش بمدت یک هفته بهترین تعطیلات را در متل قو گذراندیم. به همین دلیل همسرم حمیرا را بیش از پیش دوست دارم .
بدلیل درخواست های شما دوستان به جهت ادامه خاطره ام ، با توجه به اینکه تعدادی از خوانندگان پیش داوری کردند و بنده را مورد اتهام قرار دادند که چرا بعد از ده سال علاقه من به همسرم بیشتر شده و یا اینکه من عمدا” زنم را در اختیار دوست و همکارم گذاشته ام را کامل ادامه میدم تا شاید باور آنرا پیدا کنند که من فقط بخاطر اطمینانی که به همسرم داشتم شماره همراه همسرم را به ارش دادم .در ضمن تعدادی هم گله از نگارش من داشتند ، که من حق را به آنها میدم چون من که نویسنده نیستم ، کار من کامپیوتر در رشته ای تی شبکه هست . جهت یادآوری خیلی کوتاه خلاصه قسمت اول را بیان میکنم .
همانطور که گفته بودم ، خودم را نادر و همسرم را حمیرا و همکارم را ارش معرفی کردم. و به خاطر ادعای پوچ ارش در مورد مخ زدن هر زنی از طریق تلفن در چند روز و قرار گذاشتن برای سکس ، شماره همسرم را دادم تا شرطی که بسته بودیم را با پیروزی پیش ببرم و مهمان یک هفته ای در متل قو باشیم . بعد از هشت روز ارش با غیبت یک روزه خود روز نهم پیروزی خود را با تعریف از چگونگی سکس با خانمی که من شماره اش را داده بودم تمام دنیا را روی سرم هوار کرد و نه تنها غرور و حیثیت منو بلکه دامن همسرم را هم لکه دار کرد . این در حالی بود که ارش نمیدانست ان زن همسر من بوده و مدام تعریف از هیکل و زیبایی و حتی نوع سکس حرفه ای که داشت و چگونگی ساک زدنش مرا برای چند روز در آتشی که خودم روشن کرده بودم را تبدیل به خاکستر میکرد و در دل هزاران لعنت به خودم و هزاران لعن و نفرین به ارش میدادم .و گاهی هم مرگ را از خدا طلب میکردم .
از این ماجرا چهار روز میگذشت و خدا میداند که من در این چهار روز چی کشیدم . شاید به اندازه چهار سال برایم گذشت . از یک طرف توصیف و تعریفهای روزانه ارش را باید تحمل میکردم و از طرفی در منزل با عذاب وجدانی که خودم برای خودم بوجود آورده بودم باید کنار میامدم و کنترل رفتارم را حفظ میکردم. یادمه که پنج شنبه بود و با سکوت و افکار پریشانم سعی میکردم در تنهایی خود بسوزم حتی شرم داشتم که به صورت زیبای همسرم نگاه کنم . روی مبل نشسته بودم و عمیقا پک به سیگارم میزدم که حمیرا با همان صدای دلنشین و وسوسه انگیز خود کنارم نشست و با دستهای ظریفش چنگ در موهای من انداخت و گفت ، چند روزیه که عمیقا گوشه نشین شدی و حتی تو خواب هم مرتب حرفهایی که هیچ مفهومی نداره را بلند بلند تکرار میکنی منتظر شدم تا خودت تعریف کنی ولی انگار نمیخواهی حرفی بزنی . با سردی و بی حوصلگی گفتم چیزی نیست ، گفت هست و باید امشب به من هم بگی که چه موضوعی باعث شده شوهر من وظیفه شبانه اش را چند روز به تاخیر بندازه و مرا در انتظار بزاره . با جابجا شدن نتوانستم جوابی برای سوالش پیدا کنم و فقط چشمهایم را بستم. حمیرا کم کم دستهایش به سمت پایین سرازیر کرد و با لمس بدن من و گرمای خاصی که داشت، دستش را در شلوارکی که بر تنم بود برد و کیر مرا محکم فشرد و گفت وای این چیه ، این که دودول هم نیست . یاد حرف ارش افتادم که میگفت موقعی که بین پاهایش نشستم التماس میکرد که آرام بکنمش چون کیرم براش کلفت بود . به سختی خودم را کنترل کردم تا با سکوت خود افتضاحی را که بوجود آورده بودم را لو ندهم. حمیرا هم کیر که نه بلکه دودول شل و ول و بی حس مرا بیرون کشید و در دهان خود جای داد و شروع به مکیدن و لیسیدن و مالیدن کرد و تا اینکه بزرگ و بزرگ تر شد و حالت عادی خودش را پیدا کرد و با دست راستش انتهای کیر مرا گرفته و سر پهن و نرمش را به لپ هایش و لبهایش میزد . باز هم به یاد حرف ارش افتادم که میگفت چه حرفه ای ساک میزد !!! در این موقع قطره اشکی از چشم چپم سرازیر شد . حمیرا را شدیدا متعجب کرد و جان خودش را قسم داد تا حرف دلم را بریزم بیرون و در ادامه گفت در عرض این هشت سال تا بحال نشده بود که هفت ، هشت روز منو نکنی . بی اختیار گفتم که تو که چهار روز پیش با کس دیگری و جای دیگری فعالیت داشتی ! گفت بلههههههه نفهمیدم تو چی گفتی ؟ گفتم همینی که گفتم. گفت واسه خودت چی میگی و خیال بافی میکنی . گفتم حاشا نکن از همه چیز باخبرم چون خودم باعثش شدم فکر میکردم که آنقدر محکم هستی که گول یک مرد غریبه را نخوری و با او قرار سکس کردن نزاری . با تعجب گفت موضوع چیه ؟ چرا و به چه حقی به من تهمت میزنی ؟ گفتم تو چهار روز پیش با فردی بنام ارش سه راه تهرانپارس قرار ملاقات نزاشتی و به همراه اون آقا به منزلش نرفتی ؟ حمیرا بعد از قطع حرفام با صدای بلند شروع به خندیدن کرد و گفت عجب خری هستی ، فکر میکنی که کیر تورو با کیر کس دیگری عوض میکنم ؟ گفتم حالا که کردی ! گفت اول بگو از کجا فهمیدی که من با مردی بنام ارش دوست شدم تا من هم بگم که چکار کردم. در حالی که با دو دستش کیرمو میمالید کل ماجرا را برایش تعریف کردم و با پوز خند گفت جریمه ات یک هفته پول خرج کردن دو خانواده در متل قو هستش . گفتم مگر میشود که شما دو تا را روبرو کنم ؟ خیلی جدی گفت که نه من آرش را دیده ام و نه ارش مرا چون بعد از یک هفته مزاحمت و تکرار تماس در ساعتهای مختلف به گوشی من کنجکاو شدم تا بفهمم که شماره منو از چه کسی گرفته و بظاهر خودم را علاقه مند به او نشان دادم و چند روز بعد با او قرار گذاشتم ولی خودم نرفتم یه دوستی دارم که در باشگاه حدود سه ماهی هست آشنا شدم .این دوست من حدود یک سالی هست که از شوهرش جدا شده . من هم موضوع را برایش تعریف کردم و از او خواهش کردم به جای من سر قرار برود و با کل اطلاعاتی که به او دادم از او خواستم که تلاش کنه شاید متوجه بشه که شماره منو از کجا آورده . وقتی حمیرا این همسر خوشگل و نازم ماجرا را برام تعریف کرد به حدی خوشحال شده بودم که نمیدانستم فریاد بزنم ، بخندم و یا گریه کنم. فقط یادمه بغلش کردم و با دو دست خود آنقدر فشار بر سینه هایم اوردم که صدای شکستن قولنج و مهره های کمرش را در چندین نوبت شنیدم. هر دو به اطاق خوار رفتیم و تا جان در بدن داشتیم سکس کردیم . ناگفته نماند پس از شش ماه از کون سفید و سفت و خوشگل حمیرا هم بی نصیب نماندیم . و پانزده روز بعد من و همسرم و ارش و همسرش بمدت یک هفته بهترین تعطیلات را در متل قو گذراندیم. به همین دلیل همسرم حمیرا را بیش از پیش دوست دارم .
دوستتون دارم ولی نه به اندازه حمیرا .
نوشته: سینا
51 پاسخ به “شرط بندی سر همسرم (۲)”
رنگت کرده بیچاره . اون گفت تو هم باور کردی! امیدوارم که داستانت تخیلی باشه وگرنه همینیه که گفتم.نوش جونشون
نگارش متن بسیار ضعیف بود. وقتی خودت میگی نویسنده نیستی، خب ننویس. ولی اگر علاقه به نوشتن داری، کمی کتاب داستان و رمان مطالعه کن تا حداقل بتونی روان بنویسی.
اه گند زدی ، نه به اون داستان اولت که کیییر سیخ کن بود نه به این قسمت که حال گیری بود
دیدی کاربرا زیاد فحشت دادن اومدی داستانو یجوری تموم کردی که همه چی بخیر گذشتبا این داستانت ریدی به داستان قبلیت رفتآرش بعد سکس اومده نشونه های زن تو رو داده بعد زنت یکی دیگه رو فرستاده سر قرار؟؟ملتو کس گیر اوردی؟خراب کردی
یاد سریال های ماه رمضون افتادم ملت روانی شدن بخدا
جالب بود، یه حس خوبی تو نتیجهگیری داستان بود خوشم اومد، فقط این عبارت زنازاده تو عنوان داستان جریانش چیه؟
شاشیدی ترش کردی ، ریدی بدترش کردی.
ببخشید اسم آهنگ بعدیشون چیه حمیرا جان
ريدى برادر!اومدى ابروش رو درست كنى زدى خوار و مادرش رو به هم پيوند دادى، خااااااك رس تو اون كله ى كچلت! 🙂
منم دوستت دارم سينا جان ولى نه به اندازه كسخليت!
خوب بود، باحال بود؛ منم خوشحال شدم كه زنت خيانت نكرده؛ شايد اگه من جاي تو بودم و زنم خيانت مي كرد، نمي تونستم ديگهباهاش ادامه بدم
آقا کاری به راست و دورغ ماجرا ندارمهمین قدر که دستی دستی یه عمر با عذاب وجدان زندگی نکردی خیلی خوبهفقط یه مساله هست و اینه که وقتی زنی میگه من شوهر دارم معمولا آقایون بی خیالش می شوند نه اینه تازه شروع کنند به سریش شدنموفق باشی – بازم می گم کاری به راست و دروغ ماجرات ندارم اما اگر بنویسی بازم می خونم – راستی امیدوارم که ناگهان صدو هشتاد درجه تغییر وضعیت نداده باشی و یکهو کل ماجرا رو عوض کرده باشی – بالاخره در دو قسمت نوشتی و همه چیز ممکنه
شما گفتی و ما هم باور کردیمتو داستان قبلی دیدی بد گاف دادی اومدی جبران کنیاگه میخای باور کنیم شماره حمیرا رو بده از خودش بپرسیم…
بابیتا36موافقم البته بااستدلال خودم
با بیتا موافقم. کیرت کرده اگر داستانت حقیقی باشه.
ارش و حمیرا باهم شدن و پیچوندنت …
توهین ب خانوما نشه ولی راسته ک میگن شیطون جلوی حیله و نیرنگ زن زانو میزنه! از نظر من 80 درصد زنت با ارش خوابیده ولی با ی داستان سرهمی خیلی راحت گولت زده اگ میخاست حتی میتونست ی داستان دروغی قوی تری برات ببافه ولی با همون حرف خرت کرده
قشنگ معلومه داری شعر میگیآرش اومده نشونیای زنتو داده بعد حالا اومدی میگی زنت یکی دیگرو فرستاده؟؟مییییییره باوچطور زنت نیومده از روگوشی تو بفهمه اون شماره کیه؟؟ببین زنت دیگه ج ن د ه شده و تو سسخلی که باور نکردی اون داستان کذایی رو و اومدی اینجا ی جور دیگه وانمود کنیبد ک ی ر ی خوردی داداش ببببببببببببددد
یکی میاد وقت میزاره و داستان مینویسه یا خاطره، انقد چرت و پرت ننویسین خواهشا. به جای تشکر از این دوستان میاید فقط چرت و پرت مینویسید.قرار نیست همه ویکتور هگو باشن که!نویسنده عزیز دستت درد نکنه. موفق باشی
ناراحتم كردي ك منو اندازه حميرا دوس نداري
بر عكس قسمت قبل كه خوب نوشته بودي ، اين يكي بيشتر به ماستمالي و زيرابي در رفتن از فحشهاي احمق هايي بود كه تو سايت سكسي دنبال اخلاق عرفي مي گردند
توله سگاانقد فوحش و…کمن میترسم خاطراتمو اینجا بنویسمدمت گرم داداهرچی بودو نبود خودت میدونیو خداتاینارو ول کناگه هرکی میخاست قاضی بشه کهمه ی دزدا الان واس خودشون یلی بودن
احیانا خواب و خیال نبود؟
نظر من اینه کسی ک واقعا وقت مزاره و زحمت میکشه یک داستان مینویسه بهش احترام بزارید ن اینکه اینهمه فحش بارش کنید
فقط میشه گفت احسنت بر آرش کمان کییرزنتو خوابوند و مختو گذاشت تو فرغوناگه جای تو بودم آدرس زن مطلقه رو میگرفتمهم میکردمش هم همون زیر اعتراف ازش میگرفتم که قضیه راسته یا کجه؟؟؟؟
عجب…
به به
آرش بود يا نادر؟
کنجکاو شده شمارشو از کجا اورده بعد دوستش که بدنساز بوده و یه سال بوده طلاق گرفته رفته به ارش داده؟
همانطور که حدس میزدم خانومت خیانت نکرده و به همین خاطر نوشته بودی هیچکسو بقدر او دوست نداری اما با این وجود کاری که کردی کار فوق العاده اشتباهی بوده چرا که همیشه این تو ذهنت خواهد بود که آیا همسرم به من راست گفته ؟؟ و اینکه … دلیلی نداشت که همسرت در مورد مزاحم تلفنیش انقدر کنجکاوی کنه چرا که به گفته خودت آرش فقط شماره تلفنشو داشت و میتونست حتی شانسی گرفته باشهفکر کردن به مسائل اینچنینی میتونه هر زندگی آرومی رو تبدیل به جهنم بکنهراستی این زنازاده تو عنوان داستانت ؟؟؟؟؟
کلید اصرار قسمت 13آیا این داستان واقعی است
افرین به تو که به ارمانهای عنقلاب وفادار موندی
این آقای مجلوق ، احتمالا اسمش نادره ولی تو خونه صداش میکنن سینا!!!من موندم مدیران محترم سایت چه اصراری دارن به گذاشتن روزانه ده دوازده تا داستان مزخرف و چرت که همه هم اصرار دارن که بگن خاطره هستنبخدا فکر کنم همه این داستانهای چرند و پرند رو پنج، شیش نفر مینویسن
سلام نمیگم دروغ گفتین یا خانومت گولت زده.بنظرم بعد ازفهمیدن موضوع حالت بد میشه رفیقت سریع متوجه میشه با خانومت حرف میزنه تازه میفهمن چی شده.برا همین خانومت با یکی از دوستاش هماهنگ میکنه و خیلی شیک و مجلسی کاری میکنه شما مجبور شی بپذیری .وگرنه ته دل میدونی که خانومت خیانت کرده.این نوعی ماله کشی هست.ظاهرش درست میشه اما دقت کنی آثاره ماله کشیدن مشخصه.
مثال واضح تر بزنم همه ما میتونیم که فرنود در برنامه خاله نرگس گفت شوشولمو خودم میشورم.اما خاله نرگس سریع ماله کشید و شوشول رو تبدیل به ماشین لباسشویی کرد.اگر کودکی اطرافمون بود ما هم راجع به خطرات لباسشویی حرف میزدیم نه شستن شوشول. گاهی مجبوریم گوش هامون رو مخملی فرض کنیم.
من بجای خانومت بودم وقتی متوجه میشدم شوهرم تلفنم رو داده به یک نره خرتا شرط مسخره و بی ارزشش رو برنده بشه فقط یک تف مینداختم توی صورتت و برا همیشه ترکت میکردم نمیومدم قربون صدقت برم بگم عزیزم چند روزه منو بغل نکردی.حالا بخاطر اینکه بهم شک داری بریم شمال کنیزیت بشم.
من از این داستانا ندوس ولی زحمت کشیدی دیگه لایک
ملت و کوس گیر آوردییا بقول بچه ها داستان و عوض کردییا زنت پیچوندتتو احتمال سوم اینکه تو قسمت پایانی جق نزدی
اه… لامصب چرا داستانها دیگه شربت نداره…
سکانس آخرش مرده ازبالای پشت بوم میپره تو حیاط با زنه میخونن:آااااایییییی،،،میناجودییییی،،،،،مینا جودییییمردتیکه حارام زادی
داستان جالبی بود ولی خیلی به تخلیل نزدیک بود تا واقعی . بهرحال اگه واقعی باشه بهت باید نازید که افکار خوبی داری و بازی جذابی داشتی تا ببینیم در متل قو چه گذشته …
منم میگم رنگت کرده مکر زنا رو نشناختی هنوز واسه اینکه مطمئن شی حصوصیات دقیق زنتو از دوستت بپرس معلوم میشه
با بیتا 36 و نسرین 19 موافقم
ببین زنت داده باشه تقصیر خودته چون گو خوردی شمارشو دادی به رفیقتنداده باشه دمش جیزبرو بچسب به زندگیتدو سه روز دگ میمیریبه حرف اینام نگا نکناز قدیم گفتم کافر همه را به کیش خود پندارد …راستی یه عکس از حمیرا بزار تو تاپیک ببینیم چی هست این بانو حمیرا
آخرش مثل سریالای ایرانی تموم شد
خاك بر سرت اي كوني حميرا فشرده و غلنج شكسته اي احمق نادان با اين داستان امدي ابرو بخري اي ابله كير ارش از وسط دو نيمه ات كند حرامي تف بر شرف نداشته ات ادمي هرچقدر هم حقير و پست باشد در شرط بندي ناموس فروشي نميكند اي حرامي
دادا توباخودت تکرارکن زنم نداده روزانه ۱۷مرتبه .دهن آرش وحمرا چیییز
به نظرم تو كسكشي خواستي اينجا جلب كير كني اما ديدي ملت هميشه در صحنه از تعدا گذشتن امدي كس را از پارگي مفرط نحات دادي بدبخت حرومي كير سوسك فاضلاب توي كونت
صلوات بر محمد ???
داداش دو حالت داره یا داستانت تخیلی بود یا زنت یه کوس و کون حسابی داده
خب بعدش ارش که اون زنه رو کرده چطور قبول کرد که شرطو باخته؟ خب شماره رو گرفته زنه رو هم کرده ،یعنی شرطو برده، سوتی دادی ها بچه کووونی…مثلا سوژه جدید میخاستی اختراع کنی، تازه زنی که اینقدر حرفه ای باشه که زنی رو برای یکی جور کنه ،که باید خیلی جنننده باشه،